اعتراف مخالفان امام به برتری علمی امام ( علیه السلام )
اعتراف مخالفان امام به برتری علمی امام (علیه السلام)
در جریان یکی از نشستهای علمی، چون وقت نماز شد امام برای اقامه نماز از مجلس بیرون شد. مأمون به محمد بن جعفر، عموی امام رضا (علیه السلام) رو کرد و گفت پسر برادرت را چگونه یافتی؟ پاسخ گفت: او عالم و دانشمند است.
مأمون گفت: پسر برادرت از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) است؛ با خاندانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مورد آنان فرموده است: آگاه باشید، نیکان عترت من و شاخه های درخت وجود من، در خردسالی خردمندترین و در بزرگسالی داناترین مردمند. آنها را تعلیم ندهند، زیرا آنان از شما داناترند. هیچ گاه شما را از دروازه هدایت، بیرون نساخته و در گمراهی وارد نخواهد کرد.[1]
در نقل دیگری آمده است که مأمون مسائلی چند از امام رضا (علیه السلام) پرسید و آن گاه که پاسخ همه آنها را بدرستی یافت، چنین گفت: خدا مرا بعد از تو زنده ندارد. به خدا سوگند، دانش صحیح جز نزد خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله) یافت نمی شود و به راستی دانش پدرانت را به ارث برده ای و همه علوم نیاکانات در تو گرد آمده است.[2]
آری، صرف نظر از اهداف مأمون باید گفت: دانش گسترده امام رضا (علیه السلام) حقیقتی است که دوست و دشمن ناگزیر از اعتراف به آن بوده و هستند. اگر مأمون نیز در درون میل به بروز این حقیقت نداشت ولی سبب شد تا چنین نتیجه ای به دست آید و چهره علمی امام بهتر روشن شود.
پشیمانی مأمون از تشکیل محافل علمی
مأمون خود در تشکیل محافل علمی و مناظرات دانشمندان با امام اصرار داشت ولی از فراخوانی امام به مناظرات، سخت پشیمان شد و پیش بینی امام در مورد وی تحقق یافت.
علت پشیمانی نیز روشن است. مأمون با انگیزه صحیح و دانش دوستانه به این اقدام دست نزده بود، همچنان که برای آگاهی بیشتر مردم و دانشمندان از شخصیت امام چنین نکرده بود. وی اهدافی چون تحقیر امام و شخصیت علمی او، سرگرم ساختن جامعه به این گونه جلسات و تحت الشعاع قرار دادن امور سیاسی و... را دنبال می کرد و چون خود را در رسیدن به آن هدفها ناکام یافت سخت پشیمان شد. تا جایی که برخی همین رخدادها را زمینه ساز شهادت آن حضرت دانسته اند.[3]
امام دارای علم برتر
الامام واحد دهره لایدانیه احد و لایعادله عالم و لایوجد منه بدل.[4]
امام رضا (علیه السلام): یگانه امام عصر خویش است، به طوری که در فضایل و کمالات، کسی به پای او نمی رسد و در دانش هیچ عالمی با او برابری نمی کند و نمی توان برای او- از غیر امامان- جایگزینی یافت.
اگر حضرت رضا (علیه السلام) امام را، « یگانه عصر خود » معرفی کرده است نه برای این است که توجه مردم را از خداوند به سمت امامان جلب کرده باشد و برای امامان در قبال خداوند جایگاهی ترسیم کرده باشد. بلکه برخلاف این تصور نادرست، امام رضا (علیه السلام) می خواهد توجه مردم را از عالم نمایان و مدعیان دورغین امامت که مردم را به سوی خود فراخوانند تا از مال و احترام آنان بهره مند شوند، دور سازد و یادآوری کند که تنها کسی شایسته پیروی است که به راستی از همه عالمان روزگارش عالم تر و در اخلاق و شخصیت از همه شریفتر باشد و این برای مردم قابل شناخت است.
کسی که در برابر پرسشهای علمی- دینی و اعتقادی مردم از پاسخ دادن فرو بماند و یا پاسخ غلط بدهد، هرگز شایسته امامت نیست.
بنابراین امامت یک ادعای بی پشتوانه نیست. امامت در عصر حضور امامان برای مردم قابل سنجش فهم بوده است و در زمان غیبت امام، آنچه از تاریخ و روایات امامان پیشین باقی مانده است و می توان آنها را با گفته ها و کردارهای دیگران مقایسه کرد و ملاک صداقت ائمه است.
دانش و مقام امام از جانب خدا
امامان، دانش و فضایل و کمالات خود را از عنایات و لطف خداوند دارند و برای خودشان، جز بندگی و اطاعت از خداوند، مقامی قائل نیستند و اگر از علم و فضایل برتر خود سخن به میان آورده اند، برای این است که مردم آنان را بشناسند و به ایشان اعتماد کنند و راه بندگی خدا و دینداری را از آنان بیاموزند.
امام رضا (علیه السلام):
ان الانبیاء و الائمة یوفقهم الله و یوتیهم من مخزون علمه و حکمه ما لا یؤتیه غیرهم فیکون علمهم فوق کل علم اهل زمانهم 7[5]
پیامبران و امامان از جانب خداوند توفیق یافته و از خزانه علم و حکمت الهی عطا شده اند. خداوند به آنان دانش و حکمتی بخشیده است که به هیچ کس دیگر عطا نکرده است و به این دلیل دانش آنان بیشتر و برتر از دانش دیگران است.
دلايل نفي علم غيب و علم حضوري امام (ع)
در مقدمه يادآوري شد كه علم غيب ائمه (ع) در ادامه علم غيب رسول اكرم (ص) است كه داراي فلسفه مشترك ميباشد (اقتضاي وجود و وظايف آنان است)، بنابراين اگر دلايلي بر انكار علم غيب از نبي اكرم (ص) آورده شود، علم غيب امام نيز انكار ميشود. از ظاهر برخي آيات و روايات بر ميآيد كه پيامبر و امام، علم غيب ندارند كه ذيلاً بيان ميشود: «وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ ؛ وَلا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ ؛ سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسَى» خداوند از پيامبرش ميخواهد كه فراموش نكند اگر رسول اكرم (ص) علم غيب و حضوري داشت نسيان و فراموشي معنا نداشت. «وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَهِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ.»
