جایگاه زن در اسلام
فصل دوم: جایگاه زن در اسلام
مقام زن در قرآن چنان است که یک سوره در قرآن کریم به نام «نساء» نامیده شده است و در ده سوره دیگر مسائلی راجع به حقوق و منزلت زنان آمده است. اسلام اولین مکتبی است که زن را به عنوان مسأله مهم زندگی و متمم حیات انسانی در مسائل اجتماعی و اخلاقی و قانونی خود جا داده است.پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در مواضع مختلف از زنان بیعت میگیرند. و بیعت امری مهم و سرنوشت ساز است که اسلام زنان را در آن شریک کرده است. زن در نظر اسلام موجودی است زیبا ظریف مستقل آرامی بخش با تقدس دختری و همسری و مادری و خواهری. پیامبر فرموده اند: از دنیای شما سه چیز را دوست دارم: بوی خوش زنان و نور چشمم نماز.
اسلام زنان را هم جزء وراث قرار داد در حالی که قبل از اسلام ارث نمیبردند و حتی خود زنان جزء ما ترک میت به ارث دیگران میرسیدند. و قرآن کریم در سوره نساء آیه 19 صریحا با میراث قرار گرفتن زنا ن مقابله کرده است.
در قانون و فرهنگ اسلام زن و مرد در بهرمندی از کسب و تلاش و پاداش عبادات و الزام به وظائف و مسئولیتها مساوی اند.
در اسلام زن و مرد در اصل خلقت و اصل تکلیف و اصل پاداش و کیفر مساوی اند و درجه خاص مرد بر زن امتیاز اوست به جهت رجولیت و قدرت و کفالت و... و برای حفظ آرامش و رفاه خانواده و امثال اینهاست. در مورد استحقاق احسان و احترام از طرف فرزندان اولویت برای مادر است. پیامبر اسلام مهربانترین مردم بود به زنان و کودکان[1].
در تفسیر کوثر راجع به جایگاه زن در اسلام چنین آمده است:
«اسلام در چنين محيط تاريكى(در زمان جاهلیت که دختر داشتن را ننگ میدانستند) ظهور كرد و على رغم سنتهاى جاهلى، به زن به ديده احترام نگريست و او را همرديف مرد قرار داد. در جهان بينى اسلامى زن از جنس مرد است و متعلق به جنس ديگرى نيست و هر دو از يك طينت و سرشت آفريده شدهاند و وجودشان مكمل يكديگر است:
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً[2]
اى مردم از پروردگارتان پروا كنيد همو كه شما را از يك جان آفريد و از او همسرش را آفريد و از آن دو مردان و زنان بسيارى پراكند.
همچنين در قرآن به همان مقدار كه عملكرد خوب مردان مورد توجه خداست عملكرد خوب زنان نيز به همان نسبت مورد توجه است:
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ[3]
هر كس از مرد و زن كارى شايسته انجام دهد در حالى كه ايمان دارد، او را به زندگانى پاكى زنده مىداريم و آنان را بر اساس نيكوترين كارى كه كردهاند پاداش مىدهيم.
اين بالاترين حد تساوى ميان حقوق زن و مرد و محترم شمردن اعمال شايسته زنان است.
و نيز در قرآن در موارد متعددى از زنان خوب و شايستهاى يادكرده كه زندگى آنها الگويى براى ديگران است مانند مادر موسى و مادر عيسى و زن فرعون.
جالب اينكه در جايى از قرآن مريم مادر عيسى و نيز زن فرعون به عنوان الگو نه فقط براى زنان بلكه براى مؤمنان چه زن و چه مرد بيان شده است:
و ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ ... وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ ...[4]
و خداوند براى كسانى كه ايمان آوردند زن فرعون ... و مريم دختر عمران را مثل زد ...
