روايت اصحاب الرّس در باره نوروز
فصل سوم: روايت اصحاب الرّس
در علل الشرايع، ج 1، صص 38 الي 41 و درعيون اخبارالرضا، ج 1، صص 205 الي 209 به سندي تا امام هشتمu كه مردي از اشراف بنيتميم نزد علي بن ابيطالبu آمد، سه روز قبل از شهادت آن حضرت و از ايشان خواست در رابطه با اصحاب الرس صحبت نمايند و به بيان چگونگي احوال آنان بپردازند. حضرت در جواب فرمود: «سؤالي كردي كه نه قبل از تو و نه بعد از تو كسي از آن سؤال نكرده و كسي جواب آن را نميداند الّا من، و در قرآن هيچ آيهاي نيست كه من از تفسير آن آگاه نباشم و در اين حال دست به سينهي مبارك نهاده و فرمودند، در اينجا علمي است كه سينهام را تنگ كرده ولي كسي نميآيد كه از آن اطلاع پيدا كند.
امّا داستان اين قوم به اين شكل است كه آنها درختي را به نام صنوبر ميپرستيدند و به آن شاه درخت ميگفتند و معتقد بودند كه آن را پسر نوح كاشته و بعد از طوفان نوح براي او سبز شده است. اين وقايع مربوط به بعد از سليمان بن داود ميباشد.
آنها (اصحاب الرس) 12 قريه داشتند كه در هر قريه رودي جريان داشت كه بسيار پرآب و شيرين بود. نام اين قريهها به ترتيب، مهرجان، اَبان، آذر، دي، بهمن، اسپندار، فروردين، ارديبهشت، ارداد، مرداد، تير و شهريور بود كه بزرگترين آنها اسپندار بود كه شاه نيز در آنجا سكونت داشت و تمام رودها از آنجا سرچشمه ميگرفت و شاهدرخت (صنوبر) نيز در آنجا بود. در هر يك از آن قريهها نيز يك دانه از درخت صنوبر را كاشته بودند كه در آنها هم درختي روئيده بود و جالب اينجاست كه هيچكس در طول سال حق استفاده از آن رودها را نداشت و آنها فقط مختص به آن درختان بودند و هر كس از آن استفاده ميكرد او را ميكشتند!
آنها در طول سال هر بار به يكي از قريهها رفته و در آنجا گرد هم ميآمدند و يك چادر بر روي درخت ميكشيدند و در اين حال به درخت سجده كرده و ميگفتند: خدايا از ما راضي باش! در اين حال شيطان نيز در آنجا حاضر شده و شاخههاي درختان را تكان ميداد و ميگفت: برگرديد من شما را بخشيدم. اينها هم برميگشتند و به مدت يك روز مشغول به رقصيدن و شرب خمر و شادي ميشدند و در پايان آن روز به خانههاي خود بازميگشتند. عجم نيز نام ماههاي خود را اشتقاقاً از اين قريهها گرفتهاند.!!؟
به اين ترتيب قريهها را يكي پس از ديگري پشت سر ميگذاشتند تا ميرسيدند به آن قريه بزرگتر يعني اسپندار كه در آنجا صغير و كبيرشان آمده و خيمهي بزرگي را در آنجا دائر ميكردند و هر چه گوسفند داشتند در آنجا ذبح ميكردند و همچنين پارچههايي كه در قريههاي قبلي روي درختان كشيده بودند را به اشكال مختلف درآورده بودند و همچنين به صنوبر سجده ميكردند و ميگفتند خدايا! از ما راضي باش.
در اينجا دوباره شيطان حاضر شده و شاخهها را تكان ميداد و همان كلمات را تكرار كرده و البته در اينجا وعده و وعيد بسيار ميداد. اينها هم سر از سجده برداشته و به مدت 12 روز و شب به رقص و شرب خمر و ... پرداخته و در روز سيزدهم جدا شده و به خانههايشان بازميگشتند!!؟
كفر اينها همينطور ادامه داشت تا اينكه خداوند شخصي از فرزندان يعقوب پيامبر را جهت هدايت و راهنمايي آنان به سوي ايشان فرستاد و آن پيامبر به ارشاد و وعظ آنان پرداخت و آنان را توصيه ميكرد به پروردگار متعال و نهي ميكرد از اين كفر آنان، ولي آنان به صحبتهاي پيامبرشان گوش نداده و او را به سخريّه و استهزاء ميگرفتند. وقتي پيامبر در اين حال قرار گرفت از خداوند متعال درخواست نمود تا آن دوازده درخت را خشك گرداند و فرداي آن روز تمامي آن درختان خشك شد. وقتي آن مردمان با اين صحنه مواجه شدند، با خود چنين پنداشتند كه خداوند (درختان) به خاطر آن شخص (پيامبر) غضب كرده و نعمت زيبايي را از آنان گرفته است.
