جوانی حضرت رسول ( ص ) و در سهائی از آن
این جزو شامل سه بخش است و در بخش اول چهار فصل در فصل اول راجع به کودکی حضرت و تقریباً بعد از شیرخوارگی و چگونگی برخورد عبدالمطلب با آنحضرت.
و اما در فصل دوم در مورد رفتار آن حضرت (ص) با عمویش ابوطالب است که چه احترامی به عموی خود می گذاشتند.
و در فصل سوم درمورد قدرت روحی و عظمت آن حضرت حتی در سنین پایین و همچنین کمک کردن در جنگ های«فجار» به عموهای خود.
و در فصل چهارم راجع به دوران گوسفند چرانی که تقریباً همه انبیاء این شغل را داشته اند بحث کردیم.
اما در بخش دوم که راجع به جوانی آن حضرت (ص) است در فصل اول این بخش راجع به چگونگی ازدواج از پیشنهاد ابوطالب تا شروع ازدواج بحث کردیم.
در فصل دوم به علل این ازدواج پرداختیم که برخلاف گمان بعضی ها حضرت خدیجه اصلاً در این ازدواج نیت مادی نداشته بلکه به خاطر اینکه آخرین پیامبران بوده با ایشان ازدواج کردند.
و در بخش سوم که شامل دوازده فصل است از فضائل آن حضرت (ص) بحث کردیم که حضرت (ص) دارای قدرت روحی بالایی بودند و تمام فضائل در حضرت محمد (ص) وجود داشته اعم از قدرت، شجاعت، صلابت، نیرومندی و ... و همچنین در زمینه عفو خداوند در قرآن به آن حضرت می فرمایند «خذ العفو و اءمر بالمعروف و اعرض عن الجاهلین».
و همچنین در فصل دوم اشاره ای به صفت کرامت و سخاوت و بخشش حضرت (ص) کردیم حضرت در این صفات آنگونه بودند که هیچکس به پای حضرت (ص) نمی رسید و این صفات تا آنجا بوده که جابربن عبداله رضی الله عنه گوید : هرگز از پیامبر اکرم (ص) چیزی خواسته نشد که پاسخ منفی دهد.
در فصل سوم عرض کردیم که حضرت (ص) آنقدر شجاع و دلیر بودند که دلیران و شجاعان در موارد بسیاری از برابرش می گریختند ثابت قدمی بود که هرگز صحنه را ترک نمی کرد و پیشروی بود که هرگز به دشمن پشت نمی کرد.
در فصل چهارم حیاء و اغضاء پیامبر که ابوسعید خسری گفت حضرت رسول (ص) بسیار با حیاء بود هرگاه از او چیزی خواسته می شد آن را عطا می فرمود.
در فصل پنجم که بحث از خوشرفتاری آن حضرت (ص) است قرآن کریم «ادفع بالتی هی احسن» با نیکوترین نحوه بدی را پاسخ گوی.
در فصل ششم که در مورد اخلاق رسول الله (ص) است از انس روایت شده که گفت اگر هدیه ای به رسول خدا (ص) داده می شد می فرمود آن را به خانۀ فلان بانو ببرید که او دوست خدیجه بود و خدیجه او را دوست می داشت.
در فصل هفتم بحث از فروتنی آن حضرت کردیم که روی زمین می نشست و روی زمین غذا می خورد و می فرمود : من بنده ای بیش نیستم همانگونه که یک بنده غذا می خورد غذا می خورم و آنچنان که او می نشیند می نشینم.
در فصل هشتم به بحث عدالت و امامت و عفت و راستگویی آن حضرت پرداختیم.پیامبر (ص) در این خصلتها در مرتبه ای قرار داشت که مخالفان و دشمنان به آنها اعتراف دارند.
فصل نهم راجع به وقار و سکونت و متانت و ... آن حضرت (ص) است حضرت (ص) سکونت بسیاری داشتند و در غیر ضرورت سخن نمی گفتند از کسی که سخن نا زیبا می گفت اعتراض می کردند خنده اش تبسم و کلامش قاطع بود.
در فصل دهم فصاحت زبان و بلاغت بیان آن حضرت (ص) را بیان می داریم امام صادق (ع) فرموده اند هرگز پیامبر خدا (ص) با مردم با حقیقت عقل خود صحبت نفرمود.
در فصل یازدهم نیز به خوشبویی و تمیزی و پاکی آن حضرت (ص) می پردازیم انس گفته است «هرگز بوی عنبر و مشک و چیز خوشبوی دیگری را مانند عطر و بوی رسول خدا (ص) ندیدم» از امام صادق (ع) روایت شده که رسول خدا (ص) پیش از آنچه که برای غذا مصرف می فرمود برای عطر می پرداخت.
