و مشيت  قاهره سلسله  منتظم وجود را از مرحله  هويت مطلقه تا انزل مراتب تعينات تقدير و حقيقت

تعلّقيّه موجودات و حيثيت ملكوتيه آنرا در يد قدرت لايزال خود متمكن و منحصر گردانيد .

و درود پياپي و صلوات  متواتر بر آستان  حضرت  محبوب ، رسول  گرامي اسلام محمد  بن  عبدالله

صلي الله و سلم  باد كه وجود متعالي ملكوتيش ظهور مشيّت مطلقه  و نقطه وحئت بين  قسين احديت

و  واحديّت است ، و نفس قدسي ناسوتيش هادي سُبل و مربي نفوس به حريم امن و امان الهي است.

و درود بر وصيّ‌ و خليفه بلافصل او قائدُ‌ الغُرِّ المُحَجِّلين و يُعسوب ُ الدّين ، قسيم الجنه و النار و ساقي

سلسبيل الزُّلال ، امير المؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام و بر دخت والاي او اُسوه بني آدم ، شفيعه

روز جزاء حضرت  فاطمه زهرا سلام الله عليها  و بر اولاد  معصومين آنان ، اعلام التّقي و مَنار الهُدي و

شُفعاء يوم الجزاء  الائمه الميامين و حبل الله الممدود بينه و بينه و بين خلق اجمعين   خاصه قطب رحي

 الوجود و مركز دائره الشهود و الصراط الاقوم بين العبيد و المعبود : حضرت حجه بن الحسن العسكري

ارواحنا  للتراب مقدمه الفدا ء‌ وجعلنا الله من شيعته و مواليه و الذّابّين عنه بمحمد و اله الاطهار آمين .   

بايد گفت زبان كه يكي از نعمت هاي خداوندي ميباشد  اگر چه داراي فوايد وارزشهاي زيادي  ميباشد

اما سواي آن داراي جرائم وآفات زيان بار و ناپسند است وهمانگونه كه  هيچ عبادتي نزد خداوند برتر از

 سخن حق نيست  هيچ  گناهي نيز نزد خداوند بالاتر ازسخن  باطل نميباشد . در تعاليم آسماني وكلمات

 حكيمانه درباره آفات زبان مطالب بسيار ارزنده وجالبي ميباشد كه ما در اين تحقيق به يكي از اين آفات بسيارزيان آور و خطرناك  زبان مي پردازيم .

اين تحقيق حقير در مورد غيبت مي باشد كه خداوند بلند مرتبه و بزرگ آن را بسيارگناه عظيم و كبيره اي

مي داند و انجام دادن آن را  نابخشيدني غذاب آور مي داند و تنها  راه  بخشيدن  آن  را  توبه ي  نصوح

مي داند .  من  در اين  تحقيق  تمام  مسائل  در  مورد  غيبت  را  تا  آنجائي  كه  در توانم  بود  به  قلم

كشيده ام ، باشد كه اين تحقيق  گوشه اي از مطالبي  باشد كه  در  ذهن خوانندگان  محترمي كه بر ايشان

مجهول و ابهام دارد باشد.

 

                                                                                                             عبد  حقير و ذليل

                                                                                                                                                    اكبر افلاكي

                                                                                                                                                    20/12/86               

 

 

 

 

 غيبت ..............................................................................................  صفحه 4

 


تعريف و  معني غيبت :

بدان كه فقها، رضوان اللّه عليهم اجمعين، از براى «غيبت» تعريفهاى‏ بسيارى كردند كه ما  اجمالاً به بيان

تعريف هريك از  آنها مي پردازيم .

غيبت به كسر غين بر وزن زينت يعني پشت سرديگران بدگويي كردن وسخن نا خوشايند گفتن است (2)

" غيبت" يعني اينكه در غياب كسى سخنى گويند، منتهى سخنى كه عيبى از عيوب او را فاش سازد،

خواه اين عيب جسمانى باشد، يا اخلاقى، در اعمال او باشد يا در سخنش، و حتى در امورى كه مربوط

به اواست مانند لباس، خانه، همسر و فرزندان و مانند اينها.

