اقسام شفاعت
بخش پنجم : «اقسام شفاعت »
فصل اول :شفاعت فقهي و كلامي :
شفاعت گاهي به صورت فقهي است و گاهي به صورت كلامي ، شفاعت فقهي يعني آن كه شخصي در دنيا رابط و واسط شود تا منفعتي به خردي برسد و يا آن كه واسطه شود دفع ضرري از كسي شود چنين شفاعتي كه محور آن «فعل اختياري مكلف »است يا كار حسنه اي است و يا سيئه اي مي باشد اگر اين كار براي انجام دادن واجب يا مستحبي از جمله رسيدن نفع بر جامعه و يا دفع ضرر از آنها بود اين نوع كار واجب ي مستحب مي شود ولي اگر اين فعل مقدمه براي انجام كار حرام و يا مكروهي بود اين كارهم كه نوعي شفاعت است حرام يا مكروه مي شود . مثلاً براي تعطيل كردن حدود شرعي فردي از كسي شفاعت كند و...
آيه شريفه بر اين نوع از شفاعت دلالت دارد :
«من يشفع شفاعهً حسنهً يكن له نصيبٌ منها ومن يَشُفع شفاعهً شيئهًيكن له كِفلٌ منها و كان الله علي كل شيءمقيتاً»[1]
ترجمه : «هر كه سبب كار نيكويي شود هم او نصيبي كامل از آن برد و هر كه وسيله كار قبيحي گردد از آن سهمي بسزا خواهد يافت و خدا بر همه اعمال مراقب است ».
اما شفاعت كلامي كه بحث كنوني عهده دار آن است كاري است كه در گرو بايد و نبايدهاي اعتباري قرار نمي گيرد مانند فعل خداوند و ملائكه و حضرات معصومين كه ظرف اين نوع مسائل اعتباري قرار نمي گيرند .
فصل دوم : شفاعت تكويني و تشريعي .
شفاعت تكويني : قانون عليت و معلوليت از اموال مسلحي است كه هر فرد ،حقيقت پذيري آن را قبول مي كند روي همين اصل ،جهان يك سلسله اسباب و مسبباتي است كه مانند حلقه هاي زنجير به هم پيوند خورده است ولي بايد به اين نكته توجه شود كه همه اين علت ها در عرض يكديگر مي باشند و بالاتر از همه اين جلوه ها و علت ها العللي ( الله )وجود دارد كه به اين جهان ماده هستي بخشيده است و اوست كه علل و معاليل و تأثير هر يك از علل ها را به وجود آورده است و در نظام آفرينش هيچ علتي بدون مشيت واردة حكيمانه الهي مبدأ اثري قرار نمي گيرد و تأثيري از خودشان
نمي دهد. با اين مقدمه مي گوييم كه يكي ازي معاني شفاعت در قرآن اين است كه هيچ علتي بدون اذن و مشيت الهي تأثيري ندارد و علت اين كه به اين توع ايز تأثير شفاعت گفته مي شود اين است كه علل طبيعي با اذن و مشيت الهي جفت و جمع مي شود تا معلول تحقق پيدا كند و همان طور كه در اوايل مقاله گفتيم شفاعت در لعت به معناي «جفت »است در قرآن به اين نوع از شفاعت اشاراتي شده است از جمله آيةذيل :
«إنَّ ربكم الله الذّي خلق السموات والارض في سته ايامِ ثم استوي علي العرش يدبر الأمر ما من شفيع إلّابعدِ اذنه ذلكم الله بكم فاعبدوه أفلا تذكّرون»[2]
ترجمه : «پروردگار شما خدائي است كه آسمان ها و زمين را در شش دوره آفريده سپس بر عرش قدرت مستولي گرديد ،امومر جهان آفرينش را تدبير مي كند ،بدون اذن او شفيعي وجود ندارد ،اين است خداوند كه پروردگار شما است او را بپرستيد چرا متذكر نمي شويد ؟»
بنابر احتمال قوي بايد منظور از شفيع در اين آيه همان معناي فوق باشد چرا كه سباق آيه بر آن دلالت دارد و اگر بخواهيم منظور از شفاعت را شفاعت اصطلاحي [تشريعي ] بدانيم با سياق و مضمون آيه سازگار نمي باشد .
همچنين احتمال دارد بخشي از قرآن را كه اختصاص به رد افكار بت پرستان مكه دارد را ناظر به اين توع از شفاعت بدانيم چرا كه مشركان مكّه قائل به شفاعت بت ها بودند و علاوه بر آن ، آن ها منكر معاد بودند به همين علّت مي توان استظهار كرد كه مشركان مكه بت ها را شفيعات و وسايط در ارزاق و نعمت هاي تكويني مي دانستند در مسائل تشريعي و حقوقي[3] .
شفاعت تشريعي :آيات و روايات متعدّدي بر اين نوع از شفاعت دلالت دارد كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم واوصياي او مؤمنين را از جهنم نجات مي دهند كه ريشه اين آيات و روايات مربوط به تشريع است .