در فصل آخر (12)به زهد و خداترسی و طاعت و شدت عبادت آنحضرت پرداختیم از امام باقر (ع) روایت کرده اند که فرمود رسول خدا (ص) شب را نزد عایشه بود عایشه گفت ای پیامبر خدا چرا خود را به رنج می افکنی در حالی که خداوند تمام گناهان گذشته و آینده ات را بخشوده است آن حضرت (ص) فرمود ای عایشه، آیا بنده ای شاکر نباشم.
و بعد از متن اصلی به درس هایی که از این متن گرفته پرداختیم که جوانان ما تا چه حد فاصله دارند با پیامبرشان و چه وظیفه ای دارند و بعد از آن به نتیجه پرداختیم.
پيشگفتار
« بسم الله الرحمن الرحيم »
« الحمد لله الذی جعل لنا فی رسوله اسوة حسنة و صلّی الله علی محمد و اله الطيبين الطاهرين »
از آنجا كه دنبال الگو و اسوه در زندگي بودم و هر چه تحقيق و بررسي كردم شخص غير معصومی رامعصومي را نديدم تا از آن درتمام مراحل الگو بر داري كنم.
همچنين از آنجا كه خداوند با رها به پيامبرش دستور داده نمونه هاي بر جسته انسا نيت را به مردم معرفي كند تا اين گونه به فراموشي سپرده نشود . در يك آيه مي فرمايد « و اذ كرو الكتا ب ابراهيم » ياد ابراهيم را زنده بدار و در آيه اي د يگر مي فرمايد « و اذ كر في الكتا ب مريم » ياد مريم را زنده بدار. آري، ديدن الگو ،مطا لب تصويري و ذهني و شايد محا ل را به صورت عيني مجسم مي كند.
قرآن درباره الگو بودن پيامبر ( ص ) مي فرمايد : « لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان ير جو الله و اليوم الاخر و ذكر الله كثيرا » ،همانا براي شما در (سيره )رسول خدا (ص) الگو و سرمشقي نيكوست ، (البته) براي كساني كه به خدا و روز قيامت اميد دارند و خدا را بسيار ياد مي كنند.
و به همين علت عنوان تحقيق را جواني حضرت رسول و درسهاي آن ناميدم و اميدوارم من هم به نوبه خودم كه قابل نيستم خدمت خيلي كوچكي براي همكاران عزيزم كرده باشم و به قول شاعر : « آنجا كه عقا ب پر بريزد از پيشه ي لاغري چه خيزد » و در پايان از خداوند منان مسئلت مي جويم كه باز هم از اين طور توفيقات نسيبم گرداند تا خدمات ديگري براي ( طلاب ) همكاران گرامي خودم انجام دهم و از استاد عزيز و گرامي ام جناب آقا ي رجبي (حفظه الله ) و همچنين همكاري كتابخانه كه كتابها را در اختيار من در دوران تعطيلي مدرسه گذاشتند و از اين طريق خدمات زيادي برايم كردند و تقريبا ٌ گوشه اي از کارهای اين تحقيق را بدوش گرفتند تقدير و تشكر مي نمايم . تحقيقي كه در پيش روي داريد تقريبا شامل سه بخش است : بخش اول كه شامل چهار فصل است راجع به كودكي حضرت (ص) بحث كرديم و در بخش دوم كه شامل دو فصل است راجع به جواني و ازدواج حضرت ( ص ) بحث كرديم و دربخش سوم يا آخركه شامل دوازده فصل است ازصفا ت روحي و اخلاق پسندیده حضرت (ص) بحث كرديم.
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم
حمد و ستايش مخصوص خداوندي است كه حمد را سر آغاز كتا بش و باعث زياد شدن بخشش فضلش ،و دليل بر نعمتهايش و عظمتش قرار داده است.
و درود و سلام بي پايان بر شريف ترين بندگان و كامل ترين سفيران او حضرت محمد مصطفي ( ص ) و بر خاندان پاك او باد به ويژه بر آخرين يادگار آنها باقيمانده جهت هاي الهي حضرت حجة بن الحسن ارواحنا فداء. هر كسي نسبت به شخصيت والاي حضرت رسول اكرم ( ص ) و اهل بيت او معرفت پيدا كند و به درياي علوم و معارف و به قدرت و ولايت آنان بنگرد به پيروزي بزرگ و سعادت هميشگي نا ئل آمده و تمام خوبي ها نصيب او گشته است.