بنا بر اين اگر كسى صفات ظاهر و آشكار ديگرى را بيان كند غيبت نخواهد بود. مگر اينكه قصد مذمت

و عيبجويى داشته باشد كه در اين صورت حرام است، مثل اينكه در مقام مذمت بگويد آن مرد نابينا، يا

كوتاه قد، يا سياه  رنگ يا كوسه! به اين ترتيب ذكر عيوب پنهانى به هر قصد و  نيتى كه  باشد غيبت و

حرام است، و ذكر عيوب  آشكار اگر به قصد مذمت باشد آن  نيز حرام است ، خواه آن  را  در مفهوم

غيبت وارد بدانيم يا نه.

اينها همه در صورتى است كه اين صفات واقعا در طرف باشد، اما اگر صفتى اصلا وجود نداشته باشد

داخل در عنوان" تهمت" خواهد بود كه گناه آن به مراتب شديدتر و سنگين‏تر است.

در حديثى از امام صادق ع مى‏خوانيم:  الغيبة ان تقول فى اخيك ما ستره اللَّه عليه، و اما الامرالظاهر فيه، مثل

الحدة والعجلة، فلا، و البهتان ان تقول ما ليس فيه:"(1)

غيبت آن است كه در باره برادر مسلمانت چيزى را بگويى كه خداوند پنهان داشته، و اما چيزى كه ظاهر

 است  مانند  تندخويى و عجله داخل در غيبت  نيست، اما بهتان اين است كه چيزى را  بگويى كه دراو

 وجود  ندارد.

و از اينجا روشن مى‏شود عذرهاى عوامانه‏اى كه بعضى براى غيبت مى‏آورند مسموع نيست، مثلا گاهى

غيبت كننده مى‏گويد اين غيبت نيست، بلكه صفت او است! در حالى كه اگر صفتش نباشد تهمت است

نه غيبت. يا اين كه  مى‏گويد : اين  سخنى است كه در حضور او نيز مى‏گويم ، در حالى كه گفتن آن

پيش روى طرف نه تنها از گناه غيبت نمى‏كاهد بلكه به خاطر ايذاء ، گناه سنگين‏ترى را به بار مى‏آورد.

به عبارت  ديگر و  به گفته  بزرگان  حقيقت غيبت آن است كه چيزي نسبت  به  غيري  كه شيعه باشد

ذكر كني كه اگر به گوش او برسد او  را  ناخوش آيد و به آن راضي نباشد . خواه آن نقص در بدن او

باشد مثل اينكه بگويي :  فلاني كور يا كر يا گنگ يا  نيم مرده يا كوتاه يا بلند يا سياه يا زرد يا احول

يا قطور و امثال اينهاست يا در نسب او باشد مثل اينكه بگويي: پسرفلان  فاسق  يا ظالم ياحمال زاده

 

 

 

 


 (1)علم اخلاق اسلامي ج : 3 ص : 392

(2)نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي ص : 138

غيبت ...................................................................................................  صفحه 5

 

 


 يا نانجيب و نحو اينهاست يا در صفات واقوال او باشد  مثل اينكه بگويي بد خلق  يا بخيل يامتكبر يا

جبار يا رياكار يا دروغگو يا دزد  يا ظالم  يا پرخور يا  بي وقت به خانه مردم ميرود و نحو اينهاست .

 يا درچيزي باشدكه متعلق به اوست از لباس يا خانه يا مركب. چنانكه بگويي: جامه فلان كس چركين

است. يا خانه اوچون خانه يهودان است.يا عمامه او مثل گنبدي است و يا به قدر گردويي است.يا كلاه

 او دراز است. يا مركب او جلف است. و امثال اينها . (1)

و همچنين در ساير اموري كه منسوب به او باشد و به بدي ياد شود كه اگر آن را بشنود ناخوشش آيد.

همچنان كه حديث  نبوي  به آن دلالت مي كند كه  فرمود : " آيا ميدانيد كه غيبت چه چيز است ؟

 عرض كردند: خدا و رسل او داناتر است فرمود:آن است كه ياد كني برادرخود را به چيزي كه او را

ناخوش آيد . شخصي عرض كرد : كه عاجز است . حضرت فرمود : غيبت رفيق  خود  را  كرد" .

