گفتیم که در مورد فعل الهی هدفی که خارج ذات الهی باشد و خدا بخواهد به وسیله فعل ، آن هدف را واجد شود و به آن  برسد،  یعنی نقص داشته باشد و بخواهد با کاری برطرف  کند و در سایه آن کار به کمالی برسد، به این معانی هدف در مورد خدا  صحیح نیست . هیچ نوع نقص و کمبودی در ذات  خدا نیست ، حتی اگر کسی تصور کند که چون خدا تنها بوده و دلش تنگ می شد؛  عالم را آفرید  تا آن را تماشا کند، تصور غلطی است «و لا  لوحشهٍ  دخلت  فیک  اذ  لاغیرک »  خدا از تنهایی خود رنج نمی برد،  بلکه لذت هم می برد چون ذاتش تناسب با وحدت  و تنهایی دارد پس هر چه را بیافریند او را از تنهایی در نمی آورد. تنهایی در مقام ذات الهی است و وقتی از تنهایی خارج می شود که خدای دیگری وجود داشته باشد که آنهم  محال است .

بنابراین ،  هدفی از آفرینش خارج از ذات خودش نخواهد داشت . پس هدف نهایی برای تمام افعال الهی و کل آفرینش جز ذات  نیست . مقتضای ذات است که خلق می کند،  صفاتش اقتضا می کند که جهان را بیافریند و وجود آنها  را حفظ کند و آنها را به کمال برساند. در حدی که حکمت الهی اقتضا می‌کند.

پس هدفهای دیگر که برای فعل خدا ذکر شود طبق آن مقدمه ، همه ، اهداف متوسط است . یعنی سرانجام «چرا»  دارد،  پس همه اهداف دیگر بالعرض  است و هدف بالذات خود خداست ،  هدفهای دیگر بخاطر ذات در مراتب  مختلف می‌توانند یکنوع صفت هدف بودن و غایت بودن را به خود بگیرند، اما هدف نهایی فقط ذات اوست و این همان است که هدف فاعلی و غائی در ذات او یکی است .

آیا این آیات که می فرماید خلقت جهان حق است نه عبث و لهو و …  باید این مطلب منافاتی دارد؟

خیر ،  هیچ منافاتی ندارد. چون این آیات فقط اثبات می کند که جهان برای یک هدف پست و غیرحکیمانه خفق نشده اما اینکه این هدف باید رفع کننده ی  نیاز فاعل باشد غ  لازمه اش  نیست ، هدف باید متناسب با فاعل باشد اما  اینکه حتماً  باید رفع کننده ی نیاز هم باشد ؛ در معنای هدفداری نخوابیده است . پس منافاتی با آن مطلب عقلی ندارد.  البته این مطلب عقلی هم مورد تایید نقل است . قرآن می‌فرماید :  خدا غنی است و روایات می فرماید که نیازی ندارد « و لا لوحشه دخلت فیک اذ لا غیرک »  خدا غنی بالذات است . در قرآن داریم :

ابراهیم  / 8 : « ان تکفروا  انتم و من فی الارض جمیعاً  فان الله لغنی حمید » .

اگر تمام جهان با دین خدا مخالفت کنند سرسوزنی  گرد بر دامن کبریائیش  ننشیند ، ضرر به خودشان می زنند، پس خدا نیازی ندارد و کارهایی هم که انجام می دهد برای نفع خود نیست.

نفع مردم چطور ؟  آن چگونه است ؟  می شود گفت هدف نهایی است ؟

اولاً  این درباره افعال غیر از اصل آفرینش مطرح می شود، تا انسانی نباشد نفعی برایش مطرح نیست ، به علاوه جای این سوال هست که خدا چه انگیزه ای  دارد که به مخلوقاتش نفع برساند ؟ تا برسد به اینجا که بگوئیم ذاتی خداست ، خدایی خدا چنین اقتضایی دارد « الذاتی لا یعلل »  دیگر اینجا جای سوال نمی‌ماند .

پس منافاتی ندارد که بگوئیم غرض بعضی از افعال الهی نفع رساندن به  بعضی مخلوقات است ولی باز هدف متوسط  خواهد بود،  هدف نهایی ذات اوست پس بین اعتبار عقلی ( موید به نقل )  با این آیات هیچ تنافی و تناقضی نیست .

هـدف چیست ؟

فهمیدیم که خداوند هدف  متناسب با ذاتش دارد.  اکنون ببینیم این هدف چیست ؟

در این زمینه  آیات فراوان داریم : س

درباره آفرینش جهان و تدبیر جهان به طور کلی آیه ای داریم که می فرماید هدف آفرینش جهان این است که شما انسانها آزمایش شوید :

هود / 7 : « و هو الذی  خلق السموات  و الارض  فی سته ایام  و کان عرشه  علی الماء  لیبلوکم ایکم احسن عملاً و … » .