و به اين مطلب رسول اكرم ( ص ) تصريح فرموده است : « من من الله عليه بمعرفة اهل بيتي و ولايتهم فقد جمع الله له الخير كله » كسي كه خداوند بر او منت گذاشته معرفت و ولايت اهل بيت مرا به او عنا يت كند تمام خوبي ها را براي او جمع نموده است .
انسان براي رسيدن به سعادت نياز به راهنمايي دارد راهنمايي كه خداوند براي انسان قرار داده به دو گونه حجة ظاهر و حجة باطني . حجة با طني همان عقل است و حجة ظاهري پيامبران هستند عقل فقط مي تواند روشنايي باشد براي تاريكي راه اما آن كس كه انسان را از پيچ و خم هاي راه عبور مي دهد پيامبران هستند بهترين دوره پيامبران نيز دوره جواني انهاست كه براي ما جوانان مي تواند الگو باشد و همچنين اكمل پيامبران حضرت ختمي مرتبه محمد (ص) هستند .
بخش اول : دوران کودکی
ـ فصل اول: كفالت عبد المطلب از پيامبر ( ص ) پس از مرگ مادرش
ـ فصل دوم: كفالت ابو طالب از پيامبر(ص)
ـ فصل سوم: قدرت روحي پيامبر(ص)
ـ فصل چهارم: دوران گوسفند چرانی حضرت رسول ( ص )
فصل اول: كفالت عبد المطلب از پيامبر ( ص ) پس از مرگ مادرش
محمد بن عمر بن واقداسلمی از محمد بن عبدالله از زهري و عبدالله بن جعفر از عبد الواحدبن حمزة بن عبدالله و هاشم بن عاصم اسلمي از منذر بن جهم و معمر از ابونجیح از مجاهد و عبد الرحمن بن عبد العزيز از ابو حو يرث و ابن ابي سبره از سليمان بن سحیم از نافع بن جبير كه سلسله احاد يث ايشان در مواردي مشترك است همگي گفته اند پيامبر ( ص ) همراه مادر خود آمنه زندگي مي كرد و چون آمنه در گذشت عبدالمطلب او را به خانه خود آورد و چنان توبه و مراقبتي نسبت به آن حضرت مبذول مي داشت كه نسبت به هيچ يك از فرزندان خود چنان نبود او پيامبر را به خود نزديك سا خت آنچنان كه هر گاه عبدالمطلب مي نشست و عبدالمطلب مي گفت اين پسرم را آزاد بگذاريد كه به مملكت داري انس مي گيرد و گروهي از بنی مدلج به عبدالمطلب گفتند مواظب اين كودك باش كه هيچ پاهي را شبيه تر از پاي او به نشا ن پايي كه در مقام ابراهيم است نديدم عبدالمطلب به ابو طا لب گفت درست بشنو كه اينها چه مي گويند و ابو طالب هم در حفظ و حراست از رسول خدا كمال مواظبت را مي كرد.
عبدالمطلب به ام ايمن كه پرستاري از رسول خدا را بر عهده داشت مي گفت : اي بركه از اين پسرم غافل مشو من او را با پسر بچه هاي ديگر كنار درخت سرو ديدم و حال آنكه اهل کتاب در كمين اويند و تصور ايشا ن اين است كه اين پسرم پيامبر اين امت است . عبدالمطلب معمولا ٌ هيچ غذايي نمي خورد مگر اينكه مي گفت : پسرم را پيشم بياوريد و رسول خدا را مي آوردند.
و چون مرگ عبدالمطلب فرا رسيد به ابو طالب در مورد حفظ و حراست از پيامبر ( ص ) سفارش كرد و چون به حالت احتضار در آمد به د ختران خود گفت تا مي شنوم بر من بگرييد.
عبدالمطلب در سن 82 سالگي در گذشت و درحجون دفن شد و هم گفته اند هنگام مرگ 110 سال داشته است.
