شفاعت از ديدگاه كتاب
ب بخش دوم « شفاعت از ديدگاه كتاب »
مادةشفاعت با تمام مشتقات آ» حدود 30 بار در قرآن كريم ذكر شده است كه اين خود حاكي از اهميت اين مومضوع است [ البته بحث ها و اشارات ديگري در مورد اين مبحث بدون ذكر آن در قرآن آمده است ].
نتيجه گيري صحيح از آيات قرآن دربارةشفاعت در صورتي ميسر است كه همه آيات را با يكديگر سنجيم و از مجموع آيات يك نتيجه واحدي بگيريم نه آن كه يك آيه از قرآن را بگيريم و ديگر آيات در مورد شفاعت را ،از آن چشم پوشي كنيم ،همان طور كه وهابيون به اين روش غلط عمل كرده اند و اين اشتباه است كه بگوييم به بهانةآن كه آيات ديگر آيات متشابه [1] است آن را رها كنيم چرا كه اولاًهيچ كدام از آيات شفاعت از آيات متشابه نيست بلكه با توجه به سياق آيه مفهوم آيه كاملاً روشن خواهد شد نانياًٌ بر فرض آن كه آيات ديگر شفاعت متشابه باشند بايد بر اساس دستور قرآن[2] آيات متشابه را به آيات محكم ازجاع داده و بر اساس آن تفسير كنيم .
فصل اول «تقسيم بندي آيات مربوط به شفاعت »
· گروه نخست
دسته اي از آيات ،شفاعت را به طور كلي نفي مي كند و آن يك آيه بيشتر نيست .
«با أيهاالّذين آمنوا أنفقوا ممّا رزقتاكم من قبل أن يأتي يوم لا بيع فيه ولا خله و لا شفاعه و الكافرون هم الظالمون »[3]
ترجمه «اي افراد با ايمان از آ»چه ما روزي شما كرديم ،انفاق كنيد ،پيش از آن كه روزي فرا رسد كه در آن دادو ستد و پيوند دوستي و شفاعت وجود ندارد و افراد كافر ستمگرانند » .
جمله «و لا شفاعه » دليلي است براي كساني كه شفاعت را انكار ساخته پرداخته كاهنان مي دانند ولي با توجه به مطالبي كه پيشتر گفتيم مفهوم آيه معلوم مي شود زيرا همان طور كه گفتيم با نظربه يك آيه و چشم پوشي از ديگر آيات مبناي صحيحي در تفسير قرآن نمي باشد مثلاًدر همين مورد به حسب ظاهر آيه قرآن وجود شفاعت را در روز رستاخيز نفي مي كند و لكن بلافاصله آيه بعد از آن كه «آيه الكرسي »است به وجود شفيعاني تصريح مي كند كه به اذن خداوند شفاعت مي كنند «من ذا الذّي يشفع عنده ألّا باذنه »[4]
پس با همين قرينه و قرائن ديگر در آيات ديگر معلوم مي شود كه خداوند شفاعت باطل را رد مي كند نه مطلق شفاعت.
گروه دوّم
آياتي است كه شفاعت مورد نظر يهود را رد مي كند زيرا آنان عقيده داشتند كه به سبب نسبتي كه با خاندان رسالت دارند خداوند آنان را به دوزخ نمي برد و پيامبران بني اسرائيل آن ها را شفاعت مي كنند و اگر هم بر فرض به جهنم بروند مدت كمي در آن جا هستند و بعد به بهشت رانده مي شوند .
« و قالوا ان تمسنا النّار إدّ أياماً معدوده قل اتخذتم عند الله عهداً »[5]
ترجمة« (مي گفتند ء)ما جز چند روزي در آتش دوزخ نخواهيم سوخت تو گوئي از خداوند براي اين مطلب پيماني گرفته اند ».
قرآن به طور آشكار با اين افكار به مبارزه پرداخته و مي فرمايد كه ملاك بهشت و جهنم رفتن عقيده و عمل انسان است نه انتسابات خويشاوندي .
«واتقوا يوماًلا تجزي نفس شيئاً و لا يقبل منها شفاعه لا يؤخذ منها عدل و لا هم ينصرون »[6]
ترجمه « از آن روز كه كسي به جاي كسي مجازات نمي گردد ،نه شفاعت پذيرفته مي شود و نه غرامت و بدل قبول مي گردد و آنان ياري نمي شود ».
