بخش اول «‌مفهوم شفاعت »‌

شفاعت از مادّه «‌شفع» و «‌ضم الشيء‌إلي مثله »‌گرفته شده و در مقابل آن «‌وتر»‌اطلاق مي شود ، سپس به ضمير شدن فرد قوي به قرد ضعيف براي كمك كردن به آن اطلاق گرديده است .

اين لفظ در عرف و شرع دو معناي متفاوت دارد :‌

الف – شفاعت در عرف يعني آن كه شخث شفيع از موقعيّت و نفوذ خود استفاده كرده و نظر شخص صاحب قدرت را در خصوص مجازات و عقاب افراد زير دستش عوض مي كند و يا آن كه نفعي را به افراد ضعيف زير دستش مي رساند كه در اين جا شخص شفيع به علت نفوذي كه نزد شخص صاحب قدرت دارد و يا به خاطر به پيش كشيدن مسائل عاطفي و يا تغيير مباني فكري او عقيدة‌طرف صاحب قدرت را عوض
مي كند.

البته شفاعت د رعرف در هر نفع و ضرري استعمال نمي شود بلكه فقط در خصوص قوانين عمومي و خصوصي اجتماع ،‌ لفظ شفاعت اطلاق مي شود زيرا در مواردي كه اسباب طبيعي ايجاب نفع و يا ضرري از قبيل تندرستي ،‌مرض و ..... مي كند ما شفاعت را نمي طلبيم بلكه بدنبال اسباب طبيعي آن مي رويم .

خلاصه آن كه شفاعت طبق اين معني دگرگوني در شخص شفاعت شونده ايجاد نمي شود بلكه هر چه دگرگوني و تأثير است در شفاعت كننده ايجاد مي شود .

ب – شفاعت دراصطلاح  شرع هيچ كدام از مسائل فوق در آن مطرح نمي شود چرا كه خداوند نه از نفوذ كسي ترس دارد و نه عواطفي به اين معني كه در انسان است ، دارد كه بتوان آن را بر انگيخت و نه كسي
مي تواند مباني فكري او را عوض كند  چرا كه ا و علمي بي نهايت و نا محدود دارد . بلكه اين نوع شفاعت بر محور دگرگوني و تغيير موضع شفاعت شونده دور مي زند يعني وضع شفاعت شونده طوري مي شود كه مستحق رحمت الهي قرار مي گيرد در صورتي كه قبلاً داراي چنين وضع و حالي نبوده است مانند شخص مجرمي كه قبل از توبه مستحق عقاب و جرم بود و پس از توبه كردن و پشيمان شدن مستحق عفو قرار مي گيرد  [البته اين مطلب بخشش در آينده خواهد آمد ] .

به بيان دقيقتر بايد گفت ،‌شفاعت يعني آن كه شخص شفيع اگر قصد شفاعت از فرد ضعيفي دارد اگر مشكلي در بين باشد به اين صورت كه شخص شفاعت شونده قابليت قابل را براي شفاعت شدن ندارد و يا فاعليت فاعل گسترده نباشد و لازم است بعضي از اوصاف فاعل به او ضميمه شود تا فاعليتش گسترش يابد به اين صورت كه كرم و فضل را ضميمة‌عدل شفاعت كننده مي كند تا فاعليتش گسترش يابد و عجز و مسكنت قابل را با مذهب بودن او همراه مي كند تا قابليت شفاعت شدن پيدا كند به طور مثال يكي از شفيعان توبه است و اين كه در توبه گفته مي شود :

«‌خدايا تو غفور و زئوفي ، اهل فضل و احسان وجودي ، اهل گذشت و صفحي،‌از بندهات در گذر »‌

 از قسم دوم است و اين كه گاهي اوصاف بنده ذكر مي شود «‌عبيدك بفنائك ،‌مسكينك بفنائك ،‌فقيرك بفنائك »‌[1] از قسم اول است و گاهي هر دو فعل جمع مي شود «‌أنت الرازق و أنا المرزوق ،‌آنت الجواد و أنا البخيل و ...»‌[2] پس همانا اگر شفاعت كننده [الله ] با صفت عدلش و عبدبه تنهايي وارد محشر شود مطمئناً‌عبد محكوم است و همانا شفيع جز تكميل قابليت قابل و تقسيم فاعليت فاعل كاري انجام نمي دهد يعني آن كه شخص شفيع فاعليتي ندارد تا راه سوّمي در عرض اين دو راه باشد و اگر بعضاً‌ آبروخود را به پيش
مي كشد براي زمينه سازي براي اين دو كار است .

نكتهء‌ قدرت بر شفاعت چون يك نوع كمال وجودي است براي خداي متعال ثابت است چرا كه او صاحب تمام كمالات وجودي است و اگر هر كمال وجودي ذاتاً ممكن باشد و وقوع آن محذور نداشته باشد از طرف
 «‌ الله »‌ بتارك و تعالي ازي آن نظر كه واجب الفيض است تحقق پيدا مي كند ،‌همچنين براي انسان هاي كامل كه مظهر أسماي حسني الهي هستند مطلب از اين قرار است لكن تنزل معيني اين كمال نيازمند به نصاب استعداد شفاعت پذيري است و تا شخص شفاعت شونده قابل نباشد شفاعت تحقق پيدا نخواهد كرد.

 



[1] -بحار الانوار – جلد 46- صفحه 75

[2] - همان – جلد 83 – صفحه 333