در روايات آمده است كه پيامبر (ص) براي نماز صبح بيدار نشد تا آنكه طلوع خورشيد او را از خواب بيدار كرد: «انّ الله تبارك وتعالي انام رسوله (ص) عن صلوه الفجر حتي طلع الشمس ثم قال فبداء فصلي الركعتين الاتين قبل الفجر ثم صلي الفجر.»
در روايات ديگر آمده است كه پيامبر (ص) در نماز، سهو كرد و نماز ظهر را به جاي چهار ركعت، پنج ركعت خواند و در مورد ديگر دوركعت خواند: «واسهاه (ص) في صلاته في ركعتين ثم وصف ما قاله ذو الشمالين.»
در روايتي آمده است كه امام علي (ع) نماز جماعت را بدون وضو خواند و شخصي اين امر را به مردم ندا داد.
در روايتي آمده است كه امام صادق (ع) صريحاً علم غيب را از خود نفي فرمود: «يا عجباً لأقوام يزعمون انا نعلم الغيب، ما يعلم الغيب الاّالله عزوجل ّلقد هممت بضرب جاريتي فلانه، فهربت مني، فما علمت في أي بيوت الدارهي»
پاسخ دلايل نفي علم غيب از پيامبر (ص) و امام(ع)
از آيات و رواياتي كه علم غيب را از پيامبر (ص) و امام(ع) نفي ميكند و يا مواردي را براي آنان اثبات ميكند كه مستلزم نفي علم غيب است، دوگونه پاسخ ميتوان داد كه هر يك از اين پاسخها تركيبي از بيان عقلي و نقلي دارد.
الف) پاسخ كلي و مبنايي:
استدلال متكلمان با توجه به ضرورت، اهداف و وظايف پيامبر(ص) و امام(ع) وجود عصمت و علم غيب را براي رهبران الهي ثابت كرد، اگر فرستاده خدا از ملكه عصمت و علم برتر برخوردار نباشد، نه ميتواند پيام الهي را به صورت كامل و صحيح به بندگان برساند و نه هدايت كامل آنان را عهدهدار شود و انسانها هم نميتوانند به او اعتماد و اطمينان داشته باشند؛ پس نقض غرض و لغويت در كار خدا ميشود!
حكيمان و فلاسفه الهي با مطالعه وجود شناختي، مرتبه وجودي عالي را براي پيشوايان الهي ثابت كردهاند كه لازمهاش عصمت و علم برتر است. آيات و روايات متعدد براي اولياي الهي مراتبي از علم غيب را ثابت ميدانند.
بيان شد كه ميان علم غيبي كه مربوط به خداوند است با علم غيب پيامبر(ص) و امام(ع) تفاوت بسيار است.
نتيجه طبيعي و عقلي اين مسلمات، وجود علم غيب براي پيامبر (ص) و امام(ع) است و اين يافته بر اساس عقل و نقل قطعي است، پس هر گاه بر خلاف اين يافته، آيه يا روايتي پيدا شد، بايد محتواي آن به دقت بررسي شود تا راه حل مناسب پيدا شود.
ب) پاسخ جزئي و موردي:
نتيجه پاسخ كلي ضرورت بررسي موارد نافي علم غيب را آشكار ساخت، لذا به بررسي تكتك موارد ادعايي پرداخته ميشود: پاسخ از آيه ولو كنت اعلم الغيب: اين آيه درصدد نفي علم غيبي ذاتي است؛ يعني پيامبر، بالذات و بدون تعليم و مشيت الهي غيبي نميداند و اين با آياتي كه علم غيب را براي رسولان و برخي اوليا استثنا ميكرد، منافاتي ندارد.
همچنين اين آيه علم غيب مطلق و نامحدود را نفي ميكند كه اين امر با اثبات برخي موارد علم غيب منافات ندارد.
پاسخ از آيه سنقرئك فلا تنسي: در كتاب قاموس اللغه "نسيان" به ترك عمدي و اختياري معنا شده است نه به معناي فراموشي از روي سهو و بدون اختيار. پس معناي آيه اين ميشود كه اي رسول ما بر تو خوانديم پس مبادا آنان را از ياد ببري ! تنها چيزهايي را از ياد ببر و از خاطر محو كن كه خدا بخواهد (ذيل آيه، الاّ ما شاء الله) مانند مواردي كه نسخ ميشود.
پاسخ از آيه "ومن اهل المدينه... . مراد اين است كه اي رسول گرامي تو نفاق و ماهيت آنان را با امارات و نشانههاي ظاهري آنان و درك حواس ظاهري خود نميتواني كشف كني، چون آنان در نفاقشان بسيار مهارت دارند «مردوا علي النفاق» و خدا از باطن آنان خبر دارد لذا ازعلم لدني به تو خبر ميدهد.
يا اينكه مراد اين باشد كه مورد خطاب پيامبر (ص) است اما مقصود ياران و اصحاب هستند؛ چنانكه اين نوع مكالمه و مخاطبه ميان اهل زبان رايج است: «اياك اعني واسمعي يا جاره؛ (در به تو ميگويم ديوار بشنو» با همين قاعده آيات ديگر نيز توجيه ميشود مانند، «و مَا اََدْرَاكَ مَا لَيْلَهُ الْقَدْرِ وَمَا اَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ.»
پاسخ از روايتي كه از خواب ماندن و قضاي نماز پيامبر (ص) ميگفت: برخي اينگونه پاسخ گفتهاند كه خداوند پيامبر را در خواب نگهداشت و اين حكمتي داشت و آن اينكه براي بندگان بفهماند كه هر گاه هنگام فريضه صبح به خواب مانديد ملامت و سرزنشي بر شما نيست. پس به خواب ماندن رسول اكرم (ص) در اين مورد رحمتي از جانب خدا بر بندگان است.
