بیان حدود سرپرستی مرد بر زن
بیان حدود سرپرستی مرد بر زن
گفته شد که در سرپرستی مرد بر زن همه مفسرین اتفاق دارند، اما در تعریف این سرپرستی و حدود آن تعابیر مفسرین اختلاف دارد.
عده ای از مفسرین سرپرستی مرد بر زن را مانند سرپرستی حاکم بر رعیت میدانند. که عبارتند از:
تفسیر صافی:
«الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ يقومون عليهن قيام الولاة على الرعية »[1]
تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده:
«الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ قائمون عليهنّ قيام الولاة على رعيّتهم مراقبون احوالهنّ مقيمون اعوجاجهنّ»
مردان بر زنان تسلّط و حقّ نگهبانى دارند مانند تسلّط و نگهبانى والىها بر رعيّتهايشان، و مردان مراقب احوال زنان بوده و كجىهاى آنان را راست مىكنند.[2]
تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب:
«الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ: يقومون عليهنّ قيام الولاة على الرّعيّة»[3]
تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین:
«الرِّجالُ قَوَّامُون مردان كارگذاران و ايستادگانند عَلَى النِّساءِ بر زنان و قائم بامور معاش ايشان مانند قيام ولات بر رعيت»[4]
الجدید فی تفسیر القرآن المجید:
«الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ ... القيمومة هي ولاية الأمر و التسلط عليهن في سياسة أمورهن و تدبير شؤونهن، كما أن الولاة يقومون على سياسات الرعايا و تدابير أمورهم.»[5]
تفسیر کنزالعرفان فی فقه القرآن:
«أي لهم عليهنّ قيام الولاية و السّياسة»[6]
تفسیر جوامع الجامع:
«الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ مردان با امر و نهى خود زنان را سرپرستى مىكنند چنان كه حاكمان از رعايا و زير دستانشان سرپرستى مىكنند، و مردان به خاطر همين فضيلتى كه بر زنان دارند، «قوام» (مسلّط) ناميده شدهاند.»[7]
اما عده ای دیگر این مساله را که سرپرستی مرد بر زن مانند سرپرستی والیان بر رعایاست، قبول ندارند و حدود سرپرستی مرد را در طلاق و اطاعت و خروج از خانه میدانند:
تفسیر کاشف:
«ليس المراد بالقيام على المرأة السلطة المطلقة، بحيث يكون الزوج رئيسا دكتاتوريا، و الزوجة مرءوسة له، لا ارادة لها معه و لا اختيار، بل المراد ان له عليها نحوا من الولاية، و قد حدد الفقهاء هذه الولاية بجعل الطلاق في يد الزوج، و ان تطيعه في الفراش، و لا تخرج من بيته الا بإذنه، و هما فيما عدا ذلك سواء: وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ.»[8]
التفسیر المبین:
«أما قوامون فالمراد قائمون بشئونهن و عليهن أيضا، و لكن لا قيام الراعي على الرعية و الرئيس على المرءوس كلا، فقد حدد الفقهاء هذه السلطة بثلاثة أشياء: أن يطلقها متى شاء، و أن تطيعه في الفراش، و أن لا تخرج من بيته إلّا بإذنه، و لهن في عدا ذلك، مثل الذي عليهن.»[9]
حضرت علامه آیت اللـه سید محمدحسین طباطبایی در بیان حدود سرپرستی مرد، مطالبی عالی دارند:
«و بعبارة أخرى كما أن قيمومة قبيل الرجال على قبيل النساء في المجتمع إنما تتعلق بالجهات العامة المشتركة بينهما المرتبطة بزيادة تعقل الرجل و شدته في البأس و هي جهات الحكومة و القضاء و الحرب من غير أن يبطل بذلك ما للمرأة من الاستقلال في الإرادة الفردية و عمل نفسها بأن تريد ما أحبت و تفعل ما شاءت من غير أن يحق للرجل أن يعارضها في شيء من ذلك في غير المنكر فلا جناح عليهم فيما فعلن في أنفسهن بالمعروف كذلك قيمومة الرجل لزوجته ليست بأن لا تنفذ للمرأة في ما تملكه إرادة