فصل دوم: كفالت ابو طالب از پيامبر
محمد بن عمر بن واقد اسلمي از معمر از ابن ابي نجیح از مجاهد ومعاذ بن محمد انصاري از عطاء از ابن عباس و محمد بن صالح و عبد الله بن جعفر و ابراهيم بن ابي حبيبه كه سلسله حديث آنها هم در مواردي مشترك است مي گويند چون عبد المطلب در گذشت ابو طالب پيامبر ( ص ) را پيش خود برد و پيامبر با او بود و ابوطالب ثروتي نداشت و در عين حال نسبت به پيامبر ( ص ) چنان دوستي و محبت شديدي ابراز مي داشت كه هيچ يك از فرزندان خود را تا آن درجه دوست نمي داشت ابوطالب كنار پيامبر مي خوابيد وهرگاه بيرون مي رفت همراه رسول خدا بود و چنان دلبستگي شديدي به پيامبر داشت كه نسبت به هيچ چيز چنان نبود و خوراك هاي خوب را ويژه آن حضرت قرار مي داد و خاندان ابو طا لب هرگاه تنها يا دسته جمعي غذا مي خوردند و پيامبر حاضر نبود احساس سيري نمي كردند و هر گاه همراه ايشا ن غذا مي خوردند احساس سيري و راحتي مي كردند و معمولا هنگامي كه خانواده ابوطالب مي خواستند غذا بخورند ابوطالب مي گفت خودتان مي دانيد كه بهتر است تا آمدن پسرم_ محمد_ صبر كنيد.
خلاصه ابو طالب علاقه وافري به پيامبر داشت و احترام خاصي براي ايشان قا ئل بود.
فصل سوم: قدرت روحي پيامبر
از كودكي و جواني آثار قدرت و شجاعت، صلابت و نيرومندي نمايان بود. وي در سن پانزده سالگي در يكي از جنگهاي قريش با طايفه هويزان كه آن را « حرب فجار » مي نامند شركت داشت كار او در جبهه رزم اين بود كه تير به عمو هاي خود مي رساند ابن هشام در سيره خود اين جمله را از آن حضرت نقل مي فرمايد كه حضزتش فرمود « كنت ائبل علي اعماميم » به عموهايم تير مي دادم تا پرتاب كنند.
شركت او در اين جنگ آنهم با اين سن و سال ما را به شجاعت آن حضرت رهبري مي كند و روشن مي شود كه چرا امير الامؤمنين درباره پيامبر مي فرمايد « هر موقع كار در جبهه جنگ عرصه بر ما سربازان اسلام سخت و دشوار مي شد به پيامبر پناه مي برديم و كسي از ما به دشمن از او نزديكتر نبود » .
شرح حوادثي از قبيل جنگهاي فجار از قلمرو بحث ما بيرون است ولي براي اينكه خوانندگان گرامي از اين جنگها كه در يكي از آنها رسول خدا شركت داشت بي اطلاع نباشند به طور اجمال به علل و كيفيت آن مي پردازيم .
عرب جاهلي تمام سال را با جنگ و غارت به سر مي برد و ادامه اين وضع زندگي آنان را مختل مي سا خت از اين جهت فقط در ظرف سال در چهار ماه رجب و ذي القعده و ذي الحجه و محرم جنگ را تحريم مي كردند تا در اين مدت بازارهاي تجارتي خود را باز كنند و به كار و كسب بپردازند ولي در طول تاريخ عرب چهار بار اين سد شكسته شد و بعضي از قبائل عرب به جان يكديگر افتادند و چون اين جنگها در ماههاي حرام اتفاق افتاد نام آنها را جنگ فجار نهادند . اينك به طور اجمال به آنها اشاره مي كنيم.
فجار نخست: به طرفين درگير در اين جنگ قبيله،"کنانه"و"هویزان"بودند و علت جنگ اين بود كه مردي بنام بدربن معشر در بازار از عکاظ براي خود جايگاهي ترتيب داده بود و هر روز بر مردم مفاخر خود را بيان مي كرد روزي شمشيري به دست گرفت و گفت مردم من گرامي ترين مردم هستم و هر كسي گفتار مرا نپذيرد بايد با اين شمشير كشته شود در اين هنگام مردي برخاست شمشيري بر پاي او زد و پاي او را قطع نمود از اين جهت طا يفه ي دو طرف به هم ريختند ولي بدون اينكه كسي كشته شود از هم دست برداشتند .
فجار دوم : سبب جنگ اين بود كه زن زيبايي از طايفه بني عمار توجه جوان چشم چراني را به خود جلب كرد . آن جوان از او درخواست كرد كه صورت خود را باز كند آن زن باز نمود . جوان هوس باز پشت سر او نشست و دامنهاي دراز زن را با خار به هم دوخت به طوري كه موقع برخاستن صورت آن زن باز شد در اين هنگام هر كدام قبيله خود را صدا زدند . پس از كشته شدن عده اي د ست از هم برداشتند.
فجار سوم : مردي از قبيله بني عامر از يك مرد كناني طلبكار بود مرد بدهكار امروز و فردا مي كرد از اين جهت مشاجره اي ميان اين دو نفر در گير شد چيزي نمانده بود كه دو قبيله همديگر را بكشند كه كار را با مسا لمت خاتمه دادند .
