معنای فضیلت و برتری مردان بر زنان
معنای فضیلت و برتری مردان بر زنان
این که مردان بر زنان فضیلت دارند نه به این معناست که مرد از زن بهتر است و مرد از ارزشمندتر است.
برای روشن شدن موضوع باید معنای فضل و برتری مرد بر زن که در متون اسلامی آمده است را بررسی کرد.
در تفسیر نمونه با این مسأله اشاره شده است که فضیلت مرد در سرپرستی به معنای بالا بودن شخصیت انسانی او نیست:
«ناگفته پيدا است كه سپردن اين وظيفه به مردان نه دليل بالاتر بودن شخصيت انسانى آنها است و نه سبب امتياز آنها در جهان ديگر، زيرا آن صرفا بستگى به تقوى و پرهيزگارى دارد، همانطور كه شخصيت انسانى يك معاون از يك رئيس ممكن است در جنبههاى مختلفى بيشتر باشد اما رئيس براى سرپرستى كارى كه به او محول شده از معاون خود شايستهتر است.»[1]
حضرت علامه طهرانی نیز بر این مسأله تأکید نموده اند:
«در موضوع مورد بحث، آیه دلالت میکند بر این که قیام به امر(قیمومیّت) برای مرد به علت لیاقت و استحقاق او به این مقام است، و این موضوع او را به جنس برتری از جنس زن بالا نمیبرد، بلکه هر دو طائفه از جنس واحدی هستند.»[2]
و همچنین به نکته ظریفی که از لفظ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ استفاده میشود اشاره فرموده و میفرمایند:
«استدلال به بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلىَ بَعْضٍ به سبب آنچه که خداوند بعضی از آنها(مردان) را بر بعضی از آنها(زنان) برتری داده است، به این معناست که خداوند مردان را بر زنان برتری داده است. پس ضمیر جمع مضاف الیه در بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ برای هر دو طائفه است از باب تغلیب، فقط برای ظاهر معنا چنانکه در روح المعانی آمده است نمیباشد؛ بلکه این تعبیر برای بیان اشتراک جنس آمده است، و این که مردان و زنان هر دو از جنس واحدی هستند، و این تفضیل و برتری در افراد یک جنس واحد واقع شده است نه در اجناس متفاوت و متغایر، و این برای حمایت از مقام زن است تا تصور نشود که به سبب برتری مرد بر زن، از جنس دیگری مادون جنس مرد میگردد. واین مطلب از ادب قرآن مجید است که تا در شأن زن چیزی را کوتاهی نفرموده باشد.»[3]
این فضیلت مرد بر زن از حکمتهای خداوند است. و فضیلت مرد بر زن در بعض موارد ، مانند فضیلت زن بر مرد در بعض موارد است. یعنی همانطور که زن یک سری صفاتی دارد که مرد ندارد و از این جهت زن برتر از مرد است، چه اشکالی دارد که مرد یک سری صفاتی داشته باشد و از جهت این صفات بر زن برتری داشته باشد.
در تفسیر روشن چنین آمده است:
«در رجال از لحاظ ذات و طبيعت: صفت استقامت و حركت و پيشرفت موجود باشد، و از لحاظ عمل و در مقام زندگى مىتوانند حركت تدريجى و صعودى داشته و بالا بروند. اين زمينه و استعداد در وجود رجال بخاطر موظّف بودن آنها براى تأمين زندگى و اداره امور عائله است، و لازمست پيوسته در انجام اين برنامه و براى ايفاء اين وظيفه طبيعى و شرعى و عقلى هميشه در كوشش و مجاهدت و فعّاليّت باشند.
پس امتياز رجال از لحاظ استعداد حركت و ترقّى تدريجى عملى او است، نه بلندى مقام او از جهت خلقت و ذاتى. و اختلاف در استعداد و صفات ذاتى در همه موجودات عوالم روى حكمت و باقتضاى تدبير و صلاح بينى و نظم جهان، منظور گشته است، و اين معنى حقيقت خير انديشى و لطف و اجراى رحمت و عطوفت است، تا زندگى مراتب موجودات از هر جهت تأمين گرد- و من آياته اختلاف ألوانكم.
چنانكه در خلقت زن از لحاظ ظاهر و معنى خصوصيّاتى منظور شده است كه در طبيعت مرد نيست، و اين اختلاف در همه طبقات و مراتب و انواع و أجناس موجودات ديده مىشود. و منشأ اين اختلافات در تكوين: تحقّق بخشيدن بنظام عالم، و تأمين احتياجات طبقات موجودات، و تكميل نقشه خلقت، و اداره موجودات بنحو أتمّ و أصلح باشد. و اختلافات در صفات و خصوصيّات مرد و زن هم از اين قبيل بوده، و براى تأمين زندگى و رفع احتياجات آنها میباشد.»[4]
صاحب تفسیر مجمع البیان اقوال مختلف را در معنای مراد از این برتری چنین بیان میکند:
«وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ قيل معناه فضيلة منها الطاعة و منها أن يملك التخلية و منها زيادة الميراث على قسم المرأة و الجهاد هذا قول مجاهد و قتادة و قيل معناه منزلة في الأخذ عليها بالفضل في المعاملة حتى يقول ما أحب أن أستوفي منها جميع حقي ليكون لي عليها الفضيلة عن ابن عباس و قيل معناه أن المرأة تنال اللذة من الرجل كما ينال الرجل منها و له الفضل بنفقته و قيامه عليها عن الزجاج و في تفسير علي بن إبراهيم بن هاشم قال حق الرجال على النساء أفضل من حق النساء على الرجال»[5]
«در اينكه مراد از اين برترى چيست چند قول بيان شده است از اينقرار:
1- لزوم اطاعت زنان از مردان و بودن اختيار زنان بدست مردان و بيشتر بودن ارث مرد و اينكه جهاد براى مردان است نه زنان (مجاهد و قتاده).
