عقل عملی

علامه جعفری بعد از بیان عقل نظری به بیان عقل عملی میپردازند. و بیان میکنند که عقل عملی، عقلی است که به صحت و سقم خود قضایا میپردازد:

«كلمه عقل عملى در مكتب‏هاى گوناگون با اصطلاحات مختلفى تعبير مى‏شود، مانند عقل سليم، عقل فطرى، وجدان، عقل كمال جو... تعريف عقل عملى تقريبا مورد اتفاق نظر متفكران شرقى و غربى است. كانت مى‏گويد: "قوه ديگر عقل آنست كه انسان بواسطه او امورى را بوجدان غير حسى ادراك ميكند و آنها ذواتند نه عوارض، مثل ادراك نفس خود و ادراك مختار بودن نفس در اعمال خويش كه منتهى به اعتقاد به بقاى نفس و وجود ذات پروردگار مى‏شود و اين قوه را عقل عملى مى‏نامند در مقابل عقل نظرى، بنا بر اين كه عقل بوسيله اين قوه انسان را بر عمل نيك برمى‏انگيزد، اما نه به اعمال نظر و ترتيب برهان قياس و استقراء و پى بردن از معلول به علت يا از علت به معلول، بلكه احكامش بى‏واسطه است، اما يقينى است و حتى يقينى‏تر از احكامى است كه بقوه نظرى ميكند و اين قوه يعنى عقل عملى برتر و شريف‏تر از عقل نظرى است زيرا عقل نظرى آنچه مى‏كند راجع به ظواهر و عوارض يا مصلحت انديشى دنيوى است و در باره حقايق و ذوات و معقولات واقعى چنانكه گفتيم جز حدس و احتمال كارى از او ساخته نيست بلكه غالبا در ذهن وسوسه ميكند و شك مى‏آورد. اما عقل عملى متوجه حقايق است و حسن نيت و اراده خير را به انسان مى‏دهد و بنياد عقايد دينى و اخلاقى را استوار مى‏سازد و منشأ ايمان است نه تشكيك"»[1]

ایشان بعد از بیان عقل عملی و بی ارزشی عقل نظری در مقابل عقل عملی، بیان میکنند که اختلاف بین زن و مرد در عقل نظری است که آن هم ارزش چندانی ندارد:

«بنا بر اين آنچه كه صنف مرد به او مى‏بالد و مغرور مى‏شود، فى نفسه داراى ارزش نيست، و اعتبارى بيش از شكل دادن به واحدها و قضايايى كه آنها را صحيح تلقى كرده است، ندارد. بلكه از آن جهت است كه اشتياق آدمى به دريافت واقعيت و رشد شخصيت بشرط اعتدال روانى، سطوح شخصيت وى را اشغال مى‏نمايد، لذا با حاكميت عقل نظرى در باره واقعيت‏ها و رشد شخصيت همواره دچار نوعى تشويش خاطر و وسوسه ميباشد.»[2]

و حتی بیان میکنند که اگر زن تحت تعلیم و تربیت قرار گیرد از این جهت میتوان گفت که به مرحله ای در عقل نظری میرسد که دست کمی از مردان نداشته باشد:

«اگر صنف زنان با توجه به گسترش عقل نظرى محض مردان، احساس حقارتى در خود نمايند، عامل شكست روحى خود را با دست خود فراهم مى‏آورند. اگر صنف زنان از عوامل تعليم و تربيتى كامل برخوردار شوند، بجهت داشتن نقش اساسى در خلقت و چشيدن طعم واقعى حيات و برخوردار بودن از احساسات عالى يا امكان تصعيد احساسات خام به احساسات عالى كه در صنف زنان قوى‏تر است، مى‏توان ادعا كرد كه زمينه رشد شخصيت انسانى در زنها كمتر از اين زمينه در صنف مردان نمى‏باشد.»[3]

پس نتیجه کلام ایشان این است که با توجه به تعریفی که از عقل نظری و عقل عملی شد، اختلاف بین زن و مرد و نقص عقل زن، در عقل نظری است، که آن هم در مقابل عقل عملی (که مرد و زن در آن مساوی اند) ارزش چندانی ندارد.

