علم امامت
بدون شك بعد علمی و آگاهی گسترده ائمه علیهم السلام در همه زمینهها از پایههای اساسی امامت در طول حیات آن به شمار رفته و به عنوان یكی از معیارهای مطمئن و روشن - كه در دسترس همگان قرار داشت - برای تشخیص امام برگزیده از سوی خدا، از مدعی امامت، در جامعه اسلامی شناخته شده بود.
حاكمان ستمگر اموی و عباسی در رویارویی با پیشوایان حق به هر اقدامی - كه به گونهای در تثبیت موقعیت آنان و تضعیف موقعیت امامان شیعه مؤثر بود - دست زدند، و حتی موفق شدند چهرههای وابسته و مزدوری را در لباس عالمان دین و فقیهان شریعت به مسلمانان تحمیل كنند، ولی هیچ گاه نتوانستند در میدان علم و دانش بر پیشوایان معصوم پیشی گیرند، و حتی نتوانستند در یك مورد و برای یك بار آنان را محكوم كنند، با آنكه برخی از آنان - مانند مامون - برای دستیابی به این هدف تلاشهای فراوانی كرده و سرمایههای زیادی صرف نمودند.
اساسیترین ویژگی علوم ائمه علیهم السلام، خدادادی بودن آن است. آنان در هیچ مكتب و نزد هیچ فردی درس نخواندند، بلكه در پرتو شایستگیها و لیاقتهایی كه داشتند خداوند چشمهسارهای زلال دانش و معرفت را در قلب پاكشان به جریان و جوشش انداخت و وجود مباركشان را گنجینههای علم و جایگاههای معرفتخویش قرار داد.
بزرگترین خیانت زمامداران غاصب اموی و عباسی معاصر ائمه علیهم السلام به بشریت ، به ویژه مسلمانان؛ این است كه با مشكلات و محدودیتهایی كه برای امامان علیهم السلام به وجود آوردند، مانع نشر و گسترش علوم آنان در جامعه شده و مردم را از آن فیض بزرگ محروم ساختند.
این محدودیت درباره همه پیشوایان اعمال میشد، ولی نسبت به عسكریین (پیشوای دهم و یازدهم) علیهما السلام با شدت بیشتر، به گونهای كه بخش اعظم دوران امامت امام هادی و تمامی دوران امامت امام عسكری علیهما السلام در «سامرا» - كه عنوان پادگان نظامی را داشت - تحت نظارت دقیق نیروهای امنیتی دستگاه سپری شد و برای مردم امكان دسترسی به آنان و استفاده از محضرشان وجود نداشت.
با این حال، امام هادی از هر فرصتی استفاده كرده و با افاضه شمهای از علوم خدادادی خود به صورت كتبی یا شفاهی، در قالب سخن گفتن با افراد مختلف به زبان خود آنان، پیشگویی نسبت به حوادث آینده، خبر دادن از نیت افراد و. . . انسانها را از فروغ دانش خود بهرهمند کرده و بدین وسیله آنان را به شاهراه حق، رهنمون میساخت.
سلاح علم ویژه امامت و به كارگیری آن در قالبها و پوششهای یاد شده، كار سازترین، كوبندهترین و در عین حال بیخطرترین سلاحی بود كه در شرایط حاكمیت جو خفقان آن روز، در اختیار پیشوای دهم(ع) قرار داشت و حكومت، هیچ راه و بهانهای برای مبارزه با آن نداشت.
چکیده
یکی از مهمترین مباحثی که در مبانی اسلامی با آن سر وکار داریم مسئله ی امامت است که جزء اصول الدین شیعه نیز به شمار می رود ، پس در اهمیت این موضوع همین مقدار کافی است که گفته شود که اگر کسی بدون ایمان آوردن به اینکه بعد از پیامبر افرادی از جانب خداوند برای هدایت بشر فرستاده شده اند، به اعتقاد شیعه کافر مرده است.
در مسئله امامت مسائل مختلفی میان اهل تسنن واهل تشیع وهمچنین در میان دانشمندان شیعه نیز موضوع گفتگوهای فراوان قرارگرفته است که یکی از مسائل که به نظر می رسد که از مسائل مهم است مسئله ی علم امامت است که از جهات گوناگون مورد بحث وبررسی قرار می گیرد، که میتوان از عناوینی مثل اینکه آیا پیامبر و امامان دارای علمی مافوق علم بشر برخوردارند یا اینکه علوم آنها در سطح علوم بشری است و در صورتی که علوم آنها از قسم اول است منابع علوم آنها کدام است و مسائلی از این قبیل که هر کدام در مبحث جدا گا نه ای مورد بحث است.
در این تحقیقی که در مورد علم امامت علوم ال بیت (ع) با توجه به اینکه این افراد از طرف خداوند برای هدایت بشر فرستاده شده اند و خداوند متعال با توجه به دلایلی که برای علم خداوند آورده اند- که از آن در اینجا بحثی نشده است و آن را به عنوان اصلی گرفته شده است- می تواند در موارد ی که ایجاب می کند در دسترس امامان قرار بگیرد که خداوند علمش از جهت علم کلام بالذات است و نیازی به غیر ندارد و علوم غیر واجب الوجود وابسطه به غیر است که می توان علوم آل البلیت را نیز از این قسم دانست.
استدلال متكلمان با توجه به ضرورت، اهداف و وظايف پيامبر(ص) و امام(ع) وجود عصمت و علم غيب را براي رهبران الهي ثابت می کند ، اگر فرستاده خدا از ملكه عصمت و علم برتر برخوردار نباشد، نه ميتواند پيام الهي را به صورت كامل و صحيح به بندگان برساند و نه هدايت كامل آنان را عهدهدار شود و انسانها هم نميتوانند به او اعتماد و اطمينان داشته باشند؛ پس نقض غرض و لغويت در كار خدا ميشود!
حكيمان و فلاسفه الهي با مطالعه وجود شناختي، مرتبه وجودي عالي را براي پيشوايان الهي ثابت كردهاند كه لازمهاش عصمت و علم برتر است. آيات و روايات متعدد براي اولياي الهي مراتبي از علم غيب را ثابت ميدانند.
نتيجه طبيعي و عقلي اين مسلمات، وجود علم غيب براي پيامبر (ص) و امام(ع) است و اين يافته بر اساس عقل و نقل قطعي است، پس هر گاه بر خلاف اين يافته، آيه يا روايتي پيدا شد، بايد محتواي آن به دقت بررسي شود تا راه حل مناسب پيدا شود.
ولی با توجه به اتفاق بیشتر علما در وجود علم غیب برای امامن وپیامبر جمعی از متکلمین در مقام نفی این ویژگی به دلایلی استدلال کرده اند که به آنها پاسخ داده شده است.
امامت وختم نبوت
«قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعا»[1] بگو اى مردم من فرستاده خدا به سوى همگى شمايم.
«قذ جائکم من الله نور و کتاب مبین یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل الاسلام و یخرجکم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط المستقیم»[2] همانا از جانب خداوند نور و كتابى آشكار به سوى شما آمد كه خداوند به واسطه آنها، هر كس را كه در پى خشنودى او باشد، به راه هاى ايمنى هدايت مى كند و ايشان را به خواست خود از تاريكى ها به روشنايى بيرون مى برد و به سوى راه راست هدايتشان مى فرمايد.