و لا تصرف، و لا أن لا تستقل المرأة في حفظ حقوقها الفردية و الاجتماعية، و الدفاع عنها، و التوسل إليها بالمقدمات الموصلة إليها بل معناها أن الرجل إذ كان ينفق ما ينفق من ماله بإزاء الاستمتاع فعليها أن تطاوعه و تطيعه في كل ما يرتبط بالاستمتاع و المباشرة عند الحضور، و أن تحفظه في الغيب فلا تخونه عند غيبته بأن توطئ فراشه غيره، و أن تمتع لغيره من نفسها ما ليس لغير الزوج التمتع منها بذلك، و لا تخونه فيما وضعه تحت يدها من المال، و سلطها عليه في ظرف الازدواج و الاشتراك في الحياة المنزلية.»[10]
«و به عبارتى ديگر همان طور كه قيمومت صنف مردان بر صنف زنان در مجتمع بشرى تنها مربوط مىشود به جهات عامهاى كه زنان و مردان هر دو در آن جهات شريكند، و چون جهاتى است كه نيازمند به تعقل بيشتر و نيروى زيادتر است كه در مردان وجود دارد، يعنى امثال حكومت و قضا و جنگ بدون اين كه استقلال زن در اراده شخص و عمل فردى او خدشهاى بخورد، و بدون اين كه مرد حق داشته باشد اعتراض كند كه تو چرا فلان چيز را دوست مىدارى و يا فلان كار را مىكنى، مگر آن كه زن كار زشت را دوست بدارد، يا مرتكب شود، به شهادت اين كه فرمود:" فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ".
همچنين قيمومت مرد بر زنش به اين نيست كه سلب آزادى از اراده زن و تصرفاتش در آنچه مالك آن است بكند، و معناى قيمومت مرد اين نيست كه استقلال زن را در حفظ حقوق فردى و اجتماعى او، و دفاع از منافعش را سلب كند، پس زن هم چنان استقلال و آزادى خود را دارد، هم مىتواند حقوق فردى و اجتماعى خود را حفظ كند، و هم مىتواند از آن دفاع نمايد و هم مىتواند براى رسيدن به اين هدفهايش به مقدماتى كه او را به هدفهايش مىرساند متوسل شود. بلكه معناى قيمومت مرد اين است كه مرد به خاطر اين كه هزينه زندگى زن را از مال خودش مىپردازد، تا از او استمتاع ببرد، پس بر او نيز لازم است در تمامى آنچه مربوط به استمتاع و همخوابگى مرد مىشود او را اطاعت كند، و نيز ناموس او را در غياب او حفظ كند، و وقتى غايب است مرد بيگانه را در بستر او راه ندهد، و آن بيگانه را از زيبائيهاى جسم خود كه مخصوص شوهر است تمتع ندهد و نيز در اموالى كه شوهرش در طرف ازدواج و اشتراك در زندگى خانوادگى به دست او سپرده و او را مسلط بر آن ساخته خيانت نكند.»
علل سرپرستی مرد بر زن
در آیه شریفه 34 سوره نساء، علت سرپرستی مرد بر زن را دو امر بیان شده است؛ یک امر موهبی و یک امر اکتسابی.
در تفاسیر نیز به این دو امر اشاره شده و به توضیح این دو امر پرداخته شده است:
در تفسیر تبیان آمده است که علت سرپرستی مرد، فضیلت مرد بر زن در عقل و رأی است.[11]
در تفسیر مجمع البیان فی تفسیر القرآن آمده است:
«بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ هذا بيان سبب تولية الرجال عليهن أي إنما ولاهم الله أمرهن لما لهم من زيادة الفضل عليهن بالعلم و العقل و حسن الرأي و العزم وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ عليهن من المهر و النفقة كل ذلك بيان علة تقويمهم عليهن و توليتهم أمرهن»[12]
«بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ: بواسطه اينكه بعضى را بر بعضى فضيلت بخشيده است. اين جمله علت قيم بودن مردان را نسبت به زنان بيان مىدارد و مىگويد. بخاطر اينكه مردان از لحاظ علم و عقل و حسن راى و تصميم بر زنان برترى دارند، سرپرستى ايشان را بمردان واگذار كرده است. وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ: ديگر بخاطر اينكه مردان مهر و نفقه بزنان مىدهند.»