فلذا تصميم گرفتند آن شخص را از ميان بردارند، تا خدايشان از آنان راضي شود. به همين خاطر در زير صنوبر يك چالهاي را حفر كردند و پيامبر را در آنجا مدفون نمودند تا آن درخت از خون او بنوشد و غضبش خاموش شود. آن پيامبر تا غروب در آنجا بود و به عبادت و ستايش پروردگار مشغول بود تا جان داد!
خداوند متعال وقتي اين عمل را از آنان ديد به جبرئيل فرمود: آنان را چنان عذاب ميكنم كه مايهي عبرت ديگران شود. آنان به عذاب سختي دچار شده و از بين رفتند. پناه ميبريم به خداوند از غضب او!
با ملاحظهي روايت متوجّه ميشويم كه اميرالمؤمنينu در مقام بيان مذمّت اين قوم است و اين هيچ سندي بر اعتبار نوروز نيست بلكه به ضرر اين مراسم تمام ميشود و بيشتر به ردّ نوروز ميخورد تا تأييد آن!
علي كلّ حال اين رواياتي بود كه در باب نوروز وارد شده و به قدر وسعت به بررسي و تحقيق در رابطهي آن پرداختيم. همانطور كه ملاحظه شد اين روايات هم از نظر سند ضعيف است و هم مضمون آن سازگاري ندارد و به طور كلّي از درجهي اعتبار ساقط است.
فصل چهارم: روايت امام كاظمu در ردّ نوروز
ابن شهرآشوب مازندراني در صفحهي 319 از جلد چهارمِ كتاب مناقب آل ابيطالب، حكايتي را بيان ميكند كه: «منصور در روز نوروز از امام كاظمu درخواست كرد كه آن جناب در مجلس تهنيت آن ملعون بنشيند و سپاهيان او كه از اهل فرس بودند بيايند و تبريك بگويند و آنچه عيدي نزد او آرند دريافت كند.[1]
حضرت فرمودند: «من اخبار از جدّم رسول خداr را بازرسي كردم، از اين عيد خبري نيافتم. اين روش پارسيان بوده و اسلام آن را محو كرده، معاذ الله چيزي را زنده سازيم كه اسلام آن را محو كرده باشد». منصور گفت: براي سياست سپاه اين كار را ميكنم، بحقّ خداي بزرگ از تو خواهش ميكنم كه جلوس كني و حضرت جلوس كرد.[2]
مرحوم مجلسي بعد از نقل روايت ميفرمايند: اين خبر مخالف اخبار معلّي است، و دلالت دارد بر بياعتباري نوروز شرعاً، ولي اخبار معلّي سندش قويتر است و ميان اصحاب مشهورتر است و ممكن است اين خبر حمل بر تقيّه شود!
عجبا! واقعاً از شخصيّتي مانند علامه مجلسي كه صاحب كرسي تحقيق و تدبّر هستند، بعيد است كه چنين سخن شگفتآوري را بيان كنند. آخر تقيه در صورتي است كه حضرت با منصور موافقت كرده باشند و مطابق ميل او عمل نمايند؛ زيرا در مضمون روايت حضرت صريحاً مخالفت ميكنند از جلوس و با اصرار منصور است كه قبول مينمايند. لذا اين اشكال علامه صحيح نيست و نمي توانيم اين مطلب وي را قبول كنيم.
امّا بسياري ديگر از علماء از جمله مرحوم شعراني سند اين روايت را ضعيف دانستهاند. اين در حاليست كه ايشان سند روايات معلّي را هم ضعيف ميداند وليكن فرمودهاند كه چون وقوع نوروز سه روز بعد از غدير بوده لذا جشن گرفتن به اين سبب صحيح است.[3]
حقير با تمام احترامي كه نسبت به علامه شعراني و ديگر بزرگان قائلم ولي در اينجا بايد بگويم ايشان در اين مطلب دچار خلط شده و اشتباه فرمودهاند. زيرا ما غير از احياء سنّت مجوس چيز ديگري را در نوروز نميبينيم و هيچكس نميگويد كه ما نوروز را جشن ميگيريم به خاطر روز غدير، چرا كه غدير، غدير است و نوروز، نوروز! و ما هيچ وجه اشتراك و تفاهمي را در آنها نميبينيم. و اين مطلب جاي شگفتي بسيار دارد و عجيب است!