پيامبر اكرم (ص) با آيينى كه نور و هدايت است برانگيخته شد تا بشر را به راه هاى امن و سلامت در دنيا و آخرت رهنمون گردد. اين سفير هدايت و امنيت لاجرم به علم و عصمت الهى پشتيبانى شده بود تا متكى بر اين دو، بتواند پيام عظيم پروردگار را براى خيل گسترده بشر تا قيام قيامت به ارمغان آورد.
اندكى تأمل در ابعاد اين رسالت بزرگ، عظمت زايدالوصف آن را آشكار مى سازد: «هدايت براى همه بشريت» در اين ميان، قرآن كريم به عنوان سند رسالت نبوى، به تعبيرى كه در : «تبیان لکل شیء »[3]بیان کننده هر چیزمى باشد و از سوى ديگر در آيات متعددى، رسول اكرم(ص) را مفسر و تبيين كننده آيات معرفى مى كند، از جمله مى فرمايد:« وانزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم » [4]«و قرآن را بر تو فروفرستاديم تا براى مردم، آنچه را بر آنها نازل شده توضيح دهى»
اكنون اين سؤال به ذهن مى آيد كه اگر پيامبر(ص) همه هدايت را براى همه بشر آورده و دستمايه اين هدايت قرآنى است كه مفسر آن نيز شخص رسول گرامى(ص) است، جايگاه امامت چيست؟
به تعبير ديگر اين كه شيعه معتقد است: «امامت، ادامه شأن هدايتگرى رسول خدا(ص) است» با مبانى فوق چگونه جمع مى شود؟ به عبارت ديگر آيا آن چه شيعه درباره امامت عقيده دارد، با مسأله «ختم نبوت» چگونه جمع مى شود و نياز به امام، پس از پيامبر(ص) و با وجود بقاى قرآن كريم در چيست؟
پاسخ را ابتدا از بيان «شكافنده علوم» امام باقر(ع) مى شنويم: راوى در ضمن گفت وگويى در باب نياز امت به امام پس از پيامبر(ص) مى پرسند: «آيا قرآن براى امت كافى نيست؟» امام مى فرمايند: «بله كافى است». چنان چه تفسيركننده اى (كه حقايق قرآن را بيان نمايد) بيايند.»
راوى مجدداً مى پرسد: «آيا رسول خدا (ص) قرآن را تفسير ننمودند؟» امام پاسخ مى دهند: «بله قرآن را (به طور كامل) براى يك نفر تفسير فرمود و مقام آن شخص را به امت معرفى نمود كه او على ابن ابى طالب(ع) است.»
بنابراين امامت به معنى آن است كه شخصى در حد و اندازه پيامبر(ص) علومى را كه از جانب خداوند بر سينه دريايى رسول(ص) فرود آمده، از اينان دريافت كند و به مرور، در حد ظرفيت مخاطبان و اقتضاى شرايط به آنان منتقل فرمايد.
به پشتوانه اين علم عظيم است كه امير المؤمنين(ع) كراراً فرياد مى زد: «قبل از آن كه مرا از دست دهيد، از من بپرسيد» و هرگز دامنه سؤال را محدود نساخت، اما اين مردمان «على ناشناس» آن دوران بودند كه به فتنه ها دچار شده و على(ع) را خانه نشين ساختند و در كنار دريا، لب تشنه جان دادند.
با اين وصف امامت «ادامه هدايتگرى رسول خدا(ص) با پشتوانه علم دريافتى از آن حضرت و متكى به حفظ و عصمت الهى» است و تعارضى با ختم نبوت ندارد.
به ديگر سخن، تمام محتواى عظيم رسالت الهى بر سينه رسول خدا(ص) نازل گرديد و به تعبير اميرالمؤمنين(ع) خطاب به پيامبر(ص) پس از رحلت آن بزرگوار: «پدر و مادرم به فدايت، همانا با مرگ شما امرى قطع شد كه با مرگ هيچ كس قطع نشده بود، يعنى نبوت»[5] اما آن چه از آسمان بر قلب پيامبر(ص) فرود آمد، پس از حضرت توسط «در شهر علم او» يعنى على(ع) به مردم مى رسيد، با همان صيانت الهى كه تضمين كننده سلامت پيام و ابلاغ صحيح و كامل آن بود و اين يعنى علم و عصمت امام. اين است رمز آن كه غدير در قرآن مايه كمال دين و تمام نعمت الهى شمرده شده و هموزن تمام رسالت رسول خدا(ص) محسوب گرديده، زيرا غدير ضامن ادامه ابلاغ رسالت است.
روش های دستیابی امامان به علم ازلی
شايد جالب ترين اطلاعات ، آخرين فرمايش و در واقع آموزشى باشد كه پيامبر (ص) پس از رحلت به على (ع) دادند؛ بنابر مجموعه اى مركب از ده حديث ، پيامبر اندكى پيش از رحلتشان به على (ع) فرمودند: «پس از مرگ من جسم مرا غسل بده و معطر كن و در كفن بگذار آن گاه جسم مرا در حالت نشسته قرار بده و دست خودت را بر سينه من بگذار و هرآنچه را مى خواهى از من بپرس و من از طريق خداوند به تمام سؤالاتت پاسخ خواهم گفت».
در احاديث چندى ، « پيامبر (ص) به على (ع) مى فرمايند كه آنچه را مى شنود ، بنويسد. [6] و در حديث پايانى اين مجموعه ، على (ع) مى فرمايند: «پيامبر (ص) همچنين تمام آنچه را تا روز قيامت روى خواهد داد براى ايشان آشكار خواهند كرد.» [7]
اين مسأله يك مورد نوعى از «تعليم معنوى» است كه در برخى از احاديث باطنى و سرى يافت مى شود.
1 - منابع مكتوب :
امامان تمام كتب آسمانى انبيا پيشين را در اختيار دارند و به رغم زبان هاى متعددى كه آن كتابها به آنها نگاشته شده است ، مى توانند آنها را بخوانند و بفهمند . [8] اين ، بخشى از ميراث نبوت است . امامان علاوه بر كتب انبيا، تعدادى كتب سرى را نيز در اختيار دارند كه همانند آنها آسمانى و مقدس اند؛ جزئيات دراين خصوص ، بيشمار ، گيج كننده و نامنظم اند؛ شمارى از عناوين ، به يك كتاب واحد و يا بالعكس يك عنوان واحد به چند كتاب مختلف داده شده است . مطالعه دقيق اطلاعات موجود در تلاش براى رسيدن به نوعى نظم و انسجام ، نتايج زير را در پى داشته است: اين كتابهاى سرى ظاهراً هفت كتاب هستند:
- الصحيفه (يعنى صفحه) كه «مصحف» (كتاب)، «الصحيفه الجامعه» و يا صرفاً«الجامعه» نيز خوانده مى شود. اين كتاب منزل كه محمد (ص) املاكرد و على (ع) آن را روى تومارى به طول ۷۰ ذراع نگاشت، دربردارنده تمام دانش مربوط به حلال و حرام است.
