اقسام عبادت
[اقسام عبادت]
در كتاب كافى از امام صادق ع روايت آمده، كه در معناى عبادت فرمودهاند:
عبادت سه جور است، مردمى هستند كه خدا را از ترس عبادت مىكنند، عبادت آنان عبادت بردگان ناتوان است، و منشاش زبونى بردگى است، مردمى ديگر خداى تبارك و تعالى را بطلب ثوابش عبادت مىكنند، عبادت آنان عبادت اجيران است و منشا آن علاقه باجرت است، مردمى ديگر خداى عز و جل را بخاطر محبتى كه باو دارند عبادت مىكنند، عبادت آنان عبادت آزادگان، و بهترين عبادت است. [1]
و در نهج البلاغه آمده كه مردمى خدا را بدان جهت عبادت مىكنند كه بثوابش رغبت دارند، عبادت آنان عبادت تجارتپيشگان است، و خود نوعى تجارت است، قومى ديگر خدا را از ترس، بندگى مىكنند، كه عبادتشان عبادت بردگان است، قومى سوم هستند كه خدا را از در شكر عبادت مىكنند، كه عبادت آنان عبادت آزادگان است.[2]
و در كتاب علل، و نيز كتاب مجالس، و كتاب خصال، از امام صادق ع آمده: كه فرمودند مردم، خدا را سه جور عبادت مىكنند، طبقهاى او را بخاطر رغبتى كه بثوابش دارند عبادت مىكنند، كه عبادت آنان عبادت حريصان است، و منشا آن طمع است، و جمعى ديگر او را از ترس آتش عبادت مىكنند، كه عبادت آنان عبادت بردگان، و منشاش زبونى و ترس است، و لكن من خداى عز و جل را از اين جهت عبادت مىكنم، كه دوستش دارم، و اين عبادت بزرگواران است، كه خدا در بارهشان فرموده: (وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ و ايشان در امروز از فزع ايمنند)، و نيز فرموده: (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي، يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ[3]، بگو: اگر خدا را دوست ميداريد پس پيروى من كنيد تا خدا هم دوستتان بدارد)، پس هر كس خداى عز و جل را دوست بدارد، خدا هم او را دوست ميدارد، و هر كس خدا دوستش بدارد، از ايمنان خواهد بود، و اين مقامى است مكنون، و پوشيده، كه جز پاكان با آن تماس پيدا نمىكنند.[4]
مؤلف: از بيانى كه در گذشته گذشت، معناى اين سه روايت روشن ميشود، و اگر عبادت احرار و آزاد مردان را گاهى به شكر، و گاهى ديگر به حب، توصيف كردند، از اين جهت است كه برگشت هر دو بيكى است، چون شكر عبارت است از اينكه نعمت ولى نعمت را در جايش مصرف كنى، و شكر عبادت باين است كه از روى محبت انجام شود، و تنها براى خود خدا صورت بگيرد، نه منافع شخصى، و يا دفع ضرر شخصى، بلكه خدا را عبادت كنى، بدان جهت كه خدا است، يعنى بذات خود جامع تمامى صفات جمال و جلال است، و او چون جميل بالذات است، ذاتا محبوب است، يعنى خودش دوست داشتنى است، نه اينكه چون ثواب ميدهد، و يا عقاب را بر ميدارد؟ مگر محبت جز ميل بجمال و مجذوب شدن در برابر آن چيز ديگرى است؟.
پس برگشت اينكه بگوئيم: خدا معبود است، چون خدا است، و يا چون جميل و محبوب است، و يا چون ولى نعمت است، و شكرش واجب است، همه بيك معنا است.
و از طرق عامه از امام صادق ع روايت شده كه در تفسير آيه (إِيَّاكَ نَعْبُدُ) الخ، فرموده: يعنى، ما از تو غير تو را نميخواهيم، و عبادتت در عوض چيزى نمىكنيم، آن طور كه جاهلان به خيال خودتوراعبادت مىكنند، درحالى كه دردل بيادهمه چيز هستندجزتو.[5]
مؤلف: اين روايت به نكتهاى اشاره مىكند، كه قبلا از آيات مورد بحث استفاده كرديم، كه معناى عبادت، حضور و اخلاص است، چون عبادت بمنظور ثواب، و يا دفع عذاب، با خلوص و حضور منافات دارد.
و در كتاب تحف العقول، از امام صادق ع روايتى آمده، كه در ضمن آن فرمود: هر كس معتقد باشد كه خدا بصفت عبادت ميشود، نه به ادراك، اعتقاد خود را بخدايى حوالت داده كه غايب است، و كسى كه معتقد باشد كه پروردگار متعال به صفت موصوفش عبادت ميشود، توحيد را باطل كرده، چون صفت، غير موصوف است، و كسى كه معتقد باشد كه موصوف، منسوب به صفت عبادت ميشود، خداى كبير را كوچك و صغير شمرده است، پس مردم، خدا را آن طور كه هست نميتوانند اندازهگيرى كنند.[6]
[معنى" اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ" و پاسخ ضمنى به شبهه تحصيل حاصل]
و در كتاب معانى، از امام صادق ع روايت آورده، كه در معناى جمله: (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ فرموده: خدايا ما را بلزوم طريقى ارشاد فرما، كه به محبت تو، و به بهشتت منتهى ميشود، و از اينكه پيروى هواهاى خود كنيم، و در نتيجه هلاك گرديم، جلو مىگيرد، و نيز نمىگذارد آراء خود را اخذ كنيم، و در نتيجه نابود شويم. [7]
و نيز در معانى از على ع روايت آورده، كه در باره آيه نامبرده فرمود: يعنى خدايا! توفيق خودت را كه ما تا كنون بوسيله آن تو را اطاعت كرديم، در باره ما ادامه بده، تا در روزگار آيندهمان نيز هم چنان تو را اطاعت كنيم.[8]
مؤلف: اين دو روايت دو وجه مختلف در پاسخ از شبهه تحصيل حاصل را بيان مىكند، شبهه اين بود كه شخص نمازگزار، راه مستقيم را يافته، كه نماز مىگزارد، ديگر معنا ندارد در نماز خود از خدا هدايت بسوى راه مستقيم را درخواست كند. روايت اولى پاسخ ميدهد به اينكه: مراتب هدايت در مصداقهاى آن مختلف است، و نمازگزار همه روزه از خدا ميخواهد از هر مرتبهاى كه هست بمرتبه بالاتر هدايت شود، و روايت دومى پاسخ ميدهد: كه هر چند مراتب آن در مصاديق مختلف است، و لكن از نظر مفهوم يك حقيقت است، و نمازگزار نظرى باختلاف مراتب آن ندارد، بلكه تنها نظرش اين است كه اين موهبت را از من سلب مكن، و هم چنان آن را ادامه بده.
