فصل اول: معناي عيد و ملاك آن

 

عيد به بازگشت و سالگرد يك حادثه كه افراد آن را محترم مي‏دانند گفته مي‏شود. اهل دنيا، عالم طبع و ماده را اصل مي‏دانند و حوادث مهم را به عنوان يك نقطه‏ي عطف مي‏دانند و براي آن حساب بازمي‏كنند. به طور مثال، افرادي كه در دنيا كاري كرده‏اند و يا در جنگ پيروز شده‏اند، آن روز را به عنوان عيد مطرح مي‏كنند. يزيد بن معاويه ملعون نيز كه در روز عاشورا ظاهراً پيروز شده بود، آن را عيد ناميد و روز بركت حكومت خود قرار داد. لذا افراد بر روي اعتبارات عيد مي‏گيرند.

و العيدُ: ما يعاودُ مَرَّةً بعد أخري، و خُصَّ في الشّريعه بيوم الفطر و يوم النّحر، و لمّا كان ذلك اليوم مجعولاً للسُّرور في الشريعه.[1]

عيد: مطلق روز جشن و روز مباركي كه در آن روز مردم شادي كنند و به يكديگر تبريك گويند.[2]

به طور كلّي افراد اهل دنيا مبدأ پيروزي‏هاي خودشان را در يك امر مهم عيد قرار مي‏دهند. وليكن در اصطلاح شيعه، عيد به معناي بزرگداشت و حادثه‏اي معنوي كه در تاريخ صورت گرفته، مي‏باشد. به طور مثال اول شوّال را عيد فطر مي‏نامند. اين بدان جهت است كه مردم يك ماه مشغول به تهذيب نفس و كارهاي خوب و پسنديده و كسب معرفت بوده اندو در اين روز به آنها گفته مي‏شود برويد و مانند كودكي كه تازه از مادر متولد شده، به كارهاي خود برسيد. يعني خداوند شما را هم‏سطح پيامبران قرار داده لذا اين روز را گرامي بداريد كه در اين روز عنايات پروردگار شامل حال شما شده است.

به همين شكل مي‏توان مطالبي را درباره‏ي اعياد قربان، بعثت، نيمه شعبان و ... استخراج كرد كه حاوي نكاتي بس عميق و عناياتي بس عظيم كه از جانب ولايت مطلقه‏ و كليّه‏ي الهيّه شامل حال انسان‏ها و بندگان خدا گرديده است.

سيد بن طاووس رحمة الله در كتاب كشف المحجة لثمرة الحجة به عنوان وصيت به فرزندان خود چنين آورده كه: «اي فرزندانم! مردم روز تولّدشان را جشن مي‏گيرند ولي شما روز ورود به عالم تكليف را جشن بگيريد؛ زيرا در اين روز خداوند شما را جزء مكلّفين قرار داده و ديگر بايد به اعمال خوب بپردازيد».


 

 

فصل دوم: عيد غدير و جايگاه آن

 

روز مبعث به جهت شرافت بعثت بهترين روز و بهترين زمان مي‏باشد و رواياتي نيز در اين زمينه وجود دارد ولي روز غدير نسبت به آن روز به منزله‏ي آخرين جزء از علة تامّه، بلكه به منزله‏ي باطن يك ظاهر و روح نسبت به انسان است. زيرا كه تمام خيرها و سعادت‏هايي كه در مبعث وجود دارد مشروط به ولايت اميرالمؤمنين و فرزندان امامش سلام الله عليهم اجمعين مي‏باشد.

روايات زيادي از طرق عامه و خاصّه وارد است كه پيامبر و اميرالمؤمنين ـ عليهما السلام ـ به عنوان يك نور واحد از ازل كنار هم بودند، تا اينكه در صلب عبدالله و ابوطالب از هم جدا گشتند و خداوند ولايت آنان را بر همه‏ي مردم واجب نموده و در اين روز، ولايت آشكار گرديده است و روزي است كه خداوند متعال آنچه را كه در موقع سجده‏ي فرشتگان بر آدم فرموده بود «انّي اعلم ما لاتعلمون» آشكار گردانيد و رضايت و خوشحالي خود را نيز ابراز نمود، «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا».

امام رضاu در فضيلت اين روز چنين فرموده‏اند: «روز قيامت چهار روز باشتاب خدا مي‏رسند، همان‏گونه كه عروس به حجله‏ي خود مي‏رسد. پرسيدند آن چهار روز كدامست؟ فرمودند: «روزهاي قربان، فطر، جمعه و روز غدير».