ولي اين پاسخ نادرست است؛ زيرا اولاً راههاي ديگري بود كه اين پيام به مردمان رسانيده شود، چنانكه رواياتي اين مهم را با عنوان رفع تكليف از شخص خواب بيان كرده است. ثانياً قضاشدن نماز با شأن و جايگاه افراد مذهبي سازگار نيست تا چه رسد با جايگاه رفيع رسول اكرم (ص) كه روايات در وصف حضرت ميگويد: دل و باطن او هرگز به خواب نميرفت. ثالثاً، بحث نبوت مربوط به اصول دين و عقايد ماست كه بر محور عقل ميچرخد، و هر گاه عقل قطعي وجود كمالي را براي پيشواي الهي لازم و رفع نقصي را ضروري تشخيص داد، ديگر به ظاهر نقل توجهي نميشود به ويژه كه اينگونه روايات معارضهاي قطعي نيز داشته باشد.
رابعاً، ميتوان ادعا كرد كه آنچه روايت نقل ميكند در صورت و ظاهر جاري است و در واقع هيچ واجبي از پيامبر (ص) فوت نشده است؛ توضيح اينكه رسول خدا (ص) فريضه صبح را انجام داده و پس از فجر خوابيده بود پس از بيدار شدن دو ركعت نافله خوانده است اطرافيان گمان بردهاند حضرت هنگام نماز صبح خواب مانده و حضرت به خاطر نفي غلو يا تعليم احكام قضا و سجده سهو و يا به خاطر "كلّم الناس علي قدر عقولهم" در مقام ردّ توهّم آنان برنيامده است.
مفاد اين احاديث بر خلاف دلايل قطعي، عقلي و نقلي است و از لحاظ تعارض قدرت معارضه با بسياري از رواياتي كه هرگونه سهو و نسيان را از پيامبر (ص) و امام(ع) نفي ميكند، ندارد. اينگونه روايات هم از لحاظ سند ضعيف هستند و هم از لحاظ متن، لذا دانشمندان اسلامي به مفاد اين روايات عمل نكردهاند. تنها شيخ صدوق در كتاب من لا يحضره الفقيه به اين روايات توجه كرده است.
پاسخ ديگر اينكه مسأله سهو و نسيان پيامبر و امام مربوط به عقايد و اصول دين است كه بر محور عقل استوار است. پس هر گاه روايتي در حوزه عقايد و اصول دين بر خلاف آن بياني داشت قبول نميشود به ويژه كه نقل متواتر هم معارض آن باشد. بر همين اساس، شيخ طوسي كه روايت سهو النبّي را نقل كرده است در ذيل آن مينويسد: «مضمون اين حديث را ادله قطعي عقلي نميپذيرد؛ چون دلايل عقلي هرگونه سهو و غلط را از پيامبر (ص) نفي ميكند.»
پاسخ از روايت امام صادق (ع) (ضربالجاريه)
احاديث صحيح و متواتر براي امام (ع) علم غيب را ثابت ميكند و اين امر از پشتوانههاي عقلي و قرآني نيز برخوردار است، پس اگر در موردي خلاف اين امر بدست آمد، حتماً محمل و توجيهي دارد.
توجيهي كه در خصوص اين روايت بيان شده اينكه، امام صادق به افكار و انديشهها و لغزشهاي مردمان آگاه است و ميداند كه در ميان آنان كساني هستند كه قدرت هضم برخي امور را ندارند اگر امام، مواهب الهي و كمالات خويش را همواره در معرض ديد همگان بگذارد، گروهي از مردمان به عقايد و باورهاي منافي گرايش پيدا ميكنند و در حق امام به غلو روي ميآورند، وجود برخي غاليان در طول تاريخ گواه زنده بر صحت اين امر است، لذا امام در بسياري موارد علم غيب و ديگر مواهب خود را در معرض نميگذاشت و تنها در عصر ظهور حضرت حجت (ع) است كه امكانات و شرايط آماده است و حضرت (ع) با علم غيب و برتري كه دارد به تدبير جهان ميپردازد.
ذيل همين روايت گواهي صحت مطالب بالا را امضا ميكند كه امام(ع) فرمود: «علم الكتاب كلّه عندنا علم الكتاب والله كله عندنا» كتاب همان چيزي است كه خداوند معرفي كرده است (تبياناً لكل شيءٍ) پس علمالكتاب علم وسيع است.
مطالعه شرايط حساس امامان (حسادت دستگاه حكومتي و سختگيريهاي حاكمان جور بر آنان و عدم ارتباط كافي ميان امام و محبان آنان) حكمت و فلسفه اينگونه سخن گفتن را آشكار ميكند.
اينگونه روايات توجيه مهم ديگري هم دارند و آن اينكه مراد امام از نفي علم غيب از خودش، نفي علمي باشد كه امامان مأذون به بروز آن باشند نه علم مكتوم از مردم. توضيح اينكه امامان در بروز علم غيبشان به همگان مأذون نيستند. لذا ميتوان گفت ائمّه، علم غيبي كه مأذون در بروز آن باشند ندارند و اين منافات با وجود علم غيب مكتوم و پوشيده از مردم ندارد.
بحث سندي
دانشمندان فن با الهام از قرآن و روايات براي مواردي كه ميان روايات تعارض يا تنافي باشد، راه حلهايي معين كردهاند، هر چند برتري رواياتي كه علم غيب و حضوري وسيع را براي پيامبر (ص) و امام(ع) ثابت ميكند محرز و مستدل شد؛ ولي از راه مرجحات سندي و قوانين حاكم در موارد تعارض نيز برتري با همين دسته است. بررسي مشروح مرجحات از عهده نويسنده و حوصله مقاله خارج است، گزيده آن از زبان اهل فن بيان ميشود.
مرحجات سندي
1ـ سند همه رواياتي كه براي پيامبر (ص) و امام(ع ) نوعي سهو و نسيان را نسبت ميداد ضعيف است و نيز داراي متن و عبارات مضطرب و ناهمگون است.
2ـ تعداد رواياتي كه وسعت علم غيب امام (ع) را قيد ميزند و يا نسبت سهو و نسيان به پيامبر (ص) و امام(ع) ميدهد به يكدهم رواياتي كه اثبات علم غيب وسيع و نفي سهو و نسيان ميكنند، نميرسد.
3ـ روايات سهو و نسيان، شاذ و نادر هستند و نيز مطابق با عقايد مخالفان اماميه ميباشند، اما روايات مثبت مشهور و بر اساس باور اماميه هستند.
