فصل سوم: روايت اصحاب الرّس

 

در علل الشرايع، ج 1، صص 38 الي 41 و درعيون اخبارالرضا، ج 1، صص 205 الي 209 به سندي تا امام هشتمu كه مردي از اشراف بني‏تميم نزد علي بن ابيطالبu آمد، سه روز قبل از شهادت آن حضرت و از ايشان خواست در رابطه با اصحاب الرس صحبت نمايند و به بيان چگونگي احوال آنان بپردازند. حضرت در جواب فرمود: «سؤالي كردي كه نه قبل از تو و نه بعد از تو كسي از آن سؤال نكرده و كسي جواب آن را نمي‏داند الّا من، و در قرآن هيچ آيه‏اي نيست كه من از تفسير آن آگاه نباشم و در اين حال دست به سينه‏ي مبارك نهاده و فرمودند، در اينجا علمي است كه سينه‏ام را تنگ كرده ولي كسي نمي‏آيد كه از آن اطلاع پيدا كند.

امّا داستان اين قوم به اين شكل است كه آنها درختي را به نام صنوبر مي‏پرستيدند و به آن شاه درخت مي‏گفتند و معتقد بودند كه آن را پسر نوح كاشته و بعد از طوفان نوح براي او سبز شده است. اين وقايع مربوط به بعد از سليمان بن داود مي‏باشد.

آنها (اصحاب الرس) 12 قريه داشتند كه در هر قريه رودي جريان داشت كه بسيار پرآب و شيرين بود. نام اين قريه‏ها به ترتيب، مهرجان، اَبان، آذر، دي، بهمن، اسپندار، فروردين، ارديبهشت، ارداد، مرداد، تير و شهريور بود كه بزرگ‏ترين آنها اسپندار بود كه شاه نيز در آنجا سكونت داشت و تمام رودها از آنجا سرچشمه مي‏گرفت و شاه‏درخت (صنوبر) نيز در آنجا بود. در هر يك از آن قريه‏ها نيز يك دانه از درخت صنوبر را كاشته بودند كه در آنها هم درختي روئيده بود و جالب اينجاست كه هيچ‏كس در طول سال حق استفاده از آن رودها را نداشت و آنها فقط مختص به آن درختان بودند و هر كس از آن استفاده مي‏كرد او را مي‏كشتند!

آنها در طول سال هر بار به يكي از قريه‏ها رفته و در آنجا گرد هم مي‏آمدند و يك چادر بر روي درخت مي‏كشيدند و در اين حال به درخت سجده كرده و مي‏گفتند: خدايا از ما راضي باش! در اين حال شيطان نيز در آنجا حاضر شده و شاخه‏هاي درختان را تكان مي‏داد و مي‏گفت: برگرديد من شما را بخشيدم. اين‏ها هم برمي‏گشتند و به مدت يك روز مشغول به رقصيدن و شرب خمر و شادي مي‏شدند و در پايان آن روز به خانه‏هاي خود بازمي‏گشتند. عجم نيز نام ماه‏هاي خود را اشتقاقاً از اين قريه‏ها گرفته‏اند.!!؟

به اين ترتيب قريه‏ها را يكي پس از ديگري پشت سر مي‏گذاشتند تا مي‏رسيدند به آن قريه‏ بزرگ‏تر يعني اسپندار كه در آنجا صغير و كبيرشان آمده و خيمه‏ي بزرگي را در آنجا دائر مي‏كردند و هر چه گوسفند داشتند در آنجا ذبح مي‏كردند و همچنين پارچه‏هايي كه در قريه‏هاي قبلي روي درختان كشيده بودند را به اشكال مختلف درآورده بودند و همچنين به صنوبر سجده مي‏كردند و مي‏گفتند خدايا! از ما راضي باش.