فجار چهارم : همان جنگي است كه پيامبر شخصا در آن شركت نمود او را در موقع بروز جنگ به طورمختلف نقل كرده اند عده اي مي گويند پانزده يا چهارده سال داشت و برخي مي گويند كه بيست سال داشت ولي چون اين جنگ چهار سال طول كشيد از اين جهت ممكن است تقريبا تمام نقلها صحيح باشد .
فصل چهارم: دوران گوسفند چرانی حضرت رسول ( ص )
رهبران آسمانی وظيفه اي خطير و بزرگ بر عهده دارند، وظيفه اي كه با گرفتاري و محروميت شكنجه و بلا و قتل و كشتن خلاصه با انواع مصائب توام و هم آغوش است هر چه هدف بزرگتر و بالاتر باشد مصائب آن شديدتر و عظيم تر خواهد بود.
روي اين حساب شرط كاميابي رهبران الهي يعني شكيبايي در برابر هر گونه تهمتها و ناسزا گويي ها در برابر هر گونه آزار و اذيت مي باشد زيرا بردباري و شكيبايي در تمام مراحل مبارزه شرط واقعي نيل به مقصد داشت از اين جهت يك رهبر واقعي نبايد از زيادي دشمن بترسد و عقب نشيني كند ، نبايد از كمي پيرو افسرده شود ، نبايد از پيش آمد ناگوار بيم و هراس به دل راه دهد.
ما در تاريخ وسرگذشت پيامبران مطالبي را مي خوانيم كه تصور آنها براي ما مردم عادي بسيار سخت و دشوار است درباره نوح چنين مي خوانيم كه وي 950 سا ل دعوت نمود و نتيجه اين مبارزه و تلاش طولاني اين شد كه 81 تن به او ايمان آوردند يعني در هزار سا ل موفق شد كه يك نفر را هدايت نماید.
نيروي صبر و شكيبايي در انسان تدريجا پديد مي آيد بايد حوادثي ناگوار پيش آيد تا روح كاملا به امور سخت و دشوار آشنا شود.
پيامبران بخشي از عمر خود را پيش از رسيدن به مقام نبوت در چوپاني وشبانی مي گذراندند . مدتي در بيايان ها به ترتيب حيوانات اشتغال مي ورزيدند تا در طريق تربيت انسانها شكيبا و بردبار باشند و تمام مصائب و سختي ها را آسان بشمارند زيرا اگر شخصي توانست دشواري هاي تربيت حيوان را كه از نظر هوش و فهم با انسان قا بل قياس نيست بپذيرد قطعا خواهد توانست هدايت گمراهان را كه شالوده فطرت آنها را ايمان به خدا تشكيل مي دهد به عهده بگيرد.
عبد الله بن نمير همداني از هشام بن عروه از وهب بن کیسان از عبيد بن عمير نقل مي كند كه پيامبر فرموده است هيچ پيامبري نيست مگر اينكه گوسفند چرانی كرده باشد گفتند شما اي رسول خدا ! فرمود: آري،و من.
بسياري از سيره نويسان اين جمله را نقل كرده اند كه رسول اكرم فرمودند : تمام پيامبران پيش از آنكه به مقام نبوت برسند مدتي چوپاني كرده اند عرض كردند آيا شما نيز چوپاني نموده ايد ؟ فرمود : بلي من مدتي گوسفندان اهل مكه را در سرزمين قرار چوپاني كرده ام .
شخصيتي كه بايد با ابو جهل ها و ابو لهب ها مبارزه كند و از افراد زبون كه اندازه شعور و ادراك آنها اين بود كه در برابر هر سنگ و چوبي خا ضع مي شدند . افرادي بسازد كه در برابر هيچ اراده اي جز اراده حق خاضع و تسليم نشوند بايد مدتها از راههاي گوناگون صبر و شكيبايي را بياموزد. علت ديگر اينكه براي آزاد مردي كه در عروق او خون غيرت و شجاعت مي گردد ديدن مناظر زورگويي زورمندان قريش و تظاهر آنان به ناپاكي سخت و گران مي باشد.روی گردانی جامعه مكه، از پرستش حق،طواف بتهاي بي روح بيش از هر چيز براي يك شخص فهميده ناگوار است . از اين جهت پيامبر مصلحت را در اين ديد كه مدتي در گوشه بيابانها دامنه كوهها كه طبعا ٌ از اجتماع كثيف آن روز دور مي گشت به سر برد تا از آلام روحي كه معمول اوضاع رقت بار محيط آن روز بود آسوده شود.