از سياق آيه وما قبل آن فهميده مي شود كه اين آيه در مقام رد كردن پندار يهوديان است كه قائل به شفاعت بي قيدوشرط بودند و معيار شفاعت را انتسابات خويشاوندي مي دانستند .
گروه سوّم
آياتي كه صريحاً مي گويد براي گروه كافران شفاعتي نيست و يا شفاعت شافعان براي آنان سودمنديست.
«إذ نسويكم بربّ العالمين و ما أصلنا إلّا المجومون فمالنا من شافعين وَ لا صديق حميم »[7]َ
ترجمه «روز زستاخيز زا انكار كرديم تا آ» كه باي ما ييقن آمد ،در اين موقع شفاعت شافعان به حال آنان فائده اي نمي بخشد »
اين افراد به علت دوري از تقوا و پاكي ، صلاحيت و قابليت شفاعت شدن را ندارند و به همين علت هم شفاعت براي آن ها سودي ندارد .
به هر حال نبودن شفاعت براي گروه كافران و منكران معاد يا سودمند واقع نشدن آن منافاتي با اثبات آن براي اهل ايمان ندارد .
گروه چهارم
آياتي است كه از شفيع بودن بت ها انتقاد مي كند با مراجعه به آيات قرآن اين را مي فهميم كه بت پرستان بت هاي چوبي و سنگي خود را مي پرستيدند تا در مقابل اين پوشش ،آن ها را در مقابل خداي
عز و جل شفاعت كنند . به بيان ديگر اقوام گذشته معتقد بودند كه زندگي آخرت مانند زندگي دنيا قانون تأثيرو تأثرات مادي و طبيعي در آن حكمفرماست به خاطر همين از خدايان خود استمداد جسته و از آن ها
مي خواستند كه از او در جهان ديگر شفاعت كنند و يا آن كه همراه مردگان خود طلا و جواهر و اسلحه
مي گذاشته تا در جهان ديگر از آن ها استفاده كنند و حتي گاهي همراه مردگاه خود قهرمانان خود را براي كمك كردن به مردگان و يا كنيزان را براي آرامش آن ها دفن مي كردند به همين خاطر قرآن كريم با نظر به اين كه در آن جهان حكم و فرمان از آن خداست «و الأمريومئذٍ الله »[8] بت پرستان را از عبادت و پرستش و استمداد از آن ها نهي مي كند و از شفيع بودن بت ها انتقاد مي كند و مي گويد كه اين بت ها كه مالك خير و شر خويش نيستند چگونه مي توانند عذاب الهي را دفع كنند .
«و يعبدون من دون الله ما لا يَضُّرهم و لا يَنْفَعَهُم و يقولون هؤلاءشُفعاء ناقل أتُنَّبئون الله بما لا يعلم في السموات و لا في الارضِ سبحانه و تعالي عمّا يُسركون »[9].
ترجمه : «موجوداتي را پرستند كه ضررو سودي بهب آنها نمي رساند ، و مي گويند آنها شفيعات ما در پيشگاه خداوند مي باشند بگو آيا خبر از چيزي مي دهيد كه در آسمانها و زمين خدا از آن خبر ندارد ،پيراسته است خدا از آن چه براي او شريك قرار مي دهيد ».
بنابر اين مجموع آيات نفي كننده شفاعت در چهار گروه خلاصه شد .
گروه پنجم
در اين بخش از آيات خداوند شفاعت را مختص به خود مي داند و مي فرمايد شفاعت همگي فقط از اوست .