در اينجا دوباره شيطان حاضر شده و شاخه‏ها را تكان مي‏داد و همان كلمات را تكرار كرده و البته در اينجا وعده و وعيد بسيار مي‏داد. اين‏ها هم سر از سجده برداشته و به مدت 12 روز و شب به رقص و شرب خمر و ... پرداخته و در روز سيزدهم جدا شده و به خانه‏هايشان بازمي‏گشتند!!؟

كفر اين‏ها همينطور ادامه داشت تا اينكه خداوند شخصي از فرزندان يعقوب پيامبر را جهت هدايت و راهنمايي آنان به سوي ايشان فرستاد و آن پيامبر به ارشاد و وعظ آنان پرداخت و آنان را توصيه مي‏كرد به پروردگار متعال و نهي مي‏كرد از اين كفر آنان، ولي آنان به صحبت‏هاي پيامبرشان گوش نداده و او را به سخريّه و استهزاء مي‏گرفتند. وقتي پيامبر در اين حال قرار گرفت از خداوند متعال درخواست نمود تا آن دوازده درخت را خشك گرداند و فرداي آن روز تمامي آن درختان خشك شد. وقتي آن مردمان با اين صحنه مواجه شدند، با خود چنين پنداشتند كه خداوند (درختان) به خاطر آن شخص (پيامبر) غضب كرده و نعمت زيبايي را از آنان گرفته است.

فلذا تصميم گرفتند آن شخص را از ميان بردارند، تا خدايشان از آنان راضي شود. به همين خاطر در زير صنوبر يك چاله‏اي را حفر كردند و پيامبر را در آنجا مدفون نمودند تا آن درخت از خون او بنوشد و غضبش خاموش شود. آن پيامبر تا غروب در آنجا بود و به عبادت و ستايش پروردگار مشغول بود تا جان داد!

خداوند متعال وقتي اين عمل را از آنان ديد به جبرئيل فرمود: آنان را چنان عذاب مي‏كنم كه مايه‏ي عبرت ديگران شود. آنان به عذاب سختي دچار شده و از بين رفتند. پناه مي‏بريم به خداوند از غضب او!

با ملاحظه‏ي روايت متوجّه مي‏شويم كه اميرالمؤمنينu در مقام بيان مذمّت اين قوم است و اين هيچ سندي بر اعتبار نوروز نيست بلكه به ضرر اين مراسم تمام مي‏شود و بيشتر به ردّ نوروز مي‏خورد تا تأييد آن!

علي كلّ حال اين رواياتي بود كه در باب نوروز وارد شده و به قدر وسعت به بررسي و تحقيق در رابطه‏ي آن پرداختيم. همان‏طور كه ملاحظه شد اين روايات هم از نظر سند ضعيف است و هم مضمون آن سازگاري ندارد و به طور كلّي از درجه‏ي اعتبار ساقط است.


 

 

فصل چهارم: روايت امام كاظمu در ردّ نوروز

 

ابن شهرآشوب مازندراني در صفحه‏ي 319 از جلد چهارمِ كتاب مناقب آل ابيطالب، حكايتي را بيان مي‏كند كه: «منصور در روز نوروز از امام كاظمu درخواست كرد كه آن جناب در مجلس تهنيت آن ملعون بنشيند و سپاهيان او كه از اهل فرس بودند بيايند و تبريك بگويند و آنچه عيدي نزد او آرند دريافت كند.[1]

حضرت فرمودند: «من اخبار از جدّم رسول خداr را بازرسي كردم، از اين عيد خبري نيافتم. اين روش پارسيان بوده و اسلام آن را محو كرده، معاذ الله چيزي را زنده سازيم كه اسلام آن را محو كرده باشد». منصور گفت: براي سياست سپاه اين كار را مي‏كنم، بحقّ خداي بزرگ از تو خواهش مي‏كنم كه جلوس كني و حضرت جلوس كرد.[2]

مرحوم مجلسي بعد از نقل روايت مي‏فرمايند: اين خبر مخالف اخبار معلّي است، و دلالت دارد بر بي‏اعتباري نوروز شرعاً، ولي اخبار معلّي سندش قوي‏تر است و ميان اصحاب مشهورتر است و ممكن است اين خبر حمل بر تقيّه شود!