- الجفر، كه به جفر سفيد و جفر سرخ تقسيم مى شود؛ جفر سفيد يك تومار چرمى است كه كتاب هاى زبور داود، تورات موسى، انجيل عيسى و صحف ابراهيم، مكتوبات مقدس امامان و اولياء پيشين، علم به حلال و حرام، علم منايا و بلايا، علم به گذشته و آينده و مصحف فاطمه (س) را دربرمى گيرد. جفر سرخ سلاحى است كه تنها امام غايب هنگام رجعت نهايى خود از آن استفاده مى كند.
- مصحف فاطمه (س): يا كتاب فاطمه كتابى است كه جبرئيل ۷۵ روز پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) براى فاطمه (س) آورد وپيامبر (ص) پيش از او رحلت فرمود؛ اين كتاب شامل شرح وضعيت درگذشتگان (اسلاف) محمد (ص) و آينده اخلاف (اولاد) فاطمه (س) است. فاطمه (س) اين مطالب را براى شوهرش على(ع) املاكرده و على(ع) نيز آنها را نوشته است.
- كتاب على (ع): اين عنوان، هم به نسخه اصلاح شده قرآن توسط على (ع) اشاره دارد كه به گفته امامان تنها نسخه كامل قرآن است و هم به سخنان گذشتگان اشاره دارد كه پيامبر (ص) براى على (ع) املا كرد و على (ع) آنها را نگاشت. درمورد اخير، اين كتاب تا آنجا كه مى دانيم شامل گزارشى از تمام آن حوادثى است كه تا روز قيامت روى خواهدداد.
- كتاب كتب: اين كتاب شامل فهرست تمام فرمانروايان روى زمين است. اين كتاب، كتاب على يا كتاب فاطمه نيز ناميده مى شود.
- كتاب، كه شامل فهرست پيروان امامان دوازده گانه، «شيعيان حقيقى» و دودمان آنهاست.
- صحيفه يا دو كتاب، كه در بردارنده فهرست اهل بهشت و اهل دوزخ و دودمان آنهاست. اين كتاب به مؤمنانى كه امامان آنها را تعليم داده اند و دشمنان و پيروان «هاديان ظلمت» اشاره دارد. از اين روست كه اصطلاحات فنى اى نظير اصحاب يمين و اصحاب شمال دراين كتاب يافت مى شود.
۴- منابع شفاهى :
منابع شفاهى شامل تعليمى است كه هر امامى از سلف خود دريافت مى كند. اين تعليم از على(ع) آغاز گرديده است كه ايشان نيز آن را از پيامبر (ص) دريافت كرده اند. تمام احاديثى كه توسط يك امام زيرنظر پدرش، پدربزرگش يا اجدادش روايت شده است، اين تعليم را تشكيل مى دهد و طبيعى است كه حتى يك فصل هم به اين موضوع اختصاص نيافته است. با وجود اين، دو اشاره كوتاه به اين تعليم شده است؛ يكى عبارتى است كه همواره توسط امامان تكرار شده است: «پيامبر (ص) هزار باب (يا هزار گفتار يا هزاركلمه) را به على (ع) آموخت كه هريك از آنها هزار باب دارد». [9] مى دانيم كه على(ع) نخستين امام بوده و آنچه درباره علم او گفته مى شود به همه امامان مربوط مى شود.
درحديث دوانار (رمانتين) آمده است كه جبرئيل از درخت انارى در بهشت دو انار براى پيامبر آورد، ايشان يكى از آن دو را خوردند و ديگرى را به دو نيم كردند، نيمى از آن را خورده و نيمه دوم را به على (ع) دادند و فرمودند: «اى برادر من! مى دانى اين دو انار ازكجا آمده است؟ اولين آنها نبوت بود و دومين انار علمى بود كه تو را در آن سهيم گردانيدم. امام باقر (ع) هنگام روايت اين حديث مى افزايند: «هيچ چيز نبود كه خدا به محمد (ص) بياموزد و به او نگويد كه آن را به على(ع) نيز بياموزد.»
شيوه هاى انتقال:
علم ازلى همان «ميراث» است كه «ميراث انبياء» و يا ميراث نبوت ناميده مى شود. در دودمان معنوى (روحانى) معصومين (ع) به نام هايى نظير آدم، اخنوخ، نوح، ابراهيم، موسى و عيسى اشاره شده است. هريك از اين انبياء امامان را تعليم مى دهند.
همين اسامى در احاديث مربوط به ميراث علم ازلى به چشم مى خورد؛ اسامى انبياى مذكور، البته بدون ذكر امامان آنها، در دودمان طبيعى معصومين (ع) نيز وجوددارند و از نظر ما اين دو دودمان هريك به ترتيب، جوانب باطنى و ظاهرى انتقال نور امامت/ نبوت را برمى نمايند.
لذا ائمه شيعه به همراه پيامبران بزرگ درامتياز برخوردارى از نور ازلى ظاهر و باطن شريكند؛ نورى كه جوهره اصلى آن، همان علم ازلى است. اين علم پيش از آفرينش جهان مادى وجودداشته است و به خاطر اين علم است كه «اشباح» و «موجودات پاك» توسط وجودهاى پيشين معصومين (ع) تعليم يافته اند. از زمان آفرينش اين جهان، درنتيجه انتقال نور امامت/ نبوت، اين علم از آدم گرفته تا سلسله انبياءو اوصياء تا منبع اصلى آنها [=معصومين(ع)] انتقال يافته است.
اين علم همچون ميراث، از امامى به امام ديگر انتقال مى يابد؛ امام محمدباقر (ع) فرمود: «اين علم، ميراث است، هيچ عالمى [=امام] ازميان ما تا زمانى كه اين علم را به خلف خود انتقال نداده از دنيا نمى رود. [10]
لذا اين علم تا پايان زمان به خاطر غيبت آخرين امام باقى خواهدماند. از اين روست كه امامان گنجينه هاى خدا روى زمين خوانده مى شوند[11]گفته مى شود كه سينه (صدر) آنها، گنجينه علم الهى است.
گفته شده است كه هر امامى پيش از اين كه از دنيا برود يكى از دستانش را روى سينه اش مى نهد و دست ديگر خود را روى سينه امام بعد از خود (قرار مى دهد) و بدين گونه علم او به امام بعدى منتقل مى گردد. [12]همچنين ممكن است امام بعدى (خلف) دست خود را روى سينه امام پيشين (سلف) بگذارد و علم او را دريافت كند. البته مراد از علم، در اينجا علم نظرى يا فكرى نيست؛ علم امام، بخش مكمل وجود اوست؛ اين علم به لحاظ وجودى، ذاتى امام است و اعضاى فيزيكى و جسمانى امام در انتقال آن نقش دارند.
