شفاعت شوندگان
بخش هفتم : « شفاعت شوندگان »
همانا تعيين كساني كه شفاعت مي شوند با طرز تربيت ديني سازگار نيست ( همانا طور كه در آينده توضيح مي دهيم )و قرآن كريم به صورت خيلي مبهم و اجمالي به آن اشاره كرده است اينك آيات قرآن كريم :
1-« وَ لا بشفعون إلا لمن ارتضي »[1]
ترجمه : « درباره كساني شفاعت مي كنند كه مورد پسند خدا باشند »
از اين آيه استفاده مي شود كه فقط كساني كه مورد رضايت باشند شفاعت مي شوند و البته بايد توجه داشت كه مراد از رضايت خدا نسبت به آنها رضايت در دين مي باشد نه در عمل زيرا آن چه كه از روايات فهميده مي شود اين است كه مرتكبان گناهان كبيره مشمول شفاعت قرار مي گيرند و كسي كه گناه كبيره انجام مي دهد يقيناً مرتضاي در عمل نخواهد بود علاوه بر اين در آيات قرآن داريم كه كسي كه از گناهان كبيره دوري كند همين پرهيز از كبائر كفاره گناهان صغيره مي باشند ، و گناهان
صغيره اش بخشيده مي شود . از جمع بندي اين ها اين گونه نتيجه گرفته مي شود كه مراد از رضايت ، رضايت در عقيده است نه در عمل و گر نه رواياتي كه شفاعت را براي كساني مي داند كه داراي گناه كبيره مي باشند ،معني نخواهد داشت و همچنين وقتي كسي از گناه كبيره دوري كند و گناه صغيره به همين خاطر بخشيده شود ديگر چه نيازي به شفاعت «ذنبي»دارد. در احاديث هم اين نوع تفسير را تاييد كرده اند .
همانا نكته اي در اين جا حايز اهميت است و آن اين كه بهشت براي پاك سرشتان و پاك عقيدگان است و جهنم برا ي زشت سيرتان و صاحبان نفس خبيثه و زشت عقيدگان است و همچنين ميزان سعادت انسان صرفاً عمل صالح نمي باشد بلكه عقيده و قلب انسان نقش اساسي در سعادت آنان دارد و همانا زماني كه عقيده پسنديده شر خطايا و گناهان اثر عميقي در جان انسان
نمي تواند بگذارد و اگر عقيده ناصحيح و زشت شد اعمال صالحه جز ظاهري سطحي براي آن شخص چيزي ندارد و در درون پوچ و بي فائده است . عمل زشت از انسان خوب مانند كفي است كه بر روي آب مي آيد و بعد از مدتي از بين مي رود و عمل نيكو از شخص بدسيرت و بد عقيده كه ايمانش فاسد است مانند خاكستري است كه روي آتش را فرا مي گيرد كه اگر آن خاكستر بوسيله نسيمي منتشر شود باز آتش شعله ور مي شود . چرا كه اصلاً كساني كه اعتقاد درستي ندارند كارهايشان براي خدا انجام نمي گيرد ئ در كارهايشان ريا مي باشد . بنا بر اين شفاعت باعث مي شود كه كدورت ها ي انسان گناهكار از بين برود و شخث شفاعت شونده ماحق به صالحان شود همان طور كه آيات قرآني زيادي به آن اشاره كرده است :
«وَ الّذين ءامنُوا و اتَّبَعتُهم ذُرَيَّتَهم بايمانٍ ألحَقُتا بِهم ذُرَيَّتَهُم وَ ما اَلَتْنا هُم ْ مِن عَمَلِهم من شيءٍ كل امريٍبما كَسبُ رَهين »[2]
ترجمه : «كساني كه ايمان آمردهاند ذريه آنها در اصل ايمان از آنها پيروي كرده اند ،ماذريه آنهارابه آنها ملحق مي سازيم و از اعمال آنها هيچ نمي كاهيم و هر كس در گرو اعمال خودش مي باشد »
2- «كل نقس بما كسب رهينه * إلا اصحاب اليمين * في جنات يتسائلون * عن المجرمين * ما سللكم في سقه * قالو لم نك من المصلين * و ام نك نطعم المسكين * و كنانخوض مع الخائصبين * و كُنّا نكذّب باالدين * حتّي أتانا اليقين * فما تَنْفَهُمْ شفاعه الشافعين »[3]
