اخلاق پسندیده حضرت محمد (ص)
بخش سوم: اخلاق پسندیده آن حضرت(ص)
ـ فصل اول: عفو در هنگام قدرت و بردباري و صبر بر نا ملايمات
ـ فصل دوم: كرم و سخاوت و بخشش
ـ فصل سوم: شجاعت و دليري
ـ فصل چهارم: حياء و اغضاء
ـ فصل پنجم: خوشرفتاري و ادب و اخلاق پسنديده آن حضرت با اقشار مختلف
ـ فصل ششم: اخلاق رسول خدا در وفا و پايبندي به پيمان و صله رحم
ـ فصل هفتم: فروتني آن حضرت با همه علو منزلت و مقام
ـ فصل هشتم: عدالت و امانت و عفت و راستگويي آنحضرت
ـ فصل نهم: وقار و سكوت و متانت و جوانمردي و حسن هدايت آنحضرت
ـ فصل دهم: فصاحت زبان و بلاغت بیان آن حضرت:
ـ فصل یازدهم: خوشبویی و تمیزی و پاکی آن حضرت
ـ فصل دوازدهم: زهد و خداترسی و طاعت و شدت عبادت آن حضرت
فصل اول: عفو در هنگام قدرت و بردباري و صبر بر نا ملايمات
خداوند مي فرمايد : عفو را پيشه خود ساز و به نيكو كاري امر كن و از نادانان روي گردان .
آنچه درباره بردباري و تحمل آنحضرت نقل شده مشهور است . افراد بردبار لغزش هايي دچار شده و اشتباهاتي مرتكب گرديده اند ولي آن حضرت با افزايش آزارها و بردباريش بيشتر و طاقت و تحملش در زياده روي هاي جاهلان افزونتر مي گرديد.
و روايت شده زماني كه دندانهاي پيش حضرتش در جنگ احد شكست و صورت مباركش زخمي گرديد . اين امر بر يارانش بسيار گران آمد گفتند : چرا آنان را نفرين نمي فرماييد ؟ فرمود : من براي نفرين كردن فرستاده نشده ام بلكه براي رحمت و دعوت آمده ام . آنگاه به دعا فرمودند : بار خدايا امت مرا هدايت و راهنمايي فرما كه نادانند.
و از ملعون ثاني روايت شده كه به پيامبر اكرم گفت: پدر و مادرم فدايت باد،اي رسول خدا! . حضرت نوح قومش را نفرين كرد و گفت : پروردگارا هيچ كافري را در زمين باقي نگذارد وهمه را هلاك گردان ، اگر تو هم ما را نفرين كني تا آخرين نفر هلاك خواهيم شد مگر نه اينكه پشتت را لگد زدند و چهره ات را خونين كرده اند و دندانت را شكستند؟! ولي از گفتن سخني جز خير ابا كردي و فرمودی : بار خداوندا! از امت من در گذر كه نادانند. قاضي گويد در اين سخن بنگريد كه تمامي فضيلت و نيكويي ها و درجات احسان و حسن خلق و سخاوت و نهايت بردباري و شكيبايي در آن جمع و نهفته شده است زيرا حضرتش نه تنها سكوت فرمود كه آنان را مورد عفو قرار داد و بر آنان محبت و مهرباني نمود و براي آنان دعا كرد و شفيعشان گرديد و فرمود : بار خداوندا ببخشاي و يا هدايت كن و علت بخشايش و محبت را با كلمه ( قوم خودم ) توجيه فرمود سپس از جانب آنان خود به سبب جهلشان عذز خواست و فرمود : آنان نمي دانند.
و از انس روايت شده كه مي گويد : با پيامبر بودم . آن حضرت بردي بر تن داشت كه حاشيه ضخيمي بر آن دوخته شده بود يكي از اعراب پيراهن حضرتش را به شدت كشيد به گونه اي كه حاشيه برد برگردن حضرت جاي انداخت آنگاه گفت : اي محمد! اين دوشتر مرا از مال خداوند كه در نزد تو است باز كن زيرا نه از مال خودت مي دهي و نه از مال پدرت . پيامبر لختي خاموش شد آنگاه فرمود : مال مال خداست و من بنده او هستم سپس فرمود : اي اعرابي كاري كه نسبت به من كردي گريبانگيرت خواهد شد گفت : خير . فرمود : چرا گفت : براي اينكه شما بدي را با بدي پاسخ نمي گويي پيامبر گرامي خنديد و دستور داد كه بر يكي از شترهاي او جو و بر ديگري خرما بگذارند.
فصل دوم: كرم و سخاوت و بخشش
در اين اخلاق هاي نيكو و پسنديده هيچ كس با رسول خدا برابري نمي كرد و از حضرتش پيشي نمي گرفت هر كه او را شناخت او را ستود . امير المومنين علي ( ع ) مي فرمايند : پيامبر خدا سخاوتمند ترين و خوش بر خورد ترين آنها بود هر كه با او هم نشيني كرد و او را شناخت، دوستدار او شد.