آري، شعاع ولايت اميرالمؤمنينu در روز غدير طوري وسعت گرفته و قوس صعودي خود را طي مي‏كند كه تمام كون و مكان و حوادث عالم از ابتداء خلقت تاكنون تحت تأثيرات خاصّ اين روز قرار گرفته‏اند و اين مطلب از ذهن قاصر و كوتاه‏بين ما به دور است و آن را رسل، ائمه و بزرگان از اولياء الهي مي‏توانند ادراك نمايند.

فرات بن احنف گويد؛ به امام صادقu عرض كردم: قربانت گردم، آيا براي مسلمانان عيدي برتر از فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه وجود دارد؟ حضرت فرمودند: «آري، بزرگ‏ترين و بامنزلت‏ترين روز نزد خداوند روزي است كه در آن روز خداوند دين را كامل گردانيد و بر پيامبرش اين آيه را نازل كرد «امروز دينتان را براي شما كامل گردانيدم و ...»

در مورد غدير نياز به يك مقاله‏ي ديگري است براي توضيح و تفسير آن، وليكن ما به جهت عدم تطويل به همين مقدار بسنده مي‏نماييم.


 

 

 

 

 

بخش سوم:

نوروز

 

فصل اول: تاريخچه‏ي نوروز

فصل دوم: روايات در باب نوروز

فصل سوم: روايت اصحاب الرّس

فصل چهارم: روايت امام كاظمu در ردّ نوروز

فصل پنجم: بررسي روايت من بلغ


 

 

فصل اول: تاريخچه‏ي نوروز

 

روز اول فروردين كه رسيدن آفتاب است به برج حمل و ابتداي بهار، نوروز قرار داده شده است. نوروز بزرگ‏ترين جشن ملّي ايرانيان است كه از نخستين روز فروردين شروع مي‏شود. جشن نوروز و مهرگان دو جشن بزرگان آريائيان بوده است، اگر چه در اوستا نامي از نوروز نيست ولي برخي از كتاب‏هاي ديني پهلوي از نوروز و مراسم ايرانيان باستان ياد كرده است.

در بندهش آمده است: «زرتشت سه بار با هوو HVOV يا هوگوي HVOgVi (نام زن زرتشت) نزديك شد، و هر بار نطفه‏اي از او به زمين افتاد و اين سه نطفه تحت مراقبت ايزد اناهيته (ناهيد Anahita) در درياچه‏ي كسوه نهاده شد. در آنجا كوهي است به نام كوه خدا كه جايگاه گروهي از پارسيان است. هر سال در نوروز و مهرگان اين مردم دختران خود را براي آب‏تني در درياچه‏ي مزبور مي‏فرستند؛ زيرا زرتشت به آنان گفته است كه از دختران ايشان اوشيدر و اوشيدرماه و سوشيان (موعودان سه‏گانه مزديسنا) به وجود خواهند آمد».

امّا جشن نوروز را ظاهراً در اول بهار هر سال و آغاز برج حمل برپا مي‏داشتند. در دوره‏ي ساسانيان موسم اين جشن با گردش سال تغيير مي‏كرد و در آغاز فروردين هر سال نبود، بلكه مانند عيد اضحي و عيد فطر در فصول مختلف تغيير مي‏كرد. در نخستين سال تاريخ يزدگردي مبدأ جلوس يزدگرد واپسين شاه ساساني جشن نوروز مصادف بود با شانزدهم حزيران رومي (ماه ژوئن فرنگي) و تقريباً در اوائل تابستان، لذا از آن پس هر چهار سال يك روز اين جشن عقب‏تر ماند و در حدود سال 392 هجري قمري نوبت جشن نوروزي به اول حمل رسيد و در سال 467 نوروز به بيست و سوم برج حوت افتاد، يعني 17 روز مانده به پايان زمستان. در اين سال به فرمان سلطان جلال‏الدين ملكشان سلجوقي ترتيب تقويم جلالي نهاده شد و بر اساس آن موقع جشن نوروزي در بهار هر سال مقارن تحويل آفتاب به برج حمل تثبيت شد و بدين منظور مقرّر شد كه هر چهار سال يك روز بر تعداد ايام سال بيفزايند و سال چهارم را 366 روز حساب كنند و پس از هر 28 سال چون دوره‏ي چهارساله‏ي هشتم فرا رسد به جاي آنكه به آخرين سال اين دوره يك روز بيفزايند، اين روز را به نخستين دوره‏ي بعد يعني دوره‏ي نهم اضافه كنند. بدين ترتيب سال جلالي نزديك‏ترين سال‏هاي جهان شد به سال شمسي حقيقي كه 365 روز 5 ساعت و 48 دقيقه 68 ثانيه است.