و نيز در معانى از على ع روايت آورده كه فرمود: صراط مستقيم در دنيا آن راهى است كه كوتاهتر از غلو، و بلندتر از تقصير، و در مثل فارسى نه شور شود، و نه بى نمك باشد، بلكه راه ميانه باشد، و در آخرت عبارتست از طريق مؤمنين بسوى بهشت.
[مراد از" الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ"]
باز در معانى از على ع روايت آورده، كه در معناى جمله (صراط الذين) الخ، فرمود: يعنى بگوئيد: خدايا ما را به صراط كسانى هدايت فرما، كه بر آنان اين انعام فرمودى كه موفق بدينت و اطاعتت نمودى، نه اين انعام كه مال و سلامتىشان دادى، چون بسا ميشود كسانى به نعمت مال و سلامتى متنعم هستند، ولى كافر و يا فاسقند.
آن گاه اضافه فرمود: كه ايشان آن كسانيند كه خدا در باره آنها فرموده: (وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ، فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ، مِنَ النَّبِيِّينَ، وَ الصِّدِّيقِينَ، وَ الشُّهَداءِ، وَ الصَّالِحِينَ، وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً)
بحث روايتى ديگر
[چند روايت درباره مراد از" صراط مستقيم"]
در كتاب فقيه و در تفسير عياشى از امام صادق ع روايت آوردهاند، كه فرمود:
صراط مستقيم، امير المؤمنين ع است.
و در كتاب معانى از امام صادق ع روايت آورده، كه فرمود: صراط مستقيم، طريق بسوى معرفت خدا است، و اين دو صراط است، يكى صراط در دنيا، و يكى در آخرت، اما صراط در دنيا عبارتست از امامى كه اطاعتش بر خلق واجب شده، و اما صراط در آخرت، پلى است كه بر روى جهنم زده شده، هر كس در دنيا از صراط دنيا بدرستى رد شود، يعنى امام خود را بشناسد، و او را اطاعت كند، در آخرت نيز از پل آخرت باسانى مىگذرد، و كسى كه در دنيا امام خود را نشناسد، در آخرت هم قدمش بر پل آخرت مىلغزد، و بدرون جهنم سقوط مىكند.[9]
و نيز در كتاب معانى از امام سجاد ع روايت آورده كه فرمود: بين خدا، و بين حجت خدا حجابى نيست، و نه خدا از حجت خود در پرده و حجاب است، مائيم ابواب خدا، و مائيم صراط مستقيم، و مائيم مخزن علم او، و مائيم زبان و مترجمهاى وحى او، و مائيم اركان توحيدش، و مائيم گنجينه اسرارش.[10] و از ابن شهر آشوب از تفسير وكيع بن جراح، از ثورى، از سدى، از اسباط از ابن عباس روايت شده، كه در ذيل آيه: (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) گفته: يعنى اى بندگان خدا، بگوئيد: خدايا ما را بسوى محبت محمد و اهل بيتش ارشاد فرما.[11]
مؤلف: و در اين معانى روايات ديگرى نيز هست، و اين روايات از باب جرى، يعنى تطبيق كلى بر مصداق بارز و روشن آنست، مىخواهند بفرمايند كه مصداق بارز صراط مستقيم، محبت آن حضرات است.
[توضيح اصطلاح" جرى" يعنى تطبيق كلى بر مصداق بارز]
اين را هم بايد دانست، كه كلمه جرى (تطبيق كلى بر مصداق)، كه ما در اين كتاب از آن بسيار نام مىبريم، اصطلاحى است كه از كلمات ائمه اهل بيت ع گرفتهايم.
مثلا در تفسير عياشى از فضيل بن يسار روايت شده، كه گفت: من از امام باقر ع از اين حديث پرسيدم، كه فرمودهاند: هيچ آيهاى در قرآن نيست، مگر آنكه ظاهرى دارد، و باطنى، و هيچ حرفى در قرآن نيست، مگر آنكه براى او حدى و حسابى است، و براى هر حدى مطلعى است، منظورشان از اين ظاهر و باطن چيست؟ فرمود: ظاهر قرآن تنزيل آن، و باطنش تاويل آنست، بعضى از تاويلهاى آن گذشته، و بعضى هنوز نيامده، (يجرى كما يجرى الشمس و القمر)، مانند آفتاب و ماه در جريان است، هر وقت چيزى از آن تاويلها آمد، آن تاويل واقع مىشود،[12](تا آخر حديث). و در اين معنا روايات ديگرى نيز هست، و اين خود سليقه ائمه اهل بيت ع است، كه همواره يك آيه از قرآن را بر هر موردى كه قابل انطباق با آن باشد تطبيق مىكنند، هر چند كه اصلا ربطى بمورد نزول آيه نداشته باشد، عقل هم همين سليقه و روش را صحيح مىداند، براى اينكه قرآن بمنظور هدايت همه انسانها، در همه ادوار نازل شده، تا آنان را بسوى آنچه بايد بدان معتقد باشند، و آنچه بايد بدان متخلق گردند، و آنچه كه بايد عمل كنند، هدايت كند، چون معارف نظرى قرآن مختص بيك عصر خاص، و يك حال مخصوص نيست، آنچه را قرآن فضيلتخوانده، در همه ادوار بشريت فضيلت است، و آنچه را رذيلت و ناپسند شمرده، هميشه ناپسند و زشت است، و آنچه را كه از احكام عملى تشريع نموده، نه مخصوص بعصر نزول است، و نه باشخاص آن عصر، بلكه تشريعى است عمومى و جهانى و ابدى.
و بنا بر اين، اگر مىبينيم كه در شان نزول آيات، رواياتى آمده، كه مثلا ميگويند: فلان آيه بعد از فلان جريان نازل شد، و يا فلان آيات در باره فلان شخص يا فلان واقعه نازل شده، بارى نبايد حكم آيه را مخصوص آن واقعه، و آن شخص بدانيم، چون اگر اينطور فكر كنيم، بايد بعد از انقضاء آن واقعه، و يا مرگ آن شخص، حكم آيه قرآن نيز ساقط شود، و حال آنكه حكم آيه مطلق است، و وقتى براى حكم نامبرده تعليل مىآورد، علت آن را مطلق ذكر مىكند.