از رسول خدا روايت شده كه فرمود: من پرورش يافته خدايم و علي پرورش يافته من . پروردگارم مرا به كرم و بخشش و نيكي امر و از بخل و خشك بودن نهي فرمود . هيچ چيز از بخل و بد اخلاقي نزد خداوند عز وجل مبغوض تر نيست . اين صفات كردار را فاسد مي گرداند همچنانكه گل عسل را از بين مي برد.
جعرانه رفت و از امام جعفر صادق روايت شده رسول خدا به جعرانه رفت و اموال را ميان آنجا تقسيم نمود و هر كس چيزي از حضرتش مي خواست به او مي داد تا اينكه به حدي مزاحم آن حضرت شدند كه ناچار به يك درخت پناه برد اما جامه تنش را گرفته پشت حضرتش زخمي گرديد . همچنان از وي مال مطالبه مي كردند تا از درخت دورش ساختند . فرمود مردم جامه ام را باز پس دهيد به خدا سوگند اگر به اندازه درختهاي تهامه ثروت داشتم ميان شما تقسيم مي كردم و مرا ترسو و بخيل نمي يافتند .
در ماه ذي القعده بود كه از جعرانه خارج گرديد . امام صادق فرمود : آن درخت بعد از آن همواره از طراوت و شادابي چنان بود كه آب روي آن پاشيده باشند.
اموالي كه آن حضرت آنجا ميان مردم تقسيم فرمود از غنائم جنگ حنین بود به عده اي از ايشان صد شتر دادند.
سيره نويسان روايت كرده اند كه رسول خدا در بيماري مرگ به عمويش عباس فرمود : اي عموي پيامبر آيا وصيت مرا مي پذيري و وعده هاي مرا وفا مي كني و بدهي هاي مرا مي پردازي ؟ عباس گفت : اي رسول خدا عمويت پيرمردي است سالخورده كه داراي خانواده بزرگي است تو در كرم و سخاوت با باد ( كه همه را مي نوازد ) رقابت مي كني.و وعهده هايي بر عهده داري كه عمويت به انجام آن قادر نيست .
جابر بن عبد الله(رضی الله عنه)گويد : هرگز از پيامبر اكرم چيزي خواسته نشد كه جواب منفي دهد. و روايت شده مردي نزد رسول الله آمد و چيزي خواست حضرتش فرمود : چيزي در اختيار ندارم ولي به حساب من آنچه مي خواهي بخر چنانچه چيزي به ما رسيد خواهيم پرداخت
معلون ثاني گويد : گفتم: اي رسول خدا خداوند چيزي را كه توانايي آن را نداري از شما نخواسته اين سخن بر پيامبر ناگوار آمد.آن مرد گفت : انفاق كن و بيم اين نداشته باش كه خداوند عرش کاستیت دهد . پيامبر لبخندي بر لب آورد و شادماني در چهره حضرتش آشكار شد .
فصل سوم: شجاعت و دليري
آن حضرت در شجاعت و دلاوري در موقعيتي شناخته شده قرار داشت در موارد بسيار سخت حضور يافت و دليران و شجاعان در موارد بسياري از برابرش مي گريختند ثابت قدمي بود كه هرگز صحنه را ترك نمي كرد و پيشروي بود كه هرگز به دشمن پشت نمي كرد . مردي از براء پرسيد آيا درجنگ حنین از پيامبر خدا فرار نموديد ؟ گفت : ولي آن حضرت نگريخت آنگاه گفت : حضرتش را سوار بر اسب سپيدش ديدم . ابو سنيان گفت افسار قاطر را گرفته بود و پيامبر خدا چنين مي فرمود : من بدرستي پيامبر هستم من پسر عبدالمطلب مي باشم . گفته اند كه آن روز كسي نيرومند تر و سخت تر از پيامبر ديده نشد .
فصل چهارم: حياء و اغضاء
اغضاء يعني چشم پوشي از آنچه انسان طبيعتا ٌ دوست ندارد آن حضرت درد دو صفت در جايگاهي بس رفيع و در مكاني والا و شايسته قرار داشت .
خداوند تبارك و تعالي مي فرمايد :اين كار شما پيامبر را آزار مي دهد و او از شما شرم مي كند .
ابو سعيد خذري گفت : رسول خدا بسيار با حيا بود هرگاه از او چيزي خواسته مي شد آن را عطا مي فرمود . او گويد : پيامبر(ص)از دختران در پرده با حياتر بود و اگر از چيزي كراهت داشت ناخشنودي را در چهره آن حضرت مي ديدیم .