اوست که خلق کرد آسمان و زمین را در شش روز در حالیکه مقر  فرماندهی او بر آب بود تا شما را              بیازماید …

آنچه محل استشهاد ماست جمله « لیبلوکم »  است که فی الجمله خالی از خفاء  نیست . می فرماید آسمان و زمین را آفرید تا شما را بیازماید ، ما که هنوز نبودیم ؟  چگونه  هدف آفرینش آسمان و زمین امتحان ما انسانهاست ؟

توضیح :  در مقدمه  بحث نکته ای  گفتیم و آن اینکه :  در کارهای انسان گاهی یک هدف اصلی وجود دارد که اراده متوجه  آن می شود، بعد می بینیم آن هدف مقدماتی  دارد که آنها یا به خاطر  نقص ماست یا بخاطر این است که ذات  فعل طوری است که بدون این مقدمه  تحقق پیدا نمی کند ، مرتبه ی وجودش این طور است که در اینجا هم حتی اگر خدا بخواهد ایجاد کند از همین راه ایجاد  می کند ، شرط فعل است نه فاعل .

در افعال الهی هم چنین چیزی معقول است البته نه بخاطر نیاز خدا به مقدمات بلکه بدین خاطر که مرتبه ی  وجودی فعل متاخر  از آن مقدمات است ، خود فعل مشروط به آن مقدمات است ، خدا اراده اش  تعلق گرفته بر اینکه انسانی  مختار بیافریند،  این مقتضای حکمت الهی است ، چنین موجودی باید مادی باشد . این اختیار که در انسان لازم است و موجب تکامل او می شود  حتماً  باید در عالم ماده باشد،  پس باید جهان مادی وجود داشته باشد ، پس جهان  مادی مقدمه ای است برای آفرینش  انسان.

  انسان باید برای انتخابش سر دو راهی  قرار بگیرد و الا به کمالی که باید از راه انتخاب  برسد نمی رسد. پس صحیح  است که بگوییم خلقت جهان مقدمه ای  است برای خلقت انسان و انسان را آفریدیم تا سر دو راهی قرار گیرد و امتحان پس بدهد پس نتیجه  این می شود که آفرینش جهان برای آزمایش انسان بوده است . البته خود آزمایش هم مقدمه ی هدف دیگری است ، اما اینجا تعلیم و تربیت الهی ( در موقع نزول  این آیه ) توجه داشته است به این که به انسان بفهماند که سراسر زندگی  در این جهان  برای آزمایش است و تکیه روی این موضوع بوده لذا  می فرماید :  این جهان را آفریدیم برای آزمایش تو ، نه تنها خودت را برای آزمایش آفریدیم بلکه اصلاً  خلقت عالم برای آزمایش تو بود و آنوقت  انتظار داری آزمایش نشوی ؟!

عنکبوت / 3 : « و لقد فتنا الذین  من قبلهم … »

اصلاً  برای آزمایش آفریدیم ، مگر می شود دست از هدفمان برداریم ؟

در جایی دیگر ممکن است هدفی دیگر را بگوید  مثلاً  :

ذاریات /  56 : « و ما خلقت الجن  و الانس الا لیعبدون . »

یا جایی دیگر می فرماید :

هود /  118 و 119  : « و لا یزالون   مختلفین   الا  من رحم  ربک  و لذلک  خلقهم . »

که اگر «ذلک»  اشاره به رحمت باشد هدف بالاتری را ذکر می کند یعنی آزمایش شوید تا راه صحیح  را انتخاب کنید تا مستحق رحمت شوید و خدا به شما رحمت کند واگر اشاره به اختلاف  باشد، نتیجه آزمایش است . چون انسانهای مختار  بر سر دو راهی  اختلاف پیدا می کنند .  هر یک ، یک راه  را انتخاب  می کند پس خدا آفریده  تا اختلاف پیدا شود  که مرحله ای است در نتیجه ی  آزمایش .

بهرحال در این موضوع که «جهان  آفریده شده تا آزمایش  شوید »  روی یکی از هدفهای متوسط تکیه شده که هم قبل از آن هدفهایی هست ( و آن  اینکه جهان آفریده شده تا زمینه ی  خلقت انسان پدید آید )  و هم بعد از آن ،  یعنی آزمایش شوید ( تا خوب و بدها معلوم شوند و به نتایج خود برسند )  چرا ؟  چرا به بندگان می خواهد رحمت دهد ؟  این ، دیگر مقتضای  ذات الهی است ، دیگر چرا  ندارد.  پس هدف نهایی ذات است منتهی  چون چیزی  نیست که برای همه ی  مردم قابل فهم صحیح  باشد،  لذا در قرآن  تصریح به این معنی نشده است  گرچه  ممکن است از بعضی آیات این را هم استفاده کرد مثل : « و ان الی  ربک المنتهی »  یا آیاتی می فرماید : رجوع همه چیز  به سوی خداست .