البته اين مطلب نه به اين معنا ست كه مرد متقي بايد در برابر فساد سكوت برگزيند و فقط حساب زندگي خود را از آنان جدا سازد بلكه از آنجا كه پيامبر از جا نب خدا مامور به سكوت بود و زمينه بعثت فراهم نگشته بود . از اين جهت يك چنين روش را برگزيد.
و علت سوم اينكه اين كار فرصتي بود براي مطالعه صفحه زيباي آسمان و اوضاع ستارگان دقت در آيات تكويني وانفسی كه همگي نشانه هاي وجود او مي باشد .
قلوب پيامبران با آنكه از آغاز آفرينش با مشعل فروزان توحيد روشن مي باشد ولي خود را از مطالعه در آيا ت الهي وعوالم هستی بي نياز نمي ديدند و از همين طريق به آخرين درجات يقين و ايمان نا ئل مي گرديدند و به ملكوت آسمانها و زمين راه مي يا فتند.
بخش دوم : جوانی و ازدواج
ـ فصل اول: پيشنهاد ابو طالب براي اولين ماموريت تجاري پيامبر
ـ فصل دوم: علل ظاهر و باطني ازدواج پیامبر
فصل اول: پيشنهاد ابو طالب براي اولين ماموريت تجاري پيامبر
ابو طالب كه خود بزرگ قريش بود و به سخاوت و شهامت و مناعت طبع معروفيت داشت وضع دشوار زندگي برادر زاده او را وادار نمود كه براي وي شغلي در نظر بگيرد از اين رو به برادرزاده خود چنين پيشنهاد كرد خديجه دختر خود كه از بازرگانان قريش است دنبا ل مردي امين مي گردد كه زمام تجارت او را بر عهده بگيرد و از طرف او در كاروان بازرگاني قريش شركت كند و ما ل التجاره او را در شام به فروش برساند چه بهتر اي محمد خود را به وي معرفي نمايي.
مناعت و بلندي روح پيامبر، مانع از آن بود كه مستقيما و بدون هيچ سابقه و در خواستي پيش خديجه برود و چنين پيشنهادي كند . از اين لحاظ به عموي خود چنين گفت : شايد خود خديجه دنبا ل من بفرستد زيرا مي دانست او در ميان مردم به لقب امين معروف است . اتفاقا جريان نيز همين طور شد وقتي خديجه از مذاكرات ابو طا لب با پيامبر آگاهي پيدا كرد فورا كسي را دنبال پيامبر فرستاد و گفت چيزي كه مرا شيفته تو نموده است همان راست گويي و اما نت داري و اخلاق پسنديده توست و من حاضرم دو برابر آنچه به ديگران مي دادم به تو بدهم و دو غلام خود را به همراه تو بفرستم كه در تمام مراحل فرمانبردار تو باشند .
رسول خدا، جريان را براي عموي خود بيان كرد وي در پاسخ چنين گفت : اين پيشامد وسيله اي است براي زندگي كه خدا آن را به سوي تو فرستاده است . در اين جا از يادآوري نكته اي ناگريزم و آن اينكه:
آيا پيامبر در كاروان قريش به عنوان امير خديجه شركت نمود يا كار به صورت ديگر بود و آن اينكه پيامبر،قراردادبست كه در منافع كالاهاي بازرگاني سهيم گردد و جريان به صورت عقد مضاربه صورت گرفت .
مقام و موقعيت بيت هاشمي عزت نفس و مناعت طبع پيامبر ايجاب مي كند كه جريا ن به صورت روم صورت گرفت نه به صورت اجيري و اين مطلب را دو چيز تاييد مي كند :
اولا در پيشنهاد ابو طا لب كلمه اي كه حاكي از اجير شدن برادر زاده اش باشد نيست بلكه او با ديگر برادرهاي خود قبلا چنين مذاكره كرد و گفت برخيزيم برويم خانه خديجه از او بخواهيم كه مال در اختيار محمد بگذارد تا او با آن تجارت كند .
ثانیا : پيامبر هرگز در طول عمر خود اجير كسي نگيريد
خلاصه كاروان قريش آماده حركت شد كالاهاي بازرگاني خديجه نيز در آن ميان بود در اين هنگام خديجه شتري راهدار و مقداري كالاي گرانبها در اختيار وكيل خود گذارد و ضمنا ٌ به دو غلام خود دستور داد كه در تمام مراحل كمال ادب را به جا آورند و هر چه او انجام داد ابداٌ اعتراض ننما يند ودر هر حال مطيع او باشد.