پوست بدن مبارك آن حضرت لطيف بود ظاهري مهربان و آرام داشت . از حيا و بزرگي سخني نا خوشايند به كسي نمي گفت و اگر مي شنيد كسي چيزي گفته است كه حضرتش دوست نداشت نمي فرمود چرا فلاني چنين گفته ؟ بلكه مي فرمود : چرا گروهي چنين مي كنند و چنان مي گويند؟ بدين ترتيب نامي از گوينده نمي برد ولي از كارش نهي مي نمود.
روايت شده است كه آنحضرت از شرم و حياء چشمان خويش را در چهره كسي خيره نمي كرد . از چيزهايي كه از گفتنشان كراهت داشت ولي بايستي فرمود به كنايه ياد كرد .
فصل پنجم: خوشرفتاري و ادب و اخلاق پسنديده آن حضرت با اقشار مختلف
امير المومنين در وصف پيامبر مي فرمود : از تمام بخشنده تر و از همه شجاع تر و از همه راستگوتر و از همه به عهد و پيمان وفادارتر بود . اخلاقش ملايمتر از همه و در معاشرت بزرگوارترين بود اگر كسي او را ناگهاني مي ديد از او مي هراسيد و اگر كسي با او همنشين مي شد و او را مي شناخت او را دوست مي داشت و آنان را از خود دور نمي كرد .
دانسمندان درباره اخلاق پیامبر(ص)آورده اند:که آن حضرت بزرگ هر قوم را احترام نموده . امور آن قوم را بدست او مي سپرد و مي فرمود : اگر كسي از بزرگان قومي بر شما وارد شور او را گرامي بداريد .
آنحضرت به مردم هشدار مي داد و خود از ايشان زنهاري داشت بي آنكه لطف و محبت خود را از يارانش دريغ كند . از آنان سراغ مي گرفت نصيب همه همنشينان را مراعات مي كرد و كسي گمان نمي کرد كه فردي را از او گرامي تر مي دارد. هر كسي براي حاجتي نزد او مي آمد با او مدارا مي نمود تا وقتي برخيزد و برود هر كسي از او چيزي مي خواست به او ميداد يا دست كم با او خوشرويي مي كرد . همه مردم مشمول كرم و بخشش آن حضرت بودند . براي آنان چون پدري به حساب مي آمد و همگي در برابرش مساوي و يكسان بودند .اگر كسي از او دعوت مي كرد دعوتش را مي پذيرفت هديه او را قبول مي كرد هر چند كه پاچه گوسفندي باشد و آن را جبران مي نمود . براي پروردگار عزّوجلّّ خشمگين مي شد و هرگز براي خويشتن خشم نمي گرفت حق راحتي اگر به ضرر خود و اصحابش بود اجرا مي كرد.
به حضرتش پيشنهاد كردند كه در جنگ با مشركان از گروهي مشرك ديگر كمك بگيرد با اينكه نياز شديدي حتي به يك نفر براي افزون شدن سپاهيانش داشت قبول نكرد و فرمود ما از مشرك ياري نجوييم .
بشّاش و خوشرو بود . اخلاقي ملایم داشت و مهربان بود . خشن و ترشرو و فرياد گر و ناسزا گو نبود . از كسي عيب جويي نمي كرد . كسي را بسيار نمي ستود . از آنچه نمي پسنديد چشم پوشي مي كرد . هيچ كسي از او نا اميد نمي شد .
فصل ششم: اخلاق رسول خدا در وفا و پايبندي به پيمان و صله رحم
از انس روايت شد كه گفت :اگر هديه اي به رسول خدا داده مي شد مي فرمود آن را به خانه فلان بانو ببريد كه او دوست خديجه بود و خديجه او را دوست مي داشت .
از عايشه روايت شده كه گفت : برهيچ زني به اندازه خديجه حسادت نكردم وقني شنيدم پيامبر از او ياد مي كرد او هرگاه گوسفندي قرباني مي كرد از آن به دوستان خديجه هديه مي نمود .
ازابوقتاده روايت شده كه گفت : هياتي از طرف نجاشی آمد پيامبر(ص) از آنان پذيرايي فرمود. ياران حضرتش گفتند : اجازه فرماييد ما اين كار را انجام دهيم فرمود : اينان از ياران ما با احترام پذيرايي كردند و من دوست دارم پاداش آنهمه محبّت را به آنها بدهم .
زماني كه خواهر رضاعي آن حضرت را همراه با ديگر اسيران هوازن آوردند وخود را شناساند، جامه خود را بر او گسترد و فرمود : اگر دوست داري مي تواني با كمال احترام محبت نزد من بماني و اگر مي خواهي تو را مجهّز كنم و نزد قبيله ات باز گردانم . او قبيله خود را انتخاب كرد و آن حضرت وسايل باز گشت او را فراهم فرمود .
ابو طفيل گويد : كودك بودم ديدم زني نزد پيامبر خدا مي آمد آن حضرت عباي خويش را براي او گستراند و زن بر آن نشست . پرسيدم او كيست گفتند مادري هست كه آن حضرت را شير داده است .