4ـ در اوصاف پيامبر (ص) و امام (ع) كه مربوط به عقايد و اصول دين است هيچ گاه نميتوان به اخبار شاذ، نادر و كم تعداد اعتماد كرد.
بر اساس همين مرجحات و به ويژه ناسازگاري با باورهاي بنيادين شيعه به پيامبر و امامان، بزرگان دين از اينگونه روايات روي گردانيده و در برابر آن واكنش نشان دادهاند.
شيخ الطايفه مرحوم طوسي، روايات سهو النبيّ را مردود و خلاف دلايل قطعي نقل و عقل اعلام كرده است.
علامه حلي روايت "ذوالشمالين" كه ميگفت رسولالله نماز ظهر را بجاي چهار ركعت، پنج ركعت خواند را نزد اماميه باطل ميداند؛ چون اماميه باور به عصمت نبي دارند.
شهيد اول روايت «ذو الشمالين» را ميان اماميه متروك اعلام ميدارد و ميفرمايد: بر عصمت انبيا دليل عقلي قايم است و اجماع اماميه همين است.
حرّ عاملي اخبار سهو نبي(ص) و امام (ع) را معارض اجماع شيعه ميداند و ميفرمايد: «مخالفت اشخاص معلوم النسب ( شيخ صدوق و استادش ) ضرري به اجماع نميزند.»
مؤيدات (تقويت و پشتيباني روايات علم غيب )
براي اثبات اصل علم غيب پيامبر(ص) و امام (ع) دلايل مشروح كلامي، فلسفي، قرآني و روايي بيان شد، در اينجا به شماري از آياتي اشاره ميشود كه موضع پيشين از جمله وسعت و گستردگي علم غيب را تقويت ميكند.
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ اين دستور مطلق است و وسعت الگو بودن رسول اكرم (ص) ملازم با وسعت علم غيب او است، اگر كسي در محدودههايي جاهل باشد نميتواند الگوي مطلق باشد.
وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا دستور به پيروي مطلق در همه امور و همه زمانها و نيز دريافت و اطاعت از هر آنچه پيامبر بدهد و خودداري از آنچه نهي كند، عصمت و علم غيب وسيع او را ميرساند.
سيد مرتضي ميفرمايد: ان للامام لا يجب الغيوب وما كان و ما يكون، لان ذلك يؤدي الي انه مشارك للقديم تعالي في جميع معلوماته و أن معلوماته لا يتناهي و أنه يوجب أن يكون عالماً بنفسه و قد ثبت انه عالم بعلم محدث... و بينا ان الذي يجب ان يعلمه علوم الدين و الشريعه، فامّا الغائبات او الكائنات الماضيات و المستقبلات فان علم باعلام الله تعالي فجائز و الّا فذلك غير واجب.
محدوده علم غيب امام و پيامبر
عصمت و علم غيب
ديدگاه رسمي و مشهور دانشمندان شيعه اين است كه انبيا و امامان (ع) از هرگونه گناه ـ صغيره و كبيره ـ و از هرگونه خطا و سهو و نسيان، به دور هستند و چنين عصمتي از آغاز زندگي تا پايان زندگي آنها بر قرار است. لازمه چنين عصمتي علم غيب وسيع است. نبي و امام بايد عالم به حقايق اشيا و امور پنهاني باشند تا چنين عصمتي محقق شود و حتي خطا و نسيان نيز از آنان سر نزند.
مشهور دانشمندان اهل سنت، عصمت را قبل از رسيدن به مقام نبوت براي نبيّ شرط نميدانند و نيز صدور خطا و سهو را حتي پس از رسيدن به مقام نبوت ممتنع نميدانند. بر اساس اين ديدگاه داشتن علم غيب براي پيامبر (ص) از اساس منتفي و يا دست كم بسيار محدود ميشود.
برخي از دانشمندان شيعه سهو را بر پيامبر و امام جايز ميدانند و مواردي را ذكر ميكنند كه نتيجه سخن آنان انكار وسعت علم غيب امام و نبي است.
محمدبن علي بن بابويه قمي معروف به شيخ صدوق (وفات 381ق) و استادش شيخ محمدبن الحسن بن احمد الوليد (وفات 343ق) باور به عدم سهو نبيّ (ص) را نخستين مرحله غلو ميدانند. شيخ صدوق ميفرمايد: ميخواستم كتابي در اثبات سهو النبيّ بنويسم.
اين قول شيخ صدوق بر اساس رواياتي است كه پيشتر بيان شد. (سهو پيامبر (ص) در تعداد ركعات و قضا شدن نماز بخاطر خواب ماندن)
امين الاسلام طبرسي آنجا كه در ردّ علي جبائي و به دفاع از شيعه حرف ميزند و معناي تقيه و عدم جواز نسيان بر پيامبر را توضيح ميدهد ميگويد: «اما النسيان و السهو فلم يجز و هما عليهم فيما يؤدونه عن الله تعالي فأما ما سواه فقد جوّزوا عليهم ان ينسوهأو يسهوا عنه مالم يؤد ذلك الي إخلال بالعقل و كيف لا يكون كذلك و قد جوزوا عليهم النوم و لا غماء و هما من قبيل السهو...»
شيخ محمد تقي شوشتري طي يك رساله كه در ضمن اثر مشهورش قاموسالرجال چاپ شده، به ياري شيخ صدوق شتافته است. مشهور شيعه با نگاشتن كتابها و رسالههاي استدلالي و با استناد قطعي هرگونه گناه و معصيت و نسيان و سهو را از پيامبر و امامان (ع) به دور ميدانند.
نتيجه سخن اينكه پس از اثبات اصل علم غيب براي پيامبر (ص) و امام (ع) اين پرسش مطرح ميشود كه محدوده اين علم غيب تا كجاست؟ اين بحث حالت درون مذهبي دارد؛ يعني در ميان دانشمندان شيعه اختلافي است كه منشاء آن نيز اختلاف روايات است، برخي به پيروي از شيخ صدوق سهو و نسيان را براي پيامبر ممكن ميدانند كه نتيجه آن محدود ساختن علم غيب است در محدوده گناهان عمدي و بيان احكام شرعي.