«مايعات» درون بدن، همانند انتقال دهنده هايى هستند كه مى توانند تأثيرات معنوى را انتقال دهند. پيشتر ديديم كه نور نبوت / امامت مى تواند از طريق مايع نطفه انتقال يابد. همچنين درست است كه در پاره اى از احاديث كه مستقيم يا غيرمستقيم به علم امامان مربوط است، اشارات پنهانى نشان مى دهد كه پيامبر و امامان، علم خود را از طريق وارد كردن آب دهان يا عرق خود به بدن (امام) ديگر از راه منفذهاى پوست، دهان يا چشمان او به او انتقال مى داده اند. هنگامى كه پيامبر(ص) به على (ع) «هزار باب» علم را مى آموخت، هر دو عرق مى ريختند و عرق هر يك، ديگرى را فرا مى گرفت.[13]
در روايت ديگرى آمده است: پيامبر(ص) به منظور انتصاب على (به عنوان جانشين خود) آب دهان خود را در دهان على(ع) قرار دادندو دست خود را از روى سينه ايشان عبور دادند. على(ع) پيش از رسيدن به خلافت، دستار، لباس و كفش پيامبر(ص) را پوشيد، شمشير او را به دست گرفت و حكومت خود را با اين بيانات آغاز نمود: «اى مردم! تا در ميان شما هستم از من سؤال كنيد سبد علم اينجاست!از من سؤال كنيد چرا كه من دارنده علم اولين و آخرين (يا علم دوران هاى قديم و جديد) هستم».[14]
همچنين شمارى از احاديث وجود دارند كه در آنها آمده است كه امام زبان خود را در دهان نوزاد پسر خود (=امام بعدى) قرار مى دهد و او مشتاقانه شروع به مكيدن زبان پدرش مى كند و يا پدر از روى جسم (بدن) نوزاد خود عبور مى كند.
امامان گنجینههای علم خداوند
از فرازهای زیارت جامعه کبیره در معرفی امامان(ع) «عیبة علمه» است یعنی سلام بر امامان(ع) که گنجینههای علم او هستند:
واژه عیبه
این واژه به معنای جائی است که لباسها را در آن مینهند، بهترین لباسها را. «العیبة مستودع الثیاب او مستودع افضل الثیاب»[15] «عیبة علمه» یعنی امامان گنجینه علوم الهیاند.
علم بی پایان خداوند
علم خداوند علم بی پایان است:
«و عنده مفاتح الغیب لایعلمها الّا هو و یعلم ما فی البرّ و البحر و ما تسقط من ورقة الّا یعلمها ولاحبة فی ظلمات الارض ولارطب ولایابس الّا فی کتاب مبین»[16]
و کلیدهای غیب تنها نزد اوست و جز او کسی آنرا نمیداند او آنچه را در خشکی و دریاست میداند هیچ برگی از درختی نمیافتد مگر اینکه از آن آگاه است و نه هیچ دانهای در تاریکیهای زمین و نه هیچتر و خشکی وجود دارد جز آنکه در کتابی آشکار(در کتاب علم خداوند) ثبت است.
این آیه از جمله گویاترین آیات قرآن کریم در حوزه گستردگی علم ذات مقدّس ربوبی است «یعنی او از جنبش میلیاردها موجود زنده کوچک و بزرگ در اعماق دریاها، از لرزش برگ درختان در تمام جنگلها و کوهها، از تاریخچه قطعی شکفتن هر غنچه و باز شدن گلبرگها، از جریان امواج نسیم در بیابانها و خمیدگی درهها، از شماره واقعی سلولهای بدن هر انسان و گلبولهای خون، از حرکات مرموز تمام الکترونها در دل اتمها و بالأخره از تمام اندیشه هایی که از لابلای پردههای مغز ما میگذرد و تا اعماق روح ما نفوذ میکند آری از همه اینها بطور یکسان با خبر است.»[17]
«یعلم ما یلج فی الارض و ما یخرج منها و ما ینزل من السماء و ما یعرج فیها و هو الرحیم الغفور.»[18]
آنچه در زمین فرو میرود و آنچه را از آن بر میآید میداند و همچنین آنچه از آسمان نازل میشود و او مهربان و آمرزنده است.
او از تمام قطرات باران و امواج سیلاب که در اعماق زمین فرو میرود و به طبقه نفوذناپذیر میرسند و در آنجا متمرکز و برای انسانها ذخیره میشوند، آگاه است.
او از دانههای گیاهان که با کمک باد یا حشرات در پهنه زمین پراکنده میشوند و در زمین فرو میروند و روزی به درخت سرسبز یا گیاه پرطراوتی تبدیل میگردند باخبر است. از ریشههای درختان به هنگامی که در جستجوی آب و غذا به اعماق زمین پیشروی میکنند، از امواج الکتریسیته از گازهای مختلف و ذرات هوا، که به داخل زمین نفوذ میکنند، از جاندارانی که در زمین فرو میروند و به آن حیات میبخشند و نیز از گنجها و دفینهها و اجساد مردگان اعم از انسانها و غیر انسانها که در این زمین گسترده دفن میشوند آری از همه اینها باخبر است. همچنین از گیاهانی که از زمین خارج میشوند، از انسانها که از آن برخاستهاند، از چشمه هایی که از آن میجوشد، از گازهایی که از آن بر میخیزد، از آتشفشانهایی که در آن زبانه میکشد و ازحشراتی که در درون زمین لانه دارند و از آن سر بر میدارند و خلاصه از تمام موجوداتی که از اعماق زمین بیرون میریزد اعم از آنچه ما میدانیم و نمیدانیم او از همه آنها مطلع و آگاه است.[19]
آیات در زمینه علم گسترده خداوند بویژه از اعمال و رفتار، اندیشههای انسان، بسیار زیاد است. این آیات را تنها برای این آوردیم که ابتدا حوزه گسترده علم حضرتش را بیابیم تا معنای «عیبة علمه» گنجینههای علم خداوند را دریابیم در پاورقی آدرس برخی از این آیات را آوردهایم.[20]
برای آنکه در حوزه علم خداوند از محضر عترت هم بهرهمند شده باشیم دو جمله از حضرت مولی علی(ع) در حوزه گسترده علم خداوند میآوریم: «... ولایعزب عنه عدد قطر الماء و لانجوم السماء ولاسوا فی الریح فی الهواء ولادبیب النمل علی الصفا ولامقیل الذّر فی اللیلة الظلماء یعلم مساقط الاوراق و خفیّ طرف الاحداق...»[21]
...( چیزی از خدا پنهان نیست)نه تعداد قطرات آبها و نه ستارگان انبوه آسمان و نه ذرات خاک همراه با گرد بادها در هوا و نه حرکات مورچگان بر سنگهای سخت و نه استراحتگاه مورچگان ریز در شبهای تار خداوند از مکان ریزش برگ درختان و حرکات مخفیانه چشمها آگاه است....
«یعلم عجیج الوحوش فی الفلوات و معاصی العباد فی الخلوات و اختلاف النینان فی البحار الغامرات وتلاطم الماء بالریاح العاصفات...»[22]
خداوند از نعره حیوانات وحشی در کوهها و بیابانها و گناه و معصیت بندگان در خلوتگاهها و آمد و رفت ماهیان در دریاهای ژرف و به هم خوردن آبها بر اثر وزش بادهای سخت آگاه است....