همچنين در داستان مباهله در يك وضعيت حساس و بحرانى براى نشان دادن حقانيت اسلام، قرآن تصريح مىكند كه زنهايمان را هم در كنار مردانمان فراخوانيم. و مىدانيم كه زنى كه از جانب مسلمانان براى شركت در اين مراسم سرنوشت ساز دعوت شد حضرت زهرا دختر پيامبر بود:
فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ [5]
پس بگو بياييد تا ما و شما پسران خويش و زنان خويش و خودمان را بخوانيم.
البته در تاريخ اسلام زنان نمونه و قديسه فراوان وجود دارد كه در رأس آنها حضرت خديجه همسر پيامبر و حضرت زهرا دختر پيامبر و حضرت زينب دختر امير المؤمنين را مىتوان نام برد كه هر يك از آنها نه تنها براى زنان مسلمان بلكه براى مردان مسلمان هم سرمشق و الگو هستند.
اسلام تمام سنتهاى جاهلى و غلط و ظالمانهاى را كه درباره زنها بود از بين برد و زنده بگور كردن دختران را شديداً قدغن كرد: و إذا الموءودة سألت[6] و هنگامى كه درباره دختران زنده بگور سؤال مىشود. همچنين حقوق زنها را احياء كرد و به آنها حق مالكيت و ارث و آزادى و انتخاب همسر و حق تعيين سرنوشت داد حقوقى كه در دوره جاهلى پايمال شده بود.
در قرآن كريم زنها به منزله لباسى براى مردان شمرده شده همانگونه كه مردان به منزله لباس براى زنان هستند:
هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ [7]
آنها لباسى براى شما و شما لباسى براى آنان هستيد.
و در واقع آنها باعث زينت يكديگرند و نيز زن و مرد مكمل همديگر و مايه آرامش و آسايش هم معرفى شدهاند:
وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً [8]
و از نشانههاى خداست كه براى شما از خودتان همسرانى قرار داد تا با آنها آرام گيريد و ميان شما دوستى و مهربانى قرار داد.
اين آيات و آيات مشابه ديگر به اضافه روايات بسيار زيادى كه از معصومين درباره ارزش زن و لزوم احترام كردن به او مخصوصاً احترام مادر نقل شده، همگى دليل بر اين است كه اسلام اعتبار و ارزش خاصى براى زن قائل است.
علاوه بر مسايل عاطفى و كلى كه درباره زن گفتيم، اسلام حقوق اساسى زن را نيز احيا كرده است منتهى اين حقوق را بر اساس «عدل» و نه «مساوات» قرار داده و با توجه به طبيعت زن و نظام آفرينش او كه با مرد تفاوتهايى دارد، پايه ريزى كرده است.»[9]
حضرت علامه محمدتقی جعفری در ترجمه و تفسیر نهج البلاغه خود میفرمایند:
«در برابر آن همه قضاوتها و عقايد افراطى و تفريطى در مقايسه زن و مرد، اسلام هيچ يك از آنها را نمىپذيرد و با صراحت كامل و قاطعانه هويت انسانى زن و مرد را متحد ميداند. نصوص قاطعانه قرآن در بيان وحدت هويت انسانى مرد و زن قابل خدشه و ترديد نيست. از جمله نصوصى كه روشنگر اين وحدت است:
1 - يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ[10]
(اى مردم، ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را گروهها و قبائل قرار داديم، تا يكديگر را بشناسيد و با همديگر زندگى هماهنگ داشته باشيد، با ارزشترين شما نزد خداوند باتقوىترين شما است).
2- فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى[11]
(خداوند آنان را چنين اجابت كرد كه من عمل هيچ يك از عمل كنندگان شما را از مرد و زن ضايع نميكنم).