وروزي اسم زني مذكور شد ، عايشه گفت: كوتاه قد است . جناب رسول (ص) فرمود : " اورا غيبت

 كردي".

و زنى ديگر مذكور شد عايشه گفت: «آن دامن بلند است. حضرت فرمود: بيفكن از دهن خود، پس پاره

گوشتى از دهن او افتاد».« روزى  يكى از اصحاب به ديگرى گفت: «فلان  شخص  بسيار خواب است.

حضرت فرمود: گوشت برادر خود را  خوردى». و  آنچه  در  بعضى از احاديث وارد شده كه: پيغمبر

صلّى اللّه عليه و آله  يا بعضى از ائمّه  عليهم السّلام  مذمّت بعضى از اشخاص معيّنه  را  فرموده‏اند،

يا از براى بيان احكام الهى بوده يا از طوايفى بوده‏اندكه غيبت آنها مستثنى است، چنانچه مذكورخواهد

شد. شيخ محقق سعيد شهيد در كشف الريبة مى‏فرمايد از براى غيبت دو تعريف است : اوّل و آن مشهور

بين فقهاست : (( هو ذكر الإنسان حال غيبته بما يكره نسبته إليه، ممّا يعدّ نقصانا في العرف بقصد الانتقاص

 والذّمّ)) و الثانى: (( التّنبيه على ما يكره نسبته إليه... الخ)) حاصل معنى آن است كه «غيبت عبارت است

از ذكر كردن انسان را در حال غايب بودنش به چيزى كه خوش آيند نيست نسبت دادن آن را به سوى

 او، از چيزهايى كه پيش عرف مردم نقصان است، به قصد انتقاص و مذمت او.» و حاصل معنى دوم آن

است كه «آن عبارت است از آگاهى دادن بر چيزى كه چنين باشد.» و تعريف دوّم اعم است از اوّل در

 صورتى كه «ذكر» به معنى قول باشد، چنانچه متفاهم عرفى است، زيرا كه «تنبيه» اعم است از قول و

كتابت و حكايت، و  غير آن از ساير طرق تفهيم. و اگر «ذكر» اعم از قول  باشد ، چنانچه  مطابق لغت

است، مرجع هر دو تعريف به يك امر برگردد، و مفاد اخبار نيز دلالت بر اين دو تعريف دارد.

رسول گرامى اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلّم به اصحابش فرمود: آيا مى‏دانيد غيبت چيست؟ عرض

 كردند: خدا و رسولش بهتر مى‏دانند.

 

 


معراج السعاده  ج : 2 ص : 559

غيبت ...................................................................................................  صفحه 6

 

 


فرمود: غيبت اين است كه درباره برادرت چيزى بگويى كه او را خوش نيايد .

پرسيدند: اگر چيزى را كه مى‏گويى راست  باشد  باز  هم  غيبت است.

فرمود: اگر چيزى را كه مى‏گوئى در او باشد غيبتش را كرده‏اى و گر نه به او تهمت زده‏اى. (1)

امام صادق عليه السّلام فرمود: غيبت آن است كه در امر دين  برادرت چيزى بگويى كه انجام  نداده است

و چيزى را كه خدا بر آن پرده پوشانده منتشر كنى .

امام صادق در جاي ديگر غيبت را اينگونه تعريف مي كنند : ايشان مي فرمايند: كه غيبت آن است كه ياد

 كنى كسى را به صفتى كه آن صفت، نزد جناب احديّت عيب  نباشد. امّا ياد كردن  به نهج ذمّ، غيبت باشد

 و همچنين ذمّ كنى كسى را به صفتى كه آن صفت، نزد علما مذموم نباشد. بلكه آن صفت نزد ايشان ستوده

 باشد. امّا ذكر آن صفت هر گاه به نهج ذمّ  باشد، غيبت باشد. حاصل آنكه : نسبت دادن كسى  به صفتى به

نهج ذمّ  و بدى، هر چند آن  صفت  نزد جناب  بارى  و نزد عقلا، مذموم  نباشد كه در حكم  غيبت است

و غيبت كننده به آن نسبت، آثم و گناهكار است.