در تفسیر روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن چند وجه برای علت سرپرستی مردان بیان شده است:
«بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ، به آن تفضيلى كه خداى داد بهرى خلقان را بر بهرى، گفتند: مراد عقل است، و گفتهاند: بزيادة الدّين و اليقين، از آن جا كه زن ناقص عقل ناقص دين است، براى آن كه در ماهى چند روز نماز نتوانند كردن و روزه داشتن، و گفتهاند: به نقصان گواهى كه گواهى دو زن به يك مرد باشد: فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ، و گفتهاند: به تصرّف و تجارات، و گفتهاند: به جهاد، كه در حقّ مردان فرمود: انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، و در حقّ زنان فرمود: وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ. ربيع گفت: بالجمعة و الجماعات، كه بر زنان نماز آدينه نيست.
و حسن بصرى گفت: به نفقه كه بر مردان است، بر زنان نيست. و گفتهاند:تفضيل به آن است كه مردى را چهار زن نهاد شرع، و زنى بيشتر از يك شوهر نتوان كردن، و گفتهاند: به آن كه طلاق [به] مردان است، وقال- عليه السّلام: الطلاق بالرجال و العدة بالنساء.و گفتهاند: به ميراث، و گفتهاند: به ديت، كه ديت زنى نيمه ديت مردى باشد، و گفتهاند: به نبوّت و امامت و خلافت، كه خداى تعالى از زنان هيچ پيغامبر نفرستاد، و از ايشان امام و خليفه نباشد.»[13]
در تفسیر انوار درخشان راجع به علت سرپرستی مردان آمده است:
«پروردگار نوع مردان را از لحاظ موهبت آفرينش برترى داده و نيروى تعقّل و تدبير را بآنان زياده بر نوع بانوان ارزانى فرموده است يعنى مردان چه از لحاظ نيروى عاقلة و چه از نظر قواى جسمانى از بانوان نيرومندترند و در اثر اين مزيّت است كه وظائف مردان بطور كلّى از لحاظ مصالح اجتماع زياده است. زيرا بيشتر ثروت و نيروى اقتصاد را در اختيار دارند و با بكار بردن حرفه و قدرت اختراع و توليد ثروت بحكم فطرت تأمين احتياجات عمومى بعهدة آنان نهاده شده است.»[14]
در تفسیر صافی نیز به دو امر موهبی و اکتسابی اشاره شده است:
«بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ بسبب تفضيله الرجال على النساء بكمال العقل و حسن التدبير و مزيد القوة في الأعمال و الطاعات وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ في نكاحهن كالمهر و النفقة.»[15]
در تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده به این برتریها اشاره شده است، و امر موهبی را به عبارت فضیلت ذاتی و امر اکتسابی را به عبارت فضیلت عرضی بیان کرده است:
«بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ بتفضيله الرّجال في الجثّة و القوّة و الإدراك و حسن التّدبير و كمال العقل وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ يعنى لهم فضيلة ذاتيّة و فضيلة عرضيّة بكلّ يستحقّون التّفضيل و التّسلّط فعليهم مراقبتهنّ و سدّ فاقتهنّ و قضاء حاجتهنّ و عليهنّ الانقياد و قبول نصحهم و حفظ غيبهم.»[16]
«بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ مردان را در جثّه و نيرو، و ادراك، و حسن تدبير، و كمال عقل بر زنان برترى داده است. وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ يعنى مردان يا فضيلت ذاتى دارند، يا فضيلت عرضى كه با هر كدام از آنها مستحقّ برترى و تسلّط هستند، پس بر آنان است مراقبت از زنان و رفع گرسنگى و برآوردن حاجت آنان. و بر زنان است تسليم و قبول نصيحت شوهران و حفظ حقوقشان در صورت غايب بودن آنان.»