علم امامان(ع)
این فراز از زیارت جامعه کبیره امامان را گنجینههای علم ذات مقدّس ربوبی معرفی میکند. یعنی خداوند امامان را به بخشی از علومی که نزد ذات مقدّسش هست واقف ساخته و آنها گنجینه دار این علومند. از این رهگذر است که ما بر این باوریم که امامان معصوم(ع) به اذن خداوند علم غیب دارند. ستون فقرات این علم اذن خداوند است. به این ترتیب تفسیر برخی از آیاتی که به ظاهر نفی علم غیب از پیامبر میکند[23] روشن میگردد: علّامه طباطبائی میفرماید:
خداوند ذاتاً از غیب آگاه است و هر کس جز او از غیب آگاه باشد به تعلیم او خواهد بود و هر جا پیامبر آگاهی خود از غیب را انکار میکند و میگوید: علم غیب ندارم.
معنای آن اینست که مستقلاً و ذاتاً عالم به غیب نیستم و هر چه میدانم از جانب خدا به من آموخته شده است.[24]
از نگاه متکلمان شیعه یکی از دلائل امامت مولی علی(ع) خبرهای غیبی مولی علی(ع) است که حضرت قبل از وقوع خبر میداد و در موعد خود اتفاق میافتاد.[25]
ابن ابی الحدید معتزلی میگوید: ما علی را در خبرهای غیبی که از او صادر شده امتحان کردهایم و همه خبرهای او را مطابق با واقع یافتیم.[26]
از قرآن کریم استفاده میشود که ذات مقدّس ربوبی علم غیب را در اختیار آنان که حضرتش از آنان راضی است و برگزیده او هستند قرار میدهد از جمله:
1ـ « عالم الغیب فلایظهر علی غیبه احداً الّا من ارتضی من رسول فانّه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصداً»[27]
دانای غیب اوست و هیچکس را بر اسرار غیبش آگاه نمیسازد مگر رسولانی که آنان را برگزیده و مراقبینی از پیشرو و پشت سر برای آنها قرار میدهد.
از این آیه شریفه هم علم غیب گسترده خداوند استفاده میشود و هم اینکه افراد مورد رضای حق که پیامبر از زمره آنهاست و نیز معصومین به اذن خداوند با اذن حضرت حق بر بخشی از علم غیب علم پیدا میکنند، در نهج البلاغه آمده که وقتی مولی علی(ع) از حوادث آینده خبر داد یکی از یاران حضرت عرض کرد: این علم غیب است مولی علی(ع) فرمود: «لیس هو بعلم غیب و انّما هو تعلّم من ذی علم»[28] این علم غیب نیست این علمی است که از صاحب علمی (پیامبر) آموختهام .
2ـ «ماکان اللّه لیذر المؤمنین علی ما انتم علیه حتی یمیز الخبیث من الطیب و ما کان اللّه لیطلعکم علی الغیب ولکن اللّه یجتبی من رسله من یشاء فآمنوا باللّه و رسله و ان تؤمنوا و تتقوا فلکم اجر عظیم»[29]
چنین نبود که خداوند مؤمنان را به همان گونه که شما هستید واگذارد مگر آنکه ناپاک را از پاک جدا سازد و نیز چنان نبود که خداوند شما را از اسرار غیب آگاه سازد.(تا مؤمنان و منافقان را از این راه بشناسید) ولی خداوند از میان رسولان خود هر کس را بخواهد بر میگزیند پس به خدا و رسولان او ایمان بیاورید و اگر ایمان بیاورید و تقوی پیشه سازید پاداش بزرگی برای شماست.
این آیه صریح است که خداوند هر زمان بخواهد از میان پیامبرانش کسانی را انتخاب میکند و گوشهای از علم غیب بیپایان خود و اسرار درون مردم را که شناخت آن برای تکمیل رهبری آنان لازم است در اختیار آنان قرار دهد و البته این با اذن خداوند است. در روایات ما صدها مورد از پیشگوییهای امامان آمده است که بخشی در زمان خود تحقق یافته و بخشی که مربوط به آینده است در آخرالزمان و عصر ظهور حضرت اتفاق خواهد افتاد. این بخش از روایات غیبی است، بخش دیگر روایاتی است که امامان از باطن این و آن خبر دادند و نیز روایات دیگر پیرامون غیب.
خوشبختانه در سالیان اخیر کتابی نفیس در این زمینه نگاشته شده تحت عنوان «الاحادیث الغیبیه» در سه جلد که توسط مؤسسه المعارف الاسلامیة قم منتشر شده است. در این کتاب مجموعهای از احادیث غیبی معصومان علیهم السلام آمده است، در روایات اهل بیت(ع) احادیث متعددی پیرامون غیب امامان(ع) آمده است مرحوم علامه مجلسی در جلد بیست وششم بحارالانوار بیش از 22 حدیث در این زمینه آورده است.
در مجموع روایاتی که گویای علم غیب معصومین(ع) در حد تواتر است و جای انکار نیست.
امامان سلام اللّه علیهم اجمعین گنجینههای علم ذات مقدّس ربوبی است و این افتخاری است که نصیب غیر معصومین نمیشود.(16)[30]
حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) راجع به نور ستارگان چه گفت ؟
مبحثي وجود ندارد كه حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) راجع به آن اظهار نظر نكرده باشد و بعضي از نظريه هاي او بطوري كه تا اينجا ديديم دليل بر نبوغ علمي وي مي باشد .
از جمله راجع به نور ستارگان گفته است : كه در بين ستارگاني كه شب در آسمان مي بينيم ستارگاني هستند كه آن قدر نوراني مي باشند كه خورشيد در قبال آنها تقريباُ بي نور است .
اطلاعات محدود نوع بشر راجع به كواكب مانع از اين بود كه در زمان حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) و بعد از او ، تا اين اواخر ، بواقعيت اين گفته پي ببرند و فكر مي كردند آنچه حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) راجع به نور بعضي از ستارگان گفته دور از عقل و قابل قبول نيست و محال مي باشد كه اين نقطه هاي كوچك و نوراني كه موسوم به ستاره است آن قدر پر نور باشد كه خورشيد در قبال آنها بي نور جلوه كند .
امروز كه دوازده قرن و نيم از زمان حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) مي گذرد ثابت شده كه آنچه آن مرد بزرگ گفت :صحت دارد و در جهان ستارگاني است كه خورشيد ما در قبال نور آنها يك ستاره خاموش بشمار مي آيد .
اين ستارگان نوراني باسم ( كوآزر ) خوانده ميشود و بعضي از آنها تا زمين 9 هزار ميليون ( نه ميليارد ) سال نوري فاصله دارد و موجي كه امروز و امشب از آن ستارگان به چشم راديو تلسكوپها ميرسد 9 هزار ميليون سال در راه بوده تا اينكه بزمين رسيده است
گفتيم (امروزوامشب) و ممكن است تصور كنند كه اشتباه مي كنيم چون در روز نمي توان ستارگان را ديد .
اما نديدن ستارگان در روز ، جزو موارد ضعف دوره اي بود كه نوع بشر راديو تلسكوپ نداشت و امروز با داشتن راديو تلسوپهائي مانند راديو تلسكوپ ( آرسي بوئه ) واقع در ( پورتوريكو ) كه قطر آن سي صد متر است مي توانند هنگام روز هم ستارگان را ببينند .