اين تعريف زيبا ي امام صادق را به گونه اي ديگر از فرمايشات خود اين بزرگوار از كتاب علم اخلاق

اسلامي بيان مي كنيم كه امام مي فرمايند : «غيبت آنست كه درباره كسى چيزى بگويى كه در نزد خداوند

 عيب نباشد و به چيزى او را مذمّت كنى كه دانشمندان آن را مى‏ستايند. ولى سخن گفتن درباره غايب به

چيزى كه در نزد خدا مذموم و صاحب آن مورد سرزنش است، اين غيبت نيست، هر چند صاحب آن اگر

 بشنود  ناراحت شود و تو از آن عيب برى و خالى باشى، و در اين سخنت حق را از  باطل به وسيله بيان

خدا و رسول او جدا و روشن كنى، و ليكن به اين شرط كه گوينده غير از بيان حق و باطل در دين خداى

عز و جل مقصود ديگرى نداشته باشد، وامّا هر گاه مرادش ذكر نقص مذكور بدون اين معنى (بيان حق و

 باطل) باشد، اين شخص اگر چه كارش صواب باشد به سبب فساد مراد و مقصد بازخواست خواهد شد.

 اين روايت مخصوص موردى است كه صاحبش قبح آن را نداند، يا آن را پوشيده دارد و آشكار شدن

آن او را ناخوش آيد. دليل اين مطلب روايت ديگرى است از آن حضرت، كه وقتى از غيبت پرسيدند،

 فرمود:«هو أن تقول لأخيك في دينه ما لم يفعل، و تبثّ عليه امرا قد ستره اللّه عليه لم يقم عليه فيه حدّ».

«اين است كه درباره برادرت در دين او چيزى بگوئى كه نكرده است، و به زبان چيزى را منتشر كنى كه

 خدا بر او پوشانده و حدّى درباره آن اقامه نكرده است».

وفرمود:«الغيبة ان تقول في أخيك ما ستره اللّه عليه، و أمّا الامر الظّاهر فيه،مثل الحدّة والعجلة، فلا».(2)

«غيبت آنست كه درباره برادرت چيزى بگوئى كه خدا بر او پوشانده است و امّا چيزى كه در او آشكار

است، مانند تندخوئى و شتابزدگى [گفتن آن‏] غيبت نيست».

 


(1)  المحجة البيضاء، ج 5، ص 256، «كتاب آفات اللّسان

(2)  اين حديث در علم اخلاق عملي بيان شده

غيبت ..............................................................................................................  صفحه 7

 

 


در روايت ديگرى است كه غيبت عبارت از  بيان امورى است كه خدا بربرادرت پنهان كرده است، امّا

 بيان امورى كه  مثل عصبانيت و عجله ظاهر هستند غيبت محسوب نمى‏شود.

 در حديثي پيامبراكرم  صلّى اللَّه عليه و آله و سلم در تعريف غيبت  مي فرمايد:  حد غيبت  اين است

كه در باره ديگرى چيزى بگويى (كه اگر به گوشش برسد او را ناخوش آيد)  و آن صفت  در او باشد .

در حديث از  أبي الأسود، در وصيتي از رسول خدا  صلّى اللّه  عليه وآله،  به ابوذر رضوان اللّه عليه

كه متن اين حديث  به اين عنوان است : قلت: يا رسول اللّه،  ما الغيبة؟  قال: ذكرك  أخاك   بما يكره.

قلت: يا رسول اللّه،فإن كان فيه الّذي يذكر به؟ قال: اعلم، أنّك إذا ذكرته بما هو فيه، فقد اغتبته، و إذا

ذكرته بما ليس فيه، فقد بهتّه.«»

ابى ذر گويد: «گفتم اى رسول خدا، چيست غيبت؟ فرمود: « ذكر تو است  برادر خود را  به چيزى كه

مكروه است.» گفتم:  «يا رسول اللّه، اگر باشد  در او آنچه ذكر شده ، غيبت است؟»  فرمود: «اگر باشد

 غيبت است، و اگر نباشد تهمت است». (1)