امّا در رابطه با سند روايت هم بايد عرض كنم كه، شيخ عباس قمي آن را از مناقب ابن شهرآشوب نقل كرده است. مرحوم شعراني بهتر از ما ميداند كه كتاب مناقب يك كتاب كلامي است نه حديثي، كه بخواهد اسناد آن را ذكر نمايد، ولي با اين حال ابن شهرآشوب مازندراني اسناد تمام روايات را در مطلع كتاب آورده و براي جلوگيري از حجم زياد كتاب روايات مشهوره را نقل كردهاند كه اين شيوه را مرسله گويند و روايت امام كاظمu هم مرسله ميباشد. در ضمن ابن شهرآشوب جزء حافظين بوده است و در اصطلاح حديث به كسي حافظ ميگويند كه حداقل دويست هزار حديث را با سلسله سندشان حفظ باشد. و همچنين ايشان هزار عنوان كتاب مناقب مطالعه كرده و بعد اين كتاب را نوشتهاند.
جواب ديگر اين است كه مرحوم شعراني ميفرمايند، نوروز سه روز بعد از غدير است، اين در حاليست كه نوروز اصلاً ايام مشخصي نداشته و به سبب دگرگونيها و در زمان شاهان مختلف تغيير ميكرده است، همانطور كه در تاريخچهي نوروز بيان كرديم، مانند غدير و يا نيمه شعبان و ... نبوده كه اثر وضعياش در عالم بوده باشد.
اصلاً براي ما روشن نيست كه چرا علماء در اين باب سخن نميگويند و هر كس هم كه ميخواهد در باب مسئلهي نوروز سخني بگويد، سريعاً متعرّض او ميشوند و ميگويند فلان آقا و فلاني در تأييد آن سخن گفتهاند؟ مگر بسياري از بزرگان در مقاطع مختلف تاريخي دچار اشتباه نشدهاند و اينكه چون فلاني مثلاً تأييد كرده كه ديگر درست و قابل حلّ نيست. خوب بسياري هم در ردّ آن سخن گفتهاند.
مكتب شيعه، مكتبي است نوين و اصالت را هميشه به كلام معصومين ميدهد نه به كلام علماء و انديشمندان، زيرا كلام اينها قابليّت تغيير را دارد. مگر همين شيخ عباس قمي كه در كتاب مفاتيح الجنان اعمالي را براي نوروز ذكر نكرده،و در كتاب منتهي الآمال روايتي را از امام كاظمu نياورده اند مبني بر مردود بودن نوروز؟ چرا ما دوست داريم هر طور كه شده و با تحكّم اين مطلب را به ديگران عرضه كنيم، در حالي كه نوروز بدعت است و بايد از آن گريخت.
اگر شما نوروز را قبول داريد و بدان معتقد هستيد بايد به نظر اينها كه سيزده نحس است هم اعتقاد داشته باشيد و نميتوانيد يؤمنون ببعض و يكفرون ببعض شد! آيا نحس بودن مطابق آئين ماست؟ مگر وجود مبارك و نوراني اميرالمؤمنينu در روز سيزده رجب به دنيا نيامدند.لذا اين بهانهتراشيها قابل قبول نيست و نميتواند تكيهگاه مناسبي باشد.
