موارد استثنايى غيبت :

گر چه غيبت از گناهان كبيره به شمار مى‏آيد و در قرآن كريم و روايات به شدت از آن نهى شده است

 اما مواردى هست كه از اين كلّيت استثناء شده و غيبت در آن گونه موارد حرام نيست.

از آنجا كه اين بحث از اهمّيت خاصى برخوردار است چنانچه بخواهيم تمام ريزه‏كاريها و نكات دقيق آن

 را در نظر بگيريم به فرصتى بيشتر و مجالى گسترده‏تر نيازمنديم بدين جهت به طور فشرده به موارد مهم

 بحث اشاره مى‏كنيم.

پيش از شروع در اصل بحث گفتنى است كه چون غيبت از گناهان كبيره است و بالطبع عملى بسيار زشت

 و ناپسند محسوب مى‏شود بايد موارد استثناء از اهميت ويژه‏اى برخوردار باشد تا به لحاظ اهميت بتواند

 در برابر مفسده غيبت مقابله كند و آن را تحت الشعاع قرار دهد. بديهى است تشخيص اهم از مهم و تمييز

و ترجيح يكى بر ديگرى بايستى با معيارهاى صحيح و معتبر (خداپسندانه) همراه باشد و معيارهاى ظنّى و

وهمى، كه احيانا از اغراض شخصى و عقده‏ها و توجيهات و تسويلات نفسانى و وساوس شيطانى نشأت

مى‏گيرد، نمى‏تواند مجوّز غيبت به شمار آيد و در يك جمله در صورتى مى‏توان غيبت را تجويز كرد كه به

 طور قطع مصلحت لازم و اهم در ميان باشد كه براى حفظ آن ناگزير از غيبت باشيم. پس اگر كسى تحت

 تأثير وسوسه‏هاى شيطانى و به بهانه اينكه فلانى جائز الغيبة است يا فلان مورد از موارد استثناء است

 مرتكب غيبت بشود بى‏ترديد گناهكار است و اين گونه بهانه‏ها نمى‏تواند مجوّز غيبت باشد، مگر آنكه

انسان با حزم و احتياط و با كمال واقع بينى و انصاف موارد را از يكديگر تفكيك كرده و نسبت به موارد

حلال و حرام كاملا آگاهى داشته باشد (نعوذ باللّه تعالى من تسويلات النّفس الامّارة بالسّوء). با توجه به

 اين مقدّمه اينك به ذكر برخى از موارد استثناء مى‏پردازيم.

ناگفته نماند كه پاره‏اى از موارد استثناء مانند متجاهر به فسق و يا عيوب ظاهره ممكن است تخصصا از

 موضوع غيبت بيرون باشد، ولى فقها و علماى اخلاق اين گونه موارد را نيز در رديف مستثنيات غيبت

 آورده‏اند.

و حال به مواردي كه غيبت كردن جايز است مي پردازيم البته اين موارد تا حد اجمالي در آخر بحث

 فقها بيان شد اما بنده حقير احساس كردم  كه  بهتر است  كمي  بيشتر  اين مسئله را  توضيح  بدهم .

موارد استثنائي كه شخص مي تواند عيبت كند و به عبارت ديكر مي تواند  پشت كسي صحبت كند

 عبارتنند از :

1. دادخواهى‏:

كسى كه مظلوم واقع شده هنگامى كه نزد قاضى براى دادخواهى و شكايت مى‏رود ناچار است ستمهايى

را كه بر او روا داشته‏اند بازگو كند و شخص ظالم را با ذكر نام و نشان معرفى نمايد، زيرا  اگر  نامى از

 

غيبت ...................................................................................................  صفحه36

 

 


 ظالم نبرد و جريان را كاملا براى قاضى بيان نكند قاضى نمى‏تواند موضوع دعوا را بررسى كرده و به

 داورى بنشيند. از اين رو، كسى كه براى رفع ظلم و گرفتن حق خود نزد قاضى مى‏رود راهى جز غيبت

 ندارد. به عنوان مثال، كسى كه بدهكار است  و مى‏تواند قرض خود را بپردازد  ولى در اداى آن سهل

 انگارى و مماطله مى‏كند طلبكار مى‏تواند از او بدگويى كند و براى احقاق حقش از او غيبت نمايد.

تجويز غيبت در اين گونه موارد مستند به يك قاعده فقهى و حقوقى است كه به عنوان يك اصل كلى و

 مورد قبول از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل شده است كه فرمود: لىّ الواجد بالدّين يحلّ

 عرضه و عقوبته((سهل انگارى و تأخير در اداى دين از طرف شخص متمكّن، آبرو ريزى و كيفر او را

 روا مى‏سازد)) يعنى تأخير بى‏مورد در باز پرداخت بدهى سبب مى‏شود كه طلبكار نزد قاضى شكايت

كند و قاضى به تحقيق بپردازد و بالاخره پس از ثبوت  سهل انگارى، او  را عقوبت  و تعزير كند. پس

سهل انگارى در پرداخت دين‏ مصونيت عرض و آبروى او را از بين برد  و او را مستوجب  عقوبت  و