صاحب تفسیر کنزالدقائق و همچنین صاحب تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین و نیز این دو علت را برای سرپرستی مرد بر زن، از آیه استخراج کرده اند:
«علّل ذلك بأمرين: موهبيّ و كسبيّ، فقال: بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ: بسبب تفضيله الرّجال على النّساء، بكمال العقل و حسن التّدبير و مزيد القوّة في الأعمال و الطّاعات. و لذلك خصّوا بالنّبوّة و الإمامة، و إقامة الشّعائر، و الشّهادة في مجامع القضايا، و وجوب الجهاد، و الجمعة، و زيادة سهمهم في الميراث. وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ: في نكاحهنّ، كالمهر و النّفقة.»[17]
«پس تعليل اين نموده بدو امر كه موهبى و كسبى است بقوله بِما فَضَّلَ اللَّهُ يعنى اين بسبب آن چيزى است كه تفضيل كرد خدا و افزونى داد بَعْضَهُمْ برخى از ايشان را كه مردانند عَلى بَعْضٍ بر برخى كه زنانند و تفضيل مردان بكمال عقل است و علم و حسن تدبير و مزيد قوت در اعمال و عبادات و فور فهم و حدس و بجهاد و كمال صوم و صلاة جمعه و نماز عيدين و قضا و شهادت در حد و دو قصاص و زيادتى ميراث و استبداد بفراق و امثال آن و اينكه انبيا و ائمه عليهم السلام از مردانند از همه فضايل اكمل است و اشرف وَ بِما أَنْفَقُوا و ديگر فضيلت داد مردان را بر زنان بسبب آن چيزى كه نفقه ميكنند بر زنان مِنْ أَمْوالِهِمْ از مالهاى خويش چه در مهر و چه در نفقه»[18]
در تفسیر نمونه نیز علل سرپرستی مرد بررسی شده است:
«اين موقعيت به خاطر وجود خصوصياتى در مرد است مانند ترجيح قدرت تفكر او بر نيروى عاطفه و احساسات (به عكس زن كه از نيروى سرشار عواطف بيشترى بهرهمند است) و ديگرى داشتن بنيه و نيروى جسمى بيشتر كه با اولى بتواند بينديشد و نقشه طرح كند و با دومى بتواند از حريم خانواده خود دفاع نمايد.
بعلاوه تعهد او در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداختن هزينههاى زندگى، و پرداخت مهر و تامين زندگى آبرومندانه همسر و فرزند، اين حق را به او مىدهد كه وظيفه سرپرستى به عهده او باشد.»[19]
در تفسیر الجدید فی تفسیر القرآن المجید نیز چنین آمده است:
«و ليعلم أن ذلك علل بأمرين:
أحدهما أمر موهوبيّ من اللّه تعالى، و هو أنه سبحانه فضّل الرجال عليهنّ بأمور كثيرة- من كمال العقل، و حسن التدبير، و زيادة القوة في الأعمال و الطاعات و معالجة أمور الحياة، و لذا خصوا بالولاية و الإمامة و إقامة الشعائر و الجهاد و قبول الشهادة الكاملة و كلها أمور موهوبية. و الثاني هو ما يقوم بإزاء منح اللّه تعالى من أمور عرفية أيضا كالعمل و الكسب و تعمير البلاد و تحصيل المعاش و حفظ الأسر و تحمّل أعبائها، و كالشغل في الأرض و التجارة و غيرها من الأمور الاكتسابية التي تتعدد بتعدد مشاكل الحياة داخل البيت و خارجه ... فقد جعل تعالى هذه القوامة للرجال على النساء بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ مما ذكرنا بعضه وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ أي بما يدفعونه من مهور و نفقات زوجية، و نفقات أخرى على الأسرة بكاملها.»[20]
در تفسیر کنزالعرفان فی فقه القرآن نیز مطالبی شبیه به آنچه که از تفسیر الجدید نقل کردیم آمده است.[21]
صاحب تفسیر کوثر بیان میدارد که جز مرد کس دیگری از اعضای خانواده شایستگی سرپرستی را ندارد:
«همانگونه كه براى اداره بهينه جامعه، وجود يك حاكم يا رئيس ضرورت دارد و اگر در جامعهاى حكومتى نباشد هرج و مرج و پريشانى به وجود مىآيد، خانواده نيز همانگونه است و بايد در ميان اعضاء خانواده كسى به عنوان رئيس و سرپرست خانواده تعيين شود و بقيه از او پيروى كنند. اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه چه كسى سرپرستى خانواده را به عهده بگيرد؟ پاسخ اين سؤال روشن است. جز مرد هيچ يك از اعضاء خانواده شايستگى سرپرستى خانواده را ندارد زيرا اگر فرزندان باشند تجربهاى ندارند و زن نيز در مقايسه با مرد تجربه اندكى دارد و هم از لحاظ نيروى بدنى از مرد ضعيفتر است و از همه مهمتر اينكه زن يك موجود عاطفى و احساساتى است و در اداره خانواده عقل و تدبير لازم است كه مرد بيش از زن دارد البته عاطفى بودن زن براى تربيت فرزندان و ايجاد محيط صفا و آرامش در خانواده لازم و مؤثر است ولى اداره خانواده مانند اداره يك كشور، بيشتر به عقل و تدبير نيازمند است و ضمناً مرد نانآور خانواده است و از لحاظ اقتصادى خانواده به او نيازمند است و در مقابل تأمين هزينه زندگى اعضاء خانواده، منطقى است كه مرد سرپرست و رئيس خانواده باشد.