مثلا اگر در حق افرادى از مؤمنين مدحى مىكند، و يا از عدهاى از غير مؤمنين مذمتى كرده، مدح و ذم خود را بصفات پسنديده، و ناپسند آنان تعليل كرده، و فرموده: اگر آن دسته را مدح كردهايم، بخاطر تقوى، و يا فلان فضيلت است، و اگر اين دسته را مذمت كردهايم، بخاطر فلان رذيلت است، و پر واضح است كه تا آخر دهر، هر كسى داراى آن فضيلت باشد، مشمول حكم آن آيه است، و هر كسى داراى اين رذيلت باشد، حكم اين آيه شامل حالش مىشود. و نيز قرآن كريم خودش صريحا بر اين معنا دلالت نموده، مىفرمايد: (يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ، خدا با اين قرآن كسى را هدايت مىكند، كه پيرو خوشنودى خدا باشد)، و نيز فرموده:
(وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ، لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ، وَ لا مِنْ خَلْفِهِ، و اينكه قرآن كتابى است عزيز، كه نه در عصر نزول، باطل در آن رخنه مىكند، و نه در اعصار بعد)،[13]و نيز فرموده: (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ، بدرستى كه ما قرآن را نازل كرديم، و بطور قطع خود ما آن را حفظ خواهيم كرد).[14]
و روايات در تطبيق آيات قرآنى بر ائمه اهل بيت ع، و يا تطبيق بعضى از آنها بر دشمنان ائمه ع، و خلاصه روايات جرى بسيار زياد است، كه در ابواب مختلف وارد شده، و اى بسا عده آنها بصدها روايت برسد، و ما فعلا در اينجا نمىخواهيم همه آنها را ذكر كنيم، بلكه هر يك از آنها را در بحثهاى روايتى آنها ذكر مىكنيم و در اينجا تنها خواستيم معناى كلمه جرى را گفته، خاطر نشان سازيم: كه ما اين اصطلاح را از ائمه اهل بيت ع گرفتهايم، و حتى در بحثهاى روايتى نيز بيشتر آنها را متروك گذاشته، نقل نمىكنيم، مگر آن مقدارى را كه ارتباطى با بحث، و يا غرض از آن داشته باشد، (دقت فرمائيد).
تفسير عرفاني آيات ششم وهفتم
«صراط» در اصل «سراط» بسين بوده براى اينكه منطبق و مناسب گردد با طاء سين را صاد نمودند و در آن پنج طور قرائت شده يكى بسين و يكى بصاد و بسه وجه ديگر نيز قرائت شده كه مورد استعمال قراء نيست خلاصه «صراط» را بسين «سراط» يا بصاد «صراط» هر كدام قرائت شود صحيح است در كتاب معانى الاخبار از تفسير امام حسن عسكرى (ع) و او از صادق آل محمد (ص) چنين نقل مينمايد كه در تفسير اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ فرموده (خداوندا ما را ارشادفرما و ملزم گردان بطريقى كه برساند ما را بسوى محبت تو و بدرجات عاليه بهشت تو و باز دار ما را از اينكه متابعت نفس خود نمائيم و هلاك گرديم.
و در تفسير على بن ابراهيم از امام صادق (ع) نقل ميكند كه فرمود (صراط مستقيم أمير المؤمنين است) آرى راه حق و طريقى كه منتهى بقرب جوار رب العالمين ميگردد همان طريق و راهى است كه پيشوايان بشر و ائمه طاهرين ما را بآن رهسپار فرمودهاند اگر ماها قدم پشت قدم آن بزرگواران نهيم و بروش آنها رفتار نمائيم سعادتمندترين خلق و كامياب ترين مردم خواهيم بود.
(كلام بيضاوى در تفسير «اهدنا»)
براى وضوح مطلب كلام بيضاوى را ترجمه مينمايم چنين گويد قوله تعالى «اهدنا» بيان طلب استعانت و يارى است كه بنده از خدا مينمايد گوياخداوند ميفرمايد اى بنده من چگونه تو را يارى نمايم عرض ميكند اى خداى من هدايت نما ما را براه مستقيم.
و هدايت راه نمايى بخير است وانواع واقسام بيشمار دارد لكن بعضى مترتب بر بعض ديگر است.
اول چيزى كه سبب هدايت انسان ميشود اين است كه از طرف مبدء فيّاض، قوا و مشاعرى بوى افاضه ميگردد مثل قواى حسيّه و عقليّه كه بشر بتواند بآنها مقاصد خود را انجام دهد-
(2) علامات و آثار و دلائل و امورى است كه بآن بين حق و باطل تميز داده شود.
(3) ارسال رسل و انزال كتب آسمانى است كه طريق و روش سعادت و كاميابى را ببشر مىآموزد.
(4) از طريق هدايت اين است كه پرده از قلب انسان برداشته شود و بالهام و رؤياى صادقه اشياء همان طورى كه هست براى وى مكشوف گردد و آنها را مشاهده نمايد و اين قسم از مشاهده مخصوص بانبياء و اولياء ميباشد.
و شايد بقسم اول اشاره دارد قوله تعالى رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى [15]و به دوم قوله تعالى وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ سوره بلد آيه 10 فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى[16] سوره فصلت آيه 16 و بسوم نظر دارد قوله تعالى: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا [17] و بچهارم قوله تعالى أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ [18]پايان
(امر و دعا در معنى يكى است)
و بايد دانست كه امر و دعاء در معنى يكى است تفاوت بين آنها بر تبهكاران است كه دعاء طلب نمودن دانى است از عالى بطور ذلت و كوچكى، امر طلب نمودن عالى است از دانى بطور علو و استيلاء و بزرگى در پاسخ اعتراض كه آيا دين اسلام طريق مستقيم نيست و كسى كه بر دين اسلام است چه معنى دارد كه مكرر از خدا بطلبد كه وى را هدايت نمايد بطريق مستقيم بلكه تحصيل حاصل است علماء تفسير در اينجا چند معنى گفتهاند:
1- هدايت كن ما را يعنى ثابت بدار ما را بر دين حق زيرا كه خداوند خلق را هدايت نمود بدين حق و ملت اسلام مگر آنكه ممكن است لغزشى پيدا شود و شك و ريب براى كسى پديد گردد اين است كه ما مأموريم از خداوند طلب استقامت نمائيم بر دين حق با زيادتى ايمان چنانچه فرموده وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً سوره محمد آيه 19 2- ثابت گردان ما را بر دين حق در آينده چنانچه در گذشته عمر بر دين حق ثابت بوديم و مطابق همين معنى از أمير المؤمنين عليه السّلام روايت كردهاند آرى ممكن همين طورى كه در حدوث محتاج بعلت محدثه است در بقاء نيز محتاج بعلت مبقيه است پس باين لحاظ بايستى على الدوام از خداوند طلب نمائيم كه ما را بر دين حق و صراط مستقيم ثابت دارد و از كج روى و لغزش نگاه دارد و در هيچ حالى ما را بخود وانگذارد كه اگر آنى نظر لطف از ما باز دارد طعمه شيطان و اسير قواى سبعيه و شهويه خواهيم گرديد اين است كه بامر حق تعالى بايستى هميشه ثبات و استقامت از خدا بطلبيم و عرض كنيم رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا سوره آل عمران آيه 6 3- مقصود دعاء كردن و عرض حاجت نمودن است و دعاء يكى از عبادات بسيار نيكو بشمار ميرود زيرا كه عرض حاجت نمودن بطور تذلل و فروتنى سبب قرب بحق تعالى ميشود و نيز در اينكه آيا مقصود از صراط مستقيم چيست كه مأمور گشتهايم از خدا طلب كنيم كه بآن هدايت يابيم، بين مفسرين گفتارى است 1- مقصود از صراط مستقيم قرآن است نظر بروايتى كه از رسول اكرم (ص) و حضرت أمير المؤمنين (ع) رسيده.