عجبا! واقعاً از شخصيّتي مانند علامه مجلسي كه صاحب كرسي تحقيق و تدبّر هستند، بعيد است كه چنين سخن شگفت‏آوري را بيان كنند. آخر تقيه در صورتي است كه حضرت با منصور موافقت كرده باشند و مطابق ميل او عمل نمايند؛ زيرا در مضمون روايت حضرت صريحاً مخالفت مي‏كنند از جلوس و با اصرار منصور است كه قبول مي‏نمايند. لذا اين اشكال علامه صحيح نيست و نمي توانيم اين مطلب وي را قبول كنيم.

امّا بسياري ديگر از علماء از جمله مرحوم شعراني سند اين روايت را ضعيف دانسته‏اند. اين در حاليست كه ايشان سند روايات معلّي را هم ضعيف مي‏داند وليكن فرموده‏اند كه چون وقوع نوروز سه روز بعد از غدير بوده لذا جشن گرفتن به اين سبب صحيح است.[3]

حقير با تمام احترامي كه نسبت به علامه شعراني و ديگر بزرگان قائلم ولي در اينجا بايد بگويم ايشان در اين مطلب دچار خلط شده و اشتباه فرموده‏اند. زيرا ما غير از احياء سنّت مجوس چيز ديگري را در نوروز نمي‏بينيم و هيچ‏كس نمي‏گويد كه ما نوروز را جشن مي‏گيريم به خاطر روز غدير، چرا كه غدير، غدير است و نوروز، نوروز! و ما هيچ وجه اشتراك و تفاهمي را در آنها نمي‏بينيم. و اين مطلب جاي شگفتي بسيار دارد و عجيب است!

امّا در رابطه با سند روايت هم بايد عرض كنم كه، شيخ عباس قمي آن را از مناقب ابن شهرآشوب نقل كرده است. مرحوم شعراني بهتر از ما مي‏داند كه كتاب مناقب يك كتاب كلامي است نه حديثي، كه بخواهد اسناد آن را ذكر نمايد، ولي با اين حال ابن شهرآشوب مازندراني اسناد تمام روايات را در مطلع  كتاب آورده و براي جلوگيري از حجم زياد كتاب روايات مشهوره را نقل كرده‏اند كه اين شيوه را مرسله گويند و روايت امام كاظمu هم مرسله مي‏باشد. در ضمن ابن شهرآشوب جزء حافظين بوده است و در اصطلاح حديث به كسي حافظ مي‏گويند كه حداقل دويست هزار حديث را با سلسله سندشان حفظ باشد. و همچنين ايشان هزار عنوان كتاب مناقب مطالعه كرده و بعد اين كتاب را نوشته‏اند.

جواب ديگر اين است كه مرحوم شعراني مي‏فرمايند، نوروز سه روز بعد از غدير است، اين در حاليست كه نوروز اصلاً ايام مشخصي نداشته و به سبب دگرگوني‏ها و در زمان شاهان مختلف تغيير مي‏كرده است، همان‏طور كه در تاريخچه‏ي نوروز بيان كرديم، مانند غدير و يا نيمه شعبان و ... نبوده كه اثر وضعي‏اش در عالم بوده باشد.

اصلاً براي ما روشن نيست كه چرا علماء در اين باب سخن نمي‏گويند و هر كس هم كه مي‏خواهد در باب مسئله‏ي نوروز سخني بگويد، سريعاً متعرّض او مي‏شوند و مي‏گويند فلان آقا و فلاني در تأييد آن سخن گفته‏اند؟ مگر بسياري از بزرگان در مقاطع مختلف تاريخي دچار اشتباه نشده‏اند و اينكه چون فلاني مثلاً تأييد كرده كه ديگر درست و قابل حلّ نيست. خوب بسياري هم در ردّ آن سخن گفته‏اند.