2- غرض اينست كه مرد و زن هر دو از هم لذت مىبرند و از نظر تمتعات جنسى برابرند ولى براى مرد چيزى اضافه است كه موجب برترى اوست و آن وجوب نفقه زن و سرپرستى آنست.
3- مقصود مقام و منزلتى است كه در نتيجه بيشتر رعايت كردن حقوق زن براى مردان پديد ميآيد بطورى كه هميشه در استيفاى حقوق جانب زن را رعايت كنند و همه حقوق خود را از او استيفا ننمايند و بدينوسيله فضل و برترى نسبت بزن دارا شوند (ابن عباس).
4- در تفسير على بن ابراهيم بن هاشم آمده است كه حق مردها بر زنان بيشتر است از حقى كه زنان بر مردان دارند و درجه و برترى مردان را بهمين جهت گفته است.»
از کلامی که در مجمع البیان ذکر شد مشخص میشود که این برتری در زمینه قیّم بودن و سرپرست بودن مرد است. و الا در سایر موارد، زن و مرد یکسان اند که در مباحث بعدی به اموری که زن و مرد در آن مساوی اند خواهیم پرداخت.
علامه جعفری در ترجمه و تفسیر نهج البلاغه میفرمایند:
«كلمه فضل كه در آيه الرجال قوامون آمده است، برترى و تفوق ارزشى مرد بر زن نيست، بلكه به معناى اختصاص به استعداد و نيروى خاص است، مانند مقاومت مرد در روابط با عالم طبيعت براى تصرف در اجزاى آن و عدم معذوريت او بوسيله آن پديدهها در اجراى فرمان خلقت كه زن را معذور مىنمايد. اين حقيقت را آيه 32 از سوره النساء صريحا بيان نموده است.»[6]
وظایف ناشی از سرپرستی مرد
اینکه خداوند تصریح دارد که مرد قیّم و سرپرست زن است، یک سری وظایفی را برای مرد به دنبال دارد. یعنی مرد از این جهت که سرپرست است موظف است که پایبند به یک سری مسائل باشد. و از آن طرف یک سری وظایف را برای زن به دنبال دارد.
در تفسیر الواضح به قسمتی از وظایف زن اشاره شده است:
«هي رئاسة البيت و القيام عليه، و معناها تصرف المرأة بكامل حريتها في حدود الشرع و حدود ما يرضاه الزوج و يحبه، فتحفظ منزله و تدبره بالحكمة و ترعى أولاده. و تحفظ نفسها و عرضها، و تنفق على حسب طاقة الزوج، و في ظل كفالة الرجل و حمايته يمكنها أن تقوم بوظائفها الطبيعية كالحمل و الولادة و الإرضاع ... إلخ، و ليست القوامة على النساء سلطة و تحكما، و لكنها إرعاء و تفهم.»[7]
روایتی در تفاسیر بیان السعاده و اکثر تفاسیر آمده است که بر وظایف زن نسبت به همسر اشاره دارد:
«عن الباقر (علیه السلام) أنّها جاءت امرأة الى رسول اللّه (صلی اللـه علیه و آله) فقالت: يا رسول اللّه ما حقّ الزّوج على المرأة؟- فقال لها ان تطيعه و لا تعصيه و لا تتصدّق من بيته بشيء الّا باذنه و لا تصوم تطوّعا الّا باذنه و لا تمنعه نفسها و ان كانت على ظهر قتب و لا تخرج من بيتها الّا باذنه فان خرجت بغير اذنه لعنتها ملائكة السّماء و ملائكة الأرض و ملائكة الغضب و ملائكة الرّحمة حتّى ترجع الى بيتها، فقالت: يا رسول اللّه من أعظم النّاس حقّا على الرّجل؟- قال: والده، قالت: فمن أعظم النّاس حقّا على المرأة؟- قال: زوجها قالت: فما لي من الحقّ عليه مثل ما له علىّ؟- قال: و لا من كلّ مائة واحد، فقالت: و الّذى بعثك بالحقّ نبيّا لا يملك رقبتي رجل أبدا»[8]
«از امام باقر (علیه السلام) است كه زنى خدمت رسول خدا رسيد، و گفت يا رسول اللّه حقّ مرد بر زن چيست؟ فرمود: بر زن است كه از مرد اطاعت كند و نسبت به او نافرمانى نورزد، و از خانه او چيزى تصدق نكند مگر با اجازه شوهر، و روزه مستحبّى نگيرد مگر با اذن او، و خود را از او منع نكند اگر چه بر پشت پالان شتر باشد، و از خانهاش بدون اجازه خارج نشود، پس اگر بدون اجازه خارج شود ملائكههاى آسمان و زمين و ملائكه غضب و ملائكه رحمت او را لعن مىكنند تا اينكه به خانهاش بر گردد.
پس زن سؤال كننده گفت: يا رسول اللّه چه كسى بزرگترين حقّ را بر مرد دارد؟ فرمود: پدر و مادرش، گفت: چه كسى بزرگترين حقّ را بر زن دارد؟ فرمود: شوهرش، زن گفت: من چه حقّى بر مرد دارم، مانند آن حقّى كه او بر من داشت؟ فرمود: از هر صد حقّ به يكى هم نمىرسد.