حضرت امام جعفر صادق مي فرمايد خواهررضاعی حضرت رسول نزد ايشان آمد چون او را بديد بسيار خوشحال گرديد و عباي خويش را براي او گسترد و او را بر آن بنشانيد. با او سخن گفت و بدو خوشرويي كرد بعد از نزد حضرتش رفت و برادر رضاعي اش آمد ولي حضرتش آنچه را كه براي خواهر انجام داده بود براي او انجام نداد گفتند: اي رسول خدا آنچه را براي خواهرش انجام داديد براي او انجام نداديد در حالي كه او مرد است فرمود براي اينكه او بيش از برادرش نسبت به پدر نيكي مي كند.
از حضرت خديجه رضوان الله عليها روايت شده كه به پيامبر خدا گفت: مژده بادت! به خدا سوگند كه خداوند هرگز تو را خواري نخواهد داد زيرا كه صله رحم مي كني و از بار ديگران مي كاهي . از بينوا دستگيري مي كني ميهمان را گرامي مي داري و گرفتاري هاي ديگران را بر طرف مي سازي .
فصل هفتم: فروتني آن حضرت با همه علو منزلت و مقام
تواضعش از همه مردم بيشتر بود كافي است بدانيم كه او بين اينكه پيامبري باشد خاك نشين يا پادشاهي پيامبر_ بي آنكه با انتخاب دومی از مقامش كاسته شود_ نخستين را انتخاب كرد.
و از ابواُمامَه روايت شده كه گفت پيامبر خدا در حالي كه بر عصاي خويش تكيه داشت بر ما وارد شد براي ايشان از جاي بر خاستيم فرمود مانند غير عرب ها كه يكديگر را تعظيم مي كنند بر نخيزيد.
انس گويد مردم هيچ كس را به اندازه رسول خدا دوست نداشتند.و هرگاه ايشان را مي ديدند و چون مي دانستند از اين كار كراهت دارد از جاي بر نمي خواستند اگر آن حضرت به مجلس وارد مي شد به هنگام ورود نزديكترين جاي مجلس مي نشست.
روي زمين مي نشست و روي زمين غذا مي خورد و مي فرمودند: من بنده اي بيش نيستم همانگونه كه يك بنده غذا مي خورد غذا مي خورم و آنچنان كه او مي نشيند مي نشينم امام صادق(ع)فرمود : از زماني كه رسول خدا مبعوث شد تا آخر عمر براي فروتنی در مقابل خداوند عزوجل تكيه داده غذا نخورد.
و همچنين فرمود :روزي زن بد زباني به آن حضرت كه غذا مي خورد و بر روي زمين نشسته بود گذشت و گفت اي محمد! به خدا سوگند كه مانند بندگان غذا مي خوري مانند آنان مي نشيني . حضرتش پاسخ داد چه مي گويي ؟ كدام بنده از من بنده تر است زن گفت لقمه اي از غذايت به من بده .پيامبر لقمه اي از غذايش به او داد .گفت :خير به خدا باید لقمه اي را كه در دهان داري بدهي آنحضرت لقمه را از دهان بيرون آورد و به او داد و آن زن لقمه را خورد.
امام صادق(ع)فرمود: آن زن تا هنگام مرگ هرگز بيمار نگردید و نيز فرمايد پيامبر دوست مي داشت كه بر الاغ زین شده سوار شود و بر روي زمين با بندگان غذا بخورد و به دست خود به فقير كمك كند.
فصل هشتم: عدالت و امانت و عفت و راستگويي آنحضرت
پيامبر اكرم در اين خصلتها در مرتبه اي قرار داشت كه مخالفان و دشمنان به آنهااعتراف دارند پيش از مبعوث شدن به پيامبری او را امين مي ناميدند و امانات خود را نزد حضرتش مي سپردند.روايت شده هنگامي كه حضرتش به مهاجرت از مكه به مدينه مصمم شدند حضرت علي را جهت پرداخت بدهي ها و تحويل اماناتي از مردم كه در نزدشان بود تعيين فرمودند.
زماني كه قريشان به هنگام بناي كعبه در مورد شخصي كه حجرالاسود را در مكان خود قرارداد اختلاف پيدا كردند بر آن قرار گذشتند كه نخستين كسي كه وارد بيت مي شود در اين كار داوري كند چيزي نگذشت كه پيامبر وارد شدند اين ماجرا پيش از نبوت ايشان بود همگي گفتند اين محمد است او امين است با او موافق هستيم.
از ربيع بن خثيم روايت شده كه گفت : در جاهليت پيش از اسلام مردم جهت قضاوت و داوري نزد رسول خدا مي رفتند.
حضرتش به هنگام تقسيم كردن غنيمتهاي جنگ حنين به ذوالخُوَیّصره فرمود : اي مرد اگر عدالت نزد من نباشد پس نزد چه كسي خواهد بود ؟!