كيفر ساخت، زيرا كوتاهى در اداى دين  در صورت وجود تمكّن مالى  ظلم  به حقوق  بستانكار است

در اين صورت  بدهكار وظيفه دارد در صورت تمكن دين خود را سر موعد مقرر بپردازد و در غير اين

صورت قاضى حق دارد او را حبس كند تا يكى از دو چيز (افلاس يا اداى دين) متحقق شود. براى نمونه

 حديثى از مولى امير المؤمنين عليه السّلام نقل مى‏كنيم:

إنّ عليّا عليه السّلام كان يحبس في الدّين فإذا تبيّن له حاجة و إفلاس خلّى سبيله حتّى يستفيد مالا.(1)

شيوه  حضرت على عليه السّلام  اين بود كه  بدهكاران [سهل انگار]  را به زندان مى‏افكند  و آنگاه كه

ورشكستگى و نياز آنان براى آن حضرت آشكار مى‏شد آزادشان مى‏كرد تا مالى به دست آورند و دين

 خود را بپردازند.

به هر حال، شايسته نيست انسان در صورت تمكّن از پرداخت  بدهى خود كوتاهى كند،  چرا كه رسول

 اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:

... لا يحلّ لغريمك أن يمطلك و هو مؤسر... (2)  (( سزاوار  نيست  بدهكار  با اينكه  مى‏تواند دين خود را

 بپردازد، سهل انگارى كند.))

اما با توجه به اين نكته ضرورت دارد كه طلبكار نيز در موردى كه مى‏بيند بدهكار نمى‏تواند بدهى خود را

بپردازد به او مهلت دهد، زيرا قرآن مى‏فرمايد: وَ انْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إلى‏ مَيْسَرَةٍ وَ أنْ تَصَدُّقُوا خَيْرٌ لَكُم

 إنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ.(3) ((و اگر [بدهكار]  قدرت پرداخت نداشته باشد او را تا هنگام توانايى مهلت دهيد [و در صورتى كه به راستى  قدرت  پرداخت  ندارد]  او را ببخشيد بهتر است اگر [منافع اين كار را] بدانيد.))

 


(1)وسائل الشيعه، ج 13 - ص 148

(2)وسائل الشيعه، ج 13 - ص 113 

(3)سوره بقره آيه 280

غيبت ...................................................................................................  صفحه 37

 

 


پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حديثى فرمود: لا يحلّ لك أن تعسره إذا علمت أنّه معسر.(1)

((جايز نيست انسان، بدهكار خود را به سختى بيندازد با اينكه مى‏داند پرداخت دين براى او دشوار است.))

همچنين در يكى از وصاياى امام صادق عليه السّلام به اصحاب خود مى‏خوانيم كه فرمود:و إيّاكم و إعسا

ر أحد من إخوانكم المسلمين أن تعسروه بشي‏ء يكون لكم قبله و هو معسر فإنّ أبانا رسول اللّه صلّى اللّه

 عليه و آله و سلّم، كان يقول: ليس لمسلم أن يعسر مسلما و من أنظر معسرا أظلّه اللّه يوم القيامة بظلّه يوم

لا ظلّ إلا ظلّه.(2) از سخت گرفتن و در مضيقه قرار دادن  برادر مسلمانى كه از او طلبكار  هستيد  و در اثر

 تنگدستى قادر به پرداخت آن نيست بپرهيزيد، زيرا پدر ما  رسولخدا  صلّى اللّه عليه  و آله و سلّم  بارها

 مى‏فرمود: سزاوار نيست كه مسلمانى برادر مسلمان خود را [به خاطر پرداخت  قرض‏]  در تنگنا  و فشار

 قرار دهد و كسى كه مسلمانى را [كه نمى‏تواند قرض خود را بپردازد] مهلت دهد خداوند در روز قيامت

 كه هيچ سايه‏اى جز سايه لطف او وجود ندارد بر سر وى سايه مى‏افكند.

چنانكه رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:

مطل الغنىّ ظلم.(3) ((كوتاهى و تأخير در باز پرداخت بدهى از سوى افراد متمكّن ظلم است))

بنابر اين، بستانكار مظلوم مى‏تواند از حق خود  دفاع كند  و  عليه او  اقامه دعوى نمايد، چنانكه  فرمود:

لصاحب الحقّ مقال.(4) ((براى صاحب حق جاى سخن گفتن هست [يعنى صاحب حق مى‏تواند عليه متجاوز

 حرف بزند]))

دادخواهى بقدرى مهم است كه حتى از شخص قاضى نيز  مى‏توان شكايت كرد. چه  بسا ممكن  است كه

 قاضى به كسى ظلم كند و با گرفتن رشوه و امثال آن، روابط را بر ضوابط مقدّم بدارد و در نتيجه بر خلاف

 حكم اسلام قضاوت كند. در اين مورد به كسى كه مظلوم واقع شده اجازه داده شده است هنگام دادخواهى غيبت كند و نام آن قاضى را نزد  مقامهاى صلاحيت دار ببرد  و از او بدگويى نمايد.  به هر حال، بنا بر نص

قرآن مجيد  بدگويى و غيبت  هنگام دادخواهى اشكالى ندارد. قرآن مجيد  به كسانى كه مظلوم واقع شده‏اند

اجازه داده است داد بزنند و فرياد بكشند و حق خود را بگيرند، چنانكه مى‏فرمايد: لا يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ

مِنَ الْقَوْلِ إلا مَنْ ظُلِمَ وَ كانَ اللّهُ سَميعا عَليما. (5) «خداوند دوست ندارد كه انسان آشكارا  از كسى بدگويى

كند يا به كسى دشنام دهد مگر كسى كه مورد ستم واقع شده باشد. و خداوند شنوا و دانا است.