رهيافت تلاش كلامي و فلسفي و صريح روايات در موضوع علم غيب پيامبر (ص) و امام(ع) دو چيز است: يكي اثبات اصل علم غيب كه به اذن الهي به آنان داده شده است، و ديگر اثبات وسعت وگستره اين علم تا آنجا كه عدالت و عصمتآور باشد و پيامبر و امام در سايه آن هرگونه موارد عصيان و خطاء و سهو و نسيان را بشناسد و در نتيجه از او سر نزند در غير اين صورت ديگر به رسالت و هدايتگرياش اطميناني نخواهد بود و نقض غرض خواهد شد.
براي تثبيت وسعت علم غيب امام (ع) نخست سخن كساني كه به نحوي به محدوديت علم غيب امام بر ميگردد بررسي و نقد ميشود و به دنبال آن روايات ثابتكننده وسعت علم غيب امام نقل ميشود.
در ميان منكران عمده شيخ صدوق است و سخن ايشان نيز چندان صراحت به نفي علم غيب ندارد؛ چون تعليلي كه در ادامه سخنشان آمده است به صراحت ميرساند كه مرادشان «اسهاء» است نه سهو. توضيح اينكه با قضا شدن نماز رسول خدا (ص) و در خواب ماندن ايشان چنين تعليل شده است كه مبادا قضا شدن نماز در اثر خواب ماندن براي مسلمانان عار و عيب باشد و اين قضا شدن نماز پيامبر (ص) بخاطر رحمت خداوند بر بندگان بوده است، از نوع اين تعليل معلوم ميشود كه مراد شيخ سهو شيطاني نيست، بلكه چيزي مانند «اسهاء رباني » است؛ يعني خداوند نوعي سهو را بر نبي مكرمش مسلط كرده است، نه اينكه رسول خدا متصف به سهو و نسيان باشد. در جاي ديگر شيخ صدوق تصريح ميكند كه اسهاء نبي به خاطر اين بوده است كه مردم در حق او غلو نكنند و او را تا مقام رباني جلو نبرند. لكن در ادامه اين نوشتار بيان خواهد شد كه عقيده به عدم سهو غلو نيست. يا اينكه غلبه خواب يك امر قهري از جانب خداوند بوده و پيامبر نيز صرفاً مأمور بوده است، يا اينكه اين حادثه خاص از قبيل تبديل واقع بر پيامبر (ص) بوده كه در اين صورت پيامبر مأمور به واقعيت جديد است نه به واقع يا اينكه پيامبر پس از اداي نماز صبح، خوابيده و وقتي بيدار شده است دو ركعت نافله خوانده و اطرافيان گمان نماز قضا كردهاند، و پيامبر هم براي تسهيل بر مردمان چيزي نفرموده است.
شيخ صدوق در آثار خود امام و پيامبر را چنان توصيف ميكند كه اصولاً با سهو و عدم علم غيب ناسازگار است.
صرف نظر از ملازمه كه جواز سهو با عدم علم غيب دارد در جاهاي ديگر شيخ صدوق تصريح به وجود علم غيب در پيامبر و امام دارد و هرگونه نسيان را نفي ميكند.
قال رسول الله (ص) لعلي (ع) أكتب ماأملي عليك، قال: يا نبي الله أتخاف علي النسيان فقال (ص): لست اخاف عليك النسيان و قد دعوت الله بحفظك ولاينسيك... و عن الرضا (ع): ماينقلب جناح طائر في الهواء الا وعندنا علم منه...
از اين سخنان شيخ صدوق و رواياتي كه نقل و قبول كرده است، معلوم ميشود كه اگر در موردي نسبت سهو به پيامبر يا امام داده است، مرتكب سهو شده است، به گفته شيخ بهايي در اين حكم، ابن بابويه شيخ صدوق سهو كرده است؛ زيرا ايشان سزاوار به سهو است تا نبي اكرم(ص).
ماهيت علم غيب پيامبر و امام چنان ترسيم و تصوير شده است كه هيچگونه شايبه غلو يا شرك را در پي ندارد علم غيب عطايي طولي باذن الله با علم غيب بالذات مستقل الهي اصولاً قابل قياس نيست، اولين و آخرين مرحله غلو اين است كه كسي را در هر صفت يا كمالي در عرض خدا و در كنار خدا جا دهند و گرنه شايبه غلو و شرك منتفي است و اين حقيقت را خود ائمه (ع) فرمودهاند: «لاتجاوزوا بنا العبوديه ثم قولوا فينا ما شئتم و لن تبلغوا اجعلونا عبيدا ًمخلوقين و قولوا فينا ماشئتم إيّاكم و الغلو فينا، قولوا انّآ عبيد مربوبون وقولوا في فضلنا ماشئتم.»
پس نفي سهو و نسيان و اثبات علم غيب هيچ كدام، پيامبر و امام را ربّ و معبود نميسازد، بلكه آنان را بندگاني با علم عالي و عصمت عالي معرفي ميكند.
علم ارادي اشائي و محدوديت علم غيب
در كتاب اصول كافي و بصائر حدود چهار روايت آمده است كه علم غيبي پيامبر و امام را از نوع علم ارادي اشائي معرفي ميكند؛ يعني علم غيبي آنها حضوري مطلق نيست، بلكه هر گاه امام بخواهد و اراده كند كه از مجهولي يا غيبي اگاه گردد خداوند آنان را آگاه ميسازد. اينگونه روايات نيز به نوعي براي علم غيبي پيامبر و امام تعيين محدوده ميكند. امام صادق (ع)فرمود: «انّ الامام إذا شاء أن يعلم علم» و نيز فرمود: «إذا أراد الامام ان يعلم شيئاً أعلمه الله ذلك.»
از اينگونه روايات هم پاسخ داده شده و در نتيجه وسعت علم غيب پيامبر (ص) و ائمه (ع) ثابت شده است.
يكم) علم غيب به اين معنا كه، اگر امام اراده كند و بخواهد، خداوند او را از غيب آگاه ميسازد، معناي مجازي است، معناي حقيقي علم غيب يعني امام بالفعل و بدون هيچ قيد و شرطي از غيب آگاه است هر گاه علم غيب گفته شود همين معنا متبادر ميشود و به علم ارادي مقيد به مشيت اسم علم غيب اطلاق نميشود، بلكه سلب اين اسم از آن صحيح است.