2- طريق مستقيم دين خداست كه نيز بازگشت باول مينمايد، از رسول اكرم (ص) چنين روايت ميكنند كه آن جناب سه خط كشيد يكى طرف راست خود و ديگر طرف چپ خود و خط ديگر مقابل روى خود و فرمود اين راه خداست و اين آيه را خواند أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ[19] سوره انعام آيه 154 3- در بسيارى از احاديث از ائمه طاهرين رسيده كه طريق مستقيم، پيغمبر (ص) و اوصياء آن بزرگوار است.
خلاصه، معنى اين است كه از خداوند مسئلت مينمائيم كه ما را هدايت و رهبرى فرمايد بطريق مستقيمى كه سر انجام آن منتهى گردد
بمقام قرب رب العالمين و رحمت غير متناهى او و آن همان راه و طريقى است كه انبياء و اولياى الهى در آن رهسپار گرديدهاند و از اعوجاج و كج روى كه در اثر خدعه نفس اماره و القاء شيطانى در ما پديد ميگردد ما را نگاه دارد و در طريق حق و حقيقت ثابت قدم گرداند.
و شاهد بر اينكه مقصود از طريق مستقيم همان طريق انبياء و اولياء الهى است اين است كه پس از آن فرمود، صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ راه و روش كسانى كه آنها را گرامى داشتهاى و ايشان مشمول انعام و اكرام تو گرديدهاند.
تفسير آيات ششم وهفتم درمجمع البيان
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ- با توجه به اينكه خواننده اين آيات و گوينده اين كلمات خود بر دين حق و راه راست است
در معناى «اهْدِنَا» ما را هدايت فرما اين وجوه گفته شده است:
1- پايدارى بر دين حق
ما را بر دين حق ثابت قدم و پايدار كن و اگر چه خداوند با لطف خود همه مردم را هدايت نموده است ولى گاهى انسان دچار لغزش شده و افكار باطلى بر دل و قلبش خطور ميكند بنا بر اين بجا است كه از خدا بخواهد او را بر دين حق استوار بدارد و روشنى بيشترى باو دهد كه سبب استقامت و پايداريش گردد همانطور كه خدا ميفرمايد:
«وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً»[20](كسانى كه هدايت و روشنى يافتهاند هدايتشان را افزون كند) در استعمالات مردم هم نظيرش زياد ديده ميشود مثلًا كسى كه مشغول خوردن است و ديگرى باو رسيده ميگويد: بخور يعنى ادامه بده.
2- پاداش و جزاء
بما پاداش راه راست و دين حق را عنايت كن نظير آيه كريمه «يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمانِهِمْ»[21](خداوند به آنان بسبب ايمانشان پاداش ميدهد) بنا بر اين معناى «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» اين است كه ما را به بهشت كه پاداش ما است هدايت فرما مؤيد اين وجه است آيه كريمه «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا»[22]
3- براى آينده
ما را در آينده عمرمان نيز براه راست هدايت فرما همانطور كه در گذشته هدايت فرمودى
خواستن آنچه هست!
باضافه- گاهى ممكن است دعا براى چيزى باشد كه حاصل است مانند آيه كريمه «رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ» (خدايا بحق حكم فرما) و معلوم است كه خدا بجز حق حكم نميكند. يا قرآن از زبان ابراهيم ميگويد. «وَ لا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ»[23](روزى كه كسان بر انگيخته ميشوند مرا خوار مگردان) كه بر فرض هم نميخواست خدا او را خوار نميكرد.
و همانطور كه گفتيم خود خواستن و دعا عبادت و انقطاع بسوى خدا از خلق است و احياناً فائده و مصلحت ديگرى نيز ممكن است در همين خواستن نهفته باشد همانطور كه ما با اعتقاد به يگانگى خدا و منزّه بودنش از همه عيوب اذكارى را چون:
لا اله إلّا اْللَّه، الْحَمْدُ لِلَّه، وَ سُبحانَ اْللَّه مىگوييم.
و نيز امكان دارد كه چيزهايى براى ما در صورت سؤال و در خواست داراى مصلحت بوده و بدون آن مصلحت نداشته باشد و خدا ما را براه راست قبلًا هدايت فرموده زيرا ميدانست كه ما از او در خواست خواهيم كرد.
ادامه تكليف
اثر ديگر اين دعا و در خواست اين است كه براى آينده خداوند اين تكليف را ادامه دهد تا مصلحت و پاداش زيادتر نصيب بنده گردد.
صراط مستقيم چيست؟
صراط مستقيم (راه راست) را باين چند امر معنا كردهاند:
1- «كتاب خدا» قرآن كه از رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و على عليه السلام و از ابن مسعود نيز اين معنا نقل شده است.
2- «اسلام» از جابر و ابن عباس.
3- دينى كه جز آن پذيرفته نيست. محمّد بن حنفيه ميگويد صراط مستقيم آن دينى است كه خدا غير از آن را از بندگان نمىپذيرد.
4- پيامبر و ائمه عليهم السلام- كه در روايات همين معنى وارد شده است.
و حق آن است كه «صراط مستقيم» معنايى عام و وسيع دارد كه همه اينها را شامل ميگردد و دينى كه خدا بدان امر كرده از توحيد و عدل و ولايت كسانى كه اطاعتشان را واجب دانسته مصداق آن است.
صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ- اين آيات بيان و توضيح صراط مستقيم است كه آن راه كسانى است كه تو بر آنان نعمت دادهاى و اين مردمى كه خدا بر آنان نعمت داده آيه كريمه معرفى ميكند وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ» (آنان كه خدا و اين پيامبر را اطاعت كنند همدم آن كسانند كه «خدا بر آنان نعمت داده است» از پيامبران و راستگويان و جانبازان و نيكوكاران) پس نعمت دادگان، اينان هستند.
كلمه نعمت از نظر لغت بمعناى زيادت و مبالغه است و در اين آيات صريحاً صراط مستقيم بعنوان «نعمت» ذكر شده است ولى پس از آنكه آن را براه كسانى كه
مورد نعمت قرار گرفتهاند معرفى مينمايد دانسته ميشود كه خود آن، نعمت است.
غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ- از نظر همه مفسران منظور از مردمى كه مورد خشم قرار گرفتهاند همان يهود است و بهمين مطلب دلالت دارد آيه كريمه: «مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِيرَ»[24] (كسانى را كه خدا بر آنان لعن و غضب كرده و آنان را به بوزينه و خوك مسخ نمود) و اينان همان يهود بودند زيرا اين مسخ شدگان همانها هستند كه آيات كريمه خطاب به بنى اسرائيل ميگويد: «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ» (شما دانستيد كسانى را كه نسبت به قانون و حكم روز شنبه تجاوز كردند و ما گفتيم بوزينگانى مطرود باشيد).
وَ لَا الضَّالِّينَ- و نه گمراهان. مقصود از گمراهان نصارى و مسيحيان است بدليل آيه كريمه «وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثِيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِيلِ»[25]
(هوسهاى گروهى را كه خود گمراه شدند و بسيارى را نيز گمراه كردند و از راه راست دور افتادند پيروى مكنيد)
صفت آشكار هر دسته
حسن بصرى ميگويد: وقتى قرآن يهود را «مغضوب عليهم» و نصارى را «ضالين» ميداند معنايش آن نيست كه يهود گمراه نيستند و يا نصارى مورد خشم قرار نگرفتهاند بلكه هر دو دسته هم مورد خشماند و هم گمراه اما از هر دسته صفت بارز و آشكارشان بيان شده است. تا چون علامتهايى آنان را از هم ممتاز كند.
مصداق هر دو صفت همه كفارند
بعضى ميگويند منظور از دارندگان اين صفتها همه كفّارند نه از هر صفت يك دسته بخصوص مراد باشد پس گفتن هر صفت بخاطر امتياز يافتن صاحب آن نيست بلكه براى دانستن و شناختن حال كفّار است.
مقصود از هر صفت جنس آن است نه يك دسته
عبد القاهر جرجانى در بيان اين آيات نظر ديگرى دارد، او ميگويد: مقصود از
اين دو صفت (غضب شدگان و گمراهان) معناى خود آنها است بدون آنكه اشاره به مردمى معيّن باشد مثلًا اگر شما گفتيد: بخدا پناه ميبرم از اينكه حال من حال غضب شدگان باشد منظور شما از غضب شدگان دسته معين و معلوم نيست و همچنين وقتى از خدا مىخواهيد كه پروردگارا مرا از كسانى قرار ده كه بر آنان نعمت دادهاى مسلماً شما مردم خاصّى را در نظر نمىگيريد.
چند حديث
در تفسير عياشى حديثى نقل ميكند كه محمّد بن مسلم از امام صادق عليه السلام پرسيد در باره آيه كريمه «وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ» حضرت فرمود: منظور، فاتحة الكتاب است كه گفتنش تكرار ميشود. سپس امام صادق اضافه ميكند كه رسول اكرم فرمود: خدا بر من منّت نهاد از گنج بهشت به فاتحة الكتاب كه در آن اين آيات است با اين خوّاص:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. كه خدا در بارهاش ميگويد: «وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً» «1» (و چون در قرآن پروردگارت را به يگانگى و وحدت ياد كنى آنان روى گردانيده گريزان ميشوند) «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ»- كه سخن بهشتيان است و خداى را از نيكى پاداش شكر ميكنند.
«مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ»- كه جبرئيل ميگويد هيچ مسلمانى آن را بزبان نمىآورد جز اينكه خدا و اهل آسمان او را تصديق مىنمايند.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ» بيان خلوص در عبادت خدا است و «إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» بالاترين و بهترين چيزى است از حاجات كه بندگان از خدا مىخواهند.
«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» همان راه پيامبرانى است كه خدا بر آنان نعمت داد «غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» همان يهود و «ضالّين» نصارى هستند.
محمّد حلبى ميگويد: امام صادق عليه السلام اين قسمت از حمد را چنين قرائت ميكرد.
«ملك يوم الدين» و نيز: «اهدنا صراط المستقيم» و در روايت ديگر اضافه ميكند كه حضرت ميفرمود: «صراط المستقيم» يعنى امير المؤمنين عليه السلام.
جميل از حضرت امام صادق نقل ميكند كه فرمود هر گاه بدنبال امام جماعتى بودى وقتى امام از قرائت فاتحه فارغ شد بگو: «الحمد للَّه رب العالمين».
و نيز فضيل از آن حضرت نقل ميكند كه فرمود وقتى فاتحه را خواند و تمام شد بگو «الحمد للَّه رب العالمين».
نظم اين سوره
وقتى شخص نعمتهاى خدا را در اين عالم با چشم ديد و در باره آنها انديشيد و دانست كه عاليترين و راستگوترين شواهد نعمتهاى خدا خود اوست. از نام خدا آغاز كرده بِسْمِ اللَّهِ ميگويد و اعتراف بخدائيش مىنمايد و از احساس اينكه رحمن و رحيم است در دلش آرامش و سكون مىيابد.
و پس از آنكه باين يگانه نعمت دهنده خود اعتراف نمود او را شكر ميكند و «الْحَمْدُ لِلَّهِ» ميگويد و وقتى مىبيند همانطور كه او مشمول نعمتهاى خدا قرار گرفته ديگران نيز از اين خوان گسترده بيدريغ بهرهمند اند ميفهمد كه او «رَبِّ الْعالَمِينَ» است و با ديدن رزق واسعش بهمه مردم، او را بنام «الرَّحْمنِ» ميخواند.
هنگامى كه نافرمانى مردم را در برابر اين همه نعمتها مشاهده كرد و اينكه آنان بجاى سپاسگزارى خدا پشت پا به احكام الهى ميزنند واجبات را ترك و گناهان را انجام ميدهند ولى خداى بزرگ نعمتهايش را از آنان نميگيرد و گناهشان را مىبخشد پس ميداند او «رحيم» است.