امّا در مورد پيدايش نوروز و تسميه‏ي آن هم اين‏طور آمده است كه؛ ايرانيان باستان جشني داشته‏اند به نام فروردگان (فرورديان) و آن ده روز طول مي‏كشيده، فروردگان كه در پايان سال گرفته مي‏شد ظاهراً روزهاي عزا و ماتم بود، نه جشن و شادي، چنان‏كه بيروني راجع به اين روزهاي آخر سال نزد سغديان گويد: در آخر ماه دوازدهم «خشوم» اهل سغد براي اموات قديم خود گريه و نوحه‏سرايي كنند و چهره‏هاي خود را بخراشند و براي مردگان خوردني‏ها و آشاميدني‏ها گذارند! و ظاهراً به همين سبب جشن نوروز كه پس از آن مي‏آمد، علاوه بر آنكه روز اول سال محسوب مي‏شده بلكه روز شادي بزرگان بوده است.

خلفاي اسلامي به نوروز اعتنايي نداشتند ولي بعدها خلفاي اموي براي افزون درآمد خود هداياي نوروزي را از نو معمول داشتند. بني‏اميه هديه در نوروز را بر مردم ايران تحميل مي‏كردند كه در زمان معاويه تعداد آن به پنج تا ده ميليون درهم بالغ مي‏شد و اميران ايشان براي جلب منافع خود مردم را به اهداء تحف دعوت مي‏كردند، نخستين كسي كه در اسلام هداياي نوروزي و مهرگان را رواج داد حجاج بن يوسف ملعون بود، اندكي بعد هم اين رسم از طرف عمر بن عبدالعزيز به عنوان گران آمدن اهداء تحف بر مردم منسوخ گرديد ولي در تمام اين مدّت ايرانيان مراسم جشن نوروز را به پا مي‏داشتند. در نتيجه‏ي ظهور ابومسلم خراساني و روي كار آمدن خلافت عباسي و نفوذ برمكيان و ديگر وزراي ايراني، تشكيل سلسله‏ي صفاريان و طاهريان، جشن‏هاي ايراني دوباره رونق يافتند.[3] و[4]

حقير در اينجا فقط در مقام نقل بوده و نقد اين مطالب را به صفحات بعد و در مبحث اصالت سال‏هاي قمري، موكول مي‏كنم و در آنجا به طور دقيق بحث و فحص مي‏نمايم. ان شاء الله

 

 

 

فصل دوم: روايات در باب نوروز

 

رواياتي كه در باب نوروز وارد است به چند بخش تقسيم مي‏شود كه ما به ترتيب به بررسي آنها مي‏پردازيم. ابتدا در اين فصل به روايات معلي بن خنيس پرداخته و آنها را نقد مي‏كنيم. لازم به ذكر است كه تمامي رسائل نوروزي و به طور كلّي نوروز در عهد صفويّان رشد كرده، كه علّامه مجلسي هم براي آن روزگار مي‏باشد!

اولين اشكالي كه مي‏توان به اين احاديث گرفت خصوصاً روايات معلّي بن خنيس، آن است كه مرحوم علامه مجلسي در ابتداء اين روايات آورده‏اند كه: «من اين روايات را در كتب معتبره ديده‏ام». وليكن ايشان نام اين كتب معتبره را ذكر نمي‏كنند. در اينجا جاي سؤال است كه ايشان چرا نام اين كتاب را نبرده‏اند؟ اشكال كار در اينجاست كه شايد اعتبار آن كتاب در آينده تكذيب مي‏شده است. ما در شيعه از اين موارد بسيار سراغ داريم كه كتابي در گذشته معتبر بوده و همه‏ي محدّثين از كتاب نقل حديث مي‏كرده‏اند ولي در آينده به اعتبار آن كتاب خدشه وارد شده و كمتر يا اصلاً مورد استفاده قرار نمي‏گرفت.