از عمار رضوان الله عليه روايت شده كه گفت گوسفندان خانواده ام را به چراگاه برده بودم و پيامبر خدا نيز گوسفندان را مي چرانيد گفتم اي محمد آيا مايلي كه گوسفندان را درفَخ بچرانيم آنجا بسيار جاي مناسبي است فرمود : آري روز بعد محمد پيش از من به چراگاه آمده بود ولي گوسفندان خود را از آن محل دور مي كرد فرمود : چون به تو قول داده بودم نخواستم پيش از تو گوسفندان را به چرا بفرستم .
فصل نهم: وقار و سكوت و متانت و جوانمردي و حسن هدايت آنحضرت
كافي است بدانيم حضرت را به صاحب وقار و سكينه ناميده بودندافزون بر آن روايت شده كه آن حضرت باوقار ترين شخص در مجلس بوده است هيچ رفتار بدي از ايشان سر نمي زد چشمانش هميشه روبه پايين بود بيشتر به زمين نظر مي افكند تا به آسمان . عفيفترين مردم بود بيش از آنهمه يارانش را گرامي ميداشت هرگز پاهاي خويش را در حضور آنها دراز نمي كرد هرگاه مكان نشستن كم بود بر ديگران توسعه مي داد هرگز زانوهاي آنحضرت از زانوهاي همنشينش جلوتر نبود.
سكوت بسياري داشت و در غير ضرورت سخن نمي گفت ازكسي كه سخن نازيبا مي گفت اِعراض مي كرد.
خنده اش تبسم و كلامش قاطع بود خنده ياران در حضور ايشان به احترام پيروي آنحضرت تبسم بود . مجلس حضرتش مجلس بردباری و خیر و امانتداری بود در آنجا با صدای بلند سخن گفته نمی شد و حرمت کسی از بین نمی رفت اگر آغاز سخن می نمود همگی حاضران سکوت اختیار کرده سراپا گوش می شدند اگر در مجلسی وارد می شد در جایی می نشست که آخرین شخص نشسته بود و مردم را نیز به چنین کاری دستور می داد می فرمودند حق مجلسها را ادا کنید. پرسیدند حق آنها چیست؟ فرمود : دیدگان خود را بپوشانید و سلام را پاسخ دهید و نابینا را هدایت کنید و امر به معروف و نهی از منکر نمائید و می فرمودند : «اگر کسی از شما از مجلسی خارج شد و مجدداً به آنجا بازگشت برای جای خود حق اولویت دارد.»
هرگز جز با نام خدا نمی نشست و بر نمی خاست اگر کسی نزد آنحضرت می نشست پیامبر هرگز از جای بر نمی خاست تا اینکه آن شخص از جای برخیزد مگر اینکه کاری فوری داشته باشد در آن صورت از شخص حاضر اجازه می گرفت[1].
فصل دهم: فصاحت زبان و بلاغت بیان آن حضرت:
مقام حضرتش در شیوایی و فصاحت زبان و بلاغت گفتار قابل انکار نیست جوامع کَلِم (سخنان جامع و کوتاه و پر مغز حکیمانه) به ایشان داده شد و حکمتهای بدیع خاص اوست با هر امتی از عرب به زبان خاص همان امت سخن می گفت و در بلاغت از آنان برتر می بود تا جایی که بسیاری از یارانش در موارد مختلف در مورد تشریح سخنان و تفسیر گفته هایش پرسشهایی می پرسیدند اگر کسی در نحوۀ کلام آن حضرت و رفتارش دقت کند این امر را در می یابد.
سخن و طرز و نحوۀ گفتگوی پیامبر اکرم (ص) با قریشیان و انصار و مردم حجاز و نجد همچون سخن و نحوۀ گفتگویش با ذوالمشعار همدانی و یا طهفه نهدی و قطن بن حارثۀ عُلَیمی و دیگر فرمانروایان حضر موت و پادشاهان یمن نبود.
و یا در جای دیگر که اصحاب به آنحضرت گفتند کسی در بیان فصیحتر از شما نیافته ایم فرمود چرا این چنین نباشم؟به خداوند قرآن را به زبان من نازل فرموده است.»
ام معبد در توصیف حضرت رسول (ص) گفت «منطق شیرین و قاطع دارد و سخنش بی ارزش و بیهوده نیست گویی راهنمایی است که به ردیف تنظیم شده باشند.» و همچنین زمانی که پیامبر خدا (ص) سخن می فرمود و یا درباره چیزی از ایشان پرسش می شد سه بار آن را تکرار می فرمود تا خوب فهمیده شود و خوب فهمانده گردد [2].