«قُل لله الشفاعه جميعاًشله ملك السّمواتِ و الارض ثم إليه تُرجعون »[10]
ترجمه : « بگو شفاعت همگي مال خداست و او مالك آسمان ها و زمين است ،سپس به سوي او باز
مي گرديد »
گروه ششم
در اين گروه از آيات ،خداوند متعال شفاعت كساني غير از خداي متعال را اثبات كرده است هر چند آن را از نظر شخص شفيع و شخص شفاعت شوند محدود و شروط كرده است اينك آيات آن گروه :
«لا بملكون الشفاعه إلّا من اتخذ عند الرحمن عهداُ »[11]
ترجمه : «(هيچ يك از معبودهاي آن) مالك شفاعت نمي گردد مگر آن كه با خدا عهد داشته باشند »
« بومئذٍ لا تنفع الشفاعه إلّا من أذن مه الرحمن و رضي له قولا ً»[12]
ترجمه : «در روز رستاخيز شفاعت كسي بر كسي مفيد واقع نمي شود مگر شفاعت كسي كه خدا به او اذن دهد و به گفتار او راضي گردد »
« لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعه ألّا من شهد بالحق و هم يعملون »[13]
ترجمه : «كساني كه جز خدا مورد پرستش واقع مي شوند هرگز مالك شفاعت نيستند مگر آن گروه كه به حق گواهي دهند و از صميم دل به آن عالم باشند »
در اين جا اين سؤال پيش مي آيد و آن اين كه چگونه اين جا حق شفاعت را براي گروهي ثابت
مي كند ولي در آيات گروه پيش شفاعت را حق مختص خدا مي داند ؟
در پاسخ بايد گفت كه دراين گروه از آيات هيچ گونه تضادي نيست چرا كه خداوند در بيان اين مسئله است شفاعت اصالتاً و ذاتاً حق خداست و او است كه استقلالاًشفاعت مي كند ولكن ديگران هم مي توانند به اذن وخواست او شفاعت كنند ،همانا آن ها مظهر رحمت الهي به بندگان خداوند هستند پس روشن شد كه بين اين دو گروه از آيات هيچ گونه متعارض مستقرًي نيست و اما اين كه چرا خداوند چنين اذني داده است و چرا خود فقط شفاعت نمي كند ؟
پاسخ اين است كه اولاً ارادة حكيمانه الهي به اين تعلّق گرفته است كه رحمت هاي خود را از اعم از مادي يا معنوي بوسيلةاسباب به مردم برساند مانند هدايت تشريعي كه بوسيله پيامبران به مردم مي رسد و حرارت و گرما به وسيله نور خورشيد به دست مي آيد شفاعت هم همانند ديگر رحمت هاي الهي بوسيله اشخاص صالحي به بندگان خداوند مي رسد . ثانياً معرفي و جليل و تقدير از بندگان شايسته خداوند و همچنين تشويق ديگران به عبادت و اطاعتي كه موجت چنين مقامي مي شوند از ديگر حكمتهاي اين واسطه است .
گروه هفتم
در اين بخش به آياتي بر مي خوريم كه به طور مشخص شفاعت كنندگان را مشخص كرده است و نام آنها را معيّن كرده است .
« وَقالو اتّخذْ الرّحمنُ واداًسبحانَخ بِل عباد مكرمون لا يستبقونه القول و هم بامره يعملون * يعلم ما بين أيديهم وَ ما خلفهم وَلا بَستْفَعون إلّا امن ارتضي و هم من خَشْيته مُشفقون »[14]
ترجمه : «گويند ،خداوند از (فرشتگان )فرزنداني براي خود انتخاب كرده است بلكه آنان بندگان گرامي خدا هستند، هرگز بر فرمان او سبقت نمي گيرند و به آن عمل مي كنند ،خداوند از پيش آنها و پشت سر آنها آگاه است و دربارةكساني شفاعت مي كنند كه مورد پسند خدا باشند »
«الذين يحملون العرشَو من حوله بُسَبِّحمن بحمد رَبّهم و يُؤمنون به و بستغفرون لِلّذين امنوأ »[15]
تر جمه : «حاملان عرش و كساني كه در اطراف آن قرار داردند خدا را تسبيح مي گويند و به او ايمان
مي آورند و دربارة افراد با ايمان طلب آمرزش مي كنند ».
دراين آيه مباركه به آمرزش فرشتگان اشاره كردهاست و به تحقيق ،دعا و آمرزش ملائكه نوعي شفاعت محسوب مي شود در اين جا آمرزش ملائكه مطلق است و زمان طلب آمرزش محدود نيست و به حكم اطلاق آيه ،آمرزش شامل روز زستاخيز هم مي شود اگر چه بوسيلة جمله اي كه بعد از آيه آمده
[ «و فهم عذاب الجحيم »[16]] فهميده مي شود كه اين آمرزش در روز رستاخيز است .