روشنائي بعضي از اين ستارگان موسوم به ( كوآزر ) ده هزار ميليارد برابر نور خورشيد ما مي باشد .
بايد بگوئيم كه در اين رقم نه اشتباه راه يافته نه اغراق .
نظريه حضرت امام جعفرصادق(عليه السلام)راجع به قدرت هسته اي
يكي از نظريه هاي بديع حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) اين است كه هر موجودي که ذاتي دارد غير از خداوند ، داراي ضد خود مي باشد اما بين ضدين تصادم بوجود نمي آيد و اگر تصادم بوجود بيابد ، بعيد نيست جهان ويران شود .
اين نظريه ، خلاصه نظريه ماده و ضد ماده امروزي است كه از مرحله تئوري گذشته و وارد مرحله عملي شده و بتدريج دانشمندان در كشورهاي مختلف ضد ماده عناصر را كشف مي نمايند .
تفاوت ماده با ضد ماده اين است كه در اتم هاي ماده ( عناصرمعمولي ) بار الكتريكي ( الكترون ) منفي است و بار الكتريكي ( پروتون ) در هسته اتم، مثبت . اما در ضد ماده بار الكتريكي ( الكترون ) مثبت است و بار الكتريكي ( پروتون ) در هسته اتم منفي .
هنوز كسي آزمايش نكرده كه هر گاه اتم هاي ماده با اتم هاي ضد ماده تصادم كند و انفجار بوجود بيايد چه خواهد شد .
هر چه راجع به اين انفجار گفته ميشود جنبه تئوري دارد و شبيه است به آنچه راجع به انفجار ( يا تفكيك ) اتمهاي اورانيوم قبل از تابستان سال 1944 ميلادي مي گفتند كه هنوز آمريكا اولين بمب اتمي را در خود آن كشور آزمايش نكرده بود
در آن موقع مي گفتند آزمايش بمب اتمي ممكن است تفكيك زنجيري بوجود بياورد و تمام عناصر كه در كره زمين هست تفكيك شود اما آن طور نشد و بعد از آن هم تا امروز با اين كه بدفعات بمبهاي اتمي و هيدروژني را منفجر كرده اند ، عناصر در كره خاك منفجره نشده است .
اما بين انفجار بمب اتمي با انفجار ناشي از تصادم ماده و ضد ماده فرق وجود دارد .
چون وقتي يك بمب اتمي يا هيدروژني منفجر ميشود ، قسمتي كم از ماده مبدل به انرژي ميگردد و قسمت زياد ماده عاطل ميماند يعني مبدل به انرژي نميشود .
همه مي دانند كه قانون تبديل ماده به انرژي كه ( انشتين ) كشف كرد اين است : ( انرژي مساوي است با جرم ضرب در مجذور سرعت سير نور ) .
طبق اين قانون اگر تمام آنچه در يك بمب اتمي يا يك بمب هيدروژني هست مبدل به انرژي بشود نيروي زياد بوجود مي آيد و ( ژول ) دانشمند فيزيكي انگلستان كه اسمش روي يكي از مقياسهاي برق گذاشته شده و در قرن نوزدهم ميلادي ميزيست ميگفت : كه اگر يك كيلوگرم از ماده بطور كامل مبدل به انرژي شود و في المثل دود و خاكستر از آن بوجود نيايد ، جهان محو خواهد شد
اما انشتين دانشمند فيزيكي قرن بيستم با كشف قانون تبديل ماده به انرژي نشان داد كه اين طور نيست و هر گاه يك كيلو گرم از ماده بطور كامل مبدل به انرژي شود جهان نابود نمي گردد .
ولي تا امروز نوع بشر نتوانسته كه حتي بوسيله بمب هاي اتمي و هيدروژني ماده را بطور كامل مبدل به انرژي كند.
نظريه حضرت امام جعفرصادق(عليه السلام)راجع به مولكولهاي آب وتجزيه آنها
در محضر درس حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) براي ادراك قوانين علوم ،تجربه هم بكار مي رفت و طبيعي است كه نبايد فكر بكنيم كه در محضر درس آن دانشمند بزرگ آزمايشگاهي مانند يكي از آزمايشگاههاي بزرگ امروزي وجود داشته و در آنجا قوانين فيزيكي و شيميائي را مورد آزمايش قرار مي دادند .
آزمايشگاه محضر درس حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) متناسب با زمان بوده اما ثابت مي كند كه آن دانشمند بزرگ در علوم فقط به تئوري اكتفا نمي كرده و تا آنجا كه امكان داشته تئوري را به محك تجربه مي زده است
ديديم كه حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) متوجه شده بود كه هوا يك عنصر نيست و پي بردن باين موضوع بدون تجربه بعيد به نظر مي رسد .
براي شيعيان هيچ يك از علوم حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) غرابت ندارد . براي اينكه شيعيان وي را امام ميدانند و عقيده دارند كه او با علم امامت همه چيز را ميدانست و بر همين قياسي هيچ يك از معجزات حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) در نظر آن ها غرابت ندارد و تمام معجزاتي را كه در كتب مورخين شيعه به حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) نسبت داده اند بدون احتجاج مي پذيرند ولي مورخ بيطرف براي هر مورد علمي يا اعجاز احتجاج مي كند و نمي تواند بدون برهان بپذيرد . مورخ بي طرف وقتي مي شنود كه حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) گفت : كه هوا يك عنصر بسيط نيست بلكه از چند قسمت بوجود آمده و يك قسمت از آن سبب مي شود كه اشياء بسوزد و هم بعضي از اشياء را فاسد مي نمايد مي خواهد بفهمد كه چگونه وي باين موضوع پي برده بود .
اعجاز حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) اين نبود كه كوه را بحركت در آورد ( كه از لحاظ عقلائي قابل قبول نيست بلكه اعجاز او اين است كه در دوازده قرن و نيم قبل از اين بوجود اكسيژن در هوا پي برد و نيز در همان موقع پي برد كه در آب چيزي هست كه مي سوزد و به همين جهت گفت كه آب مبدل به آتش مي شود .
آنهائي كه مي گويند بر جسته ترين اعجاز يك پيغمبر كلام اوست ، مثل اينكه حرف بي اساس نمي زنند . چون ما كه امروز در تاريخ مي خوانيم كه حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) كوه ( صفا ) را بحركت درآورد و كوه به او نزديك گرديد و آنگاه دور شد نمي توانيم اين روايت را باور كنيم و نمي پذيريم . كه حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) اين اعجاز را كرده باشد .
اما وقتي مي شنويم كه او در نيمه اول قرن دوم هجري بوجود اكسيژن و هم بوجود هيدروژن ( درآب ) پي برده بود و در قلب خود تصديق مي نمائيم كه اين اعجاز است مي گويند كه حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) بوسيله پدرش كه او هم مردي دانشمند بود بوجود هيدروژن در آب پي برد و بعد خود او فهميد كه در هوا اكسيژن وجود دارد .