اشکال

بر این قول اشکالاتی وارد است که مبتنی است بر تعریف اشتباهی که از عقل نظری و عقل عملی شده است:

اولا - در تعریف عقل نظری گفته شده است که عقل نظری کاری به صحت و سقم قضیه ندارد و کاری با واقعیات ندارد؛ با کنار قرار دادن مقدمات، به نتیجه ای میرسد، چه این مقدمات صحیح باشد، چه غیر صحیح.

در حالی که عقل، نیرویی است که همیشه به دنبال دریافت صحیح است. چطور میشود که عقل به صحت و سقم مقدمه ای کار نداشته باشد و بعد بیاید از آن نتیجه گیری کند!

بله درست است که گاهی عقل در تشخیص صحت مقدمات دچار اشتباه میشود، اما این به این معنا نیست که کاری به صحت و سقم قضایا ندارد، بلکه گاهی مقدمه ای را صحیح میپندارد و بعد از آن نتیجه گیری میکند. و الا اگر عقل نداند که آیا فلان مقدمه صحیح است یا غیر صحیح، از این مقدمه برای نتیجه گیری استفاده نمیکند. وخود قائلین این قول ندانسته به این مسأله تصریح کرده اند که "ارزش عقل نظری محض، جز چیدن واحدهایی که صحیح فرض شده است در کنار همدیگر برای نتیجه گیری چیز دیگری نیست".  یعنی بالاخره در صورتی عقل از مقدمات استفاده میکند که از صحت آن اطمینان حاصل شود ولو بالفرض.

پس این طور نیست که عقل نظری، به صحت و سقم مقدمات کاری نداشته باشد، بلکه با فرض صحت، چنین نتیجه ای میگیرد. یعنی در نهایت اگر اطمینان به صحت پیدا نکند، صحیح بودن را فرض میکند و بعد نتیجه گیری میکند.

ثانیا - قائلین این قول میگویند عقل نظری ارزشی ندارد. پس این افراد با ملاک قرار گرفتن عقل برای قوامیت مرد چه میکنند؟! در عقل عملی (که ارزشمند است) زن و مرد مساویند و نمیتواند موجب فضیلت یکی بر دیگری شود، اما در عقل نظری (که ارزش چندانی ندارد) مرد بالاتر و برتر از زن است! در این صورت این سؤال مطرح است که چگونه برتری در چیزی که ارزشی ندارد، موجب فضیلت مرد بر زن میشود؟ چگونه مسأله مهمی چون قوامیت، وظیفه کسی دانسته میشود که در چیزی که ارزش ندارد برتری دارد؟!

و دیگر اینکه این همه تاکیدی که در روایات آمده است (خصوصا در خطبه 79 نهج البلاغه) که زنان ناقص العقل معرفی شده اند، برای امری بی ارزش است؟! آیا امری بی ارزش این قدر شایسته تأکید است؟!

خطبه 79 نهج البلاغه بعد ازجنگ جمل به مناسبت فتنه عائشه ایراد شده است. آیا میتوان گفت که منظور حضرت از ناقص العقل، عقل نظری ای است که چندان ارزشی ندارد؟! چطور میشود که این عقل نظری با اینکه ارزش چندانی ندارد، موجب بروز این همه فتنه در جنگ جمل شود؟!

پس با توجه به این همه تأکید در روایات، نمیتوان گفت که عقل نظری ارزشی ندارد، از آن طرف طبق تعریف این افراد از عقل نظری مشاهده میشود که این عقل نظری واقعا در مقابل عقل عملی تعریف شده توسط این افراد نمیتواند ارزشی داشته باشد. یا باید تاکید در روایات را نادیده گرفت و یا اینکه تعریفی که از عقل نظری شده است را تغییر دهیم. و یا اینکه بگوییم اصلا تفاوت بین مرد و زن نه در عقل نظری بلکه در عقل عملی است که ارزشمند است (البته با توجه به تعریف این افراد از عقل نظری و عقل عملی). که با توجه به تعریف این افراد از عقل عملی کرده اند، حقیقتا بین مرد و زن  در عقل عملی تفاوتی وجود ندارد.