از جمع يند ي آيات قرآن در مورد شفاعت فهميده مي شود كه بت پرستان و كافران و كساني كه ارتباطي با خداوند ندارند مورد شفاعت قرار نمي گيرند همچنين از اين آيات فهميده مي شود كه شفاعت همان طور كه عقايد يهود يها بود يك امر بي قيد و شرط نيست و بر اساس مسائل خويشاوندي دور
نمي زند بلكه تنها بر اساس عقايد و ايمان شخص ،شافعان شفاعت مي كنند و بت هاي مورد ستايش مشركان هم شفاعت نمي توانند بكنند ،آيات نافي شفاعت ناظر به مطالب فوق است و اما افرادي كه از نظر ايمان و عقيده مورد رضايت حضرت حق باشند و بوسيله شفيعاني كه از جمله آنها فرشتگان و رجال الهي است با اذن الهي مورد شفاعت قرار مي گيرند .
فصل دوم : « آيات ديگر شفاعت »
آيات ديگري هم هست كه گر چه به صورت صريح دلالت بر شفاعت ندارد ولكن بوسيله قرائن حاليه و مقاليه و احاديث متواتري كه در تفسير اين آيات آمده فهميدهم مي شود كه مقصود از آنها و يا يكي از مصاديق آنها شفاعت است اينك اين آيات :
« وَ من الَّيل فتجَّر به نافله لك عسي أن يبعتَكً رَبُّم مقاماً محموداً »[17]
ترجمه : « براي گذاردن نماز نافله در بخشي از شب برخيز ،تا خدا ترا براي مقام پس پسنديدهاي برانگيزد »
در اين آيه مباركه براي كلمه «مقا»قيدي ذكر نشده جز قيد «محمود» كه آن هم مطلق است ،اين اطلاق
مي رساند كه پيامبر اعظم در جهان آخرت به مقامي مي رسد كه محمود هر حامدي قرار مي گيرد و اين نحو ثنا گويي نشان مي دهد كه همگان از چنين مقامي بهره مي برند و لازمة اين چنين مقامي
« رحمته لِلعالمين » بودن و شفيع همگان بودن است ، به عبارت ديگر دراين آيه خداوند پيامبر را محمود خصوص گناهكاران توصيف نگرده و «محمود » را به صورت مطلق آورده است كه معلوم مي شود كه حتي شيعيان خاص هم از او بهره مي برند مؤيد مطلب فوق رواياتي[18] است كه به صورت تواتر دلالت دارد به اين كه منظور از مقام محمود مقام شفاعت است و همچنين شيخ طبرسي فرموده است : كه مفسران اسلامي اتفاق نظر دارند كه مقصود از مقام «محمود»مقام شفاعت است[19].
«وَ اَلاخره خير بك منالاولي واسوف يعطيك ربُّك فَتَرُضي »[20]
با توجه به آيه كه در بيان اوصاف آخرت است فهميده مي شود كه اين عطا در روز قيامت است و همچنين با توجه به آن كه حضرت رسول اعظم صلي الله عليه و آله وسلم «رحمه للعالمين »است در روز رستاخيز به فكر است خويش خواهد بود و با شفاعت شدن كثيري راضي و خوشحال خواهد شد .مؤئد اين معنا رواياتي[21] است كه در تفسير اين آيه آمده است . آيات ديگري هم اشاراتي به شفاعت دارد كه به جهت اختصار به آيات فوق اكتفا مي كنيم .
[1] - منظور از آيات متشابه يعني آياتي كه معاني آن به دو نظر پيچيده است و در آغاز احتمالات متعدّد در آن مي رود .
[2] - آل عمران – آيه 7
[3] - بقره – آيه 254
[4] - بقره – آيه 255
[5] - بقره – آيه 80
[6] - بقره – آيه 48
[7] - شعراء – آيه 98-101
[8] - انفطار – آيه 19
[9] - يونس – آيه 18
[10] - زمر – آيه 44
[11] - مريم - آيه 87
[12] - طه - آيه 109
[13] - زخرف – آيه 86
[14] - أنبياء- آيه 28-26
[15] - غافر- آيه 7
[16] - غافر – آيه 7
[17] - اسراء- آ يه 79
[18] - تفسير الدر امنثورج – جلد 4- صفحه 197
[19] - مجمع البيان - جلد 3 – صفحه 435
[20] - ضحي – آية 5و6
[21] - مجمع البيان – جلد 5 – صفحه 505
پایگاه مقالات