بالاخره كاروان به مقصد رسيد و همگي در اين مسافرت سودي بردند ولي پيامبربيش از همه سود برد و چيزهايي نيز در بازار براي فروش خريد كاروان قريش پس از پيروزي كامل راه مكه را پيش گرفت جوان قريش در اين سفر براي بار دوم از ديار عاد و ثمود گذشت . سكوت مرگباري كه در محيط زندگي آن گروه سركش حكفرما بود او را بيش تر به عوالم ديگر متوجه نمود علاوه بر اين خاطرات سفر سابق تجديد شد به ياد روزي افتاد كه همراه عموي خود همين بيابان ها را پشت سر مي نهاد كاروان قريش به مكه نزديك شد"میسره" غلام خديجه رو به رسول خدا نمود و گفت چه بهتر شما پيش از ما وارد مكه شويد و خديجه را از جريان تجارت وسود بي سابقه اي كه امسال نصيب ما گشته است آگاه سازيد پيامبر در حالي كه خد يجه در غرفه خود نشسته بود وارد مكه شد خديجه به استقبال او دويد و او را وارد غرفه نمود پيامبربابیان شيرين خود جريان كالاها را تشريح كرد چيزي نگذشت كه ميسره وارد شد و آنچه را در اين سفر ديده بود كه تمام آنها بر عظمت و معنويت محمد امين گواهي مي داد براي خديجه مو به مو تعريف كرد از جمله اينكه امين بر سر موضوعي با تاجري اختلاف پيدا نمود آن مرد به او گفت : به لات و عزي سوگند بخور تا من سخن تو را بپذيرم ، امين در پاسخ او چنين گفت : پست ترين موجودات پيش من همان لات و عزي است كه تو آنها را مي پرستي و نيز ميسره اضافه نمود كه در بصري امين به منظور استراحت زير سايه درختي نشست در چنين هنگام چشم راهبي كه در صومعه خود نشسته بود به امين افتاد و آمد از من نام او را پرسيد سپس چنين گفت : اين مرد كه زير سايه درخت نشسته است همان پيامبريست كه در تورات و انجيل درباره او بشارتهاي فراواني خوانده ام!
خلاصه با اين تعاريف خيلي خديجه را به شوق آورد و سبب شد كه خديجه او را آزاد كند و ما نمي خواهیم در اين جزوه تاريخ بگويیم بلكه مي خواهیم زودتر از اين قسمت خارج و بشتر به اخلاق و خصائص پيامبر بپردازیم تا همين اندازه بسنده مي كنیم و حالا به ازدواج و كيفيت و علل ازدواج پيامبر مي پردازیم :
رسول گرامي اسلام در سن بيست و پنج سالگي با خديجه د ختر خويله رضوان الله عليها كه در آن زمان چهل ساله بود ازدواج فرمود . شيخ كليني به سند خويش از حضرت امام صادق روايت كرده كه فرمود :زماني كه پيامبر خدا قصد ازدواج با خديجه د ختر خويله را داشت ابو طالب به همراه چند نفر از افراد خانواده خود و نيز عده اي از قريش به خانه ورقه فرزندنوفل عموي خديجه رفتند ابو طالب سخن آغاز كرده و گفت : خداوند را سپا س كه ما را از تبار ابراهيم و از فرزندان اسماعيل قرار داد و در حرمي امن فرود آورد و فرمانروايان مردم گرداند و در سرزميني كه در آن هستيم بركت بر ما ارزاني داشت باري اين برادرزاده ام يعني رسول خدا از كساني است كه با هر فردي از قريش سنجيده شود از او والاتر است و با كسي مقايسه نگردد جز آنكه از او بزرگتر آيد در جهان او را همانندي نيست هر چند از مال كم بهره مي باشد كه دارايي دنيا عطايي است ناپايدار و سايه اي است زوال پذير او به خديجه و خديجه به او علاقه مند است ما آمده ايم كه او را با رضايت خودش از شما خواستگاري كنم كابين نقد و نسیه او به عهده من خواهد بود به خداوند اين خانه سوگند كه او را اقبال بزرگ و ديني گسترده و نظر و انديشه اي كامل و تمام است سپس ابو طا لب خاموش شده عموي خديجه به سخن پرداخت . او كه از كشيشان مسيحي بود از دادن پاسخ وا ماند و به لكنت افتاد و خديجه لب به سخن گشود و روي به عموي خود گفت عمو گرچه شما در ميان مردم نسبت به من اولويت داريد رضايت و تصميم با من است آنگاه گفت : اي محمد خود را به همسري تو در آوردم و مهريه را از مال خود مي پردازم به عمويت بگو كه شتري را كشته و وليمه دهد و بر همسرت وارد شو . ابو طا لب گفت گواه باشيد كه خديجه او را پذيرفته و مهريه را نيز از مال و دارايي خود ضمانت كرده است .