پس  باید گفت که اشکال متوجه تعریفی است که از عقل نظری و عقل عملی شده است.

ثالثا - حضرت علامه جعفری در ترجمه و تفسیر نهج البلاغه خود با تعریفی که از عقل نظری و عقل عملی میکنند چنین بیان میکنند که:

 «اگر صنف زنان با توجه به گسترش عقل نظرى محض مردان، احساس حقارتى در خود نمايند، عامل شكست روحى خود را با دست خود فراهم مى‏آورند. اگر صنف زنان از عوامل تعليم و تربيتى كامل برخوردار شوند، بجهت داشتن نقش اساسى در خلقت و چشيدن طعم واقعى حيات و برخوردار بودن از احساسات عالى يا امكان تصعيد احساسات خام به احساسات عالى كه در صنف زنان قوى‏تر است، مى‏توان ادعا كرد كه زمينه رشد شخصيت انسانى در زنها كمتر از اين زمينه در صنف مردان نمى‏باشد.»[4]

درحالی که در بحث قوامیت مرد بر زن بررسی شد که اصلیترین ملاک برتری و قوامیت مرد بر زن، عقل است. و بررسی شد که این فضیلت مرد بر زن از امور تکوینی است و مرد و زن در خلقت خود، چنین تفاوتی با یکدیگر دارند. حال چگونه میشود امری را که ذاتی زن است و از امور تکوینی است، با تعلیم و تعلم تغییر داد؟

و همچنین بررسی شد که این نقصان عقل زن یا به عبارتی دیگر غلبه عواطف بر عقلانیت، از حکمتهای الهی است برای چرخش حیات بشری. حال اگر با تعلیم و تعلم این نقص برطرف شود، مسأله حکمت الهی و چرخش حیات بشری به کجا خواهد انجامید؟!

معنا و قول سوم راجع به نقص عقل زن

تبیین صحیحی که میتوان درباره توضیح کلام حضرت امیرالمؤمنین و دیگر معصومین علیهم السلام درباره نقصل عقل زنان داشت این است که:

خداوند در انسان دو نیرو قرار داده است: 1- عقل نظری 2- عقل عملی

اما تعریفی که از عقل نظری و عقل عملی میشود غیر از تعریفی است که در قول و معنای دوم بیان شد.

عقل نظری

عقل نظری عبارت است از عقلی که به بررسی صحت و سقم تصورات و تصدیقات میپردازد، هر چه میخواهد باشد. به مطالب کلی و ملاکات در عالم وجود و شناخت حقایق عالم وجود میپردازد.

اینکه انصاف و مروت خوب است یا نه، مربوط به عقل نظری است. اینکه صداقت خوب است یا نه، مربوط به عقل نظری است.

عقل و نیرویی که خداوند در انسان قرار داده است بدون احتیاج به پیامبر و راهنمایی، حکم میکند که انسان باید خود را با واقع تطبیق دهد، نباید انسان دروغ بگوید. همه افراد در وجود خود به این مسأله میرسند که مثلا صداقت و راستگویی حقانیت دارد. این عقل نظری است.

پس عقل نظری عبارت است از کیفیت شناخت و واقع قضایا، که این عقل نظری در همه موجودات هست و از این نقطه نظر بین زن و مرد فرقی نیست.

همانطوری که مرد میتواند عقل خود را به کار بیندازد و به واقعیت مسائل پی ببرد و از ارزشها اطلاع پیدا کند و به مسائل کلی و حقایق عالم وجود برسد، زن هم میتواند به این مسأله برسد. و این مسأله امروزه هویداست که در علوم امروزی، زنان در صدر هستند. در بسیاری از علوم می بینیم که زنان بر مردان پیشی گرفته اند، درعلوم تجربی، ریاضی، شیمی و...  

پس مسلما منظور حضرت از اینکه میفرمایند النساء نواقص العقول (زنان دارای عقل ضعیفتری از مردان اند)، قسم اول از عقل (عقل نظری) نیست. چرا که در این مسأله بین زن و مرد اختلافی مشاهده نمیشود.