روايات ديگري كه يك حالت تقدّس به نوروز داده، يعني آن را در شأن و مقام مساوي با ايام غدير و فطر و ... قرار داده، رواياتي است كه به اعمال و كارهاي مستحبي در اين ايام ميپردازد. در اين مورد هم مطلب چنين است كه روايات آنها مخدوش است و جالب است كه بدانيد اين روايات هم برميگردد به معلّي بن خنيس! نميدانيم چرا حضرت امام صادقu هر وقت فقط معلّي را ميديده به ياد نوروز ميافتاده و آيا ايشان صحابه و يار ديگري نداشته است!!؟
وليكن بنابر فرض صحت روايات باز هم دليل بر عيد بودن و مقدس بودن آن نميشود؛ چرا كه ما بسياري از اين اعمال (غسل، روزه، دعا و ...) را در ايام ديگر داريم، بطور مثال در روز عاشورا هم اعمالي وارد شده، از جمله غسل و پوشيدن لباسهاي نظيف، آيا ما بايد اين روز را عيد بگيريم!؟
از اين رو با اين مطالب نميتوان نوروز را ثابت كرد و مشاهده ميشود با نقل رواياتي ضعيف از معلّي بن خنيس نوروز را رسميّت دادهاند و غسل و دعا و ... را در آن مستحب پنداشتهاند و به قدري اين تسامح قوّت گرفته است كه ستونهاي عظيم سنّتهاي محقّقه را فرو كوفته و منهدم ساخته است. به طوري كه ميبينيم اعياد حقيقي به كناري نهاده شده و نوروز به طور قراردادي عيد شده، در حالي كه حقيقتي هم ندارد و آن هم فقط فقط بر اساس توهّم و تخيّل.
ما چه چيزي در مكتب خود كم داريم كه به دنبال داريوش، رستم، يزدگرد و ... ميرويم، واقعاً بايد از ائمّه ـ عليهم السلام ـ خجالت بكشيم و اين را بدانيم كه ائمّه ناموس خدا هستند و خدا از ناموسش نميگذرد.
فصل پنجم: بررسي روايت من بلغ
مطلب پاياني در اين باب، روايتي است به عنوان من بلغ كه در ميان بزرگان شهرت يافته است كه حضرت امام صادقu ميفرمايند: «مَنْ بَلَغَهُ شيءٌ مِنَ الثّواب علي خيرٍ فَعَمِلَه، كان له اجرٌ ذلك و ان كان رسول اللهr لميَقُله.[4]
يعني؛ اگر كسي عملي را انجام دهد و بعدها متوجه شود كه روايت آن صحيح نبوده، ثواب آن عمل را برده، گرچه پيامبر نگفته باشد.
عدهاي بر اين باورند كه نوروز را هم ميشود از اين باب دانست و بدان تمسّك جست در پاسخ بايد بگوييم كه اولاً؛ اين روايت نميتواند صحيح باشد، زيرا در اين صورت تسامح در ادلّهي سنن ميشود و اين قابل پذيرش نيست.
ثانياً: بر فرض صحة، اين روايت در مستحبات است نه در الزاميّات، و منظور از اينكه به گوش او برسد، طريق عقلائي است يعني انسان بايد حداقل در آن تفكّر و تعقّل داشته باشد.
مرحوم مامقاني راجع به اين روايت چنين فرمودهاند؛ منظور از اين روايت اين نيست كه انسان از طريق غيرمطمئن بدان عمل نمايد، بلكه بايد طريقش مطمئن باشد. در اينجا هم بحث انكار مسئلهي نوروز است نه مستحب بودن آن.
در ضمن بعضي از آقايان كه ميفرمايند، صله رحم در اين ايام انجام داده ميشود و مردم به نظافت و پاكيزگي ميپردازند و آيا اشكال دارد كه ما پاكيزه باشيم؟ بايد گفت كه: ايرانيان قديم نوروز را عيد ميگرفتند، به جهت آنكه سبزه از زمين ميرويد و ... درختها سبز ميشود و فصل خرمي و شادابي زمين است و فصل خزان و زمستان سپري شده و اينك زمين رو به رشد و نموّ است، كه البته ما از هيچيك از ائمّه معصومين ـ عليهم السلام ـ سراغ نداريم كه به دليل سرسبزي زمين جشن بگيرند و خود را پاكيزه كنند. در ضمن صله رحم و نظافت و ... براي كلّ سال است نه براي يك مقطع خاص!
به هر تقدير چقدر زيباست كه ايرانيان امروزه كه در اثر غربزدگي مبتلا به آداب و رسوم ملي باستاني و عيدهاي مجوسي و زرتشتي شدهاند، و غالباً در ايّام نوروز براي خود و خانوادهي خود لباس نو تهيه ميكنند و جشن و سرور دارند، اين بدعت زشت را ترك نموده، و عيد غدير را كه ستون ايمان است به عنوان تعطيل رسمي تا چند روز براي ديدنها و سرورها و تجديد لباسهاي كهنه به نو قرار دهند، تا يكسره ديو زشت طبيعت جاي خود را به فرشتهي رحمت دهد، و شيعه كه پيوسته كارهايش از روي تعقّل و حساب وده است، در اين مقطع نيز بيحساب و غافلگير در دام نيفتد.