در آيه شريفه پس از بيان اين حقيقت كه مردان سرپرستان زنان هستند و دادن رياست خانواده به مردان، براى آن دو دليل مىآورد:
نخست اينكه خداوند به مردان برتريهايى داده است كه زنان آن را ندارند مانند همان نيروى جسمى بيشتر و جنبه عقلانى برتر كه گفته شد. دوم اينكه، هزينه زندگى به عهده مرد است و طبعاً سرپرستى خانواده نيز به عهده او خواهد بود.»[22]
در تفسیر مخزن العرفان در تفسیر قرآن نیز به علل سرپرستی مرد اشاره شده است:
«چون غالبا بالطبع هم در تدبير و هم در نيرومندى و تحمّل شدائد مردها بر اغلب زنها فزونى دارند و چنانچه دانشمندان گفتهاند و نيز بتجربه معلوم شده زندگانى زنها احساسى و عاطفى است و بر نازككارى و ظرافت تكيه دارد باين جهات (وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ) يعنى و نيز از جهت انفاق مردها بر زنها و مهر و بعض خصوصيات ديگر فرموده (بِما فَضَّلَ اللَّهُ) خداى تعالى مردها را در اين جهات بر زنها فضيلت داده»[23]
در تفسیر جوامع الجامع نیز به علل فضیلت مرد بر زن اشاره شده است:
«علّت فضيلت داشتن مردان بر زنان چند چيز است: عقل، دور انديشى، جهاد، ايراد خطبههاى نماز جمعه، اذان گفتن، داشتن همسران متعدد و اختيار طلاق و جز اينها. وَ بِما أَنْفَقُوا و به سبب مهر و نفقهاى كه مردان در وقت ازدواج با زنان به آنان مىپردازند.»[24]
در تفسیر مراغی[25] و همچنین در تفسیر الواضح[26] نیز علت فضیلت مرد امتیازات در خلقت و قدرت بر انفاق معرفی شده است.
حضرت علامه طهرانی نیز به برتری خدادی مرد اشاره میفرمایند:
«برتری موهبتی الهی (خدادادی) مردان آن چیزی است که در مردان بر حسب طبع بیشتر از زنان است، و آن به
سبب قوه تعقل در آنها و آنچه که فرع بر آن است مانند شرح صدر و تحمل زیاد در واردات نفسانی، و هجوم افکار خردکننده، و پایداری و استواری و سرسختی و نیرو و طاقت بیشتر در مشکلات اعمال و مصیبتهای وارده، میباشد.»[27]
نتیجه چنین میشود که علت سرپرستی مرد بر زن، یک سری فضیلتهای موهبی و اکتسابی است که مرد نسبت به زن دارد و این فضیلتها موجب این میشود که مرد شایستگی سرپرستی را داشته باشد و اگر نوع زن که چنین فضیلتهایی ندارد، سرپرستی را به عهده بگیرد، موفق به سرپرستی کامل نخواهد شد.
البته همانطور که در آینده بیان میشود، ملاک اصلی فضیلت مرد بر زن و بالتبع سرپرستی مرد، عقل بیشتر است و سایر فضیلتها فرع بر این مسأله میباشند.
ملاک اصلی سرپرستی مرد ،عقل است
عقل ملاک اصلی در سرپرستی مرد است. یعنی به خاطر برتری مرد بر زن در عقل و رأی، باید سرپرستی به او داده شود] و سایر فضیلتهای مرد فرع بر عقلانیت هستند.
در تفسیر تبیان، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، انوار درخشان، تفسیر صافی، تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده، تفسیر جامع، کنز الدقائق، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تفسیر نمونه، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، کنز العرفان فی فقه القرآن، کوثر، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ترجمه جوامع الجامع، بیان المعانی، المیزان فی تفسیر القرآن و رساله بدیعه به مسأله برتری عقل و قدرت تفکر مرد نسبت به زن تصریح شده است. که در بررسی علل سرپرستی مرد بر زن، بیان شد.