يكي از قريش گفت : شگفتا مهريه مردان به عهده زنان شده است . ابو طا لب بسيار خشمگين شد و بر پا خاست ( او چنان با هيبت بود كه مردم خشم او را نمي خواستند ) سپس گفت : آري اگر همانند برادر زاده من باشند با گرانترين قيمتها و بالاترين مهريه ها مورد در خواست زنان قرار مي گيرند و اگر همانند شما باشند ( زنان ) تنها در برابر مهريه زياد به همسري شما در مي آيند،ابوطا لب شتري كشت و رسول خدا بر همسرش وارد شد .
فصل دوم: علل ظاهر و باطني ازدواج پیامبر
مردان مادي كه همه چيز را از دريچه مادي گري مطالعه مي كنند، پيش خود چنين تصور مي كنند كه چون خديجه ثروتمند بود و تجارت پيشه بود براي امور تجارتي خود به يك مرد امين بيش از هر چيزي نيازمند بود از اين لحاظ با محمد(ص) ازدواج نمود و محمد نيز از وضع زندگي آبرومندانه او آگاه بود با اينكه توافق سني نداشته تقاضاي او را پذيرفت
ولي آنچه را تاريخ نشان مي دهد اين است كه محرك خديجه براي ازدواج با امين قريش يك سلسله جهات معنوي بود نه جنبه هاي مادي اينك شواهد ما :
هنگامي كه از ميسره سر گذشت جوان قريش را مي پرسد او كراماتي را كه در طول سفر از او ديده بود و آنچه را از راهب شام شنيده بود براي او نقل مي نمايد خديجه شوق مفرطي كه سرچشمه آن علاقه به معنويت محمد بود در خود احساس مي كند و بي اختيار به او مي گويد : ميسره! كافي است، علاقه مرا به محمد دو چندان كردي برو من تو و همسرت را آزاد كردم و دويست درهم و دو اسب و لباس گرانبهايي در اختيار تو مي گذارم.
سپس آنچه را از ميسره شنيده بود به داناي عرب نقل مي كند او مي گويد صاحب اين كرامات پيامبر عربي است .
روزي خديجه در خانه خود نشسته و دور او را غلامان و كنيزان گرفته بودند يكي از دانشمندان يهود نيز در آن محفل بود اتفاقا ٌ جوان قريش از كنار منزل آنها گذشت و چشم دانشمند يهود به پيامبر افتاد فورا ٌ از خديجه در خواست نمود كه از محمد در خواست كند از مقصد خود منصرف شود و چند دقيقه در اين مجلس شركت نمايد . رسول گرامي اسلام تقاضاي داناي يهود را كه مبني بر نشان دادن علائم نبوت در بدن او بود پذيرفت در اين هنگام خديجه رو به دانشمند يهودي كرد و گفت : هرگاه عموهاي او ازتفتیش و كنجكاوي تو آگاه گردند عكس العمل بدي نشان مي دهند زيرا آنان از گروه يهود به برادر زاده خود هراسانند در اين موقع داناي يهود گفت : مگر مي شود به محمد كسي صدمه اي برساند! در صورتي كه دست تقدير او را براي ختم نبوت و ارشاد مردم پرورش داده است . خديجه گفت : از كجا مي گويي كه او حائز چنين مقامي مي شود؟ وي گفت : من علائم پيامبر آخر الزمان را در تورات خوانده ام و از نشانه هاي او اين است كه پدر و مادر او مي ميرند و جدو عموي وي از او حمايت مي نمايند و از قريش زني را انتخاب مي نمايد كه سيده قريش است سپس اشاره به خديجه نموده و گفت : خوشا به حال كسي كه افتخار همسري او را بدست آورد .
ورقه، عموي خديجه از دانايان عرب بود و اطلاعات فراواني در مورد كتب عهدين داشت و مكرر مي گفت كه مردي از ميان قريش از طرف خدا براي هدايت مردم برانگيخته مي شود و يكي از ثروتمند ترين زنان قريش را مي گيرد و چون خديجه ثروتمند ترين زنان قريش بود از اين لحاظ گاه و بيگاه به خديجه مي گفت : روزي فرا رسد كه تو با شريفترين مرد روي زمين وصلت مي كني!
خديجه شبي در خواب ديد خورشيد بالاي مكه چرخ خورد و كم كم پايين آمد و در خانه او فرود آمد خواب خود را براي ورقه نقل كرد وي چنين تعبير نمود : با مرد بزرگي ازدواج خواهي نمود كه شهرت او عالم گير خواهد شد .
پایگاه مقالات