بخش چهارم:
اصالت سالهاي قمري
مطلب بسيار مهم و ريشهاي، اصالت نداشتن سالهاي شمسي در اسلام است و خداوند متعال اشاره صريح به سالهاي قمري به عنوان سالها و ايام مورد رضاي خود كرده است كه در اين صورت پنبهي نوروز و عيدهاي قومي و باستاني را ميزند. همانطور كه ميفرمايد: «إنّ عدّة الشّهور عند الله إثنا عشر شهراً في كتاب الله يوم خَلق السّموات و الارض منها أربعةٌ حرمٌ ذلك الدين القَيِّمُ فلاتظلموا فيهنّ انفسكُم و قاتلوا المشركين كآفّة كما يقاتلونكم كآفّة و اعملوا أن لِلّه مع المتّقين».[5]
همانطور كه ميدانيم تاريخ از امور اوليهاي است در احكام اسلامي و اتحاد مسلمانان در تاريخ موجب اتحاد آنان در فرهنگ رسول الهي و اختلاف آنان در تاريخ موجب تفرقه و تشتّت است. اسلامي كه همه فرق و اقوام و عشائر را از عرب و عجم و ترك، كرد و هندو، شرقي و غربي، سياه و سفيد، زرد و سرخ را با همهي اختلافات آداب و عادات قومي در زير يك پرچم واحد توحيد جمع كرده است، چقدر نازيباست كه در تاريخ كه از اهمّ امور اتحاد و اتّفاق و موجب تحكيم روابط ميان آنهاست، آنان را يله و رها سازد و هر كس دنبال مرام و مقصدي به انتخاب خود در اين مورد برود!
اتحاد تاريخ همچون اتحاد زمان در تاريخ عبادات و مناسك، همانند نماز، دعا، ذكر و ... موجب تشكيل صف واحد و ... اختلاف تاريخ همچون اختلاف زمان و مناسك و عبادات، موجب پارگي و گسستگي آنان ميشود و در حالي كه ميبينيم مسلمانان جهان از هر چه بيشتر به اتّحاد و اتّفاق نياز دارند و رسول اكرم آنان را امر به اتّحاد نموده و قرآن كريم «و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرّقوا» ندا در داده است و از طرفي خود اين قرآن مجيد و نفس شريف رسولالله، تاريخ را تاريخ قمري اعلام كردهاند. چرا ما با دست خود آن را پاره كنيم و برخلاف اين مسير گام برداريم.
در اسلام امور عبادي و سياسي تفاوتي ندارد و تشكيلات اداري از نماز و روزه جدا نيست و وزارتخانهها در استخدام فرهنگ اصيل اسلام و حج و زيارت، روزه رمضان و عزاداري سيدالشهداu قرار دارند، ما و شما نداريم!
دولت و ملت اسلام واحد است، تغيير تاريخ قمري به تاريخ شمسي موجب تفكيك ملت مسلمان از دولت است. موجب به انزوا درآمدن اسلام در صحنهي اجتماع و رسميّت است و در حقيقت موجب نسخ اسلام و برقراري متد غربگرايي است. در حالي كه در اسلام هيچ ارزشي براي سالهاي غيرقمري قائل نشدهاند.
در شرع و در اسلام شب به روز بعد تعلّق دارد نه به روز قبل در حالي كه در غرب شب متعلق به روز قبل ميباشد. مثلاً به شب شنبه ميگويند جمعه شب، كه اين را ما قبول نداريم؛ زيرا با حلول هلال، ماه جديد آغاز ميشود و وقتي ماه حلول كرد خود آن ماه جديد را به همراه ميآورد و تمامي دستورات و احكام فقهي مترتب بر همين ماههاي قمري است و ما نميتوانيم حجّ را به احتساب ماههاي شمسي به جا آوريم. اينها حاكي از اين است كه مسائل اعتقادي ما با مسائل تكويني ما پيوند و گره خورده است. لذا در شرع و در عالم تكوين و نزد پروردگار ميزان براي شكلگيري اعمال، ماههاي قمري است؛ زيرا ماه شمسي عبارت است از گردش كهكشاني به دور كهكشان ديگر كه اينها مثلاً چند هزار سال نوري با هم فاصله دارند و ما نميتوانيم آن را ملاك براي خود قرار دهيم؛ چراكه اين كار عبث و لغو است.