مكتب شيعه، مكتبي است نوين و اصالت را هميشه به كلام معصومين مي‏دهد نه به كلام علماء و انديشمندان، زيرا كلام اينها قابليّت تغيير را دارد. مگر همين شيخ عباس قمي كه در كتاب مفاتيح الجنان اعمالي را براي نوروز ذكر نكرده،و در كتاب منتهي الآمال روايتي را از امام كاظمu نياورده اند مبني بر مردود بودن نوروز؟ چرا ما دوست داريم هر طور كه شده و با تحكّم اين مطلب را به ديگران عرضه كنيم، در حالي كه نوروز بدعت است و بايد از آن گريخت.

اگر شما نوروز را قبول داريد و بدان معتقد هستيد بايد به نظر اينها كه سيزده نحس است هم اعتقاد داشته باشيد و نمي‏توانيد يؤمنون ببعض و يكفرون ببعض شد! آيا نحس بودن مطابق آئين ماست؟ مگر وجود مبارك و نوراني اميرالمؤمنينu در روز سيزده رجب به دنيا نيامدند.لذا اين بهانه‏تراشي‏ها قابل قبول نيست و نمي‏تواند تكيه‏گاه مناسبي باشد.

روايات ديگري كه يك حالت تقدّس به نوروز داده، يعني آن را در شأن و مقام مساوي با ايام غدير و فطر و ... قرار داده، رواياتي است كه به اعمال و كارهاي مستحبي در اين ايام مي‏پردازد. در اين مورد هم مطلب چنين است كه روايات آنها مخدوش است و جالب است كه بدانيد اين روايات هم برمي‏گردد به معلّي بن خنيس! نمي‏دانيم چرا حضرت امام صادقu هر وقت فقط معلّي را مي‏ديده به ياد نوروز مي‏افتاده و آيا ايشان صحابه و يار ديگري نداشته است!!؟

وليكن بنابر فرض صحت روايات باز هم دليل بر عيد بودن و مقدس بودن آن نمي‏شود؛ چرا كه ما بسياري از اين اعمال (غسل، روزه، دعا و ...) را در ايام ديگر داريم، بطور مثال در روز عاشورا هم اعمالي وارد شده، از جمله غسل و پوشيدن لباس‏هاي نظيف، آيا ما بايد اين روز را عيد بگيريم!؟

از اين رو با اين مطالب نمي‏توان نوروز را ثابت كرد و مشاهده مي‏شود با نقل رواياتي ضعيف از معلّي بن خنيس نوروز را رسميّت داده‏اند و غسل و دعا و ... را در آن مستحب پنداشته‏اند و به قدري اين تسامح قوّت گرفته است كه ستون‏هاي عظيم سنّت‏هاي محقّقه را فرو كوفته و منهدم ساخته است. به طوري كه مي‏بينيم اعياد حقيقي به كناري نهاده شده و نوروز به طور قراردادي عيد شده، در حالي كه حقيقتي هم ندارد و آن هم فقط فقط بر اساس توهّم و تخيّل.

ما چه چيزي در مكتب خود كم داريم كه به دنبال داريوش، رستم، يزدگرد و ... مي‏رويم، واقعاً بايد از ائمّه ـ عليهم السلام ـ خجالت بكشيم و اين را بدانيم كه ائمّه ناموس خدا هستند و خدا از ناموسش نمي‏گذرد.


 

 

فصل پنجم: بررسي روايت من بلغ

 

مطلب پاياني در اين باب، روايتي است به عنوان من بلغ كه در ميان بزرگان شهرت يافته است كه حضرت امام صادقu مي‏فرمايند: «مَنْ بَلَغَهُ شيءٌ مِنَ الثّواب علي خيرٍ فَعَمِلَه، كان له اجرٌ ذلك و ان كان رسول اللهr لم‏يَقُله.[4]

يعني؛ اگر كسي عملي را انجام دهد و بعدها متوجه شود كه روايت آن صحيح نبوده، ثواب آن عمل را برده، گرچه پيامبر نگفته باشد.

عده‏اي بر اين باورند كه نوروز را هم مي‏شود از اين باب دانست و بدان تمسّك جست در پاسخ بايد بگوييم كه اولاً؛ اين روايت نميتواند صحيح باشد، زيرا در اين صورت تسامح در ادلّه‏ي سنن مي‏شود و اين قابل پذيرش نيست.