3- آن گروه از آيات است كه مرد و زن را در همه صفات عالى انسانى يكى ميداند و ميان آن دو تفاوتى نمىگذارد. مانند- إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتِينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقِينَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرِينَ وَ الصَّابِراتِ وَ الْخاشِعِينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصَّائِمِينَ وَ الصَّائِماتِ وَ الْحافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَ الذَّاكِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً[12]. (مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان مؤمن و زنان مؤمنه مردان عبادت كننده و زنان عبادت كننده، مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شكيبا و مردان و زنان خشوع كننده در برابر عظمت الهى، مردان و زنان بخشاينده، مردان و زنان روزهگير، مردان و زنانى كه عفت خود را حفظ مىنمايند، مردان و زنانى كه خدا را فراوان بياد مىآورند، خداوند بر همه آنان مغفرت و پاداش بزرگى را آماده ساخته است) با وجود سه آيه فوق كه صريحا و بدون كمترين ابهام، مرد و زن را از نظر شخصيت و عناصر و اوصاف عالى و ارزشمند آن، متحد معرفى ميكند. اهانت و تحقير زن يا اسناد اهانت و تحقير زن به ايدهئولوژى اسلام ناشى از بىاطلاعى از مفاد آيات فراوانى است كه در قرآن آمده است. اين است بعد انسانى و هويت شخصيتى زن از ديدگاه اسلام. »[13]
|
بخش دوم: دیدگاه اسلام نسبت به زن فصل اول:قیمومیت مرد نسبت به زن و علل آن فصل دوم:غلبه عواطف و احساسات بر عقلانیت زن (نقص عقل) |
بخش دوم: دیدگاه اسلام نسبت به زن
برای اینکه به دیدگاه اسلام نسبت به زن پی ببریم، چاره ای نیست از اینکه به آیات و روایات مراجعه کنیم.
خداوند متعال زن را تحت قیمومیت مرد قرار داده است و علت این سرپرستی را فضیل مرد بر زن معرفی میکند.[14]
و همچنین در آیه ای دیگر مردان را دارای درجه و برتری نسبت به زنان معرفی میکند.[15]
اما با این حال آیات فراوانی در قرآن آمده است که زن و مرد را در خیلی از موارد یکسان میداند. که ان شاء الله به این آیات هم پرداخته خواهد شد.
در روایات نیز راجع به زن، مطالب فراوانی نقل شده است. اما آنچه که مورد بحث این رساله میباشد، روایت حضرت امیرالمومنین است که بعد از جنگ جمل خطبه ای ایراد کردند در مذمت زنان[16] و در این خطبه زنان را ناقص العقل، ناقص الحظ و ناقص الایمان معرفی کرده اند و افراد را از زنان برحذر داشته اند.
اما با دقت نظر در این مطالب مطروحه از جانب شرع مقدس راجع به زنان، و با واقع نگری و انصاف، میتوان این مطالب را خیلی منطقی و عقلانی و کاملا صحیح دانست. بدون هیچ توجیهی و تاویلی که بما لا یرضی صاحبه باشد.
فصل اول: قیمومیت مرد نسبت به زن و علل آن
در آیه 34 سوره نساء، مرد قیّم زن معرفی شده است، چرا که برای سرپرستی، برتر از زن است. در آیه ملاک برتری مرد بیان شده است که از جمله ملاکهای این برتری و بلکه ملاک اصلی آن، فضیلت مرد در عقل است. لذا ابتدائا به مسأله قوّام بودن مرد میپردازیم و سپس به برتری مرد در عقل و نقص عقل زن و معنای آن.
الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلىَ النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلىَ بَعْضٍ وَ بِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّلِحَتُ قَنِتَاتٌ حَفِظَتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَ الَّاتىِ تخََافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فىِ الْمَضَاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُواْ عَلَيهِْنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللَّهَ كاَنَ عَلِيًّا كَبِيرًا.[17]
مردان بر زنان قيمومت و سرپرستى دارند، به خاطر اينكه خدا بعضى را بر بعضى برترى داده، و به خاطر اين كه مردان از مال خود نفقه زنان و مهريه آنان را مىدهند، پس زنان صالح و شايسته بايد فرمانبر شوهران در كامگيرى و تمتعات جنسى و حافظ ناموس و منافع و آبروى آنان در غيابشان باشند، همانطور كه خدا منافع آنان را حفظ فرموده، و زنانى را كه بيم داريد نافرمانيتان كنند، نخست اندرز دهيد، اگر به اطاعت در نيامدند، با آنها قهر كنيد، و در بستر خود راه ندهيد، و اگر اين نيز مؤثر نشد بزنيدشان اگر به اطاعت در آمدند ديگر براى ادامه زدنشان بهانهجويى مكنيد، و به خاطر علوى كه خدا به شما داده مغرور نشويد، كه دارنده علو و بزرگى خدا است.