در خاتمه  اين فصل  به اين نتيجه كلي مي رسيم و آن نتيجه  اين است  كه  از اطلاق  بسيارى از اخبار

معلوم مى‏شود كه كشف سرّ مؤمنين حرام است.  يعنى، عيوبى  كه از مؤمنين  مستور و مخفى است، چه

 خلقى يا خلقى يا عملى باشد، حرام است اظهار آن را و افشا آن  را، چه شخص متصف   راضى به آن

باشد يا نه،  و چه قصد انتقاص در كار  باشد يا نباشد. ولى از ملاحظه  مجموع  اخبار استفاده  مى‏شود

كه  قصد انتقاص دخيل در حرمت است، مگر آنكه نفس عمل از امورى  باشد كه ذكر آن  و اشاعه آن

محرّم شرعى باشد، چون معاصى خدا كه صاحب معصيت نيز نمى‏تواند اظهار آن كند و از جمله اشاعه

 فاحشه است. واين مربوط به حرمت غيبت نيست. و بعيد نيست اظهار مستورات مؤمنين درصورت عدم

رضايت آنها نيز محرّم باشد، و لو قصد انتقاص در كار نباشد. در هر صورت بيش از اين تفصيل در اين

باب خارج از مقصود ماست.

 

 

 

 

 

 

 


 (1) چهل‏حديث ص :  302

 

 

 

 

غيبت ...................................................................................................  صفحه 8

 


غيبت در عبارات فقها :

فقها در تعريف غيبت تعبيرهاى گوناگونى دارند كه در نگاه نخست ممكن است دليل بر اختلاف آنها در

 تعريف غيبت  شمرده شود، ولى  با دقت و بررسى بيشتر معلوم  مى‏شود كه اختلاف در تعبير نه  به دليل

اختلاف در مفهوم بلكه به منظور تبيين موضوع و تميز آن از مفاهيم مشابه است.  به  عبارت ديگر، فقها

در مقام تحديد و تعريف منطقى براى غيبت نبوده‏اند تا كم و زياد شدن يك قيد موجب تغيير ماهوى گردد

 بلكه فقها با ذكر اين قيود مى‏خواستند به عنوان يك تعريف لفظى مصاديق غيبت را از موارد مشابه مانند

 تهمت، افك، فحش، عيب‏جويى، مسخره كردن، توهين و تحقير، ايذاء و آزار زبانى، اشاعه فاحشه و... كه

 احيانا  با آنها تداخل مصداقى پيدا مى‏كند جدا سازند تا  هر يك از عناوين  مذكور از حكم خاص و آثار

شرعى و حقوقى مخصوص به خود برخوردار شود. توضيح آنكه هر يك از عناوين مذكور از گناهان كبيره محسوب مى‏شود، لكن حرام بودن آنها مربوط به عنوان و خصوصيات خود آنها است نه به عنوان غيبت، و

هر كدام در درجه خاصى از گناه قرار گرفته و بازتابهاى متناسبى دارد و كفاره و جبران هر يك نيز حسب

 مورد متفاوت است. مثلا اگر كسى در مقام عيب‏جويى عيب آشكار مؤمنى را بازگو كند يا گناه آشكار وى

 را  بگويد مرتكب گناه شده است، ولى نه  به عنوان غيبت كه  به  عنوان عيب‏جويى و اشاعه فحشاء. مثال

ديگر: چنانچه شخصى پشت سر ديگرى صفتى را كه در او نيست به او نسبت دهد يا به او دشنام و ناسزا

 بگويد، به خاطر تهمت و ناسزاگويى گناهكار است نه به عنوان غيبت. گاهى نيز ممكن است يك نفر با يك

 عمل مرتكب چندين گناه شود، يعنى غيبت، تهمت، عيب‏جويى، دشنام و توهين را يكجا و در يك گفتار

جمع كند و قهرا جرمش سنگين‏تر و گناهش بزرگتر است. بنابر اين، فقها هر يك با ذكر يك يا چند قيد

 محدوده حكم غيبت را مشخص كرده‏اند و چنانكه اشاره شد منظور آن نبوده كه يك تعريف كامل منطقى

 بياورند تا با افزودن و يا كاستن يك قيد، تعريف را از ساير تعاريف ممتاز سازند.