ثانياً: بر فرض صحة، اين روايت در مستحبات است نه در الزاميّات، و منظور از اينكه به گوش او برسد، طريق عقلائي است يعني انسان بايد حداقل در آن تفكّر و تعقّل داشته باشد.

مرحوم مامقاني راجع به اين روايت چنين فرموده‏اند؛ منظور از اين روايت اين نيست كه انسان از طريق غيرمطمئن بدان عمل نمايد، بلكه بايد طريقش مطمئن باشد. در اينجا هم بحث انكار مسئله‏ي نوروز است نه مستحب بودن آن.

در ضمن بعضي از آقايان كه مي‏فرمايند، صله رحم در اين ايام انجام داده مي‏شود و مردم به نظافت و پاكيزگي مي‏پردازند و آيا اشكال دارد كه ما پاكيزه باشيم؟ بايد گفت كه: ايرانيان قديم نوروز را عيد مي‏گرفتند، به جهت آنكه سبزه از زمين مي‏رويد و ... درخت‏ها سبز مي‏شود و فصل خرمي و شادابي زمين است و فصل خزان و زمستان سپري شده و اينك زمين رو به رشد و نموّ است، كه البته ما از هيچ‏يك از ائمّه معصومين ـ عليهم السلام ـ سراغ نداريم كه به دليل سرسبزي زمين جشن بگيرند و خود را پاكيزه كنند. در ضمن صله رحم و نظافت و ... براي كلّ سال است نه براي يك مقطع خاص!

به هر تقدير چقدر زيباست كه ايرانيان امروزه كه در اثر غرب‏زدگي مبتلا به آداب و رسوم ملي باستاني و عيدهاي مجوسي و زرتشتي شده‏اند، و غالباً در ايّام نوروز براي خود و خانواده‏ي خود لباس نو تهيه مي‏كنند و جشن و سرور دارند، اين بدعت زشت را ترك نموده، و عيد غدير را كه ستون ايمان است به عنوان تعطيل رسمي تا چند روز براي ديدن‏ها و سرورها و تجديد لباس‏هاي كهنه به نو قرار دهند، تا يكسره ديو زشت طبيعت جاي خود را به فرشته‏ي رحمت دهد، و شيعه كه پيوسته كارهايش از روي تعقّل و حساب وده است، در اين مقطع نيز بي‏حساب و غافلگير در دام نيفتد.


 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش چهارم:

اصالت سال‏هاي قمري

 

 


 

 

مطلب بسيار مهم و ريشه‏اي، اصالت نداشتن سال‏هاي شمسي در اسلام است و خداوند متعال اشاره صريح به سال‏هاي قمري به عنوان سال‏ها و ايام مورد رضاي خود كرده است كه در اين صورت پنبه‏ي نوروز و عيدهاي قومي و باستاني را مي‏زند. همان‏طور كه مي‏فرمايد: «إنّ عدّة الشّهور عند الله إثنا عشر شهراً في كتاب الله يوم خَلق السّموات و الارض منها أربعةٌ حرمٌ ذلك الدين القَيِّمُ فلاتظلموا فيهنّ انفسكُم و قاتلوا المشركين كآفّة كما يقاتلونكم كآفّة و اعملوا أن لِلّه مع المتّقين».[5]

همان‏طور كه مي‏دانيم تاريخ از امور اوليه‏اي است در احكام اسلامي و اتحاد مسلمانان در تاريخ موجب اتحاد آنان در فرهنگ رسول الهي و اختلاف آنان در تاريخ موجب تفرقه و تشتّت است. اسلامي كه همه فرق و اقوام و عشائر را از عرب و عجم و ترك، كرد و هندو، شرقي و غربي، سياه و سفيد، زرد و سرخ را با همه‏ي اختلافات آداب و عادات قومي در زير يك پرچم واحد توحيد جمع كرده است، چقدر نازيباست كه در تاريخ كه از اهمّ امور اتحاد و اتّفاق و موجب تحكيم روابط ميان آنهاست، آنان را يله و رها سازد و هر كس دنبال مرام و مقصدي به انتخاب خود در اين مورد برود!