عقل عملی

عقل عملی عبارت است از انطباق انسان با مطالب کلی. پس از اینکه انسان یک مطلب کلی را با عقل نظری دریافت کرد، نوبت به عقل عملی میرسد که چگونه انسان خود را با این مطلب کلی وفق دهد. وقتی انسان با عقل نظری ارزش عدالت را دریافت کرد باید به وسیله عقل عملی بتواند بین پسر خود و بین پسر همسایه عدالت را اجرا کرده  و حق را به حقدار بدهد.

عقل عملی آن است که قانون را به نفع خود وضع نکند. عقل عملی انطباق خود است با آن قوانین و قضایای کلی که عقل نظری به آنها رسیده است.

لذا آنچه که در نظام اجتماعی و برای اصلاح جامعه مفید است، عقل عملی است، عقل عملی است که جامعه را خراب یا آباد میکند، عقل عملی است که نظام را به هم میریزد یا اصلاح میکند، والا مطالب کلی را همه میدانند. و هدف انبیاء و ائمه و اولیاء، همین اصلاح عقل عملی افراد است. اگر چه نسبت به عقل نظری هم مطالب زیادی دارند.

سؤال اینجاست که چه مطلبی نمیگذارد عقل عملی بر اساس عقل نظری و دریافتهای کلی، مطالب خود را پیگیری کند؟ این نقطه مرموز و نقطه مبهم کجاست؟ و در این مسأله (تطبیق خود با مطالب کلی از طریق عقل عملی) چه تفاوتی میان زن و مرد است که از آن تعبیر به نقص عقل میشود؟

کیفیت تطبیق خود با واقع توسط عقل عملی

خداوند متعال غرائز و صفات و ملکات مختلفی در بشر قرار داده است، غریزه شهوت، لذت یابی، غضب، تفکر، رحمت، عطوفت، نوع دوستی، جرأت، شهامت، شجاعت، رشد و کمالیابی و ... . تمام این غرائز و صفات و ملکات، جمعا در انسان آثار و خصوصیاتی به دنبال دارد. که این آثار و خصوصیات در افراد مختلف، اختلاف دارد. واین آثار و خصوصیات در فکر و در عمل انسان قطعا اثر مستقیم دارد.

برحسب اختلاف و شدت و ضعفی که در این غرائز وجود دارد، افعال انسان هم تغییر پیدا میکند. افعال ما زائیده همین غرائز و خصوصیات و ملکات است.

یکی از وظایف افراد در قبال خودشان، تصحیح غرائز خود و به تبع تصحیح افکار و نیات و اعمال خود است. شیطان همیشه با انسان معیت دارد و یکی از ابزار کارش همین غرائز و خصوصیات است.

هر کدام از این غرائز و صفات، انسان را به سمت مقتضای خود میکشاند. کسی که غریزه و صفت بخل دارد، این صفت او را به امساک میکشاند، کسی که جود دارد، این صفت او را به سمت بخشش میکشاند، کسی که کمال یاب است دائما دنبال کمال است و لحظه ای غفلت ندارد.

خداوند به انسان عقل نظری و عقل عملی داده است و لیکن در کنار عقل عملی، سائر غرائز هم وجود دارد. غرائز مختلف از قبیل شهوت، غضب، حب به مال و ریاست و ذات، حب به زن و فرزند و کسب و کار و... در انسان وجود دارد.

این وظیفه عقل عملی است که برای رسیدن به نقطه مطلوب، این موانع را کنار بزند.

انسان خیلی از مطالب را قبول دارد و از طریق عقل نظری ادراک کرده است، اما غرائز و صفات مختلف مانع از این هستند که شخص، خود را با واقع تطبیق دهد. این غرائز با عقل عملی در تعارضند. کسانی که به انحراف و ضلالت کشیده شده اند، کسانی اند که عقل عملی آنها نتوانسته است حجاب غرائز و صفات را کنار بزند.