فصل یازدهم: خوشبویی و تمیزی و پاکی آن حضرت:
انس گفته است «هرگز بوی انبر و مشک و یا چیز خوشبوی دیگر را مانند عطر و بوی رسول خدا (ص) ندیدم»
و جابربن سمر گوید : رسول خدا (ص) به صورتم دست کشید عطر و بویی در دست آن حضرت بود که گویی از ظرفی مملو از مشک عطار بیرون آمده هر گاه حضرتش با کسی دست می داد تا ساعت های مدید آن عطر و رایحه در دست شخص باقی می ماند و اگر دستش را بر سر کودکی می نهاد آن کودک به خاطر رایحه و عطر از میان دیگر کودکان مشخص می شد.
روایت کرده اند رسول خدا (ص) در خانۀ انس خوابیده بود در حال خواب عرق فرمود مادر انس ظرفی آورد تا عرق بدن پیامبر را جمع نماید آن حضرت از علت کار سوال نمود زن گفت آن را به عطرهای خود اضافه می کنیم چون از بهترین و خوشبوترین آنهاست.
در اخبار ازدواج حضرت زهرا (س) با حضرت علی (ع) آمده است که «پیامبر (ص) به همراهانش دستور داد تا فاطمه(علیها السلام)را در اتاق ام سلمه زینت دهند از حضرت زهرا (س) عطر خواستند ایشان گلابی آوردند ام سلمه پرسید این چه گلابی است فرمود : این عرق بدن رسول خدا (ص) است به هنگام استراحت ظهر پیامبر (ص) آن را از بدن آن حضرت می گرفتم.
از جایی روایت شده پیامبر (ص) از راهی عبور نمی فرمود مگر آنکه شخص که بدنبال ایشان بود راه را از بوی بدن آن حضرت تشخیص می داد.
فصل دوازدهم: زهد و خداترسی و طاعت و شدت عبادت آن حضرت
روایت است که پیامبر (ص) به اندازه ای نماز گذارد که پاهایش آماس کرد.از امام باقر (ع) روایت کرده اند که فرمود «رسول خدا (ص) شب را نزد عایشه بود عایشه گفت ای پیامبر خدا چرا خود را به رنج می افکنی در حالی که خداوند تمام گناهان گذشته و آینده است را بخشیده است؟! آن حضرت فرمودند : ای عاشیه آیا بنده ای شاکر نباشم.
و نیز فرمود پیامبر خدا (ص) هنگام نماز بر انگشتان پای خود می ایستاد تا خداوند این آیه را نازل فرمود (طه ما انزلنا علیک القران تثقی) طه، ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا خود را به رنج افکنی.
امام زین العابدین علیه السلام فرمودند خداوند تمام گناهان گذشته و آیندۀ جدّم رسول خدا (ص) را آمرزیده بود ولی حضرتش کوشش در عبادت خدا را کنار نگذاشت به پدر و مادرم سوگند که به قدری در عبادت پافشاری کرد که ساقهایش ورم و پاهایش آماس کرده بود به حضرتش گفتند چرا این چنین می کنی با اینکه خداوند تمام گناهان تو را آمرزیده است فرمود آیا بنده ای شکرگذار نباشم هنگامی حضرتش به نماز می ایستاد و از سینه اش صدایی مانند جوشش بخار می آمد.
ابن ابی هاله گوید : رسول خدا (ص) پیوسته در اندوه بود و همیشه تفکر می کرد و هرگز آرامش و آسایش نداشت.
و ابوذر رضوان الله علیه گفته است «شبی پیامبر (ص) از خواب بیدار شد این آیه را تکرار می کرد (ان تعذبهم فانهم عبادک و ان تغفر فانک انت العزیز الحکیم) اگر آنان را عذاب کنی آنان بندگان تواند و اگر از گناه آنان درگذری تو توانا و دستکار هستی روزی پیامبر (ص) به ابن مسعود فرمود برای من قرآن بخوان او گوید سورۀ نساء را آغاز کردم و چون به آیه 42 رسیدم دیدم اشک از چشمان ایشان جاری شد و فرمود دیگر بس است[3] .
بخش چهارم : درسهایی از آن حضرت
از آنجا که حضرت رسول (ص) دارای قدرت روحی بالایی (قدرت، شجاعت، صلابت و نیرومندی) بودند پس ما نیز باید طوری قدرت و شجاعت داشته باشیم که اگر عقیده ای داشتیم (حق را شناختیم) و تمام جامعه و حتی تمام جهان هم با ما مخالف بود ما باید حرف خودمان را بزنیم و با کمال شجاعت حق را بگوییم و از احدی نترسیم همچنانکه نمونه بارز این مطلب در قرن حاضر امام خمینی (ره) بودند که فرمودند: من اگر بعضی از مردم ایران بگویند شاه باید برود من هم می گویم شاه باید برود و اگر هیچ کدام از مردم ایران این را نگویند و من تنها بمانم باز هم این را خواهم گفت که شاه باید برود و همچنین از آنجا که حضرت رسول (ص) و نیز پیامبران قبل از او همه دوران چوپانی را گذرانده اند و علت این امر هم این بوده تا برای ساختن انسانهای شقی و پست فطرت مانند ابوجهل، ابولهب و ... آماده شوند ما نیز باید چنین باشیم یعنی اگر زمانی خداوند کسی را در راه ما قرار داد که خیلی تحملش سخت بود و یا اینکه اصلاً قابل تحمل نبود این را نغمت ندانیم بلکه این را نعمت بدانیم و لطف پروردگار نسبت به خودمان بدانیم که برای ساخته شدن خودمان و آمادگی ما برای جامعه خداوند ایشان را در راه ما قرار داده است.