اتحاد تاريخ همچون اتحاد زمان در تاريخ عبادات و مناسك، همانند نماز، دعا، ذكر و ... موجب تشكيل صف واحد و ... اختلاف تاريخ همچون اختلاف زمان و مناسك و عبادات، موجب پارگي و گسستگي آنان مي‏شود و در حالي كه مي‏بينيم مسلمانان جهان از هر چه بيشتر به اتّحاد و اتّفاق نياز دارند و رسول اكرم آنان را امر به اتّحاد نموده و قرآن كريم «و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرّقوا» ندا در داده است و از طرفي خود اين قرآن مجيد و نفس شريف رسول‏الله، تاريخ را تاريخ قمري اعلام كرده‏اند. چرا ما با دست خود آن را پاره كنيم و برخلاف اين مسير گام برداريم.

در اسلام امور عبادي و سياسي تفاوتي ندارد و تشكيلات اداري از نماز و روزه جدا نيست و وزارتخانه‏ها در استخدام فرهنگ اصيل اسلام و حج و زيارت، روزه رمضان و عزاداري سيدالشهداu قرار دارند، ما و شما نداريم!

دولت و ملت اسلام واحد است، تغيير تاريخ قمري به تاريخ شمسي موجب تفكيك ملت مسلمان از دولت است. موجب به انزوا درآمدن اسلام در صحنه‏ي اجتماع و رسميّت است و در حقيقت موجب نسخ اسلام و برقراري متد غرب‏گرايي است. در حالي كه در اسلام هيچ ارزشي براي سال‏هاي غيرقمري قائل نشده‏اند.

در شرع و در اسلام شب به روز بعد تعلّق دارد نه به روز قبل در حالي كه در غرب شب متعلق به روز قبل مي‏باشد. مثلاً به شب شنبه مي‏گويند جمعه شب، كه اين را ما قبول نداريم؛ زيرا با حلول هلال، ماه جديد آغاز مي‏شود و وقتي ماه حلول كرد خود آن ماه جديد را به همراه مي‏آورد و تمامي دستورات و احكام فقهي مترتب بر همين ماه‏هاي قمري است و ما نمي‏توانيم حجّ را به احتساب ماه‏هاي شمسي به جا آوريم. اين‏ها حاكي از اين است كه مسائل اعتقادي ما با مسائل تكويني ما پيوند و گره خورده است. لذا در شرع و در عالم تكوين و نزد پروردگار ميزان براي شكل‏گيري اعمال، ماه‏هاي قمري است؛ زيرا ماه شمسي عبارت است از گردش كهكشاني به دور كهكشان ديگر كه اين‏ها مثلاً چند هزار سال نوري با هم فاصله دارند و ما نمي‏توانيم آن را ملاك براي خود قرار دهيم؛ چراكه اين كار عبث و لغو است.

در زمان شاه يك سناتور دربار گفته بود كه بهتر است مأمورين دولت و افرادي كه در ادارات دولتي شاغلند، به جاي سفر حج كه در ماه ذي‏ الحجه است، براي انجام مناسك حج در تابستان بروند؛ زيرا در آن موقع تعطيلات است. ايشان خيال كرده كه حج يك عمل عبادي است كه انسان هر موقع بخواهد مي‏تواند آن را انجام دهد.

در شرع حركت زمين به دور خورشيد، هيچ ملاك و معياري ندارد و اين صرفاً يك مسأله‏ي اعتباري و قابل تغيير است، يعني منجّم آمده و دور زمين را به 12 قسمت تقسيم كرده و در هر قسمت آن را يك برج گذاشته كه به اصطلاح وقتي خورشيد در اين برج قرار گرفت، اسمش حمل است كه امروزه مي‏گويند فروردين.