به عنوان مثال كتاب تفسير منسوب به امام حسن عسكريu كه در زمان علامه مجلسي اعتبار داشته و تمامي احاديث اين كتاب هم در بحارالانوار آمده، ولي در اين زمان اعتبار اين كتاب مبني بر اينكه متعلّق به امام حسن عسكريu باشد، تكذيب شده است و بنابر گفتار بزرگان، ساخته و پرداخته‏ي ذهن سهل خراساني است و با مطالعه‏ي برخي از قسمت‏هاي آن، انسان متوجه مي‏شود كه چه اسرائيلياتي در آنجا آمده است. لذا تا نام آن كتب روشن نشود ما نمي‏توانيم به صحيح بودن آن احاديث اطمينان كنيم و نسبت به آنان بايد تأمّل نماييم.

اشكال ديگر برمي‏گردد به سلسله‏ي اشخاص و افراد راوي اين حديث كه در چه درجه‏اي قرار دارند. به طور مثال در آغاز روايت آمده: فضل الله بن علي بن عبيدالله بن محمد بن عبدالله بن محمد بن محمد بن عبدالله ... كه اين اسامي در كتب روايي مشترك است و ما هزاران نفر را بدين نام در كتب رجالي داريم.

اين‏ها را ذكر مي‏كنند تا مي‏رسد به «احمد بن عباس دوريستي» و «احمد بن يوسف»، كه هر چه در كتب معتبره رجالي از قبيل تنقيح المقال مامقاني و رجال مرحوم خوئي و ... جستجو نموديم كساني را بدين نام پيدا نكرديم، و وقتي اين موضوع را به يكي از دوستان و سروران آگاه خود نسبت به اين مسئله رجوع دادم، ايشان هم كساني را با اين نام در كتب معتبره نيافتند، ولي فرمودند كه «احمد بن محمد بن يوسف» است كه در زمان اخير بوده كه به زمان علامه مجلسي نمي‏رسد.

بعد هم مي‏گويند «عن حبيب الخير» كه حدوداً بيست نفر بدين عنوان در كتب رجالي است و مشخص نيست كه اين كدام حبيب الخير است كه نسبت به ثقه بودن او تحقيق نماييم. در نهايت هم مي‏رسد به معلّي بن خنيس كه او از امام صادقu اين روايت را نقل نموده است.

وقتي در رابطه‏ي با ايشان به كتب رجالي مراجعه نمودم، متوجه اختلاف رجاليّون در مورد ايشان شدم. نظر بهتر و قابل اعتناء در اينجا نظر مرحوم نجاشي است زيرا ايشان داراي فنّ و خريّت اين صناعت مي‏باشند.

قال النّجاشي: معلي بن خنيس ابوعبدالله: «مولي الصادق جعفر بن محمدu، و من قبله كان مولي بني اسد، كوفي، بزّاز ضعيفُ جدّاً، لايعوّل عليه»[5]

... ابن الغضائري: معلي بن خنيس: «مولي ابي عبداللهu كان اول امره مغيريّاً، ثمّ دعا الي محمد بن عبدالله و في هذه الظنة اخذه داود بن علي فضله، و الغلاة يضيفون اللهِ كثيراً، و لا أري الإعتماد علي شيءٍ من حديثه».[6]

البته ناگفته نماند نظرات ديگري هم نسبت به معلّي است كه به علوّ شأن و درجه درباره‏ي وي است. در هر صورت معلّي يكي از مواليان امام صادقu بود كه وكيل امور مالي حضرت بوده است. در رابطه ايشان اين مطلب شايع است كه وي به افشاءسرّ اهل بيت پرداخت كه همين امر باعث قتل او شد و حضرت درباره‏ي او فرمودند كه علت كشته شدن معلّي افشاء سرّ ما (اهل بيت) بود؛ زيرا هر كس سرّ ما را فاش كند يا گردنش زده مي‏شود و يا ديوانه مي‏شود.

آن يـار كـزو گشت سـر دار بلنـد              جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي‏كرد

لذا از روي معلي بن خنيس هم به سادگي نمي‏توان گذشت. امّا مطلب در اين است كه اصلاً همچنين روايتي را معلّي نقل كرده است و يا نه، زيرا ما در انتساب روايت به ايشان هم شكّ داريم ولي در صورت صحة اين قضيه، مشاهده مي‏كنيد كه چه اقوالي در مورد وي وجود دارد. و الله العالم.