و همچنین بالاتر از این ها آنچه که امروز بیش از همه مبتلا به ما جوانها است مسئله عزت نفس است که شاید بتوان گفت اصلاً رعایت نمی شود و بخصوص در امر ازدواج آنقدر جوانان ما در این راه خودشان را کوچک می کنند که بعداً برای تشکیل خانواده به مشکل بر می خورند و اگر نگاهی به زندگی حضرت رسول (ص) در این زمینه کنیم می بینیم که حتی زمانی که ابوطالب پیشنهاد کردند که خدیجه دنبال مرد امینی می گردد که زمام تجارت او را بر عهده گیرد با آن احترام خاص که ابوطالب حضرت (ص) می گذاشتند باز آن مناعت طبع و عزت نفس و بلندی روح حضرت (ص) مانع از این شد که مستقیماً و بدون هیچ واسطه و درخواستی پیش خدیجه برود و چنین پیشنهادی کند از این لحاظ به عموی خود چنین گفتند : «شاید خود خدیجه دنبال من بفرستد.
و برای عفو پیامبر (ص) در هنگام قدرت و الگو برداری از آن همین بس که خداوند آیه قرآن را در این زمینه نازل کرده است (خذالعفو و أءمر بالمعروف و اعرض عن الجاهلین) عفو را پیشه خود ساز و به نیکوکاری امر کن و از نادانان روی گردان و ما باید از عفو حضرت که با آن شرایط سخت در مقابل جاهلان آن زمان طاقت و تحملش چه قدر زیاد بوده درس بگیریم و اگر جاهلی با ما روبرو شد و ما را مورد آزار و اذیت قرار داد نه تنها اینکه نباید او را مواخذه کنیم بلکه باید او را عفو کنیم و حتی در مورد او دعا کنیم که این صفت رذیله از او زائل شود.
و در صفت کرم و سخاوت و بخشش می توان به این سخن جابربن عبدالله رضی الله عنه در مورد حضرت رسول (ص) بسنده کرد که گفت «هرگز از پیامبر (ص) چیزی خواسته نشد که پاسخ منفی دهد.» و همچنین به این حدیث حضرت رسول (ص) که می فرمایند هیچ چیز از بخل و بد اخلاقی نزد خداوند عزوجل مبغوضتر نیست این صفات کردار را فاسد می گرداند همچنانکه گل عسل را از بین می برد» این سخنان قاطع حضرت رسول (ص) تن انسان را به لرزه در می آورد که نکند خدای ناکرده عمری مبتلا به بخل باشیم و ندانیم اثرش چیست.
ما باید از حیاء و اغضاء پیامبر (ص) درس بگیریم که چگونه ناخوشایند بودن خود را به دیگران نشان می داد آیا با زبان یا با حرکت و اگر با حرکت حرکت چشم و یا چهره بله می بینیم که حضرت همیشه زمانی که کراهتی نسبت به چیزی داشتند با چهرۀ خود ناراضی و ناخشنودی خود را ابراز می کردند و به خاطر این حیاء و اغضاء نداشتن است و متأسفانه آنقدر رواج پیدا کرده است که اگر طلبه ای این طور نباشد انگار که نقصی در او است یعنی کاملاً برعکس شده و به جای آنکه حیاء و اغضاء داشته باشیم و با این حیاء و اغضاء مورد تشویق از سوی دوستان قرار بگیریم متأسفانه در زمانی که بی حیاء هستیم مورد تشویق قرار می گیریم و به اصطلاح امروزی ها موقعی که تکه به همدیگر می اندازیم مورد تشویق قرار می گیریم و واقعاً جای تأسف است که یک طلبه طرز فکرش (عملش) کاملاً عکس هدفش باشد در حالی که خودش هم اطلاعی ندارد و غافل است بگذریم چون روش بر این نیست که ضعف ها و مشکلات حوزه را بشمارم بلکه می خواهم تفاوت حوزه و یا جوانان را با پیامبر اکرم (ص) عرض کنم یکی از مسائل مهمی که حضرت رسول (ص) رعایت می کردند این بود که طوری برخورد می کردند و مراعات همنشینان را به عمل می آوردند که هرگز کمی متوجه نمی شد و گمان هم نمی کرد که فردی را از او گرامی تر می دارد و دیگر هیچگاه زانوهای آن حضرت از زانوهای همنشینش جلوتر نبود و ما باید از این درس بگیریم بدین شکل که وقتی در مقابل همنشین خود اینطور بودند در مقابل پدر و مادر رضاعی خود چگونه بودند که ما جوانان امروزه حتی جلوی پدر و