حال ما مي‏توانيم گردش خورشيد را از تابستان حساب كنيم يا بگوييم از اول سرطان است و يا 24 فروردين را محسوب كنيم؛ زيرا اين يك امر اعتباري است. چند نفر آمدند و از روي توهّم گفته‏اند كه اولين نقطه‏ي حركت زمين حمل است يعني فروردين و بر اساس آن تقويم درست كرده‏اند.

بر فرض ما مي‏خواهيم اولين روز گردش خورشيد را 25 فروردين قرار دهيم و اين حركت در 4 اسفند ختم شود و بر همين اساس، تقويم درست كنيم. بنده به شما قول مي‏دهم به اندازه‏ي سر سوزني حركت خورشيد از كواكب تغيير نكند!

حال ببينيد بر اساس تخيّل چه كرده‏اند؟! آمده‏اند نوروز درست كرده‏اند و آن را از غدير و فطر و مبعث و ساير اعياد و تمام ارزش‏ها بالاتر برده‏اند كه اصلاً نمي‏توان آن را پايين كشيد. اين‏ها براي چه؟ براي اينكه قرار است علف‏ها دربيايد! مگر ما قرار است علف بخوريم كه اينگونه خوشحالي مي‏كنيم! آن هم بر اساس خيال!

خلاصه، قوام و استواري شيعه و شعار آن به اين است كه به سنت عمل شود و ما نبايد با سهل‏انگاري و سهو دست به كاري بزنيم كه موجب تفرقه ميان مسلمين شود.

زيرا شيعه تبلور و ظهور ولايت معصومu در همه‏ي مراتب وجودي انسان از اعمال و گفتار و سرّ ضمير مي‏باشد، كه نتيجه‏ي آن وحدت نفس شيعه با روح و نفس امام معصومu است.

در اين راستا يك فرد شيعه هدفي جز وصول به معرفت امامu و شعاري جز تحقّق مباني مكتب ولايت و اسوه و الگويي جز امام معصوم نمي‏شناسد. براي او فعل و كلام و منويّات امامu به عنوان اصل ثابت ابدي مطاع و متّبع است. يك شيعه فقط به ولايت مي‏انديشد و تحقيق و تثبيت شؤونات ولايت را سرلوحه‏ي مرام و عمل خود قرار دهد. و در يك كلام براي او امام معصوم همه چيز است وغير او هيچ!

 


 

 

نتيجه

 

در اينجا اين رساله را به پايان مي‏برم، گرچه موضوع اقتضاي بسط بيشتر در جهات مختلفي را مي‏نمود امّا به لحاظ رعايت عدم تطويل به آنچه مذكور شده است، اكتفاء مي‏گردد.

من آنچه شرط بلاغ است با تو مي‏گويم    تو خواه از سخنم پند بگير خواه ملال

اميد است پيروات مكتب ولايت و تشيّع به سنّت سنيّه رسول خداr و ائمه‏ي هدي ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ دست از اين آيين خداناپسندانه بردارند و هدف و غايت كردار و رفتار خود را بر پيروي و اطاعت از مرام و ممشاي استوار و صراط مستقيم ائمه‏ي هدي ـ عليهم السلام ـ قرار دهند، كه هدايت و فلاح فقط فقط در اطاعت و اختيار محض از فرامين و دستورات آن بزرگواران مي‏باشد و بس.

الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما كنّا لنهتدي

لولا أنْ هدانا الله و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

17 ربيع المولود 1429 هجري قمري و مصادف با ميلاد حضرت رسول اكرمr و امام صادقu

مرتضي اصغري

 


 

 

المآخذ

كتب:

* قرآن كريم

* نهج‏البلاغه

* مفاتيح الجنان

1. اربعين در فرهنگ شيعه، سيدمحمدمحسن طهراني، انتشارات عرش انديشه.

2. اصول كافي، ابوجعفر محمد بن يعقوب الكليني، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت.

3. اقرب الموارد في فصح العربية و الشّوارد، علامه سعيد الخوري الشّرتوني، دارالأسوه للطباعة و النشر ـ ايران ـ 5 جلدي.