بقره /  210  ؛ آل عمران / 109 ؛  انفال / 44 ؛  حج / 76 ؛  خاطر /  4 ؛  حدید /  5 :  « و الی الله  ترجع  الامور » .

هود / 133  : « و الیه  یرجع  الامر  و کله » .

علق / 8 : « ان الی  ربک  الرجعی » .

نکته ی دیگر اینکه :  اگر کارهایی که از فاعل مختار  سر می زند از نظر ارزش وجودی با هم تفاوت داشته باشد و یکی متوقف بر دیگری باشد ، در  واقع  آنچه ارزش بیشتری دارد متعلق اراده  حکیمانه قرار می گیرد و آن یکی طفیلی است .

اقتضای  ذات خدا این است که بیشترین رحمتش را اضافه  بفرماید .  اگر لازمه ی چنین رحمتی این باشد که کسانی دیگر بوجود آیندکه اقتضای آن رحمت را ندارند ولی بدون  اینها هم آن رحمت  پیدا  نمی شود در این صورت  بقیه  مقصود بالتبع خواهند بود .

بعنوان تقریب به ذهن :  اگر شما بخواهید یک دانه برلیان را از یک معدن استخراج کنید ،  زمین را  می خرید،  سالها  زحمت می کشید تا به معدن برسید .  در ضمن رسیدن به آن برلیان به مقداری سرب،  مس و طلا برخورد می کنید.  در اینجا  هدف برلیان است ولی در ضمن ، اینها هم بدست می آید و سرانجام برای پیدا شدن آن ، مقدار زیادی خاک و سنگ هم بدست می آید و حتی باید مقداری از آنها را از بین ببرید تا به هدف اصلی برسید و بعد هم همه ی  آنها را به دور بریزید ،  چون هدف  برلیان بوده است .

بلا تشبیه  و با حذف جهاتِ  نقصِ  مثال ،  فرض کنید در جایی که مقدمات،  مقتضای  رابطه ی تکوینی باشد (نه که  احتیاج به آنها باشد آنچنانکه در مثال بود) خدا می خواهد  پیامبر(ص)  و سائر معصومین(ع)  را بیافریند که یک نفر  از ایشان درمقابل همه ی  کهکشان ها  می ارزد .  این قدر این وجود ارزنده است که تمام جهان از ابتداء  تا انتهاء  در مقابلش  هیچ است .  ما که نمی توانیم  حساب کنیم،  خدا گوهر شناس است . اما پیدایش یک چنین موجودی و رسیدنش به کمالات اختیاری ، شرائطی می خواهد . بایدعالم ماده ای باشد ،  انسانهایی باشند ، دشمنان عنودی باشند تا با او بجنگند ، او آزمایش خود را بدهد تا به کمال برسد .

هدف در اینجا  پیدایش همان یک فرد است ( اینجا  مساله ی کمیت مطرح نیست و این نکته  از نظر فلاسفه  مستور مانده  است ، فکر کرده اند باید در هر نوعی ، اکثریت به کمال  برسند ، نه اینطور نیست )  در اینجا اگر هیچ  هدفی نباشد مگر همین یکفرد که به کمال برسد،  جا دارد همه ، خلق شوند برای کمال او .  مساله ی  کمیت مطرح  نیست ، مگر یک برلیان  چقدر وزن دارد ؟  شما خروارها  سنگ و خاک و …  را کنار زدید برای آن . یک نفر مومن هم پیش خدا  آن  قدر عزیز است  که تمام  عالم  ماده در مقابل او هیچ است .

پس هدف نهایی خلقت آن افراد نمونه اند ،  بقیه طفیلی هستند . اگر در روایات چنین آمده که همه چیز برای ما ( معصومین )  آفریده شده است تعجب نکنید .  واقعاً  چنین می ارزند که همه ی  عالم برای آنها خلق شود،  در مقابل ارزش وجودی آنها  حتی ارزش مومنین هیچ است  چه رسد به دیگر موجودات .

پس می توان گفت  عالم آفریده شده است برای انسان . موافق این مضمون  در آیات فراوان است :

بقره / 29 : « هو الذی  خلق لکم ما فی الارض  جمیعاً  … » .

رحمن / 10 : « و الارض  وضعها  للانام » .

نحل /  8 : « و الخیل  و البغال و الحمید لترکبوها  و زینه » .

حتی آنقدر انسان پیش خدا ارزش دارد که چیزهای زینتی برای انسان خلق شده است .