البته در مقدار مهلت اختلاف است.  در  پاره‏اى از احاديث  و فتاوى  يك سال تعيين شده  و در  پاره‏اى از

 

 


 (1)وسائل الشيعه، ج 13 - ص 113

 (2)وسائل الشيعه، ج 13 - ص 113

(3)وسائل الشيعه ج : 3 ص : 90

(4)محجه البيضاء ج : 5 ص : 270

(5) سوره النساء آيه 148

 

غيبت ...................................................................................................  صفحه38

 

 


احاديث همانند آيه شريفه 280 سوره بقره مدّتى معلوم نشده و طبيعى است كه اين مهلت تا هنگام گشايش

براى شخص بدهكار ادامه دارد. احاديثى كه زمان مهلت را به يك سال تحديد كرده است پس از يك سال چنانچه براى بدهكار امكان پرداخت حاصل نشود بر امام مسلمين است كه از بيت المال بدهى او را بپردازد، چنانكه قرآن كريم يكى از مصارف زكات را «غارمين» (بدهكاران) ذكر مى‏كند و معلوم است كه مقصود از غارمين كسانى هستند كه امكان پرداخت بدهى خويش را ندارند.                    

و در جاى ديگر مى‏فرمايد:

وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبيلٍ إنَّمَا السَّبيلُ عَلَى الَّذينَ يَظْلِمُونَ النّاسَ وَ يَبْغُونَ فِى الْأرْضِ

 بِغَيْرِ الْحَقِّ اولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أليمٌ. (1)»و هر آينه آنان كه مورد ستم واقع شده‏اند باكى بر آنها نيست

 كه براى رفع ظلم از ديگران يارى بخواهند، همانا مجازات و كيفر تنها بر كسانى روا است كه به مردم ستم مى‏كنند و در زمين بناحق تباهى و فساد مى‏خواهند، كه براى آنها عذاب دردناكى آماده و مقرّر شده است.

ناگفته پيدا است كه در اين گونه موارد تنها در باره آن قسمت كه مربوط به ظلم ظالم و دفاع از مظلوم است مى‏توان غيبت كرد اما نسبت به عيوب ديگرش چيزى نمى‏توان گفت، كه گناه و حرام است و احتمالا براى

 اينكه از اين قانون سوء استفاده نشود در پايان آيه  مذكور مى‏فرمايد:«وَ كانَ اللّهُ سَميعا عَليما» (خداوند

 شنوا و دانا است)، يعنى خداوند از نيّت شما آگاه است كه آيا براى دفع ظلم غيبت كرده‏ايد يا براى عقده گشايى.

2. كمك خواستن براى جلوگيرى از منكرات‏

مورد ديگرى كه از مستثنيات غيبت شمرده شده امر به معروف و نهى از منكر است، چون گاهى از اوقات

 انسان  به تنهايى نمى‏تواند جلوى منكر را بگيرد  و ناگزير مى‏شود  از مردم كمك بخواهد و يا  به مقامات

 ذى ربط (پليس و دستگاه قضايى) اطلاع دهد تا به كمك آنها از كارهاى زشت جلوگيرى كند، بنابر اين

ناگزير است شخص و محل منكر را معرفى نمايد.

به عنوان مثال، اطلاع يافتيد كه خانه‏اى مركز فساد شده و افراد زيادى به آن لانه فساد رفت و آمد مى‏كنند.

 حال اگر بخواهيد آنها را از اين كار باز داريد راهى نداريد جز اينكه مردم را خبردار كنيد و يا اينكه به

 مقامات قضايى وانتظامى اطلاع دهيد. بديهى است در اين قبيل موارد به بهانه حرمت غيبت نمى‏توان شانه

 از زير بار مسئوليت خالى كرد، زيرا وجود اين لانه‏هاى فساد به اساس اخلاق و فرهنگ جامعه لطمه زده و

 مردم را به فساد و تباهى مى‏كشاند و آنها را از هستى ساقط مى‏كند و نيروهاى فعال جامعه را از كار

مى‏اندازد و بدين جهت است كه بسيارى از فقها كارگردانان اين گونه مراكز را مفسد في الارض و محكوم

 به اعدام مى‏شمرند. بنابر اين، در اين گونه موارد چنانچه كسى براى  جلوگيرى از  فساد،  مركز  فساد و

 

(1)شوري آيات 41و42       

غيبت ...................................................................................................  صفحه 39

 

 


منكرات و گردانندگان آن را معرفى كند اين افشاگرى گذشته ازاينكه غيبت و حرام نيست واجب نيز هست.