اين شخص موحّد، رفتار و سلوك مردم را نسبت بهم مىبيند كه بهم ستم كرده و حق همديگر را مىبرند و هيچ فردى از ديگرى بسلامت نيست مىفهمد كه بدنبال آنان روزى است كه خدا انتقام مظلوم را از ظالم خواهد كشيد و ميگويد «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ».
پس از فهميدن همه اين مطالب و پى بردن به اينكه براى او خالقىِ است رازق و رحيم كه مىميراند و زنده ميكند اشياء را پديد مىآورد و دو باره بسوى نيستى باز ميگرداند ولى خود او ذات زندهاى است كه هيچ چيز به او مانند نيست و خالقى است كه جز او كسى شايسته پرستش نيست و آن چنان خداى را با اين صفات شناخت كه گويى هم اكنون او را مىبيند در اين حال است كه روش سخن را تغيير ميدهد و از خبر به خطاب ميگرايد و ميگويد: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ» (خدايا تو را مىپرستيم) همانطور كه وقتى انسان شخصى را توصيف ميكند و صفاتش را شرح ميدهد و در اين ميان خود آن شخص كه وارد ميشود روش سخن را تغيير داده آن شخص را مخاطب قرار ميدهد.
سالك راه توحيد وقتى مىبيند دل انسان در معرض شبهات و هجوم آراء مختلف است و جز خدا كسى نمىتواند كمك او باشد لذا از خدا براى توفيق در طاعت و تهيه وسائل و اسباب آن در خواست كمك ميكند و ميگويد: «إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ».
عارفى كه بدين درجه از كمال معرفت رسيد و بر راه حق مستقيم شد ميترسد كه لغزشى برايش پيش آيد زيرا تنها معصومين هستند كه از خطا و لغزش ايمن و مصونند لذا از خدا توفيق ثبات و پايدارى و دوام بر راه خدا و ايمنى از لغزشها را مىخواهد و ميگويد«اهْدِنَاالصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ».
و كلمه صراط مستقيم لفظى است جامع معرفت احكام و توفيق عمل به شرايع و قوانين اسلام و پيروى از كسانى كه خدا اطاعت آنان را واجب دانسته است و دورى از گناه مىباشد وقتى همه اينها را دانست توجه پيدا ميكند كه براى خدا بندگانى است كه مشمول نعمتهاى مخصوص اويند. و خدا آنان را در ميان مردم بر گزيده و حجّت بر خلق قرار داده است پس از خدا مىخواهد كه او را نيز بدانان ملحق كند و بر راه آنان بدارد تا گمراهان گمراه كنندهاى كه دشمن حقيقت و كور از ديد واقعيت و مخالف راه اعتدالاند و مشمول غضب و لعن خدا قرار گرفتهاند و خدا بر ايشان رسوايى و عذاب مهيّا نموده است نتوانند در او اثر كنند و از شرشان محفوظ بماند و ميگويد «صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ»
تفسير روايي آيات ششم وهفتم
امام صادق (ع) در مورد (الحمد لله) فرمودند: شكر و سپاسگزاري براي خداست . و در مورد (ايا ك نعبد و اياك نستعين) فرمودند:مخاطيه با خداوند، اهدنا الصراط المستقيم : فرمود (طريق شناخت امام است )
راوي مي گويد : امام صادق (ع) صراط را وصف فرمودند و گفتند :هزار سال صعود و بالا رفتن و هزار سال پايين آمدن و هبوط و هزار سال صاف و هموار است .
راوي از امام صادق در مورد « صراط »پرسيدم . فرمودند : از مو باريكترو از شمشير تيزتر است از مردم كساني هستند كه مثل برق عبور مي كنند و گروهي مثل دويدن اسب از روي آن عبور مي كنند و گروهي پياده از آن عبور مي كنند و گروهي از آنها عبور مي كنند بر صراط در حال آويزان پس آتش چيزي از آنها رامي گيرد و بعضي از آنها را رها مي كند .
راوي مي گويد : امام صادق (ع) قرائت فرمودند : ( اهدناالصراطالمستقيم ،راه كساني كه به آنهانعمت دادي ، غيرالمغضوب عليهم و الضالين ) فرمودند : المغضوب عليهم : مناصبي ها ،الضالين : سهودي و نصاري هستند .
امام صادق (ع)فرمودند : المغضوب عليهم : ناصبي ها و،الضالين : ترديد كنندگاني اند كه امامشان را نمي شناسند .
اهدنا الصراط المستقيم :
از امام صادق عليه السلام «:روايت شده يعني :ما را راهنمايي كن بر ملزم بودن راهي كه ما را به محبت تو مي رساند و به بهشت مي رساند و مانع مي شود از اينكه تابع هواي نقسمان پس با اينكه بگيريم آراءخود را (عمل به نظر خود كنيم) پس هلاك شويم .
و از امير المومنين (ع) : يعني دوام بده براي ما توقيقت را توفيقي كه ما عطا كردي در روزهاي قبل ازاين تا اينكه اطاعت امر تو را كنيم مانند گذشته درادامه عمرمان.
ملا محسن فیض کاشانی گويد :به خاطر اينكه بنده محتاج است به هدايت در تمام امورش لحظه به لحظه و آن به آن پس ادامه هدايت، هدايت ديگري است بعد از هدايت اولي پس تفسير كردن هدايت به استدامه آن خروج از ظاهر لفظ نيست و از امير المومنين (ع)مروي است : صراط مستقيم در دنيا آن است كه كوتاه است اززياده گويي و بالاتراست از كوتاهي و با استقامت است و در آخر پل مومنين است به بهشت . و از امام صادق (ع)روايت شده صراط مستقيم راهي است به سوي شناخت خدا و آن دو،دو صراطند يكي صراط در دنيا و ديگري صراط در آخرت اما صراطي كه در دنياست او امام واجب الاطاعه مي باشد كسي كه او را در دنيا بشناسد و اقتدار كند بهدابتش گذشته است از صراطي كه سيد جهنم است در آخرت و كسي كه او را نشناسد در دنيا قدمش متزلزل شود از صراط در آخره پس مي افتد در آتش جهنم و از آن جضرت (ع) است : بدستيكه صراط امير المومنين (ع) است و در روايت ديگر فرمودند : معرفت اميرالمومنين است . و در ديگري معرفت امام است و در ديگري فرمودند:ما صراط مستقيم هستيم .