پس زن گفت: سوگند به خدائى كه تو را به حقّ به نبوّت برانگيخت هيچ مردى رقبه مرا تا ابد مالك نمىشود»
حضرت علامه طهرانی در رساله بدیعه به قسمتی از وظایف مرد اشاره میفرمایند:
«چون مردان به واسطه برتریهایی که دارند قیّم زنان میباشند بدون شک باید حال آنها را بنمایند؛ اذیتشان نکنند، دشنامشان ندهند و آنها را نزنند، و آنچه را حاکم و والی بر حق رعیت و ملت ملاحظه و مراقبت میکند در حق آنا مراعات نمایند؛ که رسول خدا صلی اللـه علیه و آله و سلم فرمود: کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته، همه شما در حکم چوپانید که بر حفظ و حراست و پاسداری از گوسفندان(و افراد زیردست) خود مورد مؤاخذه و بازخواست قرار خواهید گرفت.
در تفسیر المیزان آمده است که از پیغمبر اکرم روایت شده که: زن مایه خوشی و لطف زندگی است و هر کسی که آن را بگیرد باید که این شیء لطیف را ضایع و خراب نکند و رسول خدا با تعجب میفرمود: چگونه دستی را که با آن زن همخواب و همنشینت را زدی از روی ملاطفت به گردن او می اندازی؟. و در کافی به اسنادش از ابی مریم از ابی جعفر(امام باقر علیه السلام) روایت شده است که فرمود: رسول اکرم میفرمود: آیا کسی از شما همسر خود را کتک میزند و سپس دست در گردن او از روی لطف و صفا می آویزد؟. و امثال این بیانات در احادیث زیاد دیده میشود؛ و از تأمل و تفکر در آنها نظر اسلام در مورد زن روشن میگردد.»[9]
جهاد و حکومت و قضاء سه مصداق واضح سرپرستی مردان بر زنان
جهاد و حکومت و قضاء از جمله وظایفی است که به تبع قیمومیّت، بر دوش مردان است و به صورت نهی تحریمی از زنان برداشته شده است.
حضرت علامه طباطبایی در تفسیر المیزان میفرمایند:
«فالجهات العامة الاجتماعية التي ترتبط بفضل الرجال كجهتي الحكومة و القضاء مثلا اللتين يتوقف عليهما حياة المجتمع، إنما يقومان بالتعقل الذي هو في الرجال بالطبع أزيد منه في النساء، و كذا الدفاع الحربي الذي يرتبط بالشدة و قوة التعقل كل ذلك مما يقوم به الرجال على النساء.»[10]
«پس جهات عامه اجتماعی که به برتری مردان مربوط میشود مانند دو جهت حکومت و قضاوت که حیات جامعه موقوف و مرتبط به آنها است، به واسطه قوه تعقلی که طبعا در مردان زیادتر از زنان است اداره میشود؛ و همچنین دفاع جنگی که به قوه قهریه و سرسختی و نیروی عقل مربوط است. هر یک از اینها از جمله جهات قیمومیّت مردان بر زنان است.»
در تفسیر مراغی نیز چنین آمده است:
«إن من شأن الرجال أن يقوموا على النساء بالحماية و الرعاية، و تبع هذا فرض الجهاد عليهم دونهنّ، لأن ذلك من أخص شئون الحماية، و الرعاية، و تبع هذا فرض الجهاد عليهم دونهنّ، لأن ذلك من أخص شئون الحماية»[11]
حضرت علامه طهرانی نیز در رساله بدیعه چنین میفرمایند:
«پس جهات عام اجتماعی که به ازدیاد شدت صولت منوط است همان است که به برتری مردان بر زنان مربوط میباشد، مانند دفاع جنگی و جهاد و حکومت و قضاوت. پس بنابراین، برتری بما فضل الله بعضهم علی بعض یک ضابطه کلی و ملاک همه جانبه ای به دست میدهد که به وضوح به موارد جهاد و حکومت وقضاوت منطبق و مربوط میشود؛ بلکه این موارد سه گانه از واضحترین مصداقهای لزوم قیمومیّت آنها بر زنان است؛ و منافاتی با گفته خداوند در بقیه آیه ندارد که فالصالحات قانتات که در ظاهر مختص به امور بین شوهر و همسرش میباشد؛ پس این حکم، فرعی از فروع این حکم مطلق، و جزئی از جزئیات آن و نتیجه ای از این اصل کلی است، بدون آنکه اطلاق آن را از بین ببرد و آن را مقید کند. پس تمسک به این آیه مبارکه پایه و محور اساسی در استدلال بر منع زنان از این امور سه گانه است، و اگر چه این مسأله از مسلمات اسلام است و شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند؛ لکن مستند اجماع هر دو گروه نص کتاب خدا است.»[12]
در تفسیر احسن الحدیث نیز بر این مسأله تأکید شده است:
«مردان از زنان برتر هستند، قطع نظر از تفاوتهاى جسمى كه ميان مردان و زنان وجود دارد، زنان از حيث عاطفه بر مردان برترى دارند و مردان از حيث تفكر، لذا مقدارى از وظائف اجتماعى كه نياز بيشتر به نيروى تفكر دارد و بايد دور از احساسات و عاطفه باشد از قبيل اداره ميدان جنگ، حكومت، قضاوت، سرپرستى خانواده، به عهده مرد گذاشته شده و مردان در اين باره از زنان برتر مىباشند و چون اداره جامعه اصل مهم زندگى است و مردان از لحاظ جسمى و روحى بدان آمادگى بيشتر دارند لذا فرموده: وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ عمل طبيعى جوامع بشرى از اول تا به امروز اين مطلب را امضاء كرده است.»[13]