  3 . استفتاء:

از جمله مواردى كه غيبت جايز است استفتاء (پرسش) از حكم شرعى است، به اين معنى كه انسان گاهى

 در مقام سؤال از حكم شرعى ناگزير مى‏شود مورد مسأله را بيان كند و در اينجا ممكن است نام فرد يا  

افرادى برده شود كه در اين جريان دست داشته‏اند و از ذكر نام خود ناراضى باشند. در اين گونه موارد

اگر مسأله مهم و حياتى باشد اشكالى ندارد. به عنوان مثال، مى‏گويد در فلان معامله پدر يا برادر و... به

 من ستم نموده و حقوق مرا تضييع كرده‏اند، آيا نظر من در اين مورد درست است، و بر فرض صحت، آيا

 من مى‏توانم عليه آنها شكايت كنم؟ در اين مورد مرا راهنمايى كنيد و از كمّ و كيف موضوع آگاهم سازيد

 تا در محدوده حقم اقدام كنم و خداى ناكرده براى استيفاى حقّم از حدود شرعى تجاوز نكرده و بى‏جهت

آبروى آنها را نبرم. علت تصريح به اسم در اينجا براى آن است كه صورت مسأله براى فقيه روشن شود

تا بتواند جواب مناسب بدهد، اما اگر بردن نام اشخاص در تبيين صورت مسأله تأثيرى نداشته باشد ذكر

آن جايز نيست.

بنابر اين در اين گونه موارد بايد حتى الامكان به كنايه و اشاره بسنده كرد تا پاى شخص معيّنى به ميان

 نيايد و در بازگو كردن جريان نيز به حد اقل لازم اكتفا شود، مثلا بگويد نظر شما در باره كسى كه پدر

 يا برادر او بر وى ستم كرده است چيست؟ اما اگر راهى جز اظهار نباشد اين گونه غيبتها گناهى ندارد.                        

4. غيبت جهت هشدار :

هشداردادن و آگاه ساختن از خطرى كه  مسلمانى  را تهديد  مى‏كند  يكى  ديگر از اسباب تجويز غيبت

است، يعنى اگر انسان ببيند يكى از دوستانش با گروهى در ارتباط است كه به مصلحت او نيست بايد وى

 را آگاه سازد. به طور مثال، با كسانى معاشرت مى‏كند كه اگر او را متوجه نكنند به تدريج در اثر رفت و

 آمد با آنان تحت تأثير رفتار بد آنها قرار مى‏گيرد. در اين صورت لازم است او را از عيوبشان آگاه سازد

 تا از روى بصيرت و آگاهى با آنها برخورد كند. رسول گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:

أ ترغبون عن ذكر الفاجر حتّى لا يعرفه النّاس، أذكره بما فيه يحذره النّاس.«»

آيا از گفتن آنچه در باره فاجر و گناهكار مى‏دانيد خوددارى مى‏كنيد تا مردم او را نشناسند؟ عيوب وى

را براى مردم بازگو كنيد تا از او كناره‏گيرى كنند و برحذر باشند.

5. لقب مشهور :+

اگر كسى به نام و يا لقبى مشهور باشد كه هر چند آن لقب در اصل بيان كننده عيب و نقص اوست ولى

 با مرور زمان قبح و زشتى آن از بين رفته است به گونه‏اى كه اگر كسى او را با آن نام يا لقب صدا بزند

 

 

غيبت ...................................................................................................  صفحه 40

 


ناراحت نمى‏شود، ذكر او با آن نام و لقب مانعى ندارد، مثل اينكه در باره كسى كه كور است بگويند

 فلان نابينا آمد و يا آن نابينا چنين مطالبى را اظهار كرد و يا در باره كسى كه لنگ است بگويند فلان

كس كه لنگ است چنين مطلبى را گفت و... در اين گونه موارد اگر كسى آنان را با اين صفت نام ببرد

 غيبت نيست، زيرا از شنيدن آن ناراحت نمى‏شوند و كسى هم كه آنها را صدا مى‏زند در مقام عيب جويى

 نيست، چنانكه در ميان راويان احاديث كسانى بوده‏اند كه نقص عضو داشته‏اند و در احاديث نيز.

با همان نقص عضو از آنها ياد شده است، مانند «ماعور» (يك چشم) و «اعمش» (كسى كه ديدگانش

تار است). ناگفته نماند كه اين استثناء در صورتى مصداق پيدا مى‏كند كه بازگو كردن عيوب مشهود و

نامشهود غيبت باشد، ولى اگر غيبت به معنى كشف سرّ باشد اين گونه موارد تخصصا از مصداق غيبت

 خارج است، البته در صورت عدم رضايت، به عنوان توهين يا ايذاء مؤمن اشكال پيدا مى‏كند نه به عنوان

 غيبت .

6. غيبت در مقام مشورت‏

مورد ديگرى كه غيبت كردن جايز است مقام مشورت است كه اگر كسى در امور مهم شخصى يا اجتماعى

از قبيل ازدواج و معاملات و بكارگيرى و عزل و نصب  كارمندان و مسئولان با  انسان  مشورت كند در

 صورتى كه احتياج به ذكر نقاط ضعف و عيوب وى باشد اظهار عيب اشكالى ندارد بلكه گاهى لازم نيز

هست.  امير مؤمنان عليه السّلام فرمود:  المستشار مؤتمن.(1) » كسى كه مورد مشورت قرار مى‏گيرد بايد

 امين باشد و در مشورت خيانت نكند.