و اصلی ترین ملاک برای سرپرستی مرد همین برتری عقلانی است.
چنانکه در تفسیر المیزان بدین مسأله اشاره شده است:
«پس جهات عامه اجتماعی که به برتری مردان مربوط میشود مانند دو جهت حکومت و قضاوت که حیات جامعه موقوف و مرتبط به آنها است، به واسطه قوه تعقلی که طبعا در مردان زیادتر از زنان است اداره میشود؛ و همچنین دفاع جنگی که به قوه قهریه و سرسختی و نیروی عقل مربوط است. هر یک از اینها از جمله جهات قیمومیت مردان بر زنان است.»[28]
و در رساله بدیعه نیز بر ملاک اصلی فضیلت که عقل باشد تصریح شده است:
«برتری موهبتی الهی (خدادادی) مردان آنچیزی است که در مردان بر حسب طبع از زنان بیشتر است، و آن به سبب زیادی قوه تعقل در آنها و آنچه که فرع بر آن است مانند شرح صدر، و تحمل زیاد در واردات نفسانی، و هجوم افکار خردکننده، و پایداری و استواری و سرسختی و نیرو و طاقت بیشتر در مشکلات اعمال و مصیبتهای وارده، میباشد.»[29]
پس روشن شد که ملاک اصلی در برتری و فضیلت و به تبع آن قوّام بودن مرد، عقل است و سایر فضیلتها فرعی هستند بر تعقل برتر مرد.
و البته مسأله فضیلت و برتری در عقل باید روشن شود که به آن اشاره خواهد شد. و از جمله دلایلی که دلالت دارد بر اصلی بودن ملاک تعقل در فضیلت و قوّامیت مرد بر زن، این است که نبوت و امامت، حکومت و قضاوت مخصوص مرد است و زنان از حکومت و قضاوت و جهاد نهی تحریمی شده اند، و اگر این موارد یا موارد دیگر را بررسی کنیم، میبینیم که مسأله تعقل است که در این موارد ارزشمند است. اگر نبی یا امام یا حاکم یا قاضی از جهت بدنی در سطح بالایی نباشد چیزی از ارزش نبوت و امامت یا حکومت و قضاوت او کم نمیشود.
سرپرستی مرد امری حقیقی و تکوینی است نه اعتباری شارع
حال این سؤال مطرح است که آیا این قیّم و سرپرست بودن مرد امری است طبیعی و تکوینی و حقیقی یا امری است که از جانب شرع تشریع و اعتبار شده است. یعنی آیا چون خداوند گفته است، باید سرپرستی مرد را قبول کرد و یا اینکه اصلا سرپرستی مرد امری حقیقی است و به خاطر فضيلتهاي ذاتي مرد است و غیر از این نمیتواند باشد، و اگر شارع هم نگوید که مرد سرپرست است، عقل میگوید که با امکانات و موهباتی که مرد از جانب خداوند دارد، باید سرپرست باشد و زن چنین قوه ای ندارد.
با بررسی در تفاسیر روشن شد که یکی از علتهای سرپرستی مرد، فضیلت موهبی است که از جانب خداوند به مرد اعطا شده است و با وجود این برتری در خلقت نمیتوان گفت که سرپرستی مرد اعتباری صرف است. اگر چه به هر حال تأکید شارع بر این مسأله، سرپرستی مرد را تقویت کرده است، و این مسأله را ترکیبی از حقیقت و اعتبار قرار داده است.