بنابر اين، مى‏توان گفت كه غيبت داراى مفهوم واحدى است كه همان مفهوم لغوى باشد و فقها با عناوين و شرايط خاصى به همان مفهوم اشاره دارند.

لكن بايد دانست كه در مسئله حرمت غيبت، فقها در تمام مصاديق آن داراى نظر واحد نيستند و بعضى از

آنها در حرمت آن قيدى را اضافه و بعضى قيدى را كم كرده‏اند. خلاصه اين قيود از شرايط حكم است نه

شرط تحقق موضوع، يعنى آنها كه  اين قيود را اضافه كرده‏اند معتقدند كه حرمت  غيبت  تنها در صورت

 تحقق اين قيد محقق است و در غير آن، بر فرض كه غيبت صادق باشد، حرمت محقق نمى‏شود و چنانچه

از جهت ديگر مانند تهمت يا فحش و ايذاء حرام باشد، ربطى به غيبت ندارد. در هر حال، شرايط و قيودى

 كه فقها آورده‏اند عبارت است از:

الف. غيبت جنبه كشف سرّ و افشاگرى داشته باشد. بنابر اين، بازگو كردن عيبها و گناهان آشكار غيبت

نيست و گناه  غيبت بر آن  بار نمى‏شود، هر چند ممكن است از لحاظ توهين و تحقير يا اشاعه فحشاء

 ممنوع و حرام بوده و كيفر و عقوبتش با درجه اين گناه تناسب نداشته باشد.

غيبت ...................................................................................................  صفحه 9

              

 

ب. عيب مذكور دروغ نباشد، يعنى در شخص مورد غيبت وجود داشته باشد. پس، اگر واقعيت نداشته

باشد تهمت است و گوينده آن به عنوان مفترى تحت كيفر قرار مى‏گيرد و گناهش از غيبت مصطلح بيشتر

 و شديدتر است.

ج. انگيزه عيب‏جويى در ميان باشد. بنابر اين، اگر ذكر عيوب ديگران براى حفظ مصلحت آنان باشد شرعا

اشكالى ندارد، هر چند طرف  مقابل راضى  نباشد. مثلا  بازگو كردن  خصوصيات بيمار نزد پزشك از اين

 قبيل است كه  مصلحت  بيمار در افشاى آن است،  هر چند ممكن است  بيمار  در  بدو امر از  اظهار آن

 ناراحت  شود.  همچنين  ذكر محاسن  اشخاص  به عنوان  تعريف  و تمجيد آنها غيبت  نيست،  هر چند

آنها از افشاى  محاسن خود ناراحت  شوند. البته  در  صورتى كه افشاى  محاسن  موجب  اذيت  و آزار

شخص  شود كار خوبى  نيست  لكن نه به عنوان  غيبت  بلكه  به عنوان ايذاء برادر مؤمن، كه براى خود

حكم جداگانه‏اى دارد.

د. شخص مورد غيبت مشخص باشد چه با ذكر نام و ساير مشخصات يا با اشاره و كنايه، بطوريكه شنونده

 طرف را بشناسد. پس، اگر كلى و نا معلوم باشد و يا آنكه شنونده او را نشناسد غيبت محسوب نمى‏شود.

ه. شخص مورد  غيبت مسلمان  و  برادر دينى انسان باشد. بنا بر اين، غيبت كافران و مشركان  و ملحدان

اشكالى ندارد.

و. شخص مورد غيبت متجاهر به فسق نباشد. پس، اگر كسى آشكارا مرتكب گناه مى‏شود غيبت او جايز

 است، زيرا چنين شخصى از گناه كردن و گناهكار  بودن باكى ندارد و از  اينكه مردم  رفتار ناشايسته او

 را بفهمند هراسى به دل راه نمى‏دهد.

اين بود مجموع  قيود  و شروطى كه  در عبارات فقها  و علماى اخلاق  و حتى  برخى از  اهل لغت ديده

مى‏شود كه به تبعيت از شرايط شرعى ذكر كرده‏اند.