و همچنین است در تفسیر کوثر:
«زن تنها در چند شغل نمىتواند فعاليت كند كه آن نيز به طبيعت زن و تفاوتهاى طبيعى زن و مرد بر مىگردد. يكى از آنها امامت و رهبرى و ديگرى قضاوت است اين دو شغل بايد شديداً با عقل حسابگر و خشك و به دور از هر نوع احساسات و عواطف انجام گيرد و اگر در رهبرى و قضاوت احساسات و عواطف حاكم شود جامعه تباه مىگردد و زورمندان با انواع حيلهها به تحريك احساسات مىپردازند و حقوق مردم ضايع مىشود. از اين جهت اين دو شغل اختصاص به مردان يافته كه كمتر تابع احساسات و عواطف مىشود و اين در حالى است كه زن يك موجود شديداً عاطفى است و او اگر هم تلاش كند نمىتواند خودش را از احساس و عاطفه دور كند. فرض كنيد كه يك موقعيت جنگى پيش آمده و رهبر بايد فرمان جنگ و كشتار دشمنان را صادر كند يا در مسأله قضاوت، شرايطى پيش آمده كه قاضى بايد حكم اعدام و يا مجازاتهاى ديگر را بدهد براى يك زن در چنين مراحلى صدور فرمان جنگ و كشتار و اعدام بسيار سخت است و با روح لطيف و احساسات و عواطف او سازگار نيست.»[14]
مجلس شورا و حرمت امور حکومتی برای زنان
حضرت علامه طهرانی راجع به ممنوعیت حضور زنان در مجلس شورا میفرمایند:
«جائز نیست زن به مجلس شورا راه یابد، هر چند فقیه و مجتهد باشد، زیرا این مجلس تنها برای مشاوره و بحث از قوانین نیست تا بگوئیم زنها در زمان پیامبر صلی اللـه علیه و آله نیز در اصول احکام اسلام بحث میکردند، پس چرا از شرکت در مجلس شورا محروم باشند.
زیرا مجلس شورا در این زمان، در همه امور ولائی و حکومتی، ریاست عامه بر ملت دارد، و ارشاد و رهبری در امور سیاسی، تمامی به عهده اوست. و اوست که خط مشی حکومت را در کارها و در همه شئون ملت اعم از اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی، تعلیم و تربیت مقرر میکند، و حتی جنگ و صلح نیز با تصویب وی انجام میشود، و با تصویب و رای اعتماد وی، دولت (قوه مجریه) نیز تحکیم پیدا میکند، و با رای عدم اعتماد مجلس است که دولت ساقط میگردد. پس نامگذاری آن به مجلس ریاست عمومی شایسته تر است از نامگذاری آن به مجلس شورا، و موقعیت این مجلس، موقعیت قیّم کامل است که کفالت امور را به عهده میگیرد. و شأن مجلس فقط وکالت از طرف مردم نیست، تا بگوئیم بین مرد و زن فرقی نیست.»[15]
قوّامیت مرد، مشروط به دادن نفقه و قوت بدنی نیست
بعضی تصریح کرده اند که اگر زنی نفقه از شوهر خود نمیگیرد و بلکه به خاطر عوامل مختلف، نفقه به شوهر خود میدهد و او را تأمین مالی میکند، دیگر درباره این زن قوّامیت مرد مطرح نمیشود.از جمله در تفسیر الکاشف آمده است:
«قوله تعالى: (وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ) يشعر بأن الزوج إذا لم ينفق على زوجته لم يكن قواما عليها، و كان لها، و الحال هذه، ان تطلب من الحاكم الشرعي الطلاق، و على الحاكم أن ينذر الزوج، فان امتنع عن الإنفاق لعجز أو عنادا أمره بالطلاق، فان امتنع طلّقها عنه، لأن الحاكم ولي الممتنع، و على هذا مالك و الشافعي، و جماعة من علماء الشيعة الامامية، منهم السيد صاحب العروة الوثقى و ملحقاتها، و السيد محسن الحكيم، و نحن على هذا الرأي»[16].
و در تفسیر المبین نیز چنین آمده است:
«وَ بِما أَنْفَقُوا فيه إيماء إلى أن الزوج إذا لم ينفق لم يكن قواما عليها، و لها و الأمر كذلك، أن تطلب الطلاق منه و الانفصال عنه»[17]
در صورتی که ما در علل سرپرستی مرد بررسی کردیم که ملاک اصلی در قوام بودن مرد، عقل است. چون عقل مرد بیشتر از زن است، در زندگی مشترک در اموری که اختلاف دارند زن باید اطاعت از شوهر کند. و علاوه بر آن ما در روایات و در طول تاریخ حضور معصومین علیهم السلام چنین چیزی را که مردی به خاطر ضعف مالی یا ضعف بدنی، سرپرستی و قیومیت را از دست بدهد، مشاهده نمیکنیم.
قیمومیت مردان بر مطلق زنان است و مختص به رابطه زناشویی نیست
درباره اینکه سرپرستی مرد فقط بر همسر خود است یا اینکه طائفه مردان جامعه سرپرست طائفه زنان اند، اختلاف است.