در تفاسیر مختلف راجع به این آیه مطالبی نقل شده است که به بررسی این مطالب میپردازیم.
بحث لغوی راجع به کلمه «قوّام»
در تفسیر روشن در ذیل آیه شریفه آمده است:
«قوّام: صيغه مبالغه از مادّه قيام بوده، و بمعنى قيام كننده كامل بامور و أعمال، و تدبير و تنظيم كننده زندگى است. و اين كلمه تنها بموضوع قيام كردن به امور ديگران دلالت كرده، و جهات ديگر مانند برترى و بلندى مقام و مرتبه و حاكميّت و تسلّط و نفوذ دلالت نمىكند.»[18]
در تفسیر نور آمده است:
««قوام» به كسى گفته مىشود كه تدبير و اصلاح ديگرى را بر عهده دارد.»[19]
در تفسیر مخزن العرفان در تفسیر قرآن نیز چنین آمده است:
«قيم كسى را گويند كه مهم كس ديگر را انجام دهد، و قيّام صيغه مبالغه است.»[20]
حضرت علامه آیت اللـه سید محمدحسین طباطبایی صاحب تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن راجع به لفظ «قوّام» چنین میفرمایند:
« القيم هو الذي يقوم بأمر غيره، و القوام و القيام مبالغة منه.»[21]
كلمه قيّم به معناى آن كسى است كه مسئول قيام به امر شخصى ديگر است، و كلمه (قوام) و نيز (قيام) مبالغه در همين قيام است،
و همچنین حضرت علامه آیت اللـه سید محمدحسین حسینی طهرانی میفرمایند:
«قوّامون صیغه مبالغه در قیام به امر و عهده دار شدن انجام کار است، و بیش از قیّم و قیّام بر مبالغه دلالت دارد، و مراد آن کسی است که قیمومیّت دیگری (مقوّم علیه) را در انجام کاری به گردن گرفته است و بر وی احاطه و قدرت و تسلط دارد و حکمش در حق او (مقوّم علیه) نافذ و جاری است. مثل قیام حاکم بر رعیت و ملت، و امیر بر مأمور، در حفظ و اداره و تدبیر امور و دفاع از آنها در حوادث ناگواری که بر ایشان می آید و موجب خواری و ضعف و سستی آنها میگردد. پس قوّام یعنی مسیطر (دارای احاطه ی توأم با قدرت) و مقوم علیه کسی است که تحت احاطه و قدرت قوّام واقع است، که گویی حیاتش قائم به او و وجودش محتاج اوست.»[22]
شأن نزول آیه 34 سوره نساء
درباره شأن نزول آیه اکثر تفاسیر، واقعه مشابهی را ذکر کرده اند که برای اختصار فقط چند نمونه را ذکر میکنیم.
در تفسیرمجمع البيان في تفسير القرآن، راجع به شأن نزول آیه چنین آمده است:
«قال مقاتل نزلت الآية في سعد بن الربيع بن عمرو و كان من النقباء و في امرأته حبيبة بنت زيد بن أبي زهير و هما من الأنصار و ذلك أنها نشزت عليه فلطمها فانطلق أبوها معها إلى النبي فقال أفرشته كريمتي فلطمها فقال النبي لتقتص من زوجها فانصرفت مع أبيها لتقتص منه فقال النبي ارجعوا فهذا جبرائيل أتاني و أنزل الله هذه الآية فقال النبي ص (أردنا أمرا و أراد الله أمرا) و الذي أراد الله خير
و رفع القصاص و قال الكلبي نزلت في سعد بن الربيع و امرأته خولة بنت محمد بن مسلمة و ذكر القصة نحوها و قال أبو روق نزلت في جميلة بنت عبد الله بن أبي و في زوجها ثابت بن قيس بن شماس و ذكر قريبا منه.