پس صحیح است که همه چیز برای انسان  است ، اما انسان  برای کیست ؟


نتیجـه

هدف آفرینش جهان و انسان :

بعد از اینکه از نظر آیات شریف ثابت شد که افعال الهی دارای هدف حکیمانه است این سوال مطرح می شود که هدف خدا از آفرینش چیست ؟

اجمالاً  عرض کردیم آنچه از براهین  عقلی با اتکا به وحی ،  استفاده می شود این است که اصل آفرینش و اعطای وجود  به مخلوقات ، مقتضای صفات علیای الهی است و در انجام  کارهای آفرینش و تدبیر عالم چیزی خارج ذات  منظور نیست . آنچه را خدای متعال می آفریند بحسب فرض عقلی یا موجودی است که در لحظه ی وجود،  تمام کمالاتی را که برایش ممکن است واجد  می شود ( گو اینکه  تعبیر لحظه در اینجا  صحیح نیست). به عبارت دیگر مخلوقات خدا یا مجردند  یا مادی و متعلق به ماده .

اگر مخلوقی مجرد تام باشد بنا به فرض عقلی  ( که اثباتش  مساله  دیگری است )  تمام کمالات وجودی را خواهد داشت  و دیگر حالت  منتظره ای برای او نیست .  چنین موجودی  ما فوق مکان و زمان است ، بنابراین تحول و تغییر،  انتقال از جایی به جایی دیگر  و امثال آن ، در او ممکن نیست .  رشد و تکامل و ازدیاد کمالات در او فرض  نمی شود،  هدف وجودی  چنین موجودی خارج از وجودش نیست ، نمی‌توان گفت :  این موجودی که تکامل و رشد ندارد برای چه آفریده شده ؟  آیا برای کمال دیگری آفریده شده ؟  این معقول نیست .

به عبارت دیگر :  چنین موجودی آفریده می شود برای اینکه رحمت الهی را دریافت  کند برحسب مرتبه‌ی وجودی اش . دیگر  مساله ی  استعداد پیدا کردن یا شکوفایی استعداد در او مطرح نیست ، چون استعدادی ندارد، همه فعلیت است .

ولی اگر موجودی مادی بود ، مادیِ  محض مثل  جسمانیات یا مجرد متعلق به ماده مانند  نفوس متعلق به بدن ؛ این موجودات  هدفی در وجود غیر از اصل وجود دارند یعنی  هدف هستی وجودشان کمالاتی است که کسب می کنند ،  در چنین مخلوقاتی می توان گفت خدا اینها را در این ظرف تغییر و تکامل آفریده است تا به کمالی که لایقش هستند برسند و استعداد فیض  بیشتری پیدا کنند،  لیاقت رحمت بیشتری پیدا کنند. 

عالمی که ما می شناسیم و با آن سر و کار داریم  و به تعبیر قرآن  ( سموات  و ارض و ما بینهما )  عالمی است مادی و جسمانی که در ظرف زمان و مکان موجود است و دارای تغییر و تحول است ، بنابراین ممکن است که سوال شود  هدف از آفرینش اینها ،  غیر از دریافت اصل هستی و رحمت الهی چیست ؟

پاسخ کلی آن این است که آفرینش اینها برای تکامل و استعداد کمالات  بیشتر است .

بنابراین  موجوداتی که کمالات  خود را از اول دارند ؛  مجردند،   بعد از اینکه این  عوالم پر شد ، یعنی مرتبه ی مجرد ، تکمیل شد و خدا  فروگذار  نکرد و جای خالی نگذاشت ؛  نوبت به عالم ماده می رسد ؛  آیا خدا عالم ماده  را خلق کند یا نه ؟  اگر خلق  شود،  لازمه اش تدریج و تکامل و تغییر و تزاحم و سایر لوازم ماده است و اگر خلق نکند بخشی از عالم که امکان وجود داشته است از نور وجود محروم خواهد بود و فیاضیت مطلقه ی  الهی  با تعطیل فیض ، سازگار نیست .

رحمانیت الهی اقتضا می کند که به هر چه امکان وجود دارد ؛  وجودی بدهد . وقتی نباشد عالم ماده خلق  شود ناچار موجودات این عالم دستخوش تغییرات و تحولات قرار می گیرند و از جمله تغییراتی است که موجب کمالات جدیدتری برای آنها می شود.

به عبارت دیگر ، ماده دراثر تحولات  خود، استعداد فیض های  جدیدتری  پیدا می کند ، خاک که در اثر تحولات ،  این استعداد را پیدا می کند  که تبدیل به گیاه شود ، نطفه  این استعداد را پیدا می کند که روح انسانی در آن  دمیده شود،  خود تحولات موجب استعداد فیض های جدیدتری  می شود.

و سرانجام یکی از موجوداتی که  ممکن است دراین عالم  به وجود آید  انسان است ، که تا آنجا که ما سراغ  داریم و از آیات و روایات  استفاده می توان کرد کاملترین موجودی است که خدا در عالم ماده خلق کرده است. 

                                « والحمدلله  رب العالمین »