بنابر اين، لازم است انسان آنچه مى‏داند  به كسى كه با  او مشورت  مى‏كند  بگويد  تا  از  روى آگاهى

 و بصيرت كار خود را انجام دهد و اگر حقيقت را نگويد خيانت در مشورت كرده است.

مرحوم شيخ انصارى مى‏فرمايد:

منها نصح المستشير فان النصيحة واجبة للمستشير فان خيانته قد تكون اقوى مفسدة من الوقوع في المغتاب

 و كذلك النصح من غير استشارة فان من. أراد تزويج امرأة و أنت تعلم بقبائحها التي توجب وقوع الرجل

 من اجلها في الغيبة و الفساد فلا ريب ان التنبيه على بعضها و ان اوجب الوقيعة فيها اولى من ترك نصح

 المؤمن مع ظهور عدة من الاخبار في وجوبه.(2) (( يكى از مواردى كه از حكم حرمت غيبت استثناء شده

 نصيحت مشورت كننده است، زيرا كسى كه مورد مشورت قرار مى‏گيرد وظيفه دارد آنچه را كه به خير و

 صلاح طرف مشورت است به وى تذكّر دهد و اگر نگويد به او خيانت كرده و گاهى از اوقات مفسده

نصيحت نكردن از ارتكاب غيبت بيشتر است. [آنگاه مى‏فرمايد:] حتى اگر كسى با انسان مشورت نكند و

بخواهد با زنى ازدواج كند كه عيوب او را نمى‏داند و اين شخص مى‏داند كه آن زن داراى نواقصى هست

 


 (1) وسائل الشيعه  ج8  ص 427

(2) مكاسبه محرمه ج4 ص 45

 

غيبت ...................................................................................................  صفحه 41

 

 


كه اگر آنها را به اين مرد تذكّر ندهد زيانهايى به بار خواهد آورد اينجا نيز بايد او را آگاه كند، هر چند از

اين طريق مرتكب غيبت شود. و ترديدى نيست كه ارتكاب اين غيبت از ترك نصيحت مؤمن بهتر است، بخصوص آنكه ظاهر برخى از روايات دلالت دارد بر اينكه نصيحت مؤمن واجب است.))

7. غيبت بدعتگذار

اگر كسى مى‏بيند شخصى مردم را گمراه مى‏كند و مى‏خواهد بدعتى در دين خدا ايجاد كند، براى ريشه

 كن كردن مادّه فساد مى‏تواند از او بدگويى كند.

در اينجا گذشته از اينكه غيبت او گناه ندارد خداى متعال در نامه عمل وى ثواب نيز مى‏نويسد، چنانكه

 امام صادق عليه السّلام فرمود:

قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم:إذا رأيتم أهل الرّيب و البدع من بعدى فأظهروا البراءة منهم

و أكثروا من سبّهم و القول فيهم و الوقيعة و باهتوهم كيلا يطمعوا في الفساد في الإسلام و يحذرهم النّاس

 و لا يتعلّموا من بدعهم يكتب اللّه لكم بذلك الحسنات و يرفع لكم به الدّرجات في الآخرة.(1)

رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: هرگاه پس از من اهل ريب [: كسانى كه در دين القاى شبهه

 مى‏كنند] و بدعت را ديديد، از آنها به طور علنى برائت بجوييد و بيزارى خود را از آنان آشكار نماييد و

 به آنها سخت دشنام دهيد و در باره‏شان بدگويى كنيد تا به فساد در اسلام طمع نكنند و مردم از آنها دورى نمايند و بدعتهاى آنان را ياد نگيرند، [كه اگر اين كار را كرديد] خداوند در برابر اين كار براى شما ثواب مى‏نويسد و درجاتتان را در آخرت بالا مى‏برد.

8. غيبت متجاهر به فسق‏

از مواردى كه غيبت كردن (حتى بدون  وجود مصلحت خاصى)  جايز است غيبت  افراد  متجاهر به فسق

است، زيرا با وجود تجاهر، غيبت مصداق پيدا نمى‏كند. در اين باره به چند حديث اشاره مى‏كنيم:

از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده است كه فرمود:

ثلاثة ليس لهم حرمة: صاحب هوى مبتدع، و الإمام الجائر، و الفاسق المعلن بفسقه(2) سه نفرند كه احترام

 ندارند: كسى كه داراى هوسهاى بدعت آميز است، 2. زمامدار ستمگر، 3. كسى كه  آشكارا  معصيت

 مى‏كند. روايات ديگرى نيز به اين مضمون رسيده است از جمله: رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم

فرمود: ثلاثة لا غيبة لهم صاحب الهوى و الفاسق المعلن بفسقه و الإمام الجائر.(3)

سه نفرند كه غيبت ندارند [: غيبتشان اشكالى ندارد]: 1. كسى كه داراى هوسهاى باطل و بيهوده است،

 

 