در تفسیر آسان بیان شده است که سرپرستی مردان فقط مخصوص رابطه بین زن و شوهر است:
«گر چه بعضى از مفسرين فرمودهاند: منظور از كلمه: (النِّساءِ) مطلق زن است، چه زوجه انسان باشد و چه غيرها. ولى از جمله: (فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ ...) كه در ذيل اين آيه است كاملا استظهار ميشود: منظور آيه مورد بحث زنان و شوهران ميباشد. زيرا زن اجنبيه وظيفه ندارد فرمان بردار مرد اجنبى باشد.»[18]
و در تفسیر المبین و الکاشف نیز همین قول اختیار شده است.[19]
اما در تفاسیر دیگری مشاهده میکنیم که این سرپرستی نه فقط مخصوص زوجات است بلکه نوع مردان بر نوع زنان سرپرستی دارند. از جمله صاحب تفسیر درخشان نوع مردان را بر نوع زنان سرپرست معرفی میکند.[20]
حضرت علامه آیت اللـه طباطبایی در تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن راجع به این مسأله میفرمایند:
«از عموميت علت به دست مىآيد كه حكمى كه مبتنى بر آن علت است يعنى قيم بودن مردان بر زنان نيز عموميت دارد، و منحصر به شوهر نسبت به همسر نيست، و چنان نيست كه مردان تنها بر همسر خود قيمومت داشته باشند، بلكه حكمى كه جعل شده براى نوع مردان و بر نوع زنان است، البته در جهات عمومى كه ارتباط با زندگى هر دو طايفه دارد، و بنا بر اين پس آن جهات عمومى كه عامه مردان در آن جهات بر عامه زنان قيمومت دارند، عبارت است از مثل حكومت و قضا (مثلا) كه حيات جامعه بستگى به آنها دارد، و قوام اين دو مسئوليت و يا بگو دو مقام بر نيروى تعقل است، كه در مردان بالطبع بيشتر و قوىتر است، تا در زنان همچنين دفاع از سرزمين با اسلحه كه قوام آن برداشتن نيروى بدنى و هم نيروى عقلى است، كه هر دوى آنها در مردان بيشتر است تا در زنان. و بنا بر اين، اين كه فرمود:" الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ"، اطلاقى تام و تمام دارد، و اما جملات بعدى كه مىفرمايد:
" فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ ..." كه ظاهر در خصوصياتى است كه بين زن و شوهر هست نمىخواهد اين اطلاق را مقيد كند، بلكه مىخواهد فرعى از فروع اين حكم مطلق را ذكر نموده، جزئى از ميان جزئيات آن كلى را بيان كند، پس اين حكم جزئى است كه از آن حكم كلى استخراج شده، نه اينكه مقيد آن باشد.»[21]
و همچنین حضرت علامه آیت اللـه طهرانی در رساله بدیعه چنین میفرمایند:
«الف و لام در الرجال النساء برای عهد ذهنی است؛ و وارد شدن آن بر صیغه جمع (رجال و نساء) بر شمول جنس به تمام افراد خارجی دلالت دارد؛ و میرساند که حکم بر تک تک افراد (مرد و زن) از نظر تحقق معنای جنس مردی و زنی بر آنها وارد است؛ و از آن فهمیده میشود که حکم قیام برای هر مردی از مردان نسبت به هر زنی از زنان ساری و جاری است، اما نه از جهت خصوصیات فردی و اعراض و صفات شخصی، بلکه از نظر تحقق معنای جنسیت در آنها ... و عموم و همگانی بودن این علت میرساند حکم مبنی بر آن یعنی گفته خداوند الرجال قوامون علی النساء منحصرا و محدود به شوهران نیست که قوامیت فقط اختصاص به شوهر بر همسرش داشته باشد، بلکه این حکم برای گروه مردان نسبت به گروه و طائفه زنان در همه جهات عمومی که زندگی آنها به آن مرتبط است، وضع گردیده است. پس جهات عام اجتماعی که به ازدیاد شدت صولت منوط است همان است که به برتری مردان بر زنان مربوط میباشد، مانند دفاع جنگی و جهاد و حکومت و قضاوت...
منافاتی با گفته خداوند در بقیه آیه نداد که فالصالحات قانتات که در ظاهر مختص بین امور شوهر و همسرش میباشد؛ پس این حکم، فرعی از فروع این حکم مطلق و جزیی از جزئیات آن و نتیجه ای از این اصل کلی است، بدون آنکه اطلاق آنرا از بین ببرد و آن را مقید کند.»[22]
ندرتا بعض زنان بر بعض مردان برتری دارند
اینکه در آیه بیان میشود که مردان سرپرست زنان هستند به خاطر فضیلتی که در عقل و جسم دارند (خصوصا عقل)، حکم بر روی اغلب افراد رفته است. خیلی از زنها هستند که از مردها برترند. در بعض موارد در قدرت تفکر و قدرت تدبیر و قدرت انتخاب واقع، زن بهتر از مرد است.
بعضی از مفسرین تعبیر "بما فضل اللـه بعضهم علی بعض" را از باب ابهام گرفته اند و میگویند ابهام برای اشاره به این است که بعضی از زنان برتر از بسیاری از مردانند.
در تفسیر آسان آمده است:
«ندرتا بعضى از زنان از بعضى از مردان برترند. و شايد جهت اينكه خداى عليم بطور اجمال در اين آيه ميفرمايد: (بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ) و برترين آنانرا تعيين نميكند همين باشد. يعنى چون اين برتر بودن از نظر تكوين است لذا قابل درك عموم مردم نيست. ولى اين موضوع براى افرادى كه تعقل و تدبر نمايند قابل درك ميباشد. زيرا ترديدى نيست كه مردان در تمام ادوار از جهاتى داراى برجستگى و شايستگىهائى ميباشند كه قابل انكار نيستند.»[23]
اما تفسیر رساتر این است که تعبیر به "بما فضل اللـه بعضهم علی بعض" از باب تغلیب است و حکم روی عموم رفته است.