4. امام‏شناسي، علامه سيدمحمدحسين حسيني الطّهراني، انتشارات علامه طباطبايي، 18 جلدي

5. بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، انتشارات اسلاميه، طبع آخوندي، 110 جلدي.

6. تنقيح المقال، علامه مامقاني، مطبعة المرتضويه، 3 جلدي.

7. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، محمد بن علي بن بابويه القمي (شيخ صدوق)، ترجمه‏ي ابراهيم محدث، نشر اخلاق.

8. رساله‏ي نوين، علامه سيدمحمدحسين حسيني طهراني، انتشارات علامه طباطبايي.

9. سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار، شيخ عباس قمي، دارالأسوه للطباعة و النشر ـ ايران ـ 8 جلدي.

10.             علل الشرايع، محمد بن علي ابن بابويه القمي (شيخ صدوق)، دو جلدي، انتشارات اعلمي للمطبوعات.

11.             عيون اخبار الرّضا، محمد بن علي بن بابويه القمي (شيخ صدوق)، دو جلد در يك مجلّد، انتشارات جهان.

12.             الغدير في الكتاب و السنة، علامه اميني، انتشارات اسلاميه، 11 جلدي.

13.             كشف المحجة لثمرة الحجة، سيد بن طاووس، انتشارات مكتبة المرتضويه.

14.             گناهان كبيره، شهيد آيت‏الله دستغيب، مؤسسه مطبوعاتي دارالكتاب جزائري.

15.             لسان العرب، ابن منظور، دار صادر، 18 جلدي.

16.             لغت‏نامه دهخدا، علي‏اكبر دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، 15 جلدي.

17.             مجمع البيان في تفسير القرآن، الشيخ ابوعلي الفضل بن الحسن الطبرسي، انتشارات ناصرخسرو، 10 جلد در 5 مجلّد.

18.             مصباح المتهجّد، ابي جعفر محمد بن الحسن بن علي بن الحسن الطوسي، مؤسسه فقه الشيعه، بيروت ـ لبنان.

19.             مفردات الفاظ القرآن، الرّاغب الاصفهاني، انتشارات دارالقلم.

20.             مكارم الاخلاق، رضي الدين ابي نصر الحسن بن الفضل الطبرسي، منشورات الأعلمي للمطبوعات، بيروت ـ لبنان

21.             مناقب آل ابي‏طالب، ابوجعفر محمد بن علي بن شهرآشوب، منشورات ذوي القربي، 5 جلدي.

22.             منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، منشورات طوبي، 2 جلدي.

23.             ميزان الحكمة، محمد محمدي الرّيشهري، انتشارات دارالحديث، 12 جلدي.

24.             الميزان في تفسير القرآن، علامه سيدمحمدحسين طباطبايي، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، 22 جلدي.

25.             نفس المهموم، شيخ عباس قمي، با تعليقات و ترجمه علامه شعراني، منشورات طوبي.

نرم‏افزارها:

26.             نرم‏افزار معجم فقهي نور، وابسته به مؤسسه تحقيقاتي نور.

27.             سي‏دي و نرم‏افزار گنجينه‏ي روايات نور، وابسته به مؤسسه تحقيقاتي نور.



[1] . همان‏طور كه در تاريخچه‏ي نوروز در عصر خلفاء بيان شد، علت علاقه‏مندي خلفاء به اين آيين در اين بود كه به هدايايي كه از جانب مردم فرس در اين ايام به آنها مي‏دادند، برسند.

[2] . منتهي الآمال، ج 2، ص 266.

[3] . علامه شعراني چنين آورده‏اند، اين حديث دلالت دارد كه نوروز را عيد گرفتن اگر نه براي احياء سنّت مجوس باشد، جائز است و اولي آن است كه مؤمن به قصد وقوع خلافت اميرالمؤمنينu در اين ايام آن را عيد بگيرد و من از ذيج هندي استخراج كردم كه وقوع نوروز سه روز بعد از غدير بوده و بعد از سه روز، جشن گرفتن خوب است. (نفس المهموم، ص424، با تعليقه علامه شعراني)

[4] . ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 282.

[5] . توبه/ 36.