(1)  اصول كافي ج2 ص 375

(2)  مكاسب محرمه شيخ انصاري ص 44 و وسائل الشيعه ج8 ص 605

(3)  احياء علوم الدين غزالي

غيبت ...................................................................................................  صفحه 42

 

 


2 . كسى كه به طور علنى گناه مى‏كند، 3. زمامدار ستمگر. در حديث ديگرى از آن حضرت مى‏خوانيم:

ليس لفاسق غيبة.(1)  ((كسى كه آشكارا معصيت مى‏كند غيبت ندارد. ))

و نيز فرمود:  من ألقى جلباب الحياء من وجهه فلا غيبة له.(2)كسى كه نقاب حيا را از چهره برافكند غيبت

 ندارد.  امام صادق عليه السّلام فرمود:  إذا جاهر الفاسق بفسقه فلا حرمة له و لا غيبة.  (3)(( هرگاه فاسق

 بهفسق خود تظاهر كند احترامى ندارد و غيبت او جايز است. ))

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


(1)  محجه البيضاء ج5 ص 272  و بحار النوار  ج 72 ص 237

(2)  محجه البيضاء ج5 ص 272 

 

 

 

 

غيبت ...................................................................................................  صفحه 43

 

 


حرمت استماع غيبت :

همان طور كه  غيبت كردن حرام است گوش فرا دادن به غيبت نيز گناه و حرام است و در اين  مسأله

هيچ گونه اختلافى در ميان فقها و علماى اخلاق نيست. مرحوم صاحب جواهر و مرحوم شيخ انصارى

 و حضرت امام خمينى مدّ ظلّه  فرموده‏اند: يحرم استماع الغيبة  بلا خلاف. (( گوش فرا دادن  به غيبت

حرام است و در حرمت آن هيچ گونه اختلافى نيست.

در كتاب مفتاح الكرامه مى‏گويد: حرمت استماع غيبت بحدّى روشن است كه اكثر فقها به وضوح آن

 بسنده كرده و از آن ذكرى به ميان نياورده‏اند.

در اين باره به احاديثى استناد شده كه برخى از آنها را نقل مى‏كنيم:

مرحوم  صدوق  در حديث مناهى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل مى‏كند: و نهى عن

الغيبة و الاستماع إليها. ((پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از غيبت و گوش فرا دادن به آن نهى

 كرده است.  پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم  فرمود:  السّامع  للغيبة أحد المغتابين (( شنونده

 غيبت  يكى از دو غيبت كننده است (يعنى مستمع غيبت مانند غيبت كننده است).

و در نقل ديگرى از رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمده است: المستمع للغيبة أحد المغتابين.

(( كسى كه به غيبت گوش فرا دهد يكى از دو غيبت كننده است)). يعنى در مجلس غيبت، دو غيبت

كننده وجود دارند: گوينده و شنونده كه هر دو شريك در گناه غيبت هستند.

از امام صادق عليه السّلام نيز نقل شده است: الغيبة كفر و المستمع لها و الرّاضى بها مشرك. ((غيبت

كردن مسلمان به منزله كفر و شنيدن آن و راضى بودن به غيبت به منزله شرك است)).

مسئوليّت گوش‏

قرآن كريم مسئوليت انسان را در محدوده زبان و سخن محصور نمى‏كند بلكه چشم و گوش و قلب

و دل را نيز در مسئوليتهاى انسان شريك مى‏داند، چنانكه مى‏فرمايد: و لا تقف ما  ليس لك  به علم  

إنّ السّمع و البصر و الفؤاد كلّ أولئك كان عنه مسئولا. (1) ((از آنچه نمى‏دانى پيروى  مكن  چرا  كه

 گوش و چشم و دلها همه مسئولند)).

در حديثى آمده است:

... أنّ رجلا جاء إليه فقال له إنّ لي جيرانا و لهم جوار يتغنّين و يضربن بالعود فربّما دخلت المخرج

فأطيل الجلوس استماعا منّى لهنّ فقال له لا تفعل فقال و اللّه ما هو شي‏ء أتيته برجلى إنّما هو سماع

أسمعه باذنى، فقال الصّادق عليه السّلام أما سمعت اللّه عزّ و جلّ يقول« إنَّ السَّمْعَ  وَ الْبَصَرَ  و الفُؤادَ

 

 


 (1) سوره 17 آيه 36

غيبت ...................................................................................................  صفحه 44

 

 


كُلُّ اولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئُولا» فقال الرّجل بلى و اللّه  فكانّى لم أسمع  بهذه الاية  من كتاب اللّه

عزّ و جلّ من عربىّ و لا عجمىّ لا جرم انّى قد تركتها و أنّى أستغفر اللّه فقال له  الصّادق عليه

السّلام قم فاغتسل و صلّ ما بدا لك فلقد كنت مقيما على أمر عظيم ما كان أسوأ حالك لو متّ

على ذلك  استغفر اللّه و سله التّوبة من كلّ ما يكره .