دوم) رواياتي كه علم غيب فعلي و وسيع را براي پيامبر و امام ثابت ميكنند، بسيار صريح و مطلق هستند؛ به گونهاي كه با هرگونه قيد و تخصيص سازگار نيستند.
سوم) رواياتي كه علم غيب فعلي وسيع را ثابت ميكنند، در مقام امتنان و منتگذاري از جانب خداوند است و روشن است كه نعمت و موهبتي كه خداوند بر عبدش منت ميگذارد و عطا ميكند به نحو كامل آن است و نيز اينگونه روايات در مقام معرفي و شمارش علائم خاص امامت است؛ يعني از نشانههاي امام را داشتن علم غيب معرفي ميكند؛ پس نميتوان گفت مراد علم غيبي با قيد و شرط است.
چهارم) رواياتي كه براي امام علم غيب را ثابت ميكنند در سياق و ريخت اثبات ديگر اوصاف ائمه (ع) است، پس همان طوري كه اوصاف عصمت، طهارت از عيوب، ولايت و... مقيد و مشروط به اراده و مشيت و... نيستند، روايات ثابتكننده علم غيب نيز مطلق وصف را ثابت ميكنند.
پنجم) بازخواني رواياتي كه از جانب ائمه (ع) خبر از امور غيبي دادهاند، مانند خبر از رحم مادران، از معناي حركات حيوانات، پاسخ از پرسشهاي طرح نشده، از نيّات پنهان مردمان و... به روشني معلوم ميكند كه علم غيب امامان مقيد به اراده و مشروط به مشيت نيست.
ششم) اگر پيامبر (ص) و امام(ع) به موضوعات خارجي و امور غيبي و حوادث، علم غيب نداشته باشند، امكان سهو و نسيان، بلكه وقوع آن حتمي ميشود و در نتيجه در مواردي مرتكب حقكشيها و خطاها ميشوند و اين كاستي بزرگي است كه با منصب آنان منافات دارد، بلكه فلسفه وجوديشان زير سئوال ميرود.
افزون بر اين اگر علم پيامبر و امام محدود ميبود و مرتكب خطاها يا فراموشيهايي ميشدند اين موارد با توجه به تعداد ائمه(ع) حتماً براي ما نقل ميشد.
برخي امور غيبي مخصوص خداست
در بصائرالدرجات و تفسير صافي و مجمع البيان حدود چهارده حديث وارد شده است كه مضمون آيه ذيل را تأييد ميكند و دست كم علم پنج موضوع را مخصوص خدا معرفي ميكند: «إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِايِّ اََرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ»
اينگونه روايات نيز وسعت علم غيب امام را محدود ميكند.
امام باقر (ع) فرمود: «انّ لله علماً عاماً و علماً خاصاً فاما الخاص فالذي لم يطلع عليه ملك مقرب ولا نبي مرسل و اما علمه العام الذي اطلعت عليه الملائكه المقربين و الانبياء المرسلين قد رفع ذلك كله الينا ثم قال اما تقرء و عنده علم الساعه وينزل الغيث...»
امام سجاد (ع) فرمود: «لولا آيه في كتاب الله لحدثّكم بما كان و ما يكون الي يوم القيامه فقلت له ايّه آيه ؟ فقال قول الله يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب.»
امام علي (ع) موارد بالا را از معلومات انحصاري خداوند ميداند و ديگر موارد را از معلومات پيامبر و امامان (ع) ميداند فهذا علم الغيب الّذي لايعلمه الاّ الله و ما سوي ذلك فعلم ًعلمه الله فعلّمنيه.
علم غيب الهي دوگونه است
يكي ديگر از رواياتي كه محدوديت علم غيب ائمه (ع) را بيان ميسازند، رواياتي است كه ميگويد: «أن لله علماً عاماًوعلماًخاصاً فأما الخاص فهو الذي لم يطّلع عليه ملك مقرب ولا نبي مرسل و اما علمه العام الذي اطلعت عليه الملائكه المقربون والانبياءالمرسلون و قد وقع كله الينا.»
پاسخ ـ پيشتر گفته شد كه ميان علم خدا و علم امام، تفاوتهاي اساسي است؛ چنانكه وجود پيامبر (ص) و امام (ع) با وجود خداوند قابل مقايسه نيست؛ هكذا صفات آنان، بر اين اساس مواردي است كه مخصوص خداست و پيامبر و امام به اذن و خواست خدا آگاه ميشوند. پس اينگونه روايات در صدد نفي علم ذاتي است.
منابع علم ائمه (ع)
حال كه اثبات علم غيب براي امامان (ع) برهاني شد، پرسش اين است كه منبع و سرچشمه اين علوم غيبي چيست؟ پاسخ اين پرسش تا حدودي از راه بررسي روايات ممكن است هر چند پاسخ نهايي آن چه بسا ممكن نباشد و از مصاديق علوم غيبي باشد كه از انسانهاي عادي ايمان به آنها خواسته شده است الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ.
منابع عمده علوم امامان (ع) از ديد روايات چنين است:
الف) نزد ائمه (ع) اسم اعظم است:
روايات اسم اعظم را داراي هفتاد و سه حرف ميداند كه هفتاد و دو حرف آن نزد ائمه (ع) است و يك حرف آن مخصوص خداي سبحان است، نزد آصف بن برخيا، كارگزار حضرت سليمان كه كارهاي شگفت انجام ميداد، تنها يك حرف از هفتاد و سه حرف اعظم موجود بود.
اينكه حقيقت اسم اعظم چيست و چرا و چگونه هفتاد و سه حرف است هيچ گاه براي ما روشن نخواهد شد، تنها همين مقدار فهميده ميشود كه دارنده اين اسم داراي مقام عالي و استثنايي است و خداوند از اين حروف به«علم من الكتاب» تعبير كرده است.
ب) نزد امامان مواهب انبيا است:
برخي روايات خبر از وجود آيات و مواهب انبيا در نزد ائمه(ع) ميدهند، مانند الواح حضرت موسي (ع) و انگشتر حضرت سليمان(ع).
اين موضوع ثابت ميكند كه امامان از علم و قدرت عالي برخوردارند.