متأسفانه ما نمي دانيم كه آيا او توانست اكسيژن و هيدروژن خالص بدست بياورد يا نه ؟
بظاهر پي بردن بوجود هيدروژن و اكسيژن خالص مستلزم اين است كه آنرا بدست بياورند و بدست آوردن هيدروژن خالص دشوارتر است از بدست آوردن اكسيژن خالص بود . چون اكسيژن بطور خالص در طبيعت ( درهوا ) هست اما هيدروژن بطور خالص در طبيعت نيست . بهمين جهت در ادوار اخير تا روزي كه آب را تجزيه نكردند نتوانستند هيدروژن خالص بدست بياورند
انسان مبهوت مي شود كه چگونه حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) يا پدرش امام محمد باقر ( عليه السلام ) بوجود گاز هيدروژن كه خالص آن در طبيعت نيست . و رنگ و بو و طعم ندارد پي برد .
حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) يا پدرش نمي توانسته اند جز در آب بوجود هيدروژن پي ببرند و بدون تجزيه كردن آب نمي توانسته اند آنرا بشناسند .
تجزيه كردن آب هم مستلزم استفاده از جريان برق است زيرا بطور ديگر نمي توان آب را تجزيه نمود . و آيا يكي از آن دو توانسته بود از جريان برق براي تجزيه آب استفاده كند كه اين هم قابل قبول نيست و در اعصار جديد اولين كسي كه موفق به جداكردن هيدروژن از آب گرديد ( هانري - كاوانديش ) انگليسي است كه در سال 1810 ميلاي در سن هشتاد و يك سالگي زندگي را بدرود گفت .
او سالها براي تجزيه كوشش كرد و بعد از اينكه هيدروژن را بدست آورد اسمش را ( هواي قابل اشتعال ) گذاشت و اولين مرتبه كه هيدروژن را مشتعل كرد نزديك بود كه خود و خانه اش بسوزد .
كاوانديش در روز 27 ماه مه سال 1766 ميلادي شعله اي را بظرفي كه پر از گاز هيدروژن بود نزديك كرد و آن ظرف يك مرتبه مشتعل و منفجر شد و آتش باطراف پاشيد و دست ها و قدري از صورت دانشمند انگليسي سوخت و اگر اهل خانه بر اثر فرياد كاوانديش نمي دويدند و حريقي را كه بوجود آمده بود خاموش نمي كردند خانه و اثاث البيت مرد دانشمند مي سوخت و دانشمند انگليسي ، بدین علت اسم آن گاز را هواي قابل اشتعال گذاشت .
اولين اينكه با يك تجزيه تلخ بر او معلوم شد كه آن گاز مشتعل مي شود دوم اينكه قدما تصور مي كردند كه آب هواي مايع است آنها ميديدند كه وقتي آب حرارت مي بيند تبخير مي شود و به فضا مي رود و نيز ميديدند كه آب بشكل باران از فضا مي ريزد . و لذا فكر مي كردند كه آب چيزي نيست غير از هواي مايع . اين بود كه كاوانديش هم اسم آن گاز را هواي قابل اشتعال نهاد .
اسم هيدروژن به زبان عربي ( مولد الماء - بوجود آوردنده آب ) نامي است كه از طرف ( لاووازيه ) دانشمند معروف فرانسوي كه او را با گيوتين بقتل رسانيدند براي آن گاز انتخاب شد و تا وقتي ( لاووازيه ) آن اسم را وضع نكرد در كشورهاي اروپا آن گاز را ( هواي قابل اشتعال ) مي خواندند . گاز هيدروژن زماني كشف شد كه استفاده از نيروي برق آنقدر پيش رفته بود كه مي توانستند از آن براي تجزيه آب استفاده كنند .
اما در زمان حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) استفاده از نيروي برق در حدود همان استفاده از كهر با و كاه بود كه جنبه سرگرمي و بازي را داشت و قطعه اي از كهربار را به يك پارچه پشمي مي ماليدند و به كاه نزديك مي كردند و كهربا پرهاي كاه را جذب مي نمود .
آيا حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) يا پدرش امام محمد باقر ( عليه السلام ) براي جداكردن هيدروژن از آب بوسيله اي پي برده بودند كه هنوز دانشمندان از آن بي اطلاعي هستند ؟ و آنها توانسته بودند با وسيله اي غير از جريان برق ، هيدروژن را از آب جدا كنند ؟
از روزي كه كاوانديش براي اولين بار موفق شد كه هيدروژن را بدست بياورد تا امروز وسيله جدا كردن هيدروژن از آب غير از جريان برق نبوده است و تا كنون دانشمندان نتوانسته اند كه جز باين وسيله هيدروژن را از آب جدا نمايند .
در چند سال اخير كه بر اثر آلودگي فضاي زمين بخصوص در امريكا كه خيلي احتياج به انرژي دارد اين فكر بوجود آمده كه از هيدروژن استفاده نمايند مسئله بكار بردن روشي غير از استفاده از برق براي تجزيه آب مطرح مي باشد ، اما هنوز وارد مرحله تحقيق نشده است .
بنابراين امام محمد باقر ( عليه السلام ) يا پسرش حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) كه بوجود هيدروژن پي بردند از جريان برق استفاده كردند تا بدان وسيله آب را تجزيه كنند يا با روشي كه هنوز بر دانشمندان معلوم نشده است توانستند هيدروژن خالص بدست بياورند.
تسلط امام رضا علیه السلام به زبانهای مختلف
یکی دیگر از مظاهر شخصیت علمی امام رضا (علیه السلام) که شگفتی اطرافیان و شاهدان را به همراه داشت، آشنایی کامل حضرت (علیه السلام) به زبانهای مختلف بود. امام (علیه السلام) در مجامع علمی به هنگام مناظره و یا در نشستهای علمی معمولی در پاسخگویی به اشخاص که از بلاد دیگر حضور ایشان شرفیاب می شدند، با زبان متداول و رسمی مخاطب با وی به گفتگو می پرداختند.
اباصلت هروی می گوید: امام رضا (علیه السلام) با مردم به زبان خودشان سخن می گفت. به خدا سوگند که او فصیح ترین مردم و داناترین آنان به هر زبان و فرهنگی بود.[31]
ابا صلت همچنین گفت: عرض کردم ای فرزند رسول خدا، من در شگفتم از همین اشراف و تسلط شما به زبانهای گوناگون!
امام (علیه السلام) فرمود: من حجت خدا بر مردم هستم. چگونه می شود، خداوند فردی را حجت بر مردم قرار دهد ولی او زبان آنان را درک نکند. مگر سخن امیرالمؤمنان علی (علیه السلام) به تو نرسیده است که فرمود: به ما «فصل الخطاب» داده شده است و آن چیزی جز شناخت زبانها نیست.[32]
[1] اعراف ۱۵۸
[2] مائده ۱۵ و ۱۶
[3] نحل ۸۹
[4] نحل۴۴
[5] نهج/خطبه۲۳۵
[6] بصائر، همان ش ش، ۱ ، ۴ ، ۵ ، ۶ ، ۷ .