و اینکه قرآن افرادی را که به ضلالت کشیده شده اند مذمت میکند از جهت همین عقل عملی است. و الا اگر عقل نظری نداشتند که اصلا مطلب به آنها نمیرسید تا مورد مذمت واقع شوند. خداوند میفرماید: لهم قلوب لایفقهون بها! عقل دارند و حق را همانطور که هست ادراک میکنند، عقل نظری حق را به آنها میگوید و لیکن لایفقهون بها، این غرائز و صفات و ملکات مانع میشود.

شریح قاضی چنین مشکلی داشت. حق به او رسیده بود ولیکن حب جاه و مقام باعث شد که عقل عملی او نتواند موفق شود تا نهایتا فتوی به قتل امام حسین علیه السلام داد. این نتیجه نقص عقل است .

پس وظیفه عقل عملی عبارت است از ایجاد ارتباط بین ملکاتی که در انسان پیدا شده و انتخاب بهترین راه در مواجهه با قضایایی که برای انسان پیدا میشود.

احساسات زن مانعی برای عقل عملی

یکی از همین غرائز، غریزه مهم عاطفه و احساس است. طبیعی است که مسأله عواطف و احساسات خیلی میتواند نقش داشته باشد.

خداوند متعال به واسطه حکمت بالغه خود، برای نظام احسن، احساسات زن را بیشتر از احساسات مرد قرار داده است. و این مسأله برای چرخش حیات، ضروری است.

جنبه لطف و عطوفتی که مادر نسبت به فرزند دارد ناشی از همین احساسات اوست. وقتی یک ناراحتی برای فرزند پیدا میشود، مادر نمیتواند ببیند. حتی آمپول زدن بچه را هم نمیتواند تحمل کند. با عقل نظری درک میکند که این آمپول زدن به نفع فرزند است اما احساسات او غلبه دارد و نمیتواند تحمل کند.

پس کلام حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام: النساء نواقص العقول ، درباره مسائلی است که جنبه احساس در آن مسائل نقش اساسی دارد. بسیاری از مواقع غلبه احساسات در زن، دست و پای عقل عملی را برای رسیدن به مطلوب میبندد. اینکه زن نیمتواند قضاوت و حکومت کند به همین خاطر است. زن نسبت به این دو مسأله، دارای نقطه ضعف است.

به واسطه همین غلبه احساسات است که برای زنان، خیلی زودتر حالت رقت پیدا میشود و البته این غلبه احساسات در خیلی از موارد خوب است. اما اگر از حد خود تخطی کند، موجب انحراف است. فلذا در جنگ جمل مشاهده شد که کسی را که احساساتش بر عقلانیت غلبه دارد، به راحتی اغوا شد و آن فتنه عظمی را به پا کرد.

احساسات و عواطف زن، موهبتی برای تربیت اولاد

احساسات یک موهبت الهی است که برای تربیت فرزند، خداوند به زن عطا کرده است و اگر این احساسات نبود، کانون خانواده گرم نبود. مرد از الف و انسی که زن دارد، برخوردار نیست، مرد اهل اجتماع و بیرون رفتن و تدبیر و کارهای خارج از منزل است. ولی در منزل نیاز به جنبه عاطفی و احساسی است تا بتوان خانواده را دور هم جمع کرد و این عاطفه و احساس را خداوند برای این منظور در زن قرار داده است.

از شیر حمله خوش بود و از غزال رم

در مسأله تربیت اولاد، خیلی مهم است که نباید مرد و زن جای خود را با یکدیگر عوض کنند. زن باید به لطف و محبت و گرمی و عنایت بپردازد و مرد باید حالت پدرانه را حفظ کند. لطفی در حالت پدرانه داشته باشد. اما اگر مرد هم جنبه لطف و محبت زن را به خود بگیرد، نظام تربیتی دارای نقص میشود.

نهی از مشورت با زنان، مشورت در امور احساسی است

حضرت امیرالمؤمنین نهی از مشورت با زنان میکنند اما نهی ایشان مربوط به جنبه های احساسی است. "ایاک و مشاوره النساء الا من جربت عقلها" یعنی در اموری که احساس در آن نقش اساسی دارد با زن مشاوره نکن. نه اینکه در هر امری حتی در امور خیر با زن مشورت نکن.