و قمي از امام صادق (ع)روايت كرده : صراط باريك تر از مو و برنده تر از شمشير است پس از مردم كسي مي گذرد مثل برق و كسي مثل مي گذرد و بعضي راه مي روند و بعضي ديگر مي گذرند بر صراط درحاليكه تعلق خاطر دارند پس چیزي از او را آتش مي گيرد و چيزي را ترك مي كند و در روايتي است كه : صراط تاريك است مردم به اندازه نور خودشان بر صراط پيش مي روند و سعي مي كنند .
مولف (الصافی) گويد :بيان آن به اندازه فهم توست اینكه براي هر انساني از ابتداءايجادش تا آخر عمرش انتقالات جبليه باطنيه است كمال و حركتهاي طبيعيه و نفسانيه که نشئت مي گيرد از تكرار اعمال و نشات مي گيرد از تكرار اعمال مقامات و احوال پس دائما از صورتي به صورتي و از خلقي به خلقي از عقيده اي به عقيده اي و از مقامي به مقامي و از حالي به حالي و از كمال به كمال تا اينكه برسد به عالم عقلي و عالم مقربين و ملحق شود به ملا اعلي و ملا پيش رفتگان اگر مساعدت كند او را توفيق و باشد از كاملين يا به اصحاب يمين ملحق شود اگر باشد از متوسلين با محشور شود با شياطين و اصحاب شمال اگر سيطان او را دوست خود گيرد . و خذلان و خميران او را مقدون شود در مال و اين معني صراط مستقيم است و از اوست آن راهي كه زماني كه مي رود آن را مي رساند او را به بهشت و انو آن چيزي است كه شرع مشتمل بر آن است مثل آنچه خداوند مي فرمايد : « بدرستيكه تو هدايت مي كني به صراط مستقيم » صراط خدا صراط توحيد است و معرفت و بين اضداد بودن در اخلاق و ملتزم بودن اعمال صالح . و كلا :صورت هدايت كه مومن براي خودش انشاءمي كند تا زماني است كه در خانه دنياست در حاليكه اقتدار كرده در دنيا به هدايت امامش و آن باريكتر از مو است و تيزتر از شمشير در معني تاريك است كه هدايت نمي شود به سوي آن مگر آن كسي كه خداوند براي او نوري قرار دهد كه با آن بين مردم راه رود و مردم به اندازه نورشان بر صراط راه روند و سعي كند .
و روايت كرده شيخ صدوق ا ز امام صادق (ع): بدرستيكه صورت انساني راه مستقيم به هر چيزي است و پل كشيده شده بين جهنم و بهشت .
مولف(الصافی) گويد :پس صراط و آنچه مي گذرد بر او يك چيز در هر قدمي قرار مي دهد قدمش را بر سرش يعني عمل مي كند برمقضي نور معرفتي كه به منزله سرش است بلكه قرار مي دهد سرش را بر قدمش يعني بنا مي شود معرفت او بر نتيجه عملش كه بود بنايش بر معرفت گذشته تا جايي كه قطع كرد منازل را به سوي خدا . « والي الله المصير».
و بدرستيكه معلوم شد از اين كه امام صراط مستقيم است و بدرستيكه او راه رود . بر صراط مستقيم و اينكه معرفت او شناخت صراط مستقيم است و شناخت راه رفتن برصراط مستقيم و بدرستيكه كسي كه بشناسد امام را و راه پرود بر صراطش سريع باشد و چه كند به مقدار نورش و معرفتش نسبت به امام به ( فلاح و رستگاري مي رسد )دخول جنه و نجاه از آتش پيروز مي شود و كسي كه امام رانشناسد درك نمي كند آن عملي كه انجام است پس قدمش تزلزل پيدا كرده و در آتش مي افتد .
تفسير روايي آيه آخر در «تفسیر الصافي» :
« صراط الذين انعمت عليهم » از امير المومنين (ع) روايت شده : يعني بگوييد ما را به صراط كساني كه به آنها نعمت داده اي به سبب توفيق به دينت و طاعتت نه به سبب مال و تندرستي پس بدرستيكه كساني كه مال و تندرستي دارند گاهي كافر و فاسق هستند (پس خدا نعمتي به آنها نداده و جزءانعمت عليهم نيستند )و فرمود : آنها كساني هستند كه خداوند فرمود هر كس كه اطاعت از خدا و رسولش كند پس آنها همراه كساني هستند كه خداوند برآنها نعمت داده از نبيين و راستگويان و شهدا و افراد صالح و ( چه رفيقان خوبي هستند آنان ).
« غير المغضوب عليهم » : فرمود (ع) :آنها يهودند آنهايي كه خداوند در مورد آنها فرمود كساني كه خدا لعنت كرده او را غضب نموه بر او .
« و لاالضالين » : گفت آنها نصاري هستند كساني كه خداوند در مورد آنها فرمود : بدستيكه گمراه شدند از قبل و گمراه كردند عده زيادي زا و اضافه كرد در تفسير امام (ع) . اينكه سپس اميرالمومنين (ع) فرمود :هر كس كفر به خداورزد پس بر او غضب شده و از راه خدا گمراه شده . پيغمبر اكرم (ص) فرمود :كساني كه نعمت بر آنها داده شده شيعيان علي (ع) اند يعني نعمت داده شده بر آنها به سبب ولايت علي بن ابي طالب (ع) غضب نشده بر آنها و گممراه نشدند . و از امام صادق(ع): يعني محمدا و ذريته . فرمود(ع) :آنان كه غضب شده بر آنان و گمراهان اهل شك هستند كسانيكه امام رامي شناسند .
مولف گويد :و داخل مي شود در صراط نعمت داده شده بر آنان هر ميانه روي و استقامت در اعتقادي يا عملي پس آنها كساني اند كه گفتند : پروردگارا ما الله است سپس استقامت ورزيدند داخل مي شود و در صراط كساني كه بر آنها غضب شده هر تفريط وتقصير مخصوصا زمانيكه باشد از علم مثل آنچه اننجام داد يهود با موسي وعيسي و محمد و در صراط گمراهان داخل مي شوند هر زياده روي و زياده گويي مخصوصا زماني كه ازجهل باشد مثل آنچه انجام داد نصاري با عيسي و آن بخاطر اين است كه غضب ملازم با دوري و طرد است و مقصد كسي است كه تدبير كرده و در معرض قرار داده خودش را پس او دور است و گمراهي غيبه از مقصود است و كسي كه افراط مي كند از حد گذشته و رو نموده پس او كسي است كه غائب شده از او مطلوب .
و از پيغمبر اكرم (ص) روايت شده : بدرستيكه ام الكتاب با فضيلت ترين سوره اي است كه خداوند آنرا نازل كرده در كتابش وآن شفاءاست.