[7] «انبائنى بما هو كائن الى يوم القيامه » همان ش ۱۰؛ در اينجا على (ع) مى فرمايند كه ايشان علم را از پيامبر نه از طريق گذاشتن دست خود بر روى سينه پيامبر بلكه با قراردادن دهان خود بر روى دهان پيامبر دريافت كرده اند .كلينى از امام صادق (ع) حديثى نقل مى كند كه حاكى از اطلاعات غيبى درباره شرايط بعد از رحلت پيامبر است ؛ امام صادق به گروهى از شاگردانشان چنين هشدار مى دهند : مايل نيستم هيچيك از شما [شاگردان من ] بر قبر پيامبر (ص) حاضر شود ، چراكه جانش در خطر خواهد افتاد و من هيچگونه تضمينى برايش نخواهم داشت . او در آنجا چيزى رامشاهده خواهد كرد كه سبب مى شود بينايى اش را از دست بدهد يا اينكه او پيامبر را در حال نماز يا به همراه يكى از همسرانش خواهد ديد. (ما احب لاحد منهم ان يعلو فوقه [فوق قبر النبى ] و لا آمنه ان يرى شيئاً يذهب منه بصره او يراه قائماً يصلى او يراه مع بعض ازواجه) (اصول ، كتاب الحجه ، باب نهى عن الاشراف على قبرالنبى ، ج،۲ ص ۳۴۶ ش ۱ [= ۱۲۲۴ ] ).
[8] «يقرانا كتب الانبيا و يعرفونها على اختلاف السنتها» بصائر، بخش،۱ فصل ،۲۱ ص ۴۷؛ بخش ،۳ فصل ۱۰-،۹ صص ۳۹- ۱۳۲ ؛ بخش ،۷فصل ۱۳ ، صص ۴۱ - ۳۴۰؛ و بخش ۹ ، فصل ۱۷ ، صص ۶۰ - ۴۵۸ ؛ كلينى ، اصول ، باب ان الائمه و رثوا علم النبى و جميع الكتب الانبيا ، ج ۱ ، صص ۹ - ۳۲۴؛ باب ان الائمه عندهم جميع الكتب التى نزلت من عندالله و انهم يعرفونها على اختلاف السنتها، ج ۱ ، صص ۳۱ - ۳۲۹ ؛ ابن عياش جوهرى، مقتضب الاثر ، صص ۸۱ - ۷۲.
[9] «علم رسول الله علياً الف باب [حديث، كلمه] يفتح له من كل باب الف باب». به عنوان نمونه مقايسه كنيد با بصائر، بخش،۶ باب ،۱۸ صص ۱۲-۳۰۹. (دراينجا پيامبر (ص) به توضيح انتخاب على (ع) براى تعليم علم مى پردازند. ايشان مى فرمايند: من براى ظاهر (تنزيل) وحى مبارزه مى كنم و على براى باطن (تأويل) آن مبارزه مى كند. (انا اقاتل على التنزيل و على يقاتل على التأويل؛ براى تنزيل و تأويل بنگريد به هانرى كربن، Histoire de la philosophie islamique، هانرى كربن En islam iranian، ذيل واژه، بخش ،۷ باب ،۱ صص ۱۵-۳۱۳؛ ابن بابويه، خصال، ج،۳ صص ۳۲۶ به بعد.
[10] «ان العلم يتوارث و ليموت عالم منا الا يعلم من بعده مثل علمه»، بصائر، بخش،۳ باب،۲ صص ۱۸-۱۱۷.
[11] «امنا الله فى الارض»، بصائر، بخش،۳ فصل،۳ صص۲۰-۱۱۸.
[12] مقايسه كنيد با كلينى، روضه، ج ،۱ص ۱۰۶ و ج ،۲ ص ۷۸؛ ابن بابويه، معانى الاخبار، صص ۸۷-۸۶.
[13] بصائر، بخش ،۷فصل ،۱ ص ،۳۱۳ ش ۱: «... قال على (ع) حدثنى بالف حديث يفتح كل حديث الف باب و عرقت و عرق رسول الله فسال على عرقه و سال عليه عرقى.»
[14] ابن بابويه، امالى، مجلس ،۵۵ ص ،۳۴۱ ش ۱ (سلونى قبل ان تفقدونى هذا سفط العلم هذالعاب رسول الله مازقنى رسول الله زقا زقا سلونى فان عندى علم الاولين و الآخرين.)
[15] النهایة ابن اثیر، ج 3، ص 327، مجمع البحرین، ج 2، ص 1296، چاپ مؤسسة النعمة.
[16] سوره انعام، آیه 59.
[17] تفسیر نمونه، ج 5، ص 335 و 336(چاپ سی و سوم).
[18] سوره سبا، آیه 3.
[19] تفسیر نمونه، ج 18، ص 21 و 22 چاپ بیست و چهارم.
[20] سوره آل عمران، آیه 29، سوره ق، آیه 16، سوره نمل، آیه 74 ـ 75، سوره مجادله، آیه 7 و...و...
[21] نهج البلاغه، خطبه 178
[22] همان، خطبه 198.
[23] برخی از این آیات علم غیب را منحصر به خداوند میکند مانند انعام، 59؛ نمل، 65؛ احقاف،23؛ ملک، 26؛ مائده، 116؛ هود، 49؛ کهف، 26.
برخی دیگر آیاتی است که برخی پیامبران مانند پیامبر اکرم(ص) و حضرت نوح علم غیب را از خود نفی میکنند مانند: انعام، 50؛ هود،31؛ انبیاء،111؛ اعراف، 188؛ هود،47؛ ص، 69؛ شعراء، 112؛ احقاف، 9؛ مائده، 109.
برخی از این آیات علم غیب را از پیامبران نفی میکند: عبس، 3 ؛ مطففین، 18؛ توبه، 101؛ هود،46.
برخی از آیات میگوید علم به وقت قیامت، جنود پروردگار، افرادی که در آینده به دنیا میآیند، علم به تأویل، نزول باران و...و... اختصاصی خداوند است. مانند: اعراف، 187؛ احزاب،63؛ فصلت، 47؛ لقمان، 34؛ مدثر، 31؛ ابراهیم، 9؛ رعد، 8؛ آل عمران، 7.
[24] تفسیر المیزان، ج 20، ص 131.
[25] . ارشاد شیخ مفید، ص 148.
[26] شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، ج 7، ص 48.
[27] سوره جن، آیات 26 ـ 27.
[28] نهج البلاغه، خطبه 128.
[29] سوره آل عمران، آیه 179.
[30] . در تفسیر نمونه جلد بیست و پنجم، ص 147 به بعد بحث مختصر و مفیدی پیرامون علم غیب آمده است و نیز کتاب علم پیامبر و امام در قرآن از انتشارات مؤسسه در راه حق در این زمینه کتاب خواندنی است نیز مقدمه کتاب «الاحادیث الغیبیه».
[31] کان الرضا یکلم الناس بلغاتهم و الله کان افصح الناس و اعلمهم بکل لسان و لغة.
[32] فقال یا ابا الصلت انا حجة الله علی خلقه و ما کان الله لیتخذ حجة علی قوم و هؤلاء یعرف لغاتهم.
پایگاه مقالات