در تفسیر کاشف این قول اختیار شده است.[24]
در تفسیر کوثر آمده است:
«بايد توجه كرد كه حكم روى به اصطلاح «اعم اغلب» رفته است يعنى اگر نوع زنان و مردان را در نظر بگيريم، برترى جسمانى و عقلانى مرد بر زن را به خوبى ملاحظه مىكنيم ولى ممكن است زنانى پيدا شوند كه به مراتب از شوهران خود قوىتر باشند و عقل و درايت بيشترى داشته باشند يا حتى نانآور خانواده باشند. در مقام قانون گذارى، نمونههاى نادر را در نظر نمىگيرند بلكه نمونههاى غالب را ملاحظه مىكنند.»[25]
و همچنین در تفسیر مخزن العرفان آمده است که حکم برتری مردان بر زنان به طور کلی است بر کلی نه اینکه شمول پیدا کند به همه افراد این دو کلی.[26]
در تفسیر نمونه راجع به این مسأله آمده است:
«البته ممكن است زنانى در جهات فوق بر شوهران خود امتياز داشته باشند ولى شايد كرارا گفتهايم كه قوانين به تك تك افراد و نفرات نظر ندارد بلكه نوع و كلى را در نظر مىگيرد، و شكى نيست كه از نظر كلى، مردان نسبت به زنان براى اين كار آمادگى بيشترى دارند، اگر چه زنان نيز وظائفى مىتوانند به عهده بگيرند كه اهميت آن مورد ترديد نيست.»[27]
در تفسیر نور هم سخن تفسیر نمونه اختیار شده است.[28]
حضرت علامه طهرانی رضوان اللـه تعالی علیه نیز عبارت آیه را از باب تغلیب گرفته است. اما بیان جالبی دارند که نشان از حمایت قرآن از مقام زن دارد:
«استدلال به بما فضل اللـه بعضهم علی بعض (به سبب آنچه که خداوند بعضی از آنها(مردان)را بر بعضی از آنها (زنان) برتری داده است) به این معنی است که خداوند مردان را بر زنان برتری داده است. پس ضمیر جمع مضاف الیه در بما فضل اللـه بعضهم برای هر دو طائفه است از باب تغلیب، فقط برای ظاهر معنی چنانچه در روح المعانی آمده است نمیباشد؛ بلکه این تعبیر برای بیان اشتراک جنس آمده است، و این که مردان و زنان هر دو از جنس واحدی هستند، و این تفضیل و برتری در افراد یک جنس واحد واقع شده است نه در اجناس متفاوت و متغایر، و این برای حمایت از مقام زن است تا تصور نشود که به سبب برتری مرد بر زن، از جنس دیگری مادون جنس مرد میگردد. و این مطلب از ادب قرآن مجید است که تا در شأن زن چیزی را کوتاهی نفرموده باشد.»[29]
سپس آیاتی را که در آن مرد و زن فرقی بینشان گذاشته نشده است و ضمیر مذکر از باب تغلیب برای هر دو استعمال شده است، ذکر میکنند. و میفرمایند:
«این آیات دلالت بر این دارد که اعطاء اجر به عامل، مترتب و موقوف بر عمل است بدون تفاوت در این مقام که عامل مرد باشد یا زن، که آنها از جنس واحدی هستند و در این موضوع، جنسیت مردی و زنی مطرح و مورد نظر نخواهد بود.»[30]
و راجع به قول اول (از باب ابهام گرفتن) میفرمایند:
«اما این که گفته میشود این تعبیر برای ابهام است و اشاره به این دارد که بعضی از زنان برتر از بسیاری از مردانند، صحیح نیست و پایه ای ندارد. مضافا بر اینکه خداوند متعال در آیه سابقه به هنگام نهی زنان از درخواست بعضی از برتریهای مردان در بعضی امور مثل ارث اینطور تعبیر فرموده که:
وَ لَا تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلىَ بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَ لِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ ممَِّّا اكْتَسَبنَْ وَ سَْلُواْ اللَّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكلُِّ شىَْءٍ عَلِيمًا.[31]
از خداوند درخواست برتریهایی را که به بعضی (مردان) بر بعضی دیگر (زنان) داده شده ننمائید. هرکدام از مردان و زنان به همان اندازه بهره دارند که بکوشند، و همیشه از خداوند طلب فضل و بخشش را بنمائید به درستی که او به هر چیزی داناست.
پس بعضکم را به جای مردان و بعض را به جای زنان قرار داده، و مسأله در موضوع بحث ما هم چنین است.
و برابری و تساوی مرد و زن در مقام جنس و هویت منافاتی به برتری بعضی از زنان در اثر تربیت و به ظهور رسیدن قوا و استعدادات بر بسیاری از مردان ندارد.»[32]
و حال این سؤال مطرح است که آیا برتری استثنایی بعضی زنان بر بعضی مردان موجب جواز سرپرستی و قوام بودن چنین زنانی میشود یا نه؟ و آیا این زنان از قیمومیت شوهران خود خارج اند؟
تفاوت خلقت زن و مرد(تفاوت تکوینی)
همانطور که بررسی شد، فضیلت مرد بر زن امری است حقیقی، نه اینکه اعتبار صرف شارع باشد. و این مسأله به خاطر تفاوت تکوینی در خلقت مرد و زن است. که به تبع آن، تفاوت تشریعی هم بین زن و مرد وجود دارد.