مقاتل گويد: آيه در باره سعد بن ربيع بن عمر و زنش حبيبه دختر زيد بن ابى زهير نازل شده است. سعد و زيد هر دو از انصار بودند. حبيبه نسبت به سعد نافرمانى كرد و او وى را زد. حبيبه باتفاق پدر خدمت پيامبر رفت. سعد عرض كرد: دخترم را به او دادهام و كتككاريش كرده است. فرمود: قصاص كنيد. آنها رفتند كه قصاص كنند.
پيامبر فرمود: بازگرديد. اينك جبرئيل نازل شد و اين آيه را نازل كرد. سپس فرمود ما چيزى اراده كرديم و خداوند چيز ديگرى اراده كرد، و آنچه خداوند اراده كرده است، بهتر است و قصاص را رفع كرد.
كلبى گويد: اين آيه در باره سعد بن ربيع و زنش خوله دختر محمد بن سلمه نازل شده است. لكن داستان را بهمان صورت نقل كرده است.
ابو روق گويد: آيه در باره جميله دختر عبد اللَّه بن ابىّ و شوهرش ثابت بن قيس بن شماس نازل شده است و تقريبا داستان را بهمان صورت، ذكر كرده است.»[23]
و در آيات الأحكام جرجاني، نیز چنین آمده است:
«سبب نزول اين آيت آن بود كه سعد بن ربيع كه از اكابر انصار بود نشوز و نافرمانى او كرد زن او حبيبه دختر زيد ابن ابى زهير و سعد سيلى بر روى او زد پدر او ابو زهير او را نزد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم برد و گفت يا رسول اللَّه سعد دختر مرا كه زن اوست سيلى زده است.
پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه دختر تو قصاص كند شوهر خود را و سيلى بر روى او زند و چون ايشان بيرون شدند كه قصاص كنند اين آيت نازل شد.
و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم گفت كه برگرديد كه اينست جبرئيل عليه السّلام آمده است و اين آيت را آورده است بعد از آن فرمود كه ما چيزى اراده كرديم و خداى تعالى چيزى ديگر اراده كرد و آن چه خداى تعالى اراده كرده است بهتر است و قصاص را از سعد برداشت.»[24]
وظیفه سرپرستی زنان با مردان است
در آیه 34 سوره نساء، مردان سرپرست زنان معرفی شده اند. و بر این مطلب همه تفاسیر تصریح دارند.
اما در حدود این سرپرستی اختلاف دارند که به این مسأله نیز خواهیم پرداخت.