حضرت علامه طهرانی رضوان اللـه تعالی علیه در رساله بدیعه میفرمایند:
«علت، قرار دادن خداوند عزوجل به گفته اش: بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلىَ بَعْضٍ وَ بِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ دلالت دارد بر این که این قیمومیت علت و منشأ خارجی واقعی دارد، و یک امر اعتباری صرف نمیباشد.»[30]
در كتاب زن در انديشه اسلامي، نقصان عقل زن امری اکتسابی و تجربی برای زن بیان شده است:
«اگر در حدیث آمده است زنان نقصان عقل دارند، این خبر از یک امر تکوینی و ذاتی در زنان نیست، بلکه به عقل اکتسابی و تجربی نظر دارد و در آن، شرایط اجتماعی و تربیتی دخیل است. این بدان ماند که گفته شود: روستائیان دارای فرهنگ پایین تری هستند. معنای این گفته – به فرض درستی- جهل ذاتی روستائیان نیست، بلکه با فراهم آمدن شرایط، آنان نیز بسان شهرنشینان، بلکه بالاتر، اهل دانش و فرهنگ خواهند شد.»[31]
اگر کسی چنین سخنی را قبول کند، به تبع آن باید اکتسابی بودن قیمومیت مرد را هم قبول کند، چرا که علت اصلی در قیمومیت مرد (چنانکه بیان شد) برتری در عقل است. اگر برتری در عقل را اکتسابی بدانیم، قیمومیت را هم باید اکتسابی بدانیم.
اما چنين نظريه اي صحيح به نظر نميرسد.
حضرت علامه طهراني رضوان اللـه تعالي عليه راجع به ذاتي و تكويني بودن سستي عقل زن و همچنين ضعف بدني وي چنين ميفرمايند:
«اينكه بعضي بيخبران از روي از روي جهالت و ناداني ميگويند كه "نگهداشتن زنها در خانه، و پوشانيدن آنها به حجاب و عدم اشتراك و همدوشي آنان با مردان در ميدانهاي نبرد و ديگر كارهاي سخت و خطير است كه ضعف در قواي جسمي و فكري زنان و عهده داري امور كودك را براي آنها به ميراث گذارده است، و اين ضعف و كمبود نسبي در زنان ناشي از اين محروميتهاي اجتماعي و امري اكتسابي است نه يك ويژگي غريزي و سرشتي در زنان، و در واقع ضعف و كمبود، معلول آن محروميتهاي اجتماعي و حقوقي است، نه علت آن" سخن درستي نيست و اين اشكال به سه دليل باطل ميشود:
اولا – آنچه از ضعف قواي جسماني و كمبود نسبت به مردان، در زنان مشاهده ميشود، اختصاص به جوامعي كه زنها با حجاب و خانه نشيني و دور از كارهاي اجتماعي مردانه هستند، ندارد؛ بلكه مشترك بين آنها و ساير زنان (كه در جوامع ديگر همرديف و همكار مردان و كارهاي مردانه هستند) ميباشد؛ با توجه به اينكه همه زنها (در همه شهرها و روستاها) بدون تفاوت بين شهري و روستايي، هر ماه دچار حيض و عادت ماهيانه هستند.
و ثانيا – اختلاف قوا بين مذكر و مؤنث تنها در نوع انسان نيست، بلكه همه اقسام و انواع حيوانات را اعم از صحرايي و دريايي و پرندگان در بر ميگيرد؛ و چنين تفاوتي در تمام انواع حيوانات از نر و ماده به روشني مشهود است، آيا اين اختلاف در ساير انواع جانوران نيز مربوط به حجاب است؟
و اگر گفته شود كه در حيوانات ماده نيز يك نوع حجاب از طرف جنس نر وجود دارد كه موجب ضعف او شده است، ميگوييم كه : بنا بر اين اين حجاب امري لازم و ضروري است كه عالم تكوين به آن اقرار دارد و هيچ حيواني از آن مستثني نيست؛ پس چرا ما انسان را از اين قاعده عمومي كنار بگذاريم و درباره او حكم به برهنگي و بي حجابي بنمائيم؟
و اگر اين سستي و ضعف منوط به حجاب نباشد بنابراين در اصالت تفاوت داشتن مذكر و مؤنث بين حيوانات و انسان فرقي نيست.
و ثالثا – اين تفاوت، ناموس و قانون كلي آفرينش است كه در همه اعضاء جهان ماده اعم از جمادات و غير آن ساري و جاري ميباشد؛ زيرا كه قوه فعليه و اثر بخشي – در عالم ماده- همواره از قوه انفعاليه و اثرپذيري نيرومندتر است؛ و در علم فيزيك نيز به اثبات رسيده است كه مقدار نيروي پروتون متمركز در مركز اتم كه حاصل قوه فعليه مثبت است به تنهايي برابر با جميع قواي الكتروني كه به دور آن ميچرخد و حامل قوه انفعاليه منفي است، ميباشد.»[32]
پایگاه مقالات