علت عدم پذیرش شهادت یک زن

قبول شهادت دو زن به اندازه یک مرد هم از جهت غلبه احساسات بر عقل عملی است. شهادت یک زن به اندازه یک انسان دارای عقل و تفکر، مقبول است ولی این نقطه ضعفی که زن در جنبه شهادت دارد باید پوشانده شود، که اگر جنبه احساس بر زن غلبه کرد، زن دیگر بتواند او را به مسیر حق برگرداند.

اما شهادت زن در موارد خاص این طور نیست. در مسائل زنانه که دیگر جنبه احساس غلبه نمیکند، شهادت یک زن مقبول است.

سستی رای زن اختصاص به زنان ندارد

البته این سستی رای و نقص عقل، اختصاص به زنان ندارد، مردان هم دچار نقص عقل (عقل عملی) هستند. منتها نقص عقل در زنان، کلیت دارد و از ذاتیات او محسوب میشود و اگر زن در حیطه فعالیت خود، به وظیفه اش بپردازد، از نقاط مثبت زن است. اما نقصان عقل در مردان کلیت ندارد و اگر مردی دچار نقص عقل باشد، از نقاط منفی او محسوب میشود. بسیاری از مردها توسط همین زنها هدایت شده اند.

غرائز در همه انسانها موجود است و در همه انسانها ممکن است که عقل عملی، مغلوب این غرائز و صفات و ملکات شود.

این انحرافاتی که در جامعه بشریت مشاهده میشود، از همین نقص عقل است. این موارد خلافی که وجود دارد، از همین نقص عقل است. این فتواهایی که مخالفت صریح با نص کتاب و سنت دارد از همین نقص عملی است. شیوع بدعتها و رواج آن در جامعه امروزی از همین نقص عقل است.

 

نتیجه

1- مردان قیم و سرپرست زنانند و اصلی ترین ملاک این سرپرستی، برتری عقلانی مرد، و نقص عقل زن است.

2- نقص عقل زن در عقل عملی است. و این نقص به جهت غلبه عواطف و احساسات بر عقلانیت زن است.

3- غلبه عواطف و احساسات بر عقلانیت زن موهبتی است الهی و از اموری ضروری برای چرخش حیات بشری است.

4- عدم مشورت با زنان در مواردی است که احساس نقش اساسی دارد و الا در موارد دیگر، مشورت با زنان خوب است.

5- مساله نقص عقل زن و غلبه عواطف به صورت غالبی است. و الا خیلی از زنان بر مردان از این جهت بالاترند و خیلی از مردان از این جهت پائینتر از زنان اند.

بحول اللـه و قوته تمت هذه الرساله     

شب میلاد پر برکت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام

هفتم ربیع الثانی 1429      

    حوزه علمیه مبارکه مروی طهران    

 

 

 

فهرست منابع

·        قرآن کریم

·        نهج البلاغه

1- آیات الاحکام(جرجانی) - حسینی جرجانی سید امیر ابوالفتوح – انتشارات نوید – چاپ اول 1404 ق

2- آیات النساء(آزادی ثمره آگاهی است) – غفاری محمد علی – انتشارات برهان – چاپ اول 1364 ش

3- انوار درخشان – حسینی همدانی سید محمد حسین – کتابفروشی لطفی – چاپ اول 1404 ق

4-  التبیان فی تفسیر القرآن – طوسی محمد بن حسن- دارالاحیاء التراث العربی

5-  بانوان شیعه شماره اول (فصلنامه تخصصی)

6-  بانوان شیعه شماره دوم (فصلنامه تخصصی)

7- ترجمه بیان السعاده فی مقامات العباده – خانی رضا – ریاضی حشمت اللـه – مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور – چاپ اول 1372 ش

8- ترجمه المیزان – موسوی همدانی سید محمدباقر – دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم – چاپ پنجم 1374 ش