راجع به تکوین و تشریع در تفسیر آسان چنین آمده است:
« معنى تكوين يعنى هنگام ايجاد بشر و معنى تشريع يعنى وظيفه شرعى انسان.»[33]
در تفسیر آسان قضیه ای نقل شده است که مؤلف کتاب از این قضیه استفاده میکند که مرد و زن تفاوت تکوینی دارند:
«سيد بن طاوس در كتاب: ملاحم و فتن از شريح قاضى نقل ميكند و ما قسمتى از آن را مينگاريم و آن اين است كه گفت: من قاضى عمر بن خطاب بودم.
يكروز مردى را نزد من آوردند كه بمن گفت: شخصى دو نفر زن را نزد من امانت نهاده كه يكى از آنان آزاد و ديگرى زر خريد است. من آن زنان را در يك اطاق جاى دادهام و اكنون مىبينم: هر دو وضع حمل نمودهاند. يكى از ايشان پسر و ديگرى دختر آورده است. هر دو مدعى هستند كه پسر مال من است. ولى از دختر بيزارند. اكنون تو در ميان ايشان داورى نما.
چون من از اين داورى عاجز شدم لذا نزد عمر رفتم و جريان را برايش شرح دادم. چون عمر هم عاجز شد لذا اين داورى را نزد على بن ابى طالب بردند و على عليه السّلام دستور داد تا آن دو نفر زن را با يك ظرف آوردند. امام آن ظرف را به يكى از آن زنان داد و فرمود: شير خود را در ميان اين ظرف بدوش.
هنگامى كه آن زن شير خود را دوشيد على آنرا توزين نمود. و نسبت به زن دومى هم همين عمل را انجام داد و... امام پس از انجام اين عمل به آن زنى كه وزن شيرش سبكتر بود فرمود: بيا دختر خود را بگير! و به زنى كه وزن شيرش سنگينتر بود فرمود: بيا پسر خود را بگير! بعدا امام متوجه عمر شد و به او فرمود: آيا تو نميدانى كه خدا شير دختر را از شير پسر سبكتر آفريده است.
اين عملى كه امام انجام داده و دهها امثال آن نشان ميدهند: خدا بطور كلى در هنگام تكوين و ايجاد بشر مرد را از هر نظر برتر از زن ميآفريند.»[34]
در تفسیر مراغی نیز سبب سرپرستی مرد را برتری مردان بر زنان در خلقت میداند و بیان میدارد که خداوند به مردان حول و قوتی را عطا کرده است که به زنان عطا نکرده است.[35]
در کتاب آیات النساء، بعد از نقل قضیه مذکور در تفسیر آسان، ادامه کلام حضرت امیرالمؤمنین را نقل کرده و بعد مطالبی را بیان میکند:
«حضرت جواب دادند که خداوند در خلقت و طبیعت، مردان را برای کارهای مشکل و زنان را برای کارهای آسان آماده کرده است. از این رو لازم است که مردان برای روبرو شدن با مشکلات و حوادث جنگی و اجتماعی و مبارزه با طبیعت، صاحب استعداد بیشتر و عضلات قویتر و محکمتر باشند و این برتری در استحکام عضلات و استخوانها ایجاب میکند که مواد بیشتر و متراکمتر در خلقت آنها به کار رود تا بر اثر اضافه جذب مواد، بدن و عضلات آنها محکمتر باشد. از این رو خداوند شیری که برای پسران می آفریند بر اثر مواد بیشتر و ویتامینهای زیادتر قهرا سنگینتر است و شیری که برای دختران خلق میکند سبکتر. زیرا آنها برای جنگ و مبارزه با طبیعت و انسانها و تحمل بارها و مسئولیتهای سنگین خلق نشده اند، آنها برای انجام کارهای سبکتر و ظریفتر آفریده شده اند. پس در خلقت زنان لطافت و ظرافت از استحکام بدنی و عضلات مطلوبتر است.»[36]
و البته از این روایت و تعلیل امام بر می آید که مردان و زنان از نظر نیروی جسمانی به صورت تکوینی با هم تفاوت دارند، و نمیتوان از این روایت برداشت کرد که عقل زنان هم به علت سبک بودن شیر دختران، کمتر از مرد است، چنانکه صاحب تفسیر آسان از این قضیه برداشت کرده است که عقل زنان کمتر از مردان است. در حالی که در آینده بررسی خواهیم کرد که درست است که عقل زن ناقص است اما این به این معنا نیست که عقل زن از لحاظ ظاهری کمتر از مرد است، بلکه بازگشت این مسأله بیشتر به جنبه باطنی و روحی مرد و زن است. پس میتوان گفت که مرد و زن از جهت عقل اختلاف تکوینی دارند اما نه از جهت ظاهری بلکه از جهت باطنی و صفات روحی.