فصل سوم :«شفاعت تفضّلي [مغفرت ] و شفاعت رهبري [ عملي]»
شفاعت تفضّلي و يا مغفرت شفاعتي است كه شخص واسطه شود تا عبد گناهكاري بخشيده شود و يا علاوه بر آن ماية افزايش پاداش و ترفيع درجه او نيز باشد. بايد اين نكته را دانست كه در نظام آفرينش هميشه رحمت و سابقةالهي علاوه بر گامهايي كه خود انسان در جهت سعادت بر ميدارد ،مساعي انسان مي باشد و اين واقعيتي است در نظام هستي كه اصالت از آن رحمت و سعادت و رستگاري است و كفرو فسوقها و شرورها عارض و غير اصيل است به طور مثال در نظام هستي يكي از جلوه هاي رحمت الهي نمود تطهير است در علوم تجربي ثابت شده كه دريا و درختان گازائيدريد كربنك هوا را مي گيرند و جّو را تصفيه مي كنند و بر فرض آن كه اگر جوّ و هوا بوسيلةدرختان و درياها پاكسازي نمي شد زندگي هم در روي زمين محال مي شد . يكي ازديگر شواهد غلبه رحمت الهي بر غضب او اين است كه در نظام هستي اصالت از آن سلامتي و صحّت است و مرضها وبيماري ها استثنايي است و در دستگاه بدن نيرويي قرار دارد كه با ميكرب ها و اسباب بيماري ها مبارزه مي كند . مسئله مغفرت هم جداي ازي اصل رحمت الهي نيست و از همين اصل ناشي مي شود و تا آن جا كه قابليتي باشد تمام انسان هاي گناهكار را شامل مي شود .
و اما شفاعت رهبري و با عملي يعني اين كه انسان درپرتو كمك هاي ديگري ازگمراهي و در نتيجه از عذاب الهي نجات يابد مثلاً پيامبران و امامان و قرآن مايةنجات انسان از شقاوت و بدبختي و عذاب دوزخ شدند و از اين جهت شفيعي از شفيعان الهي هستند در روايات اسلامي به اين نوع از شفاعت تصريح شده است.
قال رسول الله صليالله عليه و آله و سلّم :
« فاذا التبست عليكم الفتن كقطع اليل المظلم فعليكم با القرآن فانه شافع مشفع و ماحل مصدق[4]»
ترجمه : «هنگامي كه فتنه ها ، آسمان زندگي شما را بسان تيره هاي شب تاريك فرا گرفت ،به قرآن پناه ببريد زيرا قرآن شفاعت كننده ايست كه شفاعت او پذيرفته مي گردد و سعايت كنندهاي است كه سعايت او قبول مي شود »
همانا اين نوع ازشفاعت از مصادق حقيقي شفاعت است چرا كه تعاليم پيامبران و امامان باعمل و ايمان انسان ها ضميمه شده و باعث سعادت انسان مي شود و هيچ گونه مجاز گويي در اين خصوص وجود ندارد لكن اين نكته قابل ملاحظه است كه ظرف وقوع اين شفاعت در دنيا مي باشد نه در آخرتچرا كه تعاليم پيامبران و حضرات معصومين در اين دنيا است هر چند نتيجه آن در آخرت ظاهر
مي شود و روي اين اساس نمي توانيم آيات شفاعت را مربط به اين نوع از شفاعت بدانيم چرا كه آيات شفاعت دلالت كامل دارد بر اين كه مسئله شاعت در آخرت تحقق پيدا مي كند نه آن كه اصل شفاعت در اين جهان و نتايج آن در جهان ديگر باشد .
«يومئذِ لا تَنُفَعُ الشفاهُ إلّا من أذِنَ لهُ الرَحمن و رَضي له قولاً »[5]
«يا أيهاالَّذين آمَنوا أنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناكم من قبل أن يَأْتي يومٌ لاَبيعٌ فيه وَلاخُله ٌو لا شفاعه ُ»[6]
كوتاه سخن آن كه هر چند شفاعت به معناي رهبري صحيح مي باشد لكن آيات شفاعت را در قرآن نمي توان ناظر به اين معني دانست .
بكي از دانشمندان محقق خواسته است كه ظرف اين نوع شفاعت را در آخرت تصوير كند از اين جهت موضوع «تجسم اعمال» را پيش كشيده است و فرموده است همان طور كه اعمال انسان در جهان ديگر به صورت حقيقي خود در مي آيد روابطي كه در اين جهان بين انسان ها بوده در آن جهان صورت عيني پيدا مي كند و بعد بوسيلةاين مطلب مي گويد كه شفاعت يك نوع تجسم ارتباط بين عبد گناهكار و اوصياي الهي در اين دنيا مي باشد[7] .
ولي بايد گفت كه تجسم اعمال و روابط، در يراي ديگر باعث نمي شود كه ظرف تحقق شفاعت رهبري دگرگون شود و وقت تحقق آن عوض شود و چيزي كه هست آن چه را كه در اين عالم چه از لحاظ عمل و جه از لحاظ ارتباط در جهان ديگربه صورت ديگري جلوه مي كند و در حقيقت بايد گفت تجسم اعمال جز همان خود عمل در دنيا چيزي نيست ولكن تيرگي هاي مادي و طبيعي خود را از دست داده و به صورت ديگري جلوه مي كند و هيچ گونه نو آوري و فعل و انفعال تاره اي صورت
نمي گيرد . [دقت كنيد] .
[1] - نساء - آيه 85
[2] - يونس – آيه 3
[3] - البته بعضي قائل بهاين قول هستند كه شفاعت آن ها كه طلب مي كردند شفاعت تشريعي مي باشد رأي مختار آن است كه مشركان مكه شفاعت تكويني را طلب مي كردند ولكن ديگر مشركان شفاعت تشريعي را مي طلبيدند .
[4] - اصول كافي- جلد 2- صفحه 599
[5] - طه – آيه 109
[6] - بقره – آيه 254
[7] - عدل الهب
پایگاه مقالات