در زمان شاه يك سناتور دربار گفته بود كه بهتر است مأمورين دولت و افرادي كه در ادارات دولتي شاغلند، به جاي سفر حج كه در ماه ذي الحجه است، براي انجام مناسك حج در تابستان بروند؛ زيرا در آن موقع تعطيلات است. ايشان خيال كرده كه حج يك عمل عبادي است كه انسان هر موقع بخواهد ميتواند آن را انجام دهد.
در شرع حركت زمين به دور خورشيد، هيچ ملاك و معياري ندارد و اين صرفاً يك مسألهي اعتباري و قابل تغيير است، يعني منجّم آمده و دور زمين را به 12 قسمت تقسيم كرده و در هر قسمت آن را يك برج گذاشته كه به اصطلاح وقتي خورشيد در اين برج قرار گرفت، اسمش حمل است كه امروزه ميگويند فروردين.
حال ما ميتوانيم گردش خورشيد را از تابستان حساب كنيم يا بگوييم از اول سرطان است و يا 24 فروردين را محسوب كنيم؛ زيرا اين يك امر اعتباري است. چند نفر آمدند و از روي توهّم گفتهاند كه اولين نقطهي حركت زمين حمل است يعني فروردين و بر اساس آن تقويم درست كردهاند.
بر فرض ما ميخواهيم اولين روز گردش خورشيد را 25 فروردين قرار دهيم و اين حركت در 4 اسفند ختم شود و بر همين اساس، تقويم درست كنيم. بنده به شما قول ميدهم به اندازهي سر سوزني حركت خورشيد از كواكب تغيير نكند!
حال ببينيد بر اساس تخيّل چه كردهاند؟! آمدهاند نوروز درست كردهاند و آن را از غدير و فطر و مبعث و ساير اعياد و تمام ارزشها بالاتر بردهاند كه اصلاً نميتوان آن را پايين كشيد. اينها براي چه؟ براي اينكه قرار است علفها دربيايد! مگر ما قرار است علف بخوريم كه اينگونه خوشحالي ميكنيم! آن هم بر اساس خيال!
خلاصه، قوام و استواري شيعه و شعار آن به اين است كه به سنت عمل شود و ما نبايد با سهلانگاري و سهو دست به كاري بزنيم كه موجب تفرقه ميان مسلمين شود.
زيرا شيعه تبلور و ظهور ولايت معصومu در همهي مراتب وجودي انسان از اعمال و گفتار و سرّ ضمير ميباشد، كه نتيجهي آن وحدت نفس شيعه با روح و نفس امام معصومu است.
در اين راستا يك فرد شيعه هدفي جز وصول به معرفت امامu و شعاري جز تحقّق مباني مكتب ولايت و اسوه و الگويي جز امام معصوم نميشناسد. براي او فعل و كلام و منويّات امامu به عنوان اصل ثابت ابدي مطاع و متّبع است. يك شيعه فقط به ولايت ميانديشد و تحقيق و تثبيت شؤونات ولايت را سرلوحهي مرام و عمل خود قرار دهد. و در يك كلام براي او امام معصوم همه چيز است وغير او هيچ!
نتيجه
در اينجا اين رساله را به پايان ميبرم، گرچه موضوع اقتضاي بسط بيشتر در جهات مختلفي را مينمود امّا به لحاظ رعايت عدم تطويل به آنچه مذكور شده است، اكتفاء ميگردد.
من آنچه شرط بلاغ است با تو ميگويم تو خواه از سخنم پند بگير خواه ملال
اميد است پيروات مكتب ولايت و تشيّع به سنّت سنيّه رسول خداr و ائمهي هدي ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ دست از اين آيين خداناپسندانه بردارند و هدف و غايت كردار و رفتار خود را بر پيروي و اطاعت از مرام و ممشاي استوار و صراط مستقيم ائمهي هدي ـ عليهم السلام ـ قرار دهند، كه هدايت و فلاح فقط فقط در اطاعت و اختيار محض از فرامين و دستورات آن بزرگواران ميباشد و بس.
الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما كنّا لنهتدي
لولا أنْ هدانا الله و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
17 ربيع المولود 1429 هجري قمري و مصادف با ميلاد حضرت رسول اكرمr و امام صادقu
مرتضي اصغري
المآخذ
كتب:
* قرآن كريم
* نهجالبلاغه
* مفاتيح الجنان
1. اربعين در فرهنگ شيعه، سيدمحمدمحسن طهراني، انتشارات عرش انديشه.