هر چند بعضى از اين شروط در تحقّق معناى لغوى دخالت ندارد ولى، با توجه به شرايطى كه در احاديث

و منابع فقهى آمده است، بايد آن را در ترتّب احكام شرعى دخيل دانست. حال، توجه شما را به آيات و

 روايات وارده جلب مى‏كنيم.

 

 

 

 

 

 

 

 

غيبت ...................................................................................................  صفحه10

 

 


اقسام غيبت :

مخفى نماند كه: غيبت كردن منحصر به زبان نيست، بلكه: هر نوعى كه نقصى از غير را بفهماند غيبت

است، خواه به قول باشد، يا فعل، يا اشاره، يا ايماء، يا رمز، يا نوشتن و همچنين غير از گفتار بوسيله

نوشتن و ايماء و حركت چشم و اعضاى ديگر و هر چيزى كه مقصود را بفهماند نيز محقق مى‏شود. و

به همين خاطر است كه گفته‏اند: قلم، زبان دوم انسان است.  

مروى است كه: «زنى بر عايشه وارد شد چون بيرون رفت عائشه با دست خود اشاره كرد كه: اين كوتاه

است. حضرت  فرمود كه: غيبت او را  كردى».«» و فرقى  نيست در حرمت غيبت، ميان  كنايه و تصريح.

بلكه چه بسا كنايه  بدتر باشد. و غيبت به كنايه، مثل  اينكه گوئى: الحمد للّه كه خدا ما را مبتلا نكرد به

 همنشينى ظلمه. يا به حب رياست. يا سعى در تحصيل مال. يا بگويى: نعوذ بالله از بى‏شرمى. يا  خدا ما

 را محافظت كند از بى‏شرمى. و  غرض از اين‏ها كنايه  به شخصى باشد كه مرتكب  اين اعمال باشد. و

بسا كه  چون خواهد كه غيبت كسى را كند از راه ريا و تشبّه به صلحا، ابتدا مدح او را مى‏كند و مذمت

خود را نيز مى‏كند چنانچه مى‏گويد: فلان شخص چه بسيار خوب شخصى بود و روزگار او را نيز مثل ما

 كرد و از دست شيطان خلاصى نيافت.

و بعضى از غيبت كنندگان هستند كه: چون مى‏خواهند غيبت مسلمانى را كنند از راه نفاق، غم و اندوه خود

 را بر حال آن شخص اظهار مى‏كنند وحال اينكه در دل خود، هيچ اندوهى ندارند، چنانكه مى‏گويند: آه، چه

 قدر غصه خوردم دلم  سوخت به جهت فلان شخص كه بى‏آبرو شد. يا  فلان عمل از  او سرزد. يا  به  او

اهانت رسيد. خدا امر او را به اصلاح آورد. و اين  منافق اگر دوست  او بودى و غم و اندوه او را خوردى

 پس اظهار نكردى و دعائى كه به او مى‏كند در خلوت كردى. پس اظهار حزن و دعا از خباثت باطن اوست.

و شيطان لعين او را بازيچه خود قرار داده، بر او امر را مشتبه كرده و بر ريش او مى‏خندد. و حسنات او را

 به باد مى‏دهد. و او چنان پندارد كه: خوب مى‏كند. و نمى‏داند كه تيز بينان عالم دانش و بينش، از احوال و اوضاع برون او، احوال درونش را درك مى‏نمايند.

         حمد گفتى كو، نشان حامدون                   نى برونت را اثر نى اندرون‏

         رو ملاف از مشك كان بوى پياز«»            از دم تو مى‏كند مكشوف راز«»

و بسيارند كه غيبت مسلمانى را مى‏كنند و بعضى از حضار نمى‏شنوند بلند مى‏گويند

سبحان اللّه امّا عجب نيست چنين چيزى. تا او خوب متوجّه شود و اين هر چه مى‏خواهد بگويد.

شنونده غيبت نيز حكم غيبت كننده را دارد

يكى از اقسام غيبت «غيبت به تعريض است» يعنى وقتى نام كسى ذكر مى‏شود، «مثلا» بگويى: الحمد للّه

كه ما را به حبّ جاه و دنيا مبتلا نكرد.  اين عمل غير از غيبت مشتمل بر ريا نيز هست.