مادر خود پاها را دراز می کنیم و بی احترامی های دیگر و ما باید از این طرز برخورد حضرت درس بگیریم که نه تنها در مقابل همنشین بلکه بالاتر درمقابل پدر و مادر دو زانو بنشینیم و هیچگاه زانوهایمان جلوتر نباشد و دیگر اینکه حضرت هر موقع در مجلسی وارد می شدند در جایی می نشستند که آخرین شخص نشسته است و مردم را به چنین کاری دستور می دادند از این طرز برخورد حضرت گاهی این طور برداشت می کنند که در مجالس درسی هم همین طور است در حالی که در آنجا دستور داده اند که حتی زانو به زانو استاد بنشینید و خوب به حرفهایش گوش فرا دهید و ما نباید این دو را با هم اشتباه بگیریم منظور حضرت در اینجا به نظر حقیر این بوده که در مجالس عمومی برای خودمان آنچنان مقام و منزلتی خاص در نظر نگیریم که باعث شود از اینکه در جایی که می نشینیم اظهار کراهت کنیم بلکه هر جا که بود بنشینیم و به فکر این نباشیم که مثلاً فلان جا بالای مجلس است یا فلان جا پایین مجلس و دیگر اینکه آن حضرت آنقدر بوی خوش داشتند که وقتی با کسی دست می دادند و یا دست بروی سر یتیمی می کشیدند تا مدت مدیدی می ماند و آن فرد با بقیه تمیز داده می شد و ما باید طوری اعمال صالح انجام دهیم که هر کسی با ما برخورد می کند بوی عمل صالحه ما را استشمام کند.
نتیجه
ما جوانان در عصر حاضر (دورۀ آخر الزمان) باید آنچنان به ائمه اطهار (علیهم السلام) متمسک شویم و آنچنان سیره پیامبر را در خود ایجاد کنیم و به اصطلاح امروزی آنگونه خودمان را پیامبر گونه کنیم و خوی و مشی آن حضرت را الگوی خود قرار دهیم که مردم با اعمال پیامبر گونۀ ما به دین اسلام روی آورند نه فقط در مقام حرف باشد بلکه حتی از مقام تکرار عمل هم گذشته و به ملکه تبدیل شود تا در این صوره بتوانیم یکی وظایف خودمان را که ارشاد مردم است به نحو احسن انجام دهیم و مخصوصاً در سختی ها صبور واقعی باشیم در متن اصلی عرض کردیم که چه سختی هایی حضرت رسول (ص) متحمل شدند اما با تمام این سختی ها و مشکلات هیچگاه کوچکترین خدشه ای در زندگی رسول الله (ص) وارد نشد و دیده نشد که حضرت خشمگین باشند مگر برای خدا و همچنین در این خانه باید آنچنان خود را فقیر و حقیر بدانیم که جلب توجه حضرات معصومین (ع) شویم تا شاید ذره ای از محبت خودشان به ما بچشانند و ما این محبت را وسیله ای برای عمل کردن قرار دهیم و بتوانیم از این طریق پیامبر گونه شویم ولی متأسفانه امروزه بعضی از ما حتی در امر اطلاع در مورد زندگی حضرت رسول (ص) لنگ می زنیم تا چه رسد که آن حضرت راالگوی خود قرار دهیم و گاهی تحمل سختی ها برایمان دشوار است و علت این همین اطلاع نداشتن از سختی های حضرات معصومین (علیهم السلام) است و همچنین از آنجا که حضرت رسول (ص) برترین فرد جهانی بوده است و هیچکس مثل او نبوده و نیست و نخواهد بود (اشرف مخلوقات اند) ما باید برای الگوسازی و الگوبرداری در زندگی حضرت رسول (ص) را انتخاب کنیم و این را بدانیم که به هر مقدار که از ایشان و اهل بیتش (علیهم السلام) دور شویم به همان مقدار لنگ می زنیم و هرگز بدون اینها نمی توانیم پیش رویم.
منابع و مآخذ
1- محمد بن سعد کاتب واقدی/ طبقات/ انتشارات فرهنگ و اندیشه/ تابستان 1374
2- محدث قمی- عباس/ توتیای دیدگان/ انتشارات آفاق/ 1375/ چاپ اول
3- سبحانی- جعفر/ فروغ ابدیت/ مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی/ بهار 1378/ چاپ شانزدهم
4- قرائتی- محسن/ سیره پیامبر اکرم(ص)/ مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن/ تابستان 1385/ چاپ چهارم
پایگاه مقالات