ج) نزد ائمه (ع) هزاران باب علمي است كه رسول اكرم(ص) به امام علي (ع) آموخته است:
امام صادق (ع) فرمود: «انّ النبّي(ص) حدّث عليّآً بالف باب يوم توفي رسول الله (ص) وكل باب يفتح الف باب فذلك الف الف باب.»
امام صادق (ع) ضمن تاييد اين منبع، سه منبع ديگر (الجامعه، مصحف الفاطمه و جفر ) را ميافزايد.
پاسخ به چند شبهه
رهيافت نهايي اين نوشتار با اتكا به عقل و نقل، اثبات علم غيب وسيع براي پيامبر (ص) و امام(ع) شد. بر اين اساس، هرگونه باوري خلاف اين عقيده قطعي، شبههاي بيش نخواهد بود، اينجا به طرح و پاسخ چند شبهه پرداخته ميشود.
يكم) اگر علم غيبي پيامبر و امام وسيع و فعلي و حضوري است، پس نزول جبرئيل (ع) و ارسال وحي بيهوده است.
پاسخ) در پيشگفتار بيان شد كه علم غيب پيامبر و امام با علم غيب خداوند بسيار تفاوت دارد؛ علم غيب امام بالذات نيست، بلكه از جانب خداوند داده شده است و عطاي الهي نيز منبع و واسطه ميخواهد؛ يكي از منابع علم غيب پيامبر و امام وحي و الهام است.
«تَنَزَّلُ الْمَلائِكَهُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» يعني اولاً نزول ملائكه هميشگي است پس معلوم ميشود پس از خاتميت، امام ميزبان ملائكه و دريافتكننده اخبار و علوم است. ثانياً اين عطاي علوم باذن ربّ است. ثالثاً اين عطاي علوم، وسيع و گسترده است. «من كل امر».
دوم) اگر علم غيب امام وسيع و هميشه نزد او حاضر است، پس خوابيدن حضرت علي (ع) در ليلهالمبيت در بستر پيامبر اكرم (ص) نشانه شجاعت و فداكاري حضرت نميشود، همين طور نبردهاي حضرت در جنگهاي اسلام با كفار و مشركان.
پاسخ) پرسشگر، علم غيب وسيع و حضوري را پذيرفته منتها از زاويه ديگر اشكال كرده است و ميتوان پاسخ گفت كه مقوله علم غير از عمل است، همين كه امام (ع) با جان و دل در كنار رسول اكرم(ص) است و از هيچ تلاش و ايثار دريغ نكرده است، كرامت و امتيازي بزرگ براي امام است.
عمل بر اساس علم نيز يك امتياز محسوب ميشود، چه بسا انسانهايي كه علم دارند، ولي بر اساس آن عمل نميكنند.
سوم) به نص قرآن مجيد حضرت موسي (ع) از همراه خودش (خضر (ع) ) ميخواهد كه چيزهايي را به او بياموزد: «هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا» ، پس معلوم ميشود كه پيامبر (موسي) علم غيب وسيع حضوري نداشته است.
پاسخ) پيشتر گفته شد كه انبيا و ائمه (ع) علم غيبي بالذات ندارند، بلكه خداوند به آنها عطا كرده است و ممكن است يكي از راههاي عطاي الهي به حضرت موسي (ع) همين راه بوده باشد (دريافت از همراهش )، گواه اين گفتار سخن قرآن مجيد است كه اين مرد را داراي علم لدني خدادادي معرفي ميكند: «فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا»
سوال
آیا حضرت سید الشهدا علیه السلام در مسافرتی که از مکه به سوی کوفه می کرد می دانست که شهید خواهد شد یا نه؟ و به عبارت دیگر آیا آن حضرت به قصد شهادت رهسپار عراق شد یا به قصد تشکیل یک حکومت عادلانه صد در صد اسلام؟ سید الشهدا علیه السلام - به عقیده شیعه امامیه - امام مفترض الطاعة و سومین جانشین از جانشینان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و صاحب ولایت کلیه می باشد و علم امام، به اعیان خارجیه و حوادث و وقایع، طبق آنچه از ادله نقلیه و براهین عقلیه بر می آید دو قسم، و از دو راه است.
قسم اول از علم امام؛ علم به حقایق جهان هستی
امام علیه السلام به حقایق جهان هستی، در هر گونه شرایطی وجود داشته باشند، به اذن خدا واقف است، اعم از آنها که تحت حس قرار دارند، و آنها که بیرون از دایره حس می باشند؛ مانند موجودات آسمانی و حوادث گذشته و وقایع آینده.
1- دلیل نقل بر علم امام:
از راه نقل، روایات متواتره ای است که در جوامع حدیث شیعه مانند کتاب کافی و بصایر و کتب صدوق و کتاب بحار و غیر آنها ضبط شده. به موجب این روایات که به حد و حصر نمی آید، امام علیه السلام از راه موهبت الهی، نه از راه اکتساب، به همه چیز واقف و از همه چیز آگاه است و هر چه را بخواهد به اذن خدا، به ادنی توجهی می داند. البته در قرآن کریم آیاتی داریم که علم غیب را مخصوص ذات خدای تعالی و منحصر در ساحت مقدس او قرار می دهد، ولی استثنایی که در آیه کریمه: «عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول» [6] وجود دارد، نشان می دهد که اختصاص علم غیب به خدای متعال به این معنی است که غیب را مستقلا و از پیش خود (بالذات) کسی جز خدای نداند، ولی ممکن است پیغمبران پسندیده به تعلیم خدایی بدانند و ممکن است پسندیدگان دیگر نیز به تعلیم پیغمبر آن را بدانند، چنانکه در بسیاری از این روایات وارد است که پیغمبر و نیز هر امامی در آخرین لحظات زندگی خود علم امامت را به امام پس از خود می سپارد.
2- علم امام از نظر عقل
و از راه عقل، براهینی است که به موجب آنها امام علیه السلام به حسب مقام نورانیت خود کامل ترین انسان عهد خود و مظهر تام اسما و صفات خدایی و بالفعل به همه چیز عالم و به هر واقعه شخصی آشنا است و به حسب وجود عنصری خود، به هر سوی توجه کند برای وی حقایق روشن می شود. (ما تقریر این براهین را نظر به اینکه به یک سلسله مسایل عقلی پیچیده متوقف و سطح آنها از سطح این مقاله بالاتر است، به محل مخصوص آنها احاله می دهیم).