(( كسى خدمت [امام صادق عليه السّلام‏] رسيد و عرض كرد: همسايگان من كنيزكانى دارند كه

مى‏خوانند و مى‏نوازند، گاهى كه براى قضاى حاجت بيرون مى‏روم به خاطر اينكه نغمه‏ها و آواز

 آنها را بشنوم نشستن خود را طولانى‏تر مى‏كنم. حضرت فرمود: اين كار را مكن. آن  مرد عرض

كرد: به خدا سوگند به خاطر اينكه نغمه‏هاى آنها را بشنوم  نمى‏روم بلكه گاهى كه آنجا مى‏روم و

صداى آنها به گوشم مى‏رسد قدرى بيشتر مى‏نشينم. امام صادق عليه السّلام فرمود:  مگر نشنيده‏اى

كه قرآن مى‏فرمايد: «گوش و چشم و دلها همه مسئولند»؟ گفت: به خدا سوگند گويا هرگز اين آيه

را از هيچ كس  نه عرب و نه عجم  نشنيده بودم و اكنون اين كار را  ترك مى‏كنم  و از خداوند

 عفو و مغفرت مى‏خواهم. امام صادق عليه السّلام به او فرمود: برخيز غسل [توبه‏] كن و تا مى‏توانى

 نماز بخوان، چون به كار بسيار بدى عادت كرده  بودى كه اگر در آن حال  مى‏مردى  در بدترين

 حالت از دنيا مى‏رفتى و مسئوليت بزرگى مى‏داشتى. اينك به درگاه خدا توبه كن و از او بخواه تا

توبه‏ات را از كارهاى زشتى كه مرتكب شده‏اى بپذيرد.  شاعر مى‏گويد:

         و سمعك صن عن سماع القبيح            كصون اللسان عن النطق به

گوش خود را از شنيدن سخنان زشت حفظ كن، همان طور كه بايد زبان را از زشت گويى حفظ

 كنى. زيرا گوش حقى بر انسان دارد كه امام سجّاد عليه السّلام در اين باره مى‏فرمايد: و أمّا حقّ

 السّمع فتنزيهه عن أن تجعله طريقا إلى قلبك إلا لفوهة كريمة تحدث في قلبك خيرا أو تكسب

خلقا كريما فإنّه باب الكلام إلى القلب يؤدّى إليه ضروب المعانى على ما فيها من خير أو شرّ و لا

 قوّة إلا باللّه. (( اما حق گوش آن است كه آن را مجرا و كانال ارتباط قلبت با خارج قرار ندهى

جز در مورد انتقال سخنان كريمانه و حكيمانه‏اى كه در دلت انديشه  و ايده  خوبى پديد آورده

و يا خلق كريمى نصيب  تو كند، زيرا گوش  درى است  به سوى  دل كه  انواع  و اقسام  معنى

خوب يا بد را به آن مى‏رساند. و نيرويى نيست جز با استعانت به نيروى لا يزال الهى)).

 

 

 

 

 

غيبت ...................................................................................................  صفحه 45

 

 


آثار مثبت و ردّ غيبت‏:

در اين تحقيق  از آيات و روايات كثير به زشتي و گناه كبيره بودن غيبت پي برديم و دانستيم  كه انجام

دادن غيبت چه عذاب درد ناك و شديدي را همراه دارد اما با همه ي آن اوصاف كسي كه از اين عمل

زشت  دوري كند  ودر مقابل كسي كه اين عمل  بد  را انجام مي دهد  خداوند  براي  او پاداش و آثار

خوب در نظر مي گيرد  كه من در اين قسمت به  اين آثار و پاداش مثبت وخوب اشاره اي اجالي دارم   

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: من اغتيب عنده أخوه المؤمن و هو يستطيع نصره فنصره

 نصره اللّه تعالى في الدّنيا و الاخرة .

(( كسى كه نزد او از برادر دينى‏اش غيبت شود و در صورت امكان  به يارى او  برخيزد خداى تعالى در

دنيا و آخرت او را يارى خواهد كرد.

در حديثي ديگر از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد است كه ايشان فرمود: من  ردّ  عن أخيه

غيبة سمعها في مجلس ردّ اللّه عنه ألف باب من الشّرّ في الدّنيا و الآخرة.

(( كسى كه در مجلسى غيبت برادر خود را بشنود و در مقام  ردّ آن  برآيد و از او دفاع  كند خداوند هزار

نوع از شرور دنيا و آخرت را از او دور خواهد ساخت.

رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:  من ردّ عن عرض أخيه المسلم وجبت له الجنّة البتة.

 (كسى كه از آبروى برادر مسلمان خود دفاع كند بهشت بر او واجب مى‏شود.

 

 

 

 

 


آثار منفى رد نكردن غيبت‏ :

 در آثار منفي ردّ نكردن غيبت احاديث فراواني وجود دارد كه من در اين قسمت به جند تا از اين

آثار و همچنين  احاديث در مورد اين آثار مي پردازيم 

رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ضمن حديثى در مورد اين مسئله  فرمود:  و من خذله و هو

يستطيع نصره خذله اللّه في الدّنيا و الاخرة. ((كسى كه در حضور او از برادر دينى‏اش غيبت مى‏شود

 و او  مى‏تواند  دفاع كند  ولى يارى‏اش نكند  خداوند او را  در دنيا و آخرت   به  حال  خود وا 

مى‏گذارد [و او را خوار مى‏كند]. ))

 

 

غيبت ...................................................................................................  صفحه 46

 

 


مرحوم شيخ صدوق در ضمن حديثى از امام صادق عليه السّلام  نقل مى‏كند كه پيامبر اكرم صلّى

اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:  فإن هو لم  يردّها  و هو قادر على  ردّها كان  عليه كوزر من  اغتابه

 سبعين مرّة. ((كسى كه  بتواند غيبت  برادر خود  را رد كند  و كوتاهى  ورزد گناه او هفتاد  برابر

شخص غيبت كننده است)).