در تفسیر کوثر سرپرستی مرد در جامع کوچک خانواده به عنوان ضرورت بیان شده است:
« الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ ... جامعه بشرى از واحدهاى كوچكى به نام خانواده تشكيل شده و خانواده نيز از گروه اندكى به نامهاى زن و شوهر و فرزندان پديد آمده است و مىتوان گفت: جامعه يك خانواده بزرگ و خانواده يك جامعه كوچك است. همانگونه كه براى اداره بهينه جامعه، وجود يك حاكم يا رئيس ضرورت دارد و اگر در جامعهاى حكومتى نباشد هرج و مرج و پريشانى به وجود مىآيد، خانواده نيز همانگونه است و بايد در ميان اعضاء خانواده كسى به عنوان رئيس و سرپرست خانواده تعيين شود و بقيه از او پيروى كنند.»[25]
در تفسیر تبیان نیز بر این مسأله تأکید شده است:
«يقال: رجل قيم، و قوام، و قيام. و معناه: إنهم يقومون بأمر المرأة بالطاعة للَّه و لهم.»[26]
در تفسیر مجمع البیان نیز چنین آمده است:
«الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ أي قيمون على النساء مسلطون عليهن في التدبير و التأديب و الرياضة و التعليم»[27]
در تفسیر آسان بیان شده است که این آیه وظیفه سرپرستی را بر دوش مردان قرار میدهد:
«از اين جمله مباركه استفاده ميشود: مردان كه قيّم و سرپرست زنانند موظفند تا آن حدودى كه اسلام تعيين نموده در صورتى كه مقدور باشد وسائل زندگى ايشانرا تأمين نمايند و خود را در مقابل تربيت و پرورش مشروع آنان مسئول بدانند.»[28]
صاحب تفسیر جامع نیز بیان میدارد:
«در تلو آيه خداوند مرد را ولى امر زنان قرار داده و آنها را بر طايفه زنان برترى بخشيده»5
در تفسیر نمونه نیز تاکید شده است که خانواده به عنوان یک واحد کوچک اجتماعی نیاز به سرپرست دارد:
«الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ: " مردان سرپرست و خدمتگزار زنان هستند"- براى توضيح اين جمله بايد توجه داشت كه خانواده يك واحد كوچك اجتماعى است و همانند يك اجتماع بزرگ بايد رهبر و سرپرست واحدى داشته باشد، زيرا رهبرى و سرپرستى دستجمعى كه زن و مرد مشتركا آن را به عهده بگيرند مفهومى ندارد در نتيجه مرد يا زن يكى بايد" رئيس" خانواده و ديگرى" معاون" و تحت نظارت او باشد، قرآن در اينجا تصريح مىكند كه مقام سرپرستى بايد به مرد داده شود (اشتباه نشود منظور از اين تعبير استبداد و اجحاف و تعدى نيست بلكه منظور رهبرى واحد منظم با توجه به مسئوليتها و مشورتهاى لازم است).»[29]
صاحب تفسیر تفسیر القرآنی للقرآن سرپرستی را از لوازم حیات میداند به طوری که اگر مرد را سرپرست ندانیم باید زن سرپرست باشد:
«فقوامة الرجل على المرأة فى قوله تعالى: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ، هى قوامة وظيفية، يقتضيها نظام الحياة، الذي جمع بينهما، و لو لم يكن للرجل حقّ القوامة، للزم أن يكون للمرأة هذا الحق .. إذ أنه لا بد أن يكون أحدهما أولا و الآخر ثانيا ..»[30]
در تفسیر مراغی، سرپرستی را از شؤون مرد میشمرد:
«الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ أي إن من شأن الرجال أن يقوموا على النساء بالحماية و الرعاية»[31]
صاحب تفسیر الواضح بیان میکند که سرپرست معرفی کردن مرد از احکام عالیه خداوند است:
«من حكم اللّه العالية أن جعل الرجال من شأنهم و طبيعتهم أن يقوموا بأمر النساء و الإرعاء عليهن خير قيام.»[32]
حضرت علامه آیت اللـه طهرانی در رساله بدیعه راجع به سرپرستی مرد بر زن میفرمایند:
«آوردن جمله اسمیه در آیه دلالت بر دوام و استمرار دارد، مضافا بر اینکه قوّامون از مشتقات است، که بر ثبوت و دوام دلالت دارد، بخلاف فعل که دلالت بر وقوع امر بدون ثبوت آن میکند و علماء ادب به این نکته تصریح دارند. پس بنابراین، آیه شریفه با رساترین وجهی دلالت دارد بر این که مردان قیّم زنانند و بالاترین و آخرین حد قیمومیت را به طور دائمی و استمراری بر آنها دارند؛ و جمله اگر چه به صورت خبر است اما چون در جای انشاء (باید کردن) نشسته است، معنی امر را به وجهی رسا میرساند و نتیجه میدهد.»[33]
پایگاه مقالات