در کتاب آیات النساء در ادامه مطالب قبلی که بیان شد حدیثی از پیامبر اکرم صلی اللـه علیه و آله نقل میکند و آن را چنین تبیین میکند:
«در یک حدیث دیگر، حضرت رسول اکرم صلی اللـه علیه و آله در شجره انسانها زنان را به جای گلها و مردان را بجای شاخه و تنه معرفی میکند. در این تشبیه زیبای خود میخواهد به ما بفهماند که زنان و مردان در خلقت و استحکام بدن با یکدیگر تفاوت دارند همانطور که شاخه درخت و گلها در استعداد و استحکام با یکدیگر فرق دارند گلها در اثر ظرافت و لطافت خیلی زودتر و سریعتر از حوادث طبیعت متأثر میشوند، سرما و گرما زودتر گلها و برگها را از بین میبرد و لیکن شاخه وتنه درخت در برابر حوادث طبیعت ایستادگی دارند.
پس از نظر قضاوت پیشوایان معصوم، زن و مرد در استعداد و استحکام بدن با یکدیگر فرق دارند.»[37]
آیت اللـه مکارم شیرازی نیز در شرح نهج البلاغه خود درباره تفاوت مرد و زن چنین بیان میدارند:
«همواره در ميان دانشمندان بر سر اين موضوع جرّ و بحث وجود داشته كه آيا زن و مرد واقعا از نظر آفرينش و جنبههاى حقوقى يكسانند يا متفاوتند و غالبا عقيده بر اين بوده كه از نظر ساختمان جسمانى و جنبههاى عاطفى و عقلانى تفاوتهايى در ميان آنها وجود دارد. بىآنكه اين تفاوتها از شخصيّت زن بكاهد و يا بر شخصيّت مرد بيفزايد، ولى بىشك اين تفاوت مىتواند سبب تفاوت مسئوليتهاى آنها در اجتماع شود.»[38]
ملاحظه میشود که ایشان تفاوت در خلقت را سبب تفاوت در مسئولیتهای اجتماعی مرد و زن میدانند.
حضرت علامه آیت اللـه طهرانی در کلامی جامع، این اختلاف بین مرد و زن در خلقت را از حکمتهای الهی شمرده و این تفاوت را لازمه ادامه حیات معرفی میکنند:
«یکی از بدیهیات، اختلاف بین وجود مرد و زن از جهات متعدد ظاهری و باطنی، جسمی و روحی، خلقی و خلقی و فکری و عاطفی است.
بر همین اساس است که خداوند سیحانه و تعالی از گنجینه رحمت و دریای بیکران فیوضات اسماء و صفات خود به مرد و زن آنچه را که با شأن و ساختمان و سرشت هر یک از آنها متناسب است عنایت فرمود ... مرد دارای صلابت و شدت و استواری قدم در رتق و فتق امور، بازو و ارکان قوی، مزاج نیرومند، قدرت تعقل و تفکر قوی و احساسات متناسب با آن است؛ و زن با بنیان ظریف و ارکان لطیف و احساسات تند و عاطفه قوی و تفکری متناسب با آن، درست در نقطه مقابل مرد قرار دارد. و خداوند سبحان در هر یک از این دو جنس مخالف آنچه را که برای پیمودن راه کمال حقیقی و به ثمر رساندن و فلعیت در آوردن همه قابلیتهای وجودی او بهتر است و راه او را نزدیکتر میکند، به ودیعت نهاده است تا اینکه بتوانند درخت وجود خویش را بارور سازند و از میوه زندگی خود بدون توقف و کاستی بهره گیرند.
و تو ای عاقل! اگر در ویژگیهایی که خداوند در هر یک از دو جنس زن و مرد به ودیعت نهاده، و آنچه که در نظام خلقت از آنان انتظار میرود نیک بیندیشی، میبینی که زن دارای ظرفیتی وسیع است برای تحمل رنجهای بارداری و پذیرش نطفه که بزرگترین تجلیات الهی است در رحم خود که از دقیقترین اعضاء داخلی بدن اوست، و نیز برای زائیدن و شیردادن و تربیت و پرورش نوزاد طاقتی فراوان دارد، و مشکلات حاصله را به آسانی پذیراست؛ و برای انجام این وظایف به محبت شدید و عاطفه قوی و احساس لطیف و ذوق سرشار محتاج است تا بتواند این مشکلات را تحمل کند و ترتیب انجام این امور را به دقیقترین وجه بدهد و این بار را به بهترین شکل به منزل برساند؛ و همچنین نیازمند آرامش خاطر و فراغت بال از کسب نفقه و معاش میباشد. به خلاف مرد که از همه این امور فارغ است، و نظام خلقت در این سلسله طویل جز سپردن نطفه به مادر که هیچ گونه رنج و تعبی را برای او در پی ندارد، از بقیه امور او را بر کنار داشته است؛ پس ناگزیر سهم مرد کار و کوشش در تحصیل معاش وتهیه مسکن و لباس و خوراک و نگهداری خانه از آفات و حوادث خارجی و تشکیل کانون خانواده به بهترین و کاملترین صورت میباشد.
و نیز فراهم کردن ضروریته های زندگی و رفع مشکلات و موانع و جهاد و مبارزه برای دفاع از موجودیت خانه و اجتماعی که در آن زندگی میکند به عهده مرد است و باید برای حل و فسخ گرفتاریها، داد و ستدها، و از بین بردن موانع و ناهمواریها تمام قوای جسمی و عقلی و فکری خود را به کار بندد. پس خداوند سبحانه و تقدس به او نیروی جسمانی زیاد و استخوان بندی ستبر و قدرت عمل بدون انفعال و وازدگی و نیروی تفکر قوی برتر از احساس، و روحیه خشن و تلاش و صلابت بسیار، بر حسب وظیفه و استحقاق و موقعیت کاری، داده است. و این سهم بندی صحیح و تقسیم بندی سلیم و عادلانه است.»[39]
پایگاه مقالات