مرحوم شيخ انصارى پس از ذكر اين روايت مى‏فرمايد:  و لعل  وجه زياده عقابه  انه اذا  لم يرده

تجرى المغتاب على الغيبة فيصرّ على هذه الغيبة و غيرها.  (( شايد علت افزايش گناه مستمع در اين

مورد به خاطر آن است كه سكوت او موجب تجرّى و جرأت غيبت كننده مى‏شود و در نتيجه او را

در ارتكاب مجدّد غيبت و ديگر گناهان تشويق مى‏كند)) .

به نظر نويسنده علّت افزايش گناه مستمع در صورت سكوت و عدم ردّ غيبت  علاوه بر آنچه شيخ

 فرموده آن است كه سكوت او در اين گونه  موارد زمينه  را براى شايعه پراكنيها  و هتك حرمتها

 فراهم و اذهان مردم را نسبت به يكديگر بد بين مى‏سازد و باعث سلب اعتماد  عمومى مى‏شود و

 چه  بسا اشخاص  مفيد و خدمتگزار كه  در اثر  اين شايعات  بى اساس  مظلومانه از صحنه كنار

 رفته‏اند و كسى از آنها  دفاع  نكرده است  و در حقيقت  عدم  دفاع از كسانى كه آماج تهمتها و

غيبتها قرار مى‏گيرند جامعه را به نا اميدى و خدمتگزاران صديق را  به سرخوردگى سوق مى‏دهد.

در چنين صورتى ديگر نهى از منكر به تنهايى نمى‏تواند حقوق اين گونه مظلومان  را استيفاء كند

 بلكه علاوه بر نهى از منكر مطالبى كه در اثر غيبت و تهمت به شخص نسبت داده شده  بايد رد

شود، يعنى با توجيه صحيح و دفاع درست و منطقى بايد تصوّرات و خاطرات نادرست را از دلها

 زدود و بد بينيها را به خوش بينى تبديل كرد و از شخص غيبت شده اعاده حيثيّت نمود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

غيبت ...................................................................................................  صفحه 47

 


منابع :

 

 1- ارشاد  القلوب

 2- چهل‏ حديث

 3- المحجة  البيضاء

 4- كتاب  آفات  اللّسان

 5- علم ‏اخلاق ‏اسلامى

 6- برگزيد ه تفسير  نمونه

 7- نور  الثقلين

 8- نور الثقلين  به  نقل  از خصال

 9- الدر المنثور

10- اصول  كافى

11- نقطه هاي  آغاز در اخلاق  عملي

12- معراج السعاده

13- كشف الربيه

14- مجمع البيان

15- جامع السعادت

16- بحار النوار

17- انوار نعمانيه

18- وسائل الشيعه

19- مكاشفه القلوب

20- تفسير برهان

21- مكاسبه محرمه

22- من لا يحضر الفقيه

23- تحف العقول  

                  چكيده

تحقيقي كه مقابل شما خوانندگان  غزيز مي باشد در مورد غيبت است كه  بنده ي حقير  تا  آنجائي

 

كه در توانم  بود  از تمامي منابع  در دستم استفاده كرده ام  تا  شما خواندگان  عزيز  بتوانيد هرچه

 

 راحتر به اين اطلاعات دست پيدا كنيد.

 

اين تحقيق ازچهار بخش تشكيل شده است بخش اول در مورد تعريف غيبت و غیبت از نظر علما و

 

 فقها و همچنین در مورد اقسام غیبت می باشد .

 

بخش دوم این تحقیق در مورد آیات و روایات و غذاب  و کیفری  كه  خداوند  در خصوص عيبت

 

كنندگان در نظر گرفته مي باشد و خاتمه ي اين  بخش را  بنده ي  حقير با سه  عنوان اجزه غيبت و

 

 نكوهش غيبت و پاد اش جلوگيري از غيبت به پايان رسانده ام .

 

بخش سوم عبارتند از :رد غيبت و دفاع از برادر ديني و انگيز غيبت و همچنين در خصوص كفاره و

 

معالجه غيبت و طزيقه توبه آن مطالبي را خدمت خوانندگان عزيز مطرح كرده ام .

 

بخش پاياني تحقيق خود  را در خصوص استثنائات غيبت كردن و حرمت استمماع غيبت و از همه

 

مهمتر آثار مثبت رد غيبت و آثار منفي رد  نكردن  غيبت را  تا  آنجائي كه  در توان  خود احساس

 

كرده ام به كاغذ آورده ام . اميد وارم مورد پسند و توجه خوانندگان عزيز قرار بگيرد