ترجمه : « هر نفسي در گرو اعمالي است كه به جاي آورده است مگر اصحاب بمين كه در بهشت هايي گفتگو دارند با مجرمان كه چه موجب شد شما در آتش دورخ افكنده شويد ؟ مي گويند :ما از نماز گذاران نبوده ايم و مسكين طعام نمي داديم و با فرو رفتگان در غرور و اباطيل دنيا فرو رفته بوديم و ما روز پاداش را تكذيب نموده تا آ» كه مرگ و يقين به ما رسيد و بنابراين شفاعت شفاعت كنندگان براي آنان سودي ندارد»
با توجه به آن كه سوره مدثر در اوايل نبوت پيامبر اسلام نازل شده پس صلوه و زكاتي كه در اين آيه آمده صلوه و زكات اصطلاحي نيست بلكه منظور از صلوه ،مطلق توجه به خداست و مراد از زكات ،مطلق انفاق در راه خداست با توجه به آيات پيش خصوصيت اصحاب يمين كه به بركت شفاعت در گرو اعمال خو نيستند دانسته مي شود كه همانا آنها داراي 4 صفت مي باشند كه اساس اسلام بر روي آن چهار صفت عيارت اند از :
1- توبه به خدا 2- رسيدگي به مساكين 3- عدم خوض در دنيا با اهل باطل 4- ايمان به قيامت
همانا اين چهار صفت حقيقت دين را تشكيل مي دهد چرا كه حقيقت دين پيروي از راهنمايان حق و عدم توجه تام به زخارف دنيا و ياد داشتن آخرت است كه صفت سوم و چهارم است كه لازمه آن همان توجه به خدا وانفاق در راه خداست كه صفت اول و دوم مي باشد . نتيجه اين مي شود كه كساني كه شفاعت مي شوند كه اين صفات چهار گانه را كه روح و حقيقت دين است را داشته باشند و بازگشت اين اوصاف مهم را ندارند و در نتيجه دين آن ها هم در مرض خدا نمي باشد .
3-«لا يملكون الشفاعه الا من اتخذ عند الرحمن عهداً»[4]
ترجمه : « كسي كه مالك شفاعت (مورد شفاعت ) نمي گردد مگر آن كه با خدا عهد داشته باشد »
از اين آيه استفاده مي شود كه مجرماني كه عهد خدا را پذيرفته اند مستحق شفاعت خواهند بود در بيان و تفسير كلمه «عهد خدا»به يك آيه از قرآن كريم استفاده مي كنيم :
«الم اعهد يا بني آدم أن لا تعبدو الشيطان إنه لكم عدومبين * و أن اعبدوني هذا صراط مستقيم »[5]
ترجمه : «( اي فرزندان آدم )آيا من با شما عهد نكردم كه شيطان را عبادت نكنيد چون او دشمن آشكار شما ست ! و مرا عبادت كنيد، اينست صراط مستقيم »
همانا عبادت خداوند متعال را انجام دادن و ملتزم به صراط مستقيم شدند كه همان توجيد است و راهي است كه داراي هدايت و سعادت و نجات است ، همان عهدي است كه اگر كسي به آن ملتزم شود مورد شفاعت قرار خواهد گرفت ۀ
اما در روايات هم به صفات شفاعت شوندگان اشاره شده است اينك روايات اين باب:
1-قال الصادق عليه السلام «لو أن الملائكه المقربين والأنبياؤالمرسلين شفعوا في ناصب ما شفعوا »[6]
ترجمه : «اگر همه فرشتگان مقرب الهي و تمام پيامبران براي ناصبي شفاعت كنند شفاعت آنان پذيرفته نمي شود »
2-قال رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم «إذا قمت المقام المحمد شفعت في اصحاب اكبائر من امتي فيشفغني الله فيهم و الله لا تشفعت فمن آذي ذريتي »[7]
ترجمه : «هنگامي كه در مقام شفاعت قرار گيرم ،براي گناهكاران امت شفاعت مي كنم و خداوند شفاعت مرا مي پذيرد به خدا سوگند برا ي كسان يكه ذريه فرزندان مرا آزرده باشند شفاعت نمي كنم »