9- ترجمه و تفسیر نهج البلاغه – علامه جعفری محمد تقی – دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ پنجم 1376ش

10-   تفسیر آسان – نجفی خمینی محمدجواد – انتشارات اسلامیه – چاپ اول 1398 ق

11-   تفسیر احسن الحدیث – قرشی سید علی اکبر – ناشر:بنیاد بعثت – چاپ سوم 1377 ش

12-   تفسیر صافی – فیض کاشانی ملا محسن – انتشارات الصدر – چاپ دوم 1415 ق

13-   تفسیر القرآنی للقرآن – خطیب عبدالکریم

14-   تفسیر الکاشف – مغنیه محمدجواد – دارالکتب الاسلامیه – چاپ اول 1424 ق

15-   تفسیر المبین – مغنیه محمد جواد – ناشر: بنیاد بعثت

16-   تفسیر المراغی – مراغی احمد بن مصطفی – دار احیاء التراث العربی

17-   تفسیر الواضح – حجازی محمد محمود – دارالجلیل الجدید – چاپ دهم 1413 ق

18- تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده – گنابادی سلطان محمد- مؤسسه الاعلمی للمطبوعات – چاپ دوم 1408 ق

19-   تفسیر جامع – بروجردی سید محمد ابراهیم – انتشارات صدر – چاپ ششم 1366 ش

20- تفسیر جوامع الجامع – طبرسی فضل بن حسن – انتشارات دانشگاه طهران و مدیریت حوزه علمیه قم

21-   تفسیر خسروی – میرزا خسروانی علی رضا – انتشارات اسلامیه – چاپ اول 1390 ق

22-   تفسیر روشن – مصطفوی حسن – مرکز نشر کتاب – چاپ اول 1380 ش

23- تفسیر کنزالدقائق و بحر الغرائب – قمی مشهدی محمدبن محمدرضا – سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی – چاپ اول 1368 ش

24- تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین – کاشانی ملا فتح اللـه – کتابفروشی محمد حسن علمی – سال چاپ 1336 ش

25-   تفسیر نمونه – مکارم شیرازی ناصر – دارالکتب الاسلامیه – چاپ اول 1374 ش

26- تفسیر نور – قرائتی محسن – مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن – چاپ یازدهم 1383 ش

27- الجدید فی تفسیر القرآن المجید – سبزواری نجفی محمد بن حبیب اللـه – دارالتعارف للمطبوعات چاپ اول 1406 ق

28- رساله بدیعه – حضرت علامه آیت اللـه حسینی طهرانی سید محمد حسین – انتشارات علامه طباطبایی – طبع دوم شعبان المعظم 1418 ق

29- روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن – ابوالفتوح رازی حسین بن علی – بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی – سال چاپ 1408 ق

30-   قرآن و مقام زن – کمالی  سید علی – انتشارات اسوه – سال نشر: 1371 ش

31- کنز العرفان فی فقه القرآن – فاضل مقداد جمال الدین مقداد بن عبداللـه – مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی – چاپ اول 1419 ق

32-   کوثر – جعفری یعقوب

33- مجمع البیان فی تفسیر القرآن – طبرسی فضل بن حسن – انتشارات ناصرخسرو – چاپ سوم 1372ش

34- مخزن العرفان در تفسیر قرآن – بانوی اصفهانی سیده نصرت امین – ناشر: نهضت زنان مسلمان – سال چاپ: 1361 ش

35- المیزان فی تفسیر القرآن – حضرت علامه آیت اللـه طباطبایی سید محمد حسین – دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم – چاپ پنجم 1417 ق

36- نظام حقوق زن در اسلام – مطهری مرتضی – انتشارات صدرا – چاپ پانزدهم سال 1370 ش

37- وظیفه فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام – حضرت علامه آیت اللـه حسینی طهرانی سید محمد حسین – انتشارات علامه طباطبایی – چاپ اول شعبان المعظم 1410 ق



1 -  همان ج 11 ص 300

2 -  همان ج 11 ص 300

 

1 - همان ج 11 ص 301

1 - همان ج 11 ص 301