اشكال بعدي اين روايات تضادّي است كه در ايّام ماه با ساير روايات وجود دارد. مثلاً در اين روايت روز اول را هرمزد روز، روز دوم را بهمن روز و ارديبهشت روز و ... نامگذاري كرده است ولي در روايت ديگر اين نامگذاري به صورت ديگري است. ناگفته نماند كه اين اسامي اكثراً برگرفته از نام‏هاي خدايان زرتشتيان است. مثلاً هرمزد روز همان اهورا مزدا است كه نام خداي خوبي‏هاست كه اعتقاد زرتشتيان به دو خداي خوبي‏ها و بدي‏ها است، جالب است اين روايت نسبت داده شده به امام صادقu در حالي كه بعيد است كه ايشان اين ايام را پذيرفته باشند.[7]

اشكال ديگر روايات معلّي، مخالفت ايام است؛ زيرا در روايات است كه در نوروز كشتي نوح بر كوه جودي قرار گرفت و توبه‏ي آدم پذيرفته شد و ... كه اين با تاريخچه‏ي نوروز منافات دارد؛ زيرا همان‏طور كه در تاريخچه‏ي نوروز ذكر شد، نوروز روز معيّني نبوده است و بنابر ايام مختلف تغيير مي‏كرده است و اين كه بعضي مي‏گويند نوروز روز قبول شدن توبه‏ي آدم و ... است بايد بدانند كه نوروز مانند غدير نيست كه از اول اثر وضعي‏اش در عالم بوده باشد، بلكه هر ساله به سليقه‏ي پادشاهان مختلف تغيير مي‏كرده است و گاهي اوقات در زمستان برقرار مي‏شده است.

اين در مورد روايات معلّي كه اگر بيشتر تحقيق شود و بزرگان نسبت بدان توجه ويژه‏اي نمايند، متوجه اشكالات عميق‏تري خواهند شد و اين مطالب برابر با وسعت اندك دانش و ضعف حقير حاصل شده است.

امّا روايت ديگري هم علامه مجلسي در بحار آورده‏اند كه آن را از مصباح المتهجّد شيخ طوسي نقل نموده‏اند. وليكن حقير هر چه در آن كتاب با چاپ‏هاي مختلف گشتم، اثري از آن روايت نديدم! اين در حاليست كه علامه مجلسي آن را از منجّمين نقل كرده‏اند، در حالي كه ائمه ـ‍ عليهم السلام ـ منجّمين را ردّ كرده‏اند، يعني آنها داراي وجوب شرعي نمي‏باشند.

ما تعجب مي‏كنيم از علامه مجلسي كه ايشان چطور كتب معتبره‏اي از قبيل كتب شيخ صدوق، شيخ طوسي و ... را رها كرده و متوسّل به كتب منجّمين شده است. و لايخفي كه خود مرحوم مجلسي هم در آخر روايات به خرافي و هذيان بودن آن اعتراف كرده‏اند و قضاوت را به خواننده واگذار كرده‏اند.

در اينجا اهميّت بحث ملاك و معيار وجوب در مسائل شرعي روشن مي‏شود. معيار حكم، كاربرد آن حكم است در عالم واقع و در اصطلاح قدرت معنوي حكم در رسيدن به كمالات است. به طور مثال عَيار روزه گرفتن اين است كه انسان به خداوند نزديك شود، بنابراين يك سري از اين روايات در باب ادعيّه است كه اگر ما نوروز را بر فرض قبول كنيم (و لو كان) ولي بايد ملاك و معيار عيد را بدانيم. در مقدمه در رابطه‏ي ملاك و معيار عيد هم سخن گفته شد كه نوروز آن ملاكات را ندارد. به طور مثال در همين كتاب مصباح المتهجّد شيخ طوسي رواياتي در باب غدير است كه اهميّت موضوع را بيان مي‏نمايد و مرحوم مجلسي از ميان آن همه روايات عالية المضامين، روايتي را نقل كرده كه با تعجب اصلاً در كتاب شيخ همچين روايتي وجود ندارد.



[1] . مفردات راغب، ماده‏ي عِود.

[2] . لغت‏نامه‏ي دهخدا، ماده‏ي عيد.

[3] . لغت‏نامه‏ي دهخدا، ماده‏ي نوروز.

[4] . براي كسب اطلاع بيشتر از نوروز و جشن نوروز رجوع شود به كتاب گاه‏شماري در ايران باستان صص 44، 53 و 73 و همچنين كتاب تمدن اسلامي، جرجي زيدان، ج 2، ص 22.

[5] . نرم‏افزار گنجينه روايات نور، وابسته به مؤسسه تحقيقاتي نور.

[6] . همان پيشين.

[7] . براي اطلاع بيشتر رجوع شود به بحارالانوار، ج 59، باب النوروز.