تاثیر علم امام در عمل و ارتباط آن با تلکیف
نکته ای که باید به سوی آن عطف توجه کرد این است که این گونه علم موهبتی، به موجب ادله عقلی و نقلی که آن را اثبات می کند، قابل هیچ گونه تخلف نیست و تغییر نمی پذیرد و سر مویی به خطا نمی رود و به اصطلاح علم است به آنچه در لوح محفوظ ثبت شده است، و آگاهی است از آنچه قضای حتمی خداوندی به آن تعلق گرفته است.
لازمه این مطلب این است که هیچ گونه تکلیفی به متعلق این گونه علم (از آن جهت که متعلق این گونه علم است و حتمی الوقوع می باشد) تعلق نمی گیرد و همچنین قصد و طلبی از انسان با او ارتباط پیدا نمی کند، زیرا تکلیف همواره از راه امکان به فعل تعلق می گیرد و از راه این که فعل و ترک هر دو در اختیار مکلف اند، فعل یا ترک خواسته می شود. اما از جهت ضروری الوقوع و متعلق قضای حتمی بودن آن محال است مورد تکلیف قرار گیرد. مثلا صحیح است خدا به بنده خود بفرماید فلان کاری که فعل و ترک آن برای تو ممکن است و در اختیار توست بکن، ولی محال است بفرماید فلان کاری را که به موجب مشیت تکوینی و قضای حتمی من، البته تحقق خواهد یافت و برو برگرد ندارد بکن یا مکن، زیرا چنین امر و نهیی لغو و بی اثر می باشد.
و همچنین انسان می تواند امری را که امکان شدن و نشدن دارد، اراده کرده، برای خود مقصد و هدف قرار داده، برای تحقق دادن آن به تلاش و کوشش بپردازد، ولی هرگز نمی تواند امری را که به طور یقین (بی تغییر و تخلف ) و به طور قضای حتمی، شدنی است اراده کند و آن را مقصد خود قرار داده، تعقیب کند، زیرا اراده و عدم اراده و قصد و عدم قصد انسان کمترین تاثیری که در امری که به هر حال شدنی است و از آن جهت که شدنی است ندارد (دقت شود).
نسبت علم امام با تکلیفش
این علم موهبتی امام علیه السلام اثری در اعمال او و ارتباطی با تکالیف خاصه او ندارد و اصولا هر امر مفروض از آن جهت که متعلق قضای حتمی و حتمی الوقوع است، متعلق امر یا نهی یا اراده و قصد انسانی نمی شود. آری متعلق قضای حتمی و مشیت قاطعه حق متعال مورد رضا به قضا است، چنانکه سیدالشهدا علیه السلام در آخرین ساعت زندگی در میان خاک و خون می گفت: « رضا بقضاء ک و تسلیما لامرک لا معبود سواک» و همچنین در خطبه ای که هنگام بیرون آمدن از مکه خواند فرمود: «رضا الله رضانا اهل البیت».
نسبت قضای حتمی الهی با اختیار انسان
حتمی بودن فعل انسان از نظر تعلق قضای الهی منافات با اختیاری بودن آن از نظر فعالیت اختیاری انسان ندارد، زیرا قضای آسمانی به فعل با همه چگونگی های آن تعلق گرفته است، نه به مطلق فعل؛ مثلا خداوند خواسته است که انسان فلان فعل اختیاری را، به اختیار خود انجام دهد و در این صورت تحقق خارجی این فعل اختیاری از آن جهت که متعلق خواست خداست حتمی و غیرقابل اجتناب است و در عین حال اختیاری و نسبت به انسان صفت امکان دارد «دقت شود».
تطبیق اعمال امام بر علل و اسباب ظاهری
اینکه ظواهر اعمال امام علیه السلام را که قابل تطبیق به علل و اسباب ظاهری است نباید دلیل نداشتن این علم موهبتی و شاهد جهل به واقع گرفت، مانند اینکه گفته شود: اگر سیدالشهدا علیه السلام علم به واقع داشت چرا مسلم را به نمایندگی خود به کوفه فرستاد؟ چرا توسط صیداوی نامه به اهل کوفه نوشت و فرستاد؟ چرا خود را به هلاکت انداخت و حال آن که خدا می فرماید: «ولاتلقوا بایدیکم الی التهلکة»[7]. چرا؟ چرا؟ .... پاسخ همه این پرسش ها از نکته ای که تذکر دادیم روشن است، و نیازی به تکرار نیست.
قسم دوم از علم امام؛ علم عادی
پیغمبر صلی الله علیه و آله به نص قرآن کریم و همچنین امام علیه السلام «از عترت پاک او» بشری است همانند سایر افراد بشر و اعمالی که در مسیر زندگی انجام می دهد، مانند اعمال سایر افراد بشر در مجرای اختیار و براساس علم عادی قرار دارد. امام علیه السلام نیز مانند دیگران خیر و شر و نفع و ضرر کارها را از روی علم عادی تشخیص داده و آنچه را شایسته اقدام می بیند اراده کرده، در انجام آن به تلاش و کوشش می پردازد. در جایی که علل و عوامل و اوضاع و احوال خارجی موافق می باشد، به هدف اصابت می کند و در جایی که اسباب و شرایط مساعدت نکنند از پیش نمی رود، و اینکه امام علیه السلام به اذن خدا به جزئیات همه حوادث چنانکه شده و خواهد شد واقف است، تاثیری در این اعمال اختیاری ندارد، چنانکه گذشت.
امام علیه السلام مانند سایر افراد انسانی بنده خدا و به تکالیف و مقررات دینی مکلف و موظف می باشد و طبق سرپرستی و پیشوایی که از جانب خدا دارد، با موازین عادی انسانی باید انجام دهد و آخرین تلاش و کوشش را در احیای کلمه حق و سرپا نگهداشتن دین و آیین بنماید.
منبع و مآخز
1-قرآن کریم
2-نهج البلاغه
3-تفسیر نمونه
4-بصائر
5-اصول کافی
6-النهایه ابن اثیر
7-تفسیر المیزان
8-منابع اینترنتی
پایگاه مقالات