3-قال الرضا عليه السلام «من كذب بشفاعه رسول الله لم تنله »[8]
ترجمه : «كيس كه شفاعت رسول خدا را تكذيب كند، شفاعت آن گرامي به او نمي رسد »
4-قال الصادق عليه السلام : «لا نيال شفاعتنا من استخف بالصلوه»[9]
ترجمه : « كسي كه نماز را سبك بشمارد به شفاعت ما نمي رسد »
5- قال الصادق عليه السلام في تفسير آيه«لا يملكون الشفاعه إلا مناتخذ عند الرحمن عهدا ًلا يشفع و لا بشفع لهم و لا يشفعون إلا بشفعون إلا من أذن له بولايه امير المومنين و الائمه بعده فهو العهد عندالله »[10]
ترجمه : «امام صادق در تفسير فوق مي فرمايد: «كسي شفاعت نمي شود و از كسي شفاعت پذيرفته نمي شود مگر اين كه ولايت امير المومنين و فرزندان معصوم او را دارا باشد و آنست عهد نزد پروردگار »
6- قال الرضا عليه السلام : «مذنتوا اهل التوحيد لا يخلدون في الناز و يخرجون منها والشفاعه جائذه لهم ...»[11]
ترجمه : « گناهكاراني كه موحد و خدا شناس باشند مخله در آتش نخواهند بود پس از مدتي از آتش خارج مي شوند و شفاعت براي آن ها رواست »
از مجموع روايات فوق و مانند استفاده مي شود كه اهل كبائر اگر مي خواهند مشمول شفاعت در قيامت شوند بايد :
الف) مشرك ،كافر ، يا ناصبي و منافق نباشند ب)ولايت اميرالمومنين را داشته باشند يا آن كه موحد باشند . در روايات فوق وقتي دقت كنيم مي بينيم كه بين دو روايت آخري تعارض مي باشد براي رفع اين تعارض بايد قائل به تشكيلي بودن حقيقت شفاعت باشيم به اين بيان كه برخي از مراتب شفاعت مشروط به اسلام است و شامل غير مسلمان نمي شود و برخي مشروط به توحيد و شامل هر موحدي مي شود . ج) ذريه پيامبر را اذيت نكرده باشد . د) دوستدار شيعيان و مواليان علي و اولاد علي عليهم السلام باشند ۀ
همچنين از بعضي روايات ندامت بر گناه شرط شمول شفاعت شمره شده است كه اين هم لازمة مرضّ در دين بودن شفاعت شونده مي باشد .
نكته ديگر آن كه ،در بعضي احايث آمده كه كسي كه ذره اي ايمان دارد و موحد مي باشد شفاعت مي شود و در بعضي ديگر از احاديث آمده كه كسي كه نماز را سبك شمارد مشمول شفاعت قرار نمي گيرد و براي رفع تعارض اين دو با هم بايد گفت :كه اين گناهان باعث مي شود كه انسان مدت ها در عذاب جهنم بماند و از نعمت شفاعت محروم باشد ولي نه اين كه اصلا شفاعت نشوند بلكه هر كس دين او مورد رضايت حضرت حق باشد قطعاًشفاعت خواهد شد[12]. نكته بعد آن كه در بعضي احاديث آمدهم كه آن كساني كه مورد شفاعت قرار مي گيرند حقوق متقابل دوستان ولايت مدارش را با ترميم و تدارك و راضي كردن آنها بخشيده مي شود و دربارة مخالفين هم همين مسئله مطرح است .
[1] - أنبياء- آيه 28
[2] - طور – آيه 21
[3] - مدثر – آيه 38-48
[4] - مريم – آيه 87
[5] -يس – آيه 60-61
[6] - محاسن برقي – صفحه 184
[7] - امالي صدوق – صفحه 177
[8] - عيون اخبار الرضا – جلد 2 – صفحه 66
[9] - كافي- جلد 3 – صفحه 27
[10] - تفسير قمي – صفحه 417
[11] - عيون اخبار الرضا – جلد 2 – ص 125
[12] -به حديث 15 از بخش سوم مراجعه شود .
پایگاه مقالات