2. اصول كافي، ابوجعفر محمد بن يعقوب الكليني، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت.
3. اقرب الموارد في فصح العربية و الشّوارد، علامه سعيد الخوري الشّرتوني، دارالأسوه للطباعة و النشر ـ ايران ـ 5 جلدي.
4. امامشناسي، علامه سيدمحمدحسين حسيني الطّهراني، انتشارات علامه طباطبايي، 18 جلدي
5. بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، انتشارات اسلاميه، طبع آخوندي، 110 جلدي.
6. تنقيح المقال، علامه مامقاني، مطبعة المرتضويه، 3 جلدي.
7. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، محمد بن علي بن بابويه القمي (شيخ صدوق)، ترجمهي ابراهيم محدث، نشر اخلاق.
8. رسالهي نوين، علامه سيدمحمدحسين حسيني طهراني، انتشارات علامه طباطبايي.
9. سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار، شيخ عباس قمي، دارالأسوه للطباعة و النشر ـ ايران ـ 8 جلدي.
10. علل الشرايع، محمد بن علي ابن بابويه القمي (شيخ صدوق)، دو جلدي، انتشارات اعلمي للمطبوعات.
11. عيون اخبار الرّضا، محمد بن علي بن بابويه القمي (شيخ صدوق)، دو جلد در يك مجلّد، انتشارات جهان.
12. الغدير في الكتاب و السنة، علامه اميني، انتشارات اسلاميه، 11 جلدي.
13. كشف المحجة لثمرة الحجة، سيد بن طاووس، انتشارات مكتبة المرتضويه.
14. گناهان كبيره، شهيد آيتالله دستغيب، مؤسسه مطبوعاتي دارالكتاب جزائري.
15. لسان العرب، ابن منظور، دار صادر، 18 جلدي.
16. لغتنامه دهخدا، علياكبر دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، 15 جلدي.
17. مجمع البيان في تفسير القرآن، الشيخ ابوعلي الفضل بن الحسن الطبرسي، انتشارات ناصرخسرو، 10 جلد در 5 مجلّد.
18. مصباح المتهجّد، ابي جعفر محمد بن الحسن بن علي بن الحسن الطوسي، مؤسسه فقه الشيعه، بيروت ـ لبنان.
19. مفردات الفاظ القرآن، الرّاغب الاصفهاني، انتشارات دارالقلم.
20. مكارم الاخلاق، رضي الدين ابي نصر الحسن بن الفضل الطبرسي، منشورات الأعلمي للمطبوعات، بيروت ـ لبنان
21. مناقب آل ابيطالب، ابوجعفر محمد بن علي بن شهرآشوب، منشورات ذوي القربي، 5 جلدي.
22. منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، منشورات طوبي، 2 جلدي.
23. ميزان الحكمة، محمد محمدي الرّيشهري، انتشارات دارالحديث، 12 جلدي.
24. الميزان في تفسير القرآن، علامه سيدمحمدحسين طباطبايي، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، 22 جلدي.
25. نفس المهموم، شيخ عباس قمي، با تعليقات و ترجمه علامه شعراني، منشورات طوبي.
نرمافزارها:
26. نرمافزار معجم فقهي نور، وابسته به مؤسسه تحقيقاتي نور.
27. سيدي و نرمافزار گنجينهي روايات نور، وابسته به مؤسسه تحقيقاتي نور.
[1] . همانطور كه در تاريخچهي نوروز در عصر خلفاء بيان شد، علت علاقهمندي خلفاء به اين آيين در اين بود كه به هدايايي كه از جانب مردم فرس در اين ايام به آنها ميدادند، برسند.
[2] . منتهي الآمال، ج 2، ص 266.
[3] . علامه شعراني چنين آوردهاند، اين حديث دلالت دارد كه نوروز را عيد گرفتن اگر نه براي احياء سنّت مجوس باشد، جائز است و اولي آن است كه مؤمن به قصد وقوع خلافت اميرالمؤمنينu در اين ايام آن را عيد بگيرد و من از ذيج هندي استخراج كردم كه وقوع نوروز سه روز بعد از غدير بوده و بعد از سه روز، جشن گرفتن خوب است. (نفس المهموم، ص424، با تعليقه علامه شعراني)
[4] . ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 282.
[5] . توبه/ 36.
پایگاه مقالات