نتيجه :
آنچه پس از بررسي اين سوره يا سوره هاي ديگر قرآن از ديدگاه هاي مختلف فهميده مي شود اين است كه قرآن داراي جوانب و ابعاد مختلفي است كه هر شخصيت علمي با در دست داشتن هر يك از ابزار علمي وقتي به سراغ قرآن مي آيد مي تواند از ديدگاه مسائل زيادي را در قرآن كشف كند مثلا وقتي يك فرد عمر خويش را در راه كسب علوم مختلف صرف كرده به سراغ قرآن مي آيد مي بيند قرآن در علوم مختلف داراي نظريات دقيق و عميق است گويا با يك كتاب جامع علوم برخورد كرده كه( از حيث اتقان مطالب و رئوس مسائل) در آن حاصل تحقيقات چندين ساله محققين نوشته شده .
و همچنين است زماني كه شخص عارفي در معاني آن تعمق و تفكر مي كند مي بيند تمام مفاهيم قرآن پل هايي هستند براي شناختن متكلم آن. مفاهيمي كه هر كدام موجي از درياي معارف قرآني اند و عارف براين موج ها سوار شده، در اين دريا غرق مي شود و مفاهيمي را كه برداشت مي كند وجه ايجاز قرآن بر مي شمارد .
همچنين اديبي كه با ديد ادبياتي رو به قرآن مي آورد و آن را زير و رو مي كند مي بيند قرآن چه عميق به مسائل ادبياتي و فصاحت و بلاغت پرداخته گويا كه در اصل وجه معجزه بودن قرآن فقط به همين فصاحت و بلاغت آن است و چه بسيار است مطالب ادبياتي كه شخص اديب از قرآن كشف مي كند گويا با يك كتابي كه اديب الادباي عرب آن را نوشته است سر و كار دارد بلكه بالاتر از آن.
و اما همه اينها يك طرف و ديدگاه معصومين عليهم السلام طرفي ديگر :آنچه كاشف از حقايق قرآني و معارف ايماني و مطالب ايقاني است كلام معصومين عليهم السلام است . كه خود ، قرآن ها ي ناطق و مفسرين عملي قرآن اند آن كساني كه در تفسير قرآن دچار خطاو اشتباه نمي شوند . نه غرق در ظواهر و نه غافل از بواطن مي شوند .
آن قرآنهاي مصوري كه نشست و برخاست و رفت و آمد و سكوت و تكلمشان تفسير قرآن است و آن كساني كه به و اسطه، واسطه فيض الهي يعني جبرائيل از الهامات دروني برخوردارند تا مثل قرآن صامت مردم جهان را به صراط مستقيم الهي دعوت كنند .
در واقع بهترين نوع تفسير قرآن تفسير آن با خود قرآن است چه تفسير با قرآن صامت و چه با قرآن هاي ناطق والا تفسير نمودن قرآن توسط اقوام مختلف در بسياري از موارد نه تنها كاشف از حقايق قرآني نيست بلكه جز تطبيق علوم و تحميل عقائد خود بر قرآن چيز ديگري نيست . همان طور كه علامه طباطبائي در ابتداي مقدمه تفسير الميزان مي فرمايند اين اشتباه از طرف گروه هاي مختلف با عقائد مختلف در طول تارخ بسيار صورت گرفته و همين مطلب ايشان را به نوشتن اين تفسير برانگيخت.
همه اينها يك طرف و ظرفيت تعمق انسان در فهم معارف والاي قرآن طرف ديگر كه در روايت است : « قرآن ظاهري دارد و باطني وبطن قرآن بطني دارد و آن بطن هم بطني دارد تا هفتاد بطن كه تمام تفاسيري كه از آن مي شود تفسير ظاهر آن است » .
در نتيجه آن چه براي ما كاشفيت از حقايق قرآني آن هم در حد فهم خودمان دارد همان تفاسير روايي است . و احتمالات علمي اگر چه طبق قاعده حجيت ظواهر اثبات يا مردود
مي شوند اما هميشه كاشف از حقايق قرآني نيستند .
لازم به ذكر است كه خود ائمه اطهار هم در تفسير قرآن از تفسير قرآن به قرآن استفاده
مي كردند . و از اصحاب خود مي خواستند تا مورد سوال تطبيق روايات با آيات قرآن قرار گيرند .
[1] - اصول كافى ج 2 ص 84 ح 5 باب العبادة
[2] - نهج البلاغه فيض الاسلام ص 1192 ح 229
[3] - آل عمران آيه 31
[4] - علل الشرائع ج 1 ص 12 ح 8 باب 8 و خصال ص 188 ح 259 و امالى صدوق ص 41 ح 4 طبع بيروت
[5] - نقل از تفسير صافى ج 1 ص 53 ط اسلاميه.
[6] - تحف العقول ص 242 طبع نجف.
[7] - معانى الاخبار ص 33 ذ ح 4
[8] - معانى الاخبار ص 33 ذ ح 4
[9] - معانى الاخبار ص 32 ح 1
[10] - معانى الاخبار ص 35 ح 5
[11] - مناقب ج 3 ص 73 س 8
[12] - سوره مائده آيه 16
[13] - سوره فصلت آيه 42
[14] - سوره حجر آيه 9
[15]- خدا آن كس است كه خلقت نمود هر چيزى را پس از آن هدايت نمود او را يعنى پس از خلقت راه هدايت را از طريق قوى و مشاعر بوى نمايانيد، سوره طه آيه 52
[16] -(النجدين) مثل دو راه است حق و باطل در اعتقاد، صدق و كذب در گفتار، جميل و قبيح در افعال، يعنى قوه تميز ببشر داديم كه تميز دهد بين حق و باطل و حسن و قبح را بشناسد پس خود بسوى اختيار دوست دارد كج روى را و ترجيح ميدهد كورى را بر هدايت.
[17] - قرار داديم آنها را پيشوا كه بامر ما خلق را هدايت نمايند
[18] - آنها كسانى ميباشند كه خداوند آنها را هدايت نموده و بهدايت آنها هدايت بيابند
[19] - اين است راه راست من متابعت نمائيد آن را و پيرامون راههاى متفرق نگرديد كه متفرق ميگرديد و گمراه ميشويد.
[20] - آيه 17 از سوره محمد
[21] - آيه 9 از سوره يونس
[22] - آيه 43 از سوره اعراف
[23] - آيه 87 از سوره شعراء
[24] - آيه 6 از سوره مائده
[25] - آيه